اقتصاد۲۴- در روزهایی که افکار عمومی ایران میان بحران اقتصادی، تهدیدهای خارجی و فرسایش روانی ناشی از بلاتکلیفی دستوپا میزند، یک خبر ظاهراً ساده از اروپا، مثل یک آژیر خطر در فضای منطقه پیچید: نخستوزیر لهستان از شهروندان کشورش خواست فوراً ایران را ترک کنند و هشدار داد که ممکن است در «چند ساعت تا چند ده ساعت آینده» فرصت تخلیه از بین برود.
این سطح از ادبیات، معمولاً زمانی به کار میرود که دولتها نه بر اساس گمانهزنی رسانهای، بلکه با اتکا به اطلاعات امنیتی و ارزیابیهای میدانی، احتمال وقوع یک سناریوی پرخطر را جدی میگیرند. همین هشدار، در کنار موج گزارشهای رسانههای آمریکایی درباره آرایش جدید نیروهای واشنگتن در منطقه، باعث شده پرسش اصلی دوباره روی میز قرار بگیرد: آیا حمله نظامی به ایران وارد مرحلهای شده که دیگر صرفاً «تهدید» نیست؟
در حالی که کاخ سفید به شکل رسمی از تصمیم قطعی برای حمله صحبت نکرده، چند رسانه بزرگ آمریکایی طی روزهای اخیر مدعی شدهاند واشنگتن عملاً در حال تکمیل «زیرساخت عملیات» است؛ یعنی همان مرحلهای که اگر دستور سیاسی صادر شود، حمله بتواند بدون اتلاف زمان آغاز شود.
در این میان، نیویورکتایمز به نقل از مقامات آمریکایی گزارش داده ناو هواپیمابر «یو. اس. اس جرالد آر فورد» به همراه سه ناوشکن همراهش میتواند تا آخر هفته یا اوایل هفته آینده در دریای مدیترانه مستقر شود؛ تحرکی که به لحاظ نظامی صرفاً یک جابهجایی نمایشی نیست، بلکه یک قطعه کلیدی از پازل «پشتیبانی عملیاتی» محسوب میشود.
در سطحی دیگر، والاستریت ژورنال نیز گزارش داده آمریکا تعداد قابل توجهی جنگنده و هواپیمای پشتیبانی را به خاورمیانه منتقل کرده و این بزرگترین حضور نیروی هوایی آمریکا در منطقه از زمان جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ است. این گزارش میگوید جنگندههای پیشرفته اف-۲۲ و اف-۳۵ در روزهای اخیر راهی منطقه شدهاند و همزمان هواپیماهای فرماندهی و کنترل—که برای هدایت یک کارزار هوایی گسترده حیاتیاند—در حال ورود هستند. در کنار آن، استقرار پدافندهای هوایی جدید نیز نشانهای است از اینکه واشینگتن سناریو را نه در حد یک عملیات محدود، بلکه به عنوان یک وضعیت پرریسک و چندمرحلهای میبیند.
بخش مهمی از ماجرا، نه فقط در تعداد ناوها و جنگندهها، بلکه در لحن گزارشهاست. نیویورکتایمز، سیبیاس نیوز و سیانان به نقل از منابع خود نوشتهاند که ارتش آمریکا برای انجام حملات احتمالی علیه ایران آماده است، اما تصمیم نهایی هنوز اتخاذ نشده است.
همزمان اکسیوس مدعی شده پنتاگون برای عملیاتی مشترک با اسرائیل آماده میشود و اسرائیل نیز در حال آمادهسازی برای پیوستن به این عملیات است. کنار هم گذاشتن این گزارهها یک تصویر روشن میسازد: واشینگتن میخواهد همه چیز آماده باشد تا اگر مسیر دیپلماسی بسته شد، «گزینه نظامی» با کمترین هزینه سیاسی و بیشترین ضربه آغاز شود.
در همین چارچوب، گزارشها از تشکیل جلسات مشاوران امنیت ملی آمریکا در کاخ سفید نیز خبر میدهند و گفته شده تمامی نیروهای اعزامشده به منطقه تا اواسط مارس در محل مستقر خواهند شد. این یعنی یک «خط زمانی» در حال شکلگیری است: نیروها میآیند، تجهیزات کامل میشود، گزینهها روی میز چیده میشود و سپس تصمیم سیاسی گرفته میشود.
در سوی دیگر، رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در گفتوگو با بلومبرگ گفته «پنجره ایران برای دیپلماسی در حال بسته شدن است» و در عین حال تاکید کرده چند راهحل وجود دارد که آژانس پیشنهاد داده و مذاکرات سیاسی نیز در جریان است.
این موضعگیری از دو جهت مهم است: اول اینکه نشان میدهد کانالهای سیاسی هنوز کاملاً قطع نشدهاند؛ دوم اینکه واژه «پنجره در حال بسته شدن» معمولاً زمانی به کار میرود که بازیگران بینالمللی احساس کنند «فرصتِ جلوگیری از سناریوی سخت» در حال تمام شدن است.
به بیان دیگر، گروسی در نقش پیامرسان یک واقعیت ظاهر شده: یا دیپلماسی باید سریعتر و ملموستر حرکت کند، یا میدان به دست نظامیها میافتد.
همزمان با تحرکات آمریکا، روسیه نیز وارد میدان پیامدهی شده است. سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، نسبت به هرگونه حمله تازه آمریکا به ایران هشدار داده و گفته چنین اقدامی میتواند پیامدهای خطرناکی در پی داشته باشد. او همچنین خواستار خویشتنداری طرفها و تلاش برای یافتن راهحل دیپلماتیک شده تا ایران بتواند برنامه هستهای صلحآمیز خود را دنبال کند.
این موضع، از یک سو تلاش روسیه برای جلوگیری از یک جنگ بزرگ در منطقهای است که منافع انرژی، امنیت و رقابت ژئوپلیتیک در آن به هم گره خورده؛ و از سوی دیگر، پیامی است به واشینگتن که «هزینههای سیاسی و امنیتی» یک حمله میتواند فراتر از تصور اولیه باشد.
در همین فضای حساس، رزمایش مرکب دریایی ایران و روسیه نیز پایان یافته؛ رزمایشی که طبق روایت رسمی، در راستای توسعه دیپلماسی دریایی، تعاملات نظامی و تبادل تجربیات عملیاتی انجام شده است. این رزمایش را میتوان هم به عنوان یک تمرین نظامی، و هم به عنوان یک پیام سیاسی تعبیر کرد: تهران میخواهد نشان دهد در لحظه فشار، تنها نیست و میتواند روی کانالهای همکاری امنیتی حساب کند.
در چنین شرایطی، خبر مربوط به لهستان اهمیت ویژهای پیدا میکند. هشدار نخستوزیر لهستان به شهروندانش برای ترک فوری ایران، یک حرکت معمولی نیست. دولتها معمولاً وقتی هشدار تخلیه میدهند که یا اطلاعات محرمانهای از نزدیک شدن یک سناریوی امنیتی در اختیار دارند، یا ارزیابیهای متحدانشان به سطح هشدار رسیده است.
وقتی نخستوزیر لهستان میگوید ممکن است «چند ساعت دیگر» امکان تخلیه وجود نداشته باشد، یعنی در سطحی از محاسبات، احتمال آغاز یک بحران ناگهانی جدی گرفته شده؛ بحرانی که میتواند با بسته شدن مسیرهای هوایی، محدود شدن خروج زمینی یا اختلال در امنیت عمومی همراه شود.
نکته کلیدی اینجاست: هیچکدام از این علائم به تنهایی به معنای قطعی بودن جنگ نیستند. اما کنار هم گذاشتنشان نشان میدهد مکانیسم جنگ یعنی همان زنجیرهای که از استقرار نیرو تا آمادهسازی سیاسی و روانی افکار عمومی را شامل میشود، فعال شده است.
وقتی ناو هواپیمابر و ناوشکنها در مدیترانه مستقر میشوند، وقتی جنگندههای پیشرفته و هواپیماهای فرماندهی وارد منطقه میشوند، وقتی رسانههای آمریکایی از آمادگی برای عملیات مشترک با اسرائیل مینویسند، وقتی آژانس از بسته شدن پنجره دیپلماسی حرف میزند، و وقتی دولتهای اروپایی به زبان تخلیه اضطراری سخن میگویند، یعنی بحران وارد مرحلهای شده که در آن یک تصمیم سیاسی میتواند در مدت کوتاهی به اقدام نظامی تبدیل شود.
در وضعیت کنونی، مسئله اصلی نه این است که «جنگ قطعاً رخ میدهد یا نه»، بلکه این است که «چقدر فاصله میان تصمیم و اجرا کوتاه شده است». آنچه رسانهها و تحرکات نظامی نشان میدهند، این است که فاصله کوتاهتر از گذشته شده؛ و همین، خطرناکترین بخش ماجراست.
اگر پنجره دیپلماسی واقعاً بسته شود، طرفهای درگیر دیگر با زبان تهدید حرف نخواهند زد؛ با زبان عملیات حرف خواهند زد؛ و آن لحظه، لحظهای است که دیگر هشدارها تبدیل به واقعیت میشوند.