
اقتصاد۲۴- وصل شدن اینترنت در روزهای اخیر حکم یک دستاورد در حکمرانی دیجتال ایران را پیدا کرده و حتی دولت پزشکیان را به واسطه این تصمیم، به چالش کشیده است.
بوقهای رسانهای پیاپی اعلام میکنند که شبکه پایدار است و ارتباطات برقرار؛ اما هر شهروند، هر صاحب کسبوکار و هر پژوهشگری که روز خود را با فشردن دکمه «اتصال» فیلترشکنهای گوناگون آغاز میکند، میداند که این یک اتصال ویترینی است و زیر پوست این اتصال ظاهری، زخمهایی از اقتصاد، آموزش، درمان و امنیت روانی جامعه همچنان در حال خونریزی است. واقعیت این است که پسلرزههای دورههای طولانی خاموشی مطلق و فیلترینگ هوشمند، ساختار زیست دیجیتال ایران را دچار چنان فرسایشی کرده که حتی در روزهای بدون قطعی کامل نیز، چرخهای توسعه به سختی میچرخند.
پرسش اساسی این است که صورتحساب این خاموشیهای زنجیرهای و فرسایش مستمر را چه کسانی پرداخت میکنند و چرا با وجود ادعای اتصال، آسیبها همچنان ادامه دارند؟
دهه گذشته، دوران تغییر ماهیت اینترنت در شبکه زندگی ایرانیان بود. فضای مجازی از یک ابزار سرگرمی یا ارتباطی صرف، به ستون فقرات معیشت، آموزش، درمان و حتی احساس امنیت فردی تبدیل شد. امروز وقتی از اختلال یا فیلترینگ سخن میگوییم، درباره قطع شدن چند اپلیکیشن یا شبکه اجتماعی خارجی حرف نمیزنیم؛ بلکه درباره فلج شدن بخشی از سازوکار بقای خانوارها صحبت میکنیم.
حامد بیدی، تحلیلگر فضای مجازی و اقتصاد دیجیتال، در تحلیل این وضعیت به رسانهها میگوید: «اینترنت در ایران به زیرساخت معاش، آموزش، درمان، مهاجرت و احساس امنیت فردی تبدیل شده است. وقتی این مسیر بسته یا ناامن میشود، فقط چند اپلیکیشن قطع نشده، بلکه بخشی از سازوکار بقای خانوار مختل میشود.» او تاکید میکند که هزینه این خاموشی مستمر، هر روز از جیب، وقت، اعتماد، درآمد و آینده مردم پرداخت میشود و این خسارتها با یک وصل شدن صوری و بیکیفیت، هرگز جبران نخواهد شد.
تصور عمومی بر این است که آسیبهای اینترنت تنها متوجه کسبوکارهای اینستاگرامی یا صنف آیتی است؛ اما ابعاد این فاجعه چنان گسترده است که حتی ساختار تولید علم در کشور را نیز به زانو درآورده است. تاخیرهای ناشی از قطعی اینترنت و عدم دسترسی پژوهشگران به سرورهای بینالمللی، ضربهای کاری به جایگاه علمی ایران در منطقه و جهان وارد کرده است.
شاهین آخوندزاده، معاون وزیر بهداشت، با ارائه آماری تکاندهنده پرده از یک فاجعه علمی برمیدارد. او توضیح میدهد که وزارت بهداشت، وزارت علوم و دانشگاه آزاد در مجموع حدود ۴۵۰ مجله بینالمللی دارند که مهمترین ظرفیت علمی کشور برای انتشار دستاوردهای پژوهشگران ایرانی در شرایط تحریم به شمار میروند. آخوندزاده میگوید: «به دلیل قطعی و اختلالات گسترده اینترنت در سه مقطع، این مجلات نتوانستند بخشی از مقالات پذیرفتهشده خود را در موعد مقرر بارگذاری و منتشر کنند. در مجموع حدود ۷۰۰ شماره مجله با تأخیر مواجه شد و نزدیک به ۵۶۰۰ مقاله علمی از دست رفت.»
بیشتر بخوانید: بازار فیلترشکن زیر سایه تورم؛ وصلماندن چقدر خرج دارد؟ قیمت فیلترشکنها تا ۱۰ برابر بالا رفت
نتیجه این سهلانگاری و نگاه امنیتی به پهنای باند چه بود؟ به گفته معاون وزیر بهداشت، اگر این مقالات در زمان مقرر منتشر میشدند، ایران از نظر تعداد مقالات علمی حدود ۳ هزار مقاله از رقابت منطقهای خود یعنی عربستان سعودی جلوتر بود؛ اما ایران دقیقاً به دلیل همین اختلالات اینترنتی، یک رتبه علمی حیاتی را در جهان از دست داد. این یعنی خسارتی ساختاری که به این راحتیها در مجامع بینالمللی قابل بازسازی نیست.
در دنیای تجارت امروز، «اعتبار» و «پایداری زیرساخت»، دو رکن اصلی جذب سرمایه و حفظ مشتری هستند. وقتی شبکهای به طور مداوم دچار اختلال میشود یا ریسک قطع شدن ناگهانی آن وجود دارد، دیگر هیچ شریک تجاری خارجی یا داخلی روی آن حساب نمیکند. بسیاری از شرکتهای ایرانی که خدمات خود را بر بستر سرویسهای ابری بنا کرده بودند، در دورههای اختلال با فلج کامل عملیات روزمره مواجه شدند.
کارشناسان بازار سرمایه و اعضای اتاق بازرگانی تهران تاکید دارند که کاهش فروش روزانه، تنها لایه سطحی این اقیانوس خسارت است. آسیب واقعی، از دست رفتن اعتماد مشتریان و شرکای تجاری است. در فضای ناپایدار شبکه، شرکتها ناچارند حقوق کارکنان و متخصصانی را پرداخت کنند که به دلیل قطعی اینترنت عملاً امکان فعالیت مؤثر ندارند. این فرآیند فرسایشی در نهایت به موجی از تعدیل نیروهای گسترده در اکوسیستم فناوری کشور منجر شد. اعتمادی که طی سالها تلاش در بخش خصوصی شکل گرفته بود، در چند هفته خاموشی خاکستر شد و بازگرداندن این اعتبار اقتصادی، بسیار دشوارتر و هزینهبرتر از خسارتهای مالی کوتاهمدت است.
همواره در توجیه محدودیتهای شدید اینترنتی و اجرای سیاستهای انقباضی در شبکه، از کلیدواژه «ملاحظات امنیتی» استفاده شده است. سیاستگذاران مدعی هستند که قطع یا محدودسازی اینترنت جهانی گامی برای حفاظت از زیرساختهای کشور در برابر هجمهها و حملات سایبری است؛ اما نگاهی به کارنامه و کارکرد واقعی این تصمیمات، خط بطلانی بر این فرضیه میکشد.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند توجیه امنیتی برای قطع اینترنت، بیش از آنکه یک ضرورت فنی باشد، پوششی برای کنترل جریان آزاد اطلاعات و فرار از پاسخگویی است. جالب اینجاست که گزارشهای تخصصی نشان میدهند قطع اینترنت ابداً تأثیری در کاهش یا مهار حملات سایبری نداشته است. هکرها و گروههای نفوذ، در همان فضایی که اینترنتش برای شهروندان عادی و کسبوکارهای کوچک قطع یا به شدت محدود شده بود، توانستند به راحتی به زیرساختهای حیاتی، سامانههای دولتی و بانکهای اطلاعاتی آسیب بزنند. این نفوذها ثابت کرد که امنیت سایبری با مسدود کردن پهنای باند مردم تأمین نمیشود، بلکه نیازمند دانش فنی، نوسازی تجهیزات و افزایش سطح دسترسی به پروتکلهای امنیتی جهانی است؛ رویکردی که خود با فیلترینگ و انزوای دیجیتال کشور تضعیف شده است.
یکی از خطرناکترین پیامدهای استمرار این وضعیت، بازتولید نابرابری اجتماعی از طریق ابزار دیجیتال است. امروز دسترسی به اینترنت باکیفیت و بدون فیلتر (از طریق خرید مداوم فیلترشکنهای گرانقیمت یا دسترسی به اینترنتهای خاص)، از یک حق عمومی و شهروندی به یک امتیاز طبقاتی تبدیل شده است؛ امتیازی که تنها بخش ثروتمند جامعه و برخی نهادهای خاص توان پرداخت هزینههای گزاف آن را دارند و توده مردم و استارتاپهای نوپا از آن محرومند.
وقتی امید به بهبود زیرساختها ناپدید میشود و پنجرههای ارتباط با جهان بسته میماند، ناامیدی بزرگی بر اتمسفر نخبگانی کشور سایه میافکند. حامد بیدی در این باره هشدار میدهد که «مهاجرت استارتاپها و نخبگان، نتیجه مستقیم سیاستهای اشتباه در حکمرانی دیجیتال است.» وقتی یک تیم استارتاپی متوجه میشود که زحمات چندسالهاش میتواند با یک تصمیم سلیقهای و شبهامنیتی در چند ساعت نابود شود، چمدانهای خود را میبندد. پیامد این خاموشیها از کوچ دستهجمعی مغزها و تیمهای فنی تا ناامنی شدید زیرساختهای دیجیتال کشور امتداد یافته است.
بررسی واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی نشان میدهد که اصرار بر ادامه فیلترینگ و اختلالات پنهان، چیزی جز «خودتحریمی» و خودزنی ساختاری نیست. حکمرانی دیجیتال نمیتواند پشت واژههایی، چون «پایداری شبکه ملی» پنهان شود، در حالی که رتبه علمی کشور سقوط میکند، بازار کار بخش فناوری تارومار میشود، حملات سایبری همچنان قربانی میگیرند و استارتاپها راه مهاجرت را پیش میگیرند.
اتصال فعلی اینترنت، بیشتر به یک تنفس مصنوعی شبیه است تا حیات واقعی. تا زمانی که نگاه به اینترنت به عنوان یک تهدید امنیتی تغییر نکند و به عنوان یک حق زیستی و اقتصادی به رسمیت شناخته نشود، صورتحساب این خاموشیها همچنان از جیب اعتماد عمومی و آینده توسعه این مرز و بوم پرداخت خواهد شد؛ خسارتی که شاید تا دههها نتوان بر پارههای تن آن مرهمی گذاشت.