
اقتصاد۲۴- نویسنده و منتقد سینما درباره نخستین فیلم بلند «سعید جلیلی» نوشت: «تقاطع نهایی شب» با ضعفهای اساسیاش در فیلمنامه از جمله شخصیتپردازی و خلق تعلیقهای درست، قابلقبول برای مخاطب با جزئیات نامأنوس و نامتجانس قصه نتوانست منجر به جهش بلند فیلمسازش در نخستین گام خود شود.
مهدی قنبر، نویسنده و منتقد سینما درباره نخستین فیلم بلند «سعید جلیلی» نوشت: «تقاطع نهایی شب» با ضعفهای اساسیاش در فیلمنامه از جمله شخصیتپردازی و خلق تعلیقهای درست، قابلقبول برای مخاطب با جزئیات نامأنوس و نامتجانس قصه نتوانست منجر به جهش بلند فیلمسازش در نخستین گام خود شود.

چالشهای پیشروی یک فیلمساز اولی، همواره باعث صعود یا سقوط کارگردان آن در اولین گام میشود. این فیلمسازان میکوشند به سراغ سوژههایی بروند که حرکت بر لبه تیغ است. بهاینترتیب در صورت درخشش اثر قادر خواهند بود خودشان را بهعنوان یک پدیده به جامعه سینمایی بشناسانند. سوژههایی که متأسفانه در بسیاری از موارد مشکلات تکنیکی، نگارشی دارند و اقبال عمومی پیدا نمیکنند در نتیجه فیلمساز را بجای تعالی و رساندن به اوج شهرت به افول سوق میدهد که دیگر توان برخاستن از آن را نداشته باشد. به نظر میرسد که فیلم «تقاطع نهایی شب» نخستین ساخته «سعید جلیلی» در همین راستا حرکت میکند.
این فیلم قصد دارد تا با خلق یک چالش ساختگی از موقعیتی ساختگی اثری متفاوت خلق کرده تا مخاطبش را در سکانس پایانی هیجانزده کند. اما تنها کاری که نمیکند و موفق به خلق آن نمیشود همین امراست. زیرا اطلاعاتی که در سکانسهای آغازین به بیننده میدهد او را به این نقطه نمیرساند. در سکانسی، از وکالت پرونده قتل سخن به میان میآید. اما لزوماً این دیالوگ بهتنهایی نمیتواند مخاطب را آماده چنین رخدادی کند. دیالوگهای سکانس دفتر وکالت حقانی و سکانس زدوخورد سارا، کاوه و بهار که مخاطب منتظر خلق موقعیت قتل است هم منجر به قتل نمیشود. درحالیکه اگر قرار به صحنهسازی باشد این زمان معقولترین زمان است. اما به ناگاه با یک تعلیق عجیب و فرا واقعیتی کاوه با نامزدش درگیر میشود و اتفاق مهم داستان رقم میخورد. باوجود سکانس خلقالساعه انتهایی فیلم، این هماهنگی میان کاوه و نازنین در بازه کوتاهمدت هیچ توجیه منطقی ندارد. ایجاد چنین برنامهریزی آن هم در شرایطی که اصلاً قرار نبوده شخصیت نازنین به دفتر وکالت خالقی بیاید، بیمعنی و بیربط است. این بیمعنا بودن برای مخاطب ازاینرو است که چالش و تعلیق نویسنده و سازنده اثر بهدرستی شکلنگرفته و درنهایت نیز سکانس پایانی غیرقابلپذیرش میشود.
این تعلیلهای بیدلیل و وصله شده به داستان هیچگاه برای مخاطب به یک سؤال بزرگ تبدیل نمیشود. هرگز برای او دغدغه نمیشود که جزئیات نامأنوس و نامتجانس قصه را کنار هم قرار دهد. زیرا جزئیات دقیق، درست، کامل و مرتبطی به او داده نمیشود پس زمانی که سؤالی در ذهن شکل نمیگیرد، ارائه پاسخی هم ضرورتی نمییابد.

سکانسهای آغازین با ضربآهنگی کند پیش میرود؛ ولی سکانسهای حساس پس از اتفاق اصلی قصه (ماجرای کاوه) که اوج قصه و لحظات پر التهاب داستان است بسیار تند میگذرد، تصمیمات بسیار سریع گرفته میشود. شخصیتهای قصه بسیار تند درباره وضعیت کاوه تصمیمگیری میکنند و پاککردن سرنخها، بسیار عادی و بدون کمترین نگرانی اجرایی میشود که مجالی برای درگیرشدن ذهن مخاطب با وقایع و درک و هضم آن باقی نمیگذارد. همین امر باعث میشود داستان با کمترین سایش و اصطکاک ذهنی مخاطب همراه شود. در چنین شرایطی نیز پایان داستان هرچه باشد برای مخاطب بیاهمیت میشود. اتفاقی که در فیلم «تقاطع نهایی شب» افتاده است. پایان داستان هیچ شگفتی برای مخاطب ندارد. چرا که وظیفه نویسنده و فیلمساز ارائه اطلاعات و سرنخها، ایجاد چالشها، تعلیقهای درست و وظیفه مخاطب کشف این سرنخها و رسیدن به احتمالات و آنچه که در ذهن فیلمساز میگذرد است. اما اینکه فیلمساز اطلاعات غلط و نادرست بدهد و یا از ارائه اطلاعات دقیق شانه خالی کند مخاطب نهتنها تا پایان فیلم با او همراه نمیشود؛ بلکه نتیجهگیری و پایان فیلم و سکانس نهایی او هر قدر محیرالعقول باشد برایش جذاب خواهد بود. فیلم «تقاطع نهایی شب» این بیمهری را بهتمامی نسبت به مخاطب روا داشته است.
شخصیتپردازی فیلم فوق هم بسیار ضعیف است. همین امر بر عدم باورپذیری شخصیتها و داستان تأثیرگذار است. داستان درباره چهار زن سرخورده است. زنانی شکست خورده که همگی ناتوان در اداره زندگیشان هستند. «سارا خالقی» وکیلی که پس از سالیان سال برای رسیدن به پستی دولتی و منصبی مناسب اکنون میخواهد با سوءاستفاده از پرونده دوستش «بهار» به آن برسد که البته تحقق آن هم باز در هاله ابهام قرار دارد. «بهار» زنی که شوهرش میخواهد او و فرزندش را رها کند. زنی که ناتوان در حفظ زندگی شخصیاش است. «نازنین» دختری که ناتوان در مدیریت درآمد و هزینههای زندگی خود و پدرش است و مجبور شده تا معشوقه مردی میانسال شود که بتواند بر مشکلات زندگی فائق آید. «شوکت» زنی که شرایط مالی خوبی ندارد و قادر نیست حتی از هزینههای مراسم خواستگاری دخترش بر آید. حال افرادی با این مشخصات که نتوانستهاند تصمیمات درست و نجاتبخشی را در طول زندگی شخصی و خانوادگیشان بگیرند. ناگهان به قاتلان بالفطره تبدیل میشوند و با سرعتی خارقالعاده و لحظهای برای نابودکردن جسد میتی که روی دستشان مانده اقدام میکنند. آنها برای پاککردن مدارک قتل تصمیمات درست، بینقص و دهشت باری میگیرند و برای اجراکردن آن هم دستبهکار میشوند. اینها همگی، چالشها و تعلیقهای نچسب و غیرمنطقی سناریو در سراسر فیلم است.
در مجموع باید گفت فیلم «تقاطع نهایی شب» با ضعفهای اساسیاش در فیلمنامه از جمله شخصیتپردازی و خلق تعلیقهای درست و قابلقبول برای مخاطب با جزئیات نامأنوس و نامتجانس قصه نتوانست منجر به جهش بلند فیلمسازش در نخستین گام خود شود.
نویسنده: مهدی قنبر