
اقتصاد۲۴- ساعتهای پیش رو برای خاورمیانه و سرنوشت مناسبات تهران و واشنگتن، حکم راه رفتن بر روی لبه تیغ را پیدا کرده است. در حالی که فضای رسانهای جهان با اخبار ضد و نقیض اشباع شده، صحنه واقعی سیاست نشاندهنده یک بازی پیچیده و خطرناک است که در آن، واژهها به اندازه گلولهها وزن دارند.
دونالد ترامپ با همان سبک و سیاق همیشگی خود، ترکیبی از تهدیدهای نظامی عریان و پیشنهادهای ناگهانی برای مذاکره را به روی میز ریخته است. او از یک سو مدعی است که دور دوم مذاکرات ممکن است همین جمعه آغاز شود و از سوی دیگر، دستور شلیک به هر شناور ایرانی را صادر میکند که به زعم او قصد اخلال در امنیت دریانوردی را داشته باشد. این پارادوکس رفتاری، تحلیلگران بینالمللی را با این پرسش اساسی روبهرو کرده است: آیا ما در آستانه یک گشایش بزرگ دیپلماتیک هستیم یا تنها چند قدم با یک تقابل نظامی تمامعیار فاصله داریم؟
رئیسجمهور ایالات متحده در آخرین موضعگیریهای خود در پلتفرم «تروث سوشال»، تصویری از یک محاصره همهجانبه را ترسیم کرده است. ادعای او مبنی بر اینکه «تنگه هرمز محکم بسته شده است»، فراتر از یک بلوف انتخاباتی یا رسانهای به نظر میرسد. حضور سنگین ناوگروههای آمریکایی در منطقه، از جمله ناو «جرالد فورد» و «آبراهام لینکلن» و حالا پیوستن ناو «جرج بوش» که تا سه روز دیگر به دریای عمان میرسد، نشاندهنده یک آرایش جنگی برای پشتیبانی از مطالبات سیاسی است. ترامپ با صراحت اعلام کرده است که هیچ کشتیای بدون تایید نیروی دریایی آمریکا حق تردد در این آبراه حیاتی را ندارد. این رویکرد که رسانههایی مانند «نیویورک پست» آن را بازگشت به دوران فشار حداکثری، اما با غلظت نظامی بالاتر توصیف میکنند، قصد دارد تهران را در موقعیتی قرار دهد که هزینه «نه گفتن» به مذاکره، از هزینه «پذیرش شروط» فراتر برود. او حتی پا را فراتر گذاشته و با بازنشر دیدگاههای رادیکال، مخالفان توافق در داخل ایران را مستقیماً به ترور تهدید کرده است؛ اقدامی که از منظر حقوق بینالملل و عرف دیپلماتیک، یک گام بیسابقه در جهت تحریک طرف مقابل محسوب میشود.
حرف از بازگشت به مذاکرات و گمانهزنیها درباره جمعه یا شنبه بودن آن، اما درحالی است که در تهران هنوز طیفی به جد مخالف گفتوگو هستند. از علی خضریان، نماینده تندرو مجلس که مدعی شده رهبر انقلاب با مذاکرات درباره مساله هستهای مخالف است، گرفته تا محمود نبویان که به رغم حضور در دور اول گفتوگوهای پاکستان، مذاکره درباره مساله هستهای را خطای راهبردی خوانده است.
بیشتر بخوانید: بنبست میان جنگ و مذاکره میان تهران- واشنگتن/ چگونه با دیپلماسی محاصره دریایی را بشکنیم؟
با این وجود، رسانههای پاکستانی به نقل از مقامات این کشور نسبت به ادامه رایزنیهای بین ایران و آمریکا ابراز خوشبینی میکنند. خوشبینیهایی که اکنون زیر سایه تهدیدات جدید ترامپ و مخالفتهای شدید داخلی در ایران قرار گرفته است.
واقعیت میدانی نشان میدهد که ترامپ بر روی نقطه ضعف اصلی اقتصاد جهانی و رگ حیاتی ایران دست گذاشته است. ادعای او مبنی بر اینکه ۱۸۹ فروند از کشتیهای نیروی دریایی ایران در کف دریا هستند، هرچند از سوی مقامات نظامی ایران به عنوان جنگ روانی رد شده، اما نشاندهنده سطح تنشی است که او قصد دارد به افکار عمومی القا کند. او با متهم کردن ایران به مینگذاری و دستور به مینروبهای آمریکایی برای فعالیت سه برابری، در حال زمینهسازی برای یک برخورد قانونی یا نظامی در آبهای بینالمللی است.
در مقابل، استراتژی ایران بر اساس «امنیت برای همه یا برای هیچکس» بنا شده است. تهدید به بستن تنگه هرمز و بابالمندب در صورت تشدید محاصره دریایی، اهرمی است که تهران بر این باور است میتواند با آن محاسبات هزینه-فایده واشنگتن را تغییر دهد. اینجاست که نقش ناو «جرج بوش» پررنگ میشود؛ حضور این ناو نه تنها برای تقویت محاصره، بلکه به عنوان یک سپر دفاعی برای مسیرهای انتقال انرژی تعبیر میشود که ترامپ مدعی کنترل کامل بر آنهاست.
این طور که معلوم است دونالد ترامپ روی آنچه «جنگ داخلی» میان جناحهای قدرت در ایران میخواند، حساب کرده است. او مدعی شده است که ایران در تشخیص رهبری خود دچار مشکل شده و نبردی میان تندروهای شکستخورده و میانهروهای به زعم او «بیخاصیت» در جریان است. هرچند این ادبیات بیشتر به یک مداخله کلامی برای ایجاد شکاف در جبهه مقابل شباهت دارد، اما بازتابدهنده نگاه واشنگتن به اختلافات داخلی ایران درباره نحوه مواجهه با تحریمهاست. از نگاه ناظران بینالمللی، ترامپ سعی دارد با تحت فشار قرار دادن لایههای مختلف قدرت، آنها را به یک تصمیم سخت و ناگهانی وادار کند. اما واقعیت موجود در میدان سیاست ایران نشان میدهد که در مسائل کلان امنیتی و هستهای، نوعی اجماع بر سر حفظ خطوط قرمز وجود دارد، هرچند در تاکتیکهای رسیدن به آن، تفاوت دیدگاههای جدی دیده میشود.
توییت دیشب سران قوا با مضمون مشترک و تاکید بر اینکه یک راه و یک رهبر بیشتر وجود ندارد، پاسخی بود بر ادعاهای ترامپ مبنی بر وجود تفرقه داخل ایران. در کنار آن شاهد اظهارنظرها و تحلیلهای رسانهای هستیم که خط و رویکرد این روزهای تهران را به صراحت بیان میکند. در همین راستا چهرههای نزدیک به پارلمان و نهادهای نظامی، هرگونه عقبنشینی را به مثابه فروپاشی بازدارندگی قلمداد میکنند. مثلا حمیدرضا حاجیبابایی، نایبرئیس مجلس، صراحتاً مذاکره را در شرایطی که آمریکا به شکست خود اقرار نکرده، ممنوع دانسته است. این موضعگیری تند، با هشدارهای عملیاتی خبرگزاری فارس که رسانه نزدیک به سپاه پاسداران است، تکمیل میشود. این خبرگزاری اصولگرا با طرح سناریوهایی که نشان میدهد ایران برای هرگونه درگیری احتمالی، نقشه راه خاص خود را دارد، از حمله به ناوهای هواپیمابر در صورت تعرض سرزمینی و هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی در کل منطقه سخن رانده و همگی را بخشی از دکترین «پاسخ متقارن و نامتقارن» ایران تعریف میکند. «فارس» حتی هشدار میدهد که در صورت تهاجم زمینی، ایران میتواند با همکاری نیروهای مقاومت، نظامیان آمریکایی را به اسارت بگیرد.
با توجه به جمیع جهات، سه مسیر اصلی برای تحولات پیش رو قابل تصور است.
سناریوی اول، وقوع یک «برخورد محدود دریایی» است. با توجه به دستور شلیک ترامپ و حضور ناوهای جدید، کوچکترین اشتباه محاسباتی در تنگه هرمز میتواند جرقهای باشد که کل منطقه را شعلهور کند. در این سناریو، ایران احتمالاً با حملات پهپادی و موشکی به زیرساختهای نفتی منطقه پاسخ خواهد داد تا فشار جهانی را متوجه واشنگتن کند.
سناریوی دوم، «عقبنشینی تاکتیکی و بازگشت به میز مذاکره» است. اگر میانجیگریهای پاکستان و برخی کشورهای منطقهای بتواند تضمینهای حداقلی برای کاهش فشار دریایی بگیرد، ممکن است دور دوم مذاکرات با ترکیبی جدید آغاز شود.
اما سناریوی سوم که محتملتر به نظر میرسد، تداوم وضعیت «نه جنگ و نه صلح» همراه با افزایش بیسابقه تنشهای کلامی و فرسایش اقتصادی است. در این حالت، هر دو طرف سعی میکنند با تقویت مواضع خود، طرف مقابل را در بنبست قرار دهند.
خلاصه اینکه، ادعای ترامپ درباره آغاز مذاکرات صلح در ۳۶ تا ۷۲ ساعت آینده، یا یک پیروزی دیپلماتیک بزرگ برای او خواهد بود و یا شکست سنگینی که او را به سمت گزینههای سختتر نظامی سوق میدهد. در این میان، ایران با تکیه بر استراتژی مقاومت فعال، نشان داده است که به سادگی زیر بار محاصره دریایی نخواهد رفت.
باید منتظر ماند و دید که آیا عقلانیت دیپلماتیک بر غرش ناوها غلبه میکند یا اینکه تنگه هرمز شاهد بزرگترین تقابل قرن بیست و یکم خواهد بود.