
اقتصاد۲۴- فضای سیاسی و امنیتی میان ایران و آمریکا بار دیگر ملتهب شده است؛ اما اینبار نه با قطع کامل کانالهای دیپلماتیک، بلکه با همزیستی تهدید و مذاکره. از یک سو، استقرار ناوهای هواپیمابر، تقویت سامانههای پدافندی و افزایش حضور هوایی آمریکا در منطقه، پیامی روشن از بازگشت سیاست فشار حداکثری است؛ و از سوی دیگر، گفتوگوهایی که با واسطهها و در سکوت خبری در استانبول در جریان است، نشان میدهد هیچیک از طرفین فعلاً خواهان انفجار کامل بحران نیستند.
تحلیلگران غربی میگویند آنچه امروز در جریان است، نه تکرار برجام است و نه مقدمه یک جنگ فوری؛ بلکه تلاش برای تحمیل یک توافق جدید در سایه تهدید نظامی. توافقی که بیش از آنکه ریشه بحران را حل کند، زمان میخرد.
اظهارات اخیر ولی نصر، مشاور پیشین دولت اوباما، تصویری روشن از ماهیت گفتوگوهای جاری ارائه میدهد؛ به گفته او، آنچه میان ایران و آمریکا در حال شکلگیری است، احتمالاً یک توافق کلی و حداقلی است که جزئیات آن به آینده موکول میشود. هدف اصلی چنین توافقی، نه عادیسازی روابط، بلکه جلوگیری از درگیری نظامی در مقطع فعلی است.
در همین چارچوب، مذاکرات استانبول بیش از آنکه «میز مذاکره واقعی» باشد، به یک ایستگاه موقت شبیه است؛ جایی برای کنترل بحران، نه حل آن. حتی منابع دیپلماتیک ایرانی نیز با لحنی محتاطانه تأکید کردهاند که تهران نه خوشبین است و نه بدبین؛ بلکه همه چیز را منوط به این میداند که آیا واشنگتن آماده گفتوگویی جدی و نه نمایشی هست یا نه.
این احتیاط، ریشه در تجربههای پیشین دارد؛ تجربه خروج آمریکا از برجام، بازگشت تحریمها و بیاعتباری تضمینهای سیاسی، باعث شده تهران اینبار با دست باز، اما اعتماد بسته وارد میدان شود.
بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، متغیر تعیینکننده این دور از تنشهاست. ترامپی که در دوره نخست ریاستجمهوریاش، خروج از برجام، ترور قاسم سلیمانی و تشدید تحریمها را در کارنامه دارد، اکنون نیز همان مسیر را با ادبیاتی خشنتر دنبال میکند.
پیام واشنگتن روشن است: یا ایران باید به توافقی جدید با شروط سختتر تن دهد، یا با فشارهای فزایندهتری روبهرو شود. استقرار نظامی آمریکا در منطقه، در این چارچوب بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی برای جنگ باشد، ابزار چانهزنی در میز مذاکره تلقی میشود؛ چانهزنی از موضع قدرت.
در این میان، اسرائیل نیز با افزایش حملات به اهداف مرتبط با محور مقاومت، نقش مکمل فشار را بازی میکند؛ وضعیتی که معادلات امنیتی ایران را پیچیدهتر و هزینه مدیریت بحران را بالاتر برده است.
در چنین فضایی، روابط ایران و آمریکا در عمل وارد یک سهراهی شده است. مسیر نخست، رسیدن به توافقی محدود و شکننده است که میتواند برای مدتی تنشها را کاهش دهد، اما تضمینی برای پایداری ندارد. مسیر دوم، ادامه وضعیت تعلیق است؛ نه جنگ، نه توافق، اما با فشار اقتصادی و امنیتی مستمر؛ و مسیر سوم، لغزش تدریجی به سمت درگیری مستقیم یا نیابتی؛ سناریویی که برخی تحلیلگران غربی معتقدند دیگر مسئله «اگر» نیست، بلکه «چه زمانی» است.
نشانههایی مانند افزایش سطح آمادگی دفاعی ایران و همزمان بالا رفتن احتمال توافق در بازارهای پیشبینی مانند پالیمارکت، دقیقاً بازتاب همین وضعیت دوگانه است؛ جایی که احتمال توافق و احتمال بحران، همزمان بالا رفتهاند.
فارغ از اینکه کدام سناریو محقق شود، یک واقعیت تغییر نمیکند: مردم ایران همچنان اصلیترین پرداختکنندگان هزینه این تقابلاند. تحریمها، نااطمینانی اقتصادی، فشارهای روانی و سایه دائمی بحران، محصول مستقیم وضعیتی است که نه به صلح میرسد و نه به ثبات.
حتی اگر مذاکرات استانبول به کاهش موقت تنشها منجر شود، تا زمانی که چشمانداز روشنی از رفع پایدار تحریمها و تضمینهای واقعی وجود نداشته باشد، این آرامش بیشتر شبیه وقفهای کوتاه در یک بحران بلندمدت خواهد بود.
امروز دیگر سؤال اصلی این نیست که آیا ایران و آمریکا وارد رویارویی میشوند یا نه؛ بلکه این است که این تقابل در چه قالبی، در چه زمانی و با چه هزینهای مدیریت خواهد شد. پاسخ به این سؤال، نه فقط آینده دیپلماسی، بلکه سرنوشت اقتصاد، امنیت و زندگی روزمره میلیونها ایرانی را رقم خواهد زد.