دختران جوان خوشحال از اینکه خانوادهشان آنها را بخشیدهاند، در راه خانه بودند که در جاده فرعی گرانچدان که فاصله چندانی با روستایشان نداشت، ناگهان چند نفر از مردان خانوادههایشان را دیدند.
خواهرم یک خواستگار داشت که من از او خوشم نمیآمد و با ازدواج آنها مخالف بودم. این موضوع را مطرح کردم، اما فایدهای نداشت و وقتی دیدم نمیتوانم مانع این وصلت شوم، خواهرم را کشتم.
دو برادر تصمیم گرفتیم خواهرمان را به قتل برسانیم، برای این کار از یکی از دوستان نیز کمک گرفتم. ما بعد از انجام قتل با کمک دوستم جسد را روی موتورسیکلت او گذاشتیم، به خارج از شهر بردیم و در یک چاه انداختیم.
۲۷ آذر سال ١٣٩٧، مرد جوانی که از ناحیه گلو مجروح شده بود به مأموران نیروی انتظامی مراجعه کرده و مرد جوانی را که در حال فرار بود بهعنوان ضارب خودش معرفی کرد.
پدر بابک خرمدین در جلسه بازپرسی دادسرای جنایی در حضور خبرنگاران گفت: از هیچ کدام از قتلهایی که کردم عذاب وجدان ندارم کابوسی به سراغم نمیآمد چون احساس گناهی نمیکردم، کسانی که کُشتم فساد اخلاقی بالایی داشتند. اکبر خرمدین که متهم به قتل پسر، دختر و دامادش بود، به دلیل بیماری در زندان به کام مرگ رفت.
یک افسر پلیس در بیان خاطرهای جنایی، از یک فقره پرونده فرزندکشی خبر میدهد که در آن راننده بیابانی که همیشه با همسرش اختلاف داشت، وقتی پسرش خواست میانجی دعوای او با مادرش شود با چاقو او را کشت.
رئیس پلیس شهرستان بختگان گفت: متهم که مردی ۵۰ ساله است، اقرار کرد حین پیادهروی کوهستانی همراه با دخترش، زمانی که قصد داشت سیگارش را روشن کند، به اشتباه فرزند خود را هدف گلوله قرار داده و کشته است.
روز حادثه او را سر قرار در تهران سوار موتور کردم و با هم برای گشتوگذار به اطراف تهران رفتیم، در آنجا در خانه یکی از آشنایان من نشسته بودیم و داشتیم تریاک میکشیدیم و مشروب میخوردیم که فهیمه گفت باید برگردد و در حالت مستی به من گفت که شوهر دارد...