
اقتصاد۲۴ ـ توسعه برای بسیاری از کشورها شبیه یک مسیر خطی و قابل پیشبینی به نظر میرسد؛ رشد اقتصادی آغاز میشود، درآمد سرانه بالا میرود، زیرساختها گسترش مییابد و در نهایت رفاه عمومی تثبیت میشود. اما تجربه دهههای اخیر نشان داده که این روایت ساده، همیشه صادق نیست. برخی کشورها پس از یک دوره رشد، ناگهان متوقف میشوند، یا در چرخهای از رکود، نابرابری و ناکارآمدی گرفتار میمانند. اینجاست که مفهوم «تله توسعه» وارد ادبیات اقتصادی و سیاسی میشود؛ مفهومی که توضیح میدهد چرا رسیدن به توسعه پایدار، برای بسیاری از جوامع به یک بنبست تبدیل شده است.
تله توسعه به وضعیتی گفته میشود که در آن یک کشور، پس از دستیابی به سطحی از رشد اقتصادی یا پیشرفت اجتماعی، دیگر قادر نیست به مراحل بالاتر توسعه برسد. در این وضعیت، نه فروپاشی کامل رخ میدهد و نه جهش رو به جلو؛ بلکه جامعه در حالتی میانی و فرسایشی باقی میماند. درآمدها ممکن است ثابت بمانند، بهرهوری افزایش پیدا نکند و کیفیت نهادها بهبود نیابد. این «ایستایی» همان تلهای است که خروج از آن دشوار و پرهزینه است.
برخلاف رکود که معمولاً یک پدیده دورهای و قابل بازگشت است، تله توسعه ساختاری و عمیقتر است. در رکود، با اصلاح سیاستهای پولی یا مالی میتوان اقتصاد را دوباره به حرکت انداخت، اما در تله توسعه، مشکل در لایههای عمیقتری مانند نظام حکمرانی، ساختار تولید، آموزش، یا اعتماد اجتماعی ریشه دارد. به همین دلیل، نسخههای کوتاهمدت و مُسکنگونه، معمولاً کارایی ندارند.
یکی از شناختهشدهترین مصادیق تله توسعه، «تله درآمد متوسط» است. کشورهایی که از فقر شدید عبور کردهاند، اما نتوانستهاند به جمع اقتصادهای پیشرفته بپیوندند. در این کشورها، مزیت نیروی کار ارزان از بین رفته، اما هنوز فناوری، نوآوری و سرمایه انسانی در سطحی نیست که رقابت با اقتصادهای توسعهیافته را ممکن کند. نتیجه، اقتصادی است که نه توان بازگشت به مزیتهای گذشته را دارد و نه قدرت جهش به آینده.
نهادهای سیاسی و اقتصادی نقشی کلیدی در شکلگیری تله توسعه دارند. زمانی که قوانین شفاف نیستند، فساد ساختاری شده و تصمیمگیریها غیرپاسخگو هستند، سرمایهگذاری مولد کاهش مییابد. در چنین شرایطی، منابع به جای تولید، به سمت فعالیتهای غیرمولد یا رانتی هدایت میشوند. حتی اگر درآمدهای نفتی یا صادراتی وجود داشته باشد، این منابع به جای تبدیل شدن به سرمایه انسانی و زیرساخت پایدار، در چرخهای کوتاهمدت مصرف میشوند.
یکی از نشانههای مهم تله توسعه، شکاف میان آموزش و نیازهای واقعی اقتصاد است. نظامهای آموزشی که صرفاً مدرکمحور هستند و مهارت تولید نمیکنند، نیروی کاری میسازند که نه بیکار است و نه مفید. این وضعیت، بهرهوری را پایین نگه میدارد و مانع نوآوری میشود. در نتیجه، اقتصاد در همان سطح باقی میماند و توان رقابت جهانی پیدا نمیکند.
تله توسعه فقط یک پدیده اقتصادی نیست؛ پیامدهای اجتماعی و سیاسی عمیقی هم دارد. افزایش نابرابری، کاهش اعتماد عمومی و احساس بیعدالتی، سرمایه اجتماعی را فرسوده میکند. وقتی بخش بزرگی از جامعه احساس کند که از ثمرات رشد سهمی ندارد، انگیزه مشارکت کاهش مییابد. این چرخه، اصلاحات را دشوارتر و هزینه تغییر را بالاتر میبرد.
در برخی کشورها، وفور منابع طبیعی خود به عامل تله توسعه تبدیل شده است. اتکای بیش از حد به درآمدهای نفت، گاز یا مواد خام، اقتصاد را تکمحصولی و آسیبپذیر میکند. در چنین شرایطی، دولتها کمتر به اصلاح ساختار مالیاتی، تقویت بخش خصوصی یا سرمایهگذاری در دانش توجه میکنند. این وابستگی، در بلندمدت مانع تنوع اقتصادی و توسعه پایدار میشود.
تجربه جهانی نشان میدهد خروج از تله توسعه ممکن است، اما ساده نیست. این مسیر نیازمند اصلاحات همزمان در چند حوزه است: بهبود حکمرانی، سرمایهگذاری در آموزش باکیفیت، حمایت از نوآوری و افزایش شفافیت. مهمتر از همه، نیاز به اجماع اجتماعی و سیاسی دارد؛ اجماعی که بپذیرد توسعه، فرآیندی تدریجی و گاه پرهزینه است.
تله توسعه یک هشدار جدی است؛ هشداری که میگوید رشد اقتصادی بهتنهایی کافی نیست. بدون نهادهای کارآمد، سرمایه انسانی توانمند و اعتماد اجتماعی، هر دستاوردی میتواند موقتی باشد. کشورهایی که این واقعیت را نادیده میگیرند، ممکن است سالها در ظاهر «در حال رشد» باشند، اما در عمل، در تلهای گرفتار شوند که خروج از آن به مراتب سختتر از ورود به آن است.