
اقتصاد۲۴- نصرتالله تاجیک نوشت: برای ارایه روایتی ممزوج از واقعیت و آرزو در سیاستورزی امروزه ایرانی و آنچه در روز جمعه در مسقط گذشت، من معتقدم اگر دست دیپلماتهای ایرانی باز باشد و سیاستمداران فقط اصول و سیاستها را انتخاب کنند و استراتژی مذاکراتی، نحوه عمل و تاکتیک از جمله شکل و محل مذاکره را به آنها بسپارند، به توانایی سیاستورزی و کیاست آنها نمیتوان شک کرد و بهترین استراتژی مذاکراتی و نحوه نیل به آن اصول تدوین و اجرا میشود.
توجه کنیم ایران قبل از نشست مسقط با هجمهای وسیع از اطلاعات گمراهکننده و بازی روانی روبهرو بود تا اهداف طرف امریکایی و اراده ترامپ در زمینه بسته مورد نظر او شامل هستهای، موشکی، منطقه و حقوق بشری به ایران در قالب اجلاس استانبول و با دعوت همسایگانش تحمیل شود. اگر قرار بود در استانبول هم به جز هستهای محورهای دیگر نیز مطرح شود و هم همه یکطرف و ایران در طرف دیگر باشد، همین درخواست ایران برای انتقال محل مذاکره به مسقط و دوجانبه شدن آن سیاستی عقلانی بود. اگر چه باعث دلخوری قطر شده باشد که طبعا سفر وزیر امور خارجه به دوحه پس از مذاکرات، میتواند التیامبخش باشد.
بنابراین انتقال محل مذاکره به مسقط برای اجرای دوجانبه آن و موافقت امریکا با این خواست ایران، خردمندانه و نشان از انعطاف امریکا داشت که طلیعه مثبتی برای این دور از مذاکرات بود. زیرا ایران از برنامه ترکیه برای برگزاری اجلاس استانبول به دلیل طراحی وسیع آن و مشارکت همسایگانش راضی نبود. زیرا آنها هم در مورد توانایی هستهای و موشکی ایران تحفظ دارند و هم با سیاستهای منطقهای ایران جدای از نظری که در مورد درستی یا نادرستی آن داریم، سر سازگاری ندارند!
اهداف ومنافع ترکیه و اردوغان از برگزاری چنین شکل و شمایلی چندان برای ایران مفید نبود که درست هم هست. چون احتمال خروج ترکیه از بیطرفی در مقابل سوابق مثبت عمان در این زمینه، کم نبود! و از سوی دیگر هم ایران نباید خودش رقبایش را بزرگ کند. ایران به تاثیر و ارتباط ترکیه و شخص آقای اردوغان نسبت به جایگاه عمان نزد ترامپ واقف بود..
اما بین تاثیر وزن در مقابل اهداف، منافع و مطامع ترکیه و اردوغان بر این دور ازمذاکرات، ایران دومی را انتخاب کرد! زیرا با این شکل که مذاکرات قبلی ایران و امریکا تبدیل به یک اجلاس برای زیر فشار قرار دادن ایران طراحی شده بود، بعید بود به دلیل ساختاری و فواصل اهداف، خواستها و انتظارات و نیمهتمام ماندن دو مرحله قبلی جنگ ایران و امریکا، این دور از تلاشهای میانجیگرانه به جایی میرسید!
بیشتر بخوانید:ادعای جنجالی رسانه اسرائیلی دربار آینده مذاکرات ایران و آمریکا
پس به باور من بسیار عاقلانه بود که تمرکز مذاکرات بر مسائل هستهای باقی بماند و ادامه همان مذاکرات عمان در مسائل هستهای دنبال شود، چراکه گسترش دامنه مذاکرات لزوما نمیتوانست نه تنها برای ما بلکه طرف امریکایی و مذاکرات کارساز باشد. از اینرو، بهنظر من همانطور که در این استراتژی از استانبول به مسقط رسیدیم، این خود نوعی رهایی از تلهگذاری هوشمندانه بود و سبب شد در شروع مذاکره عوامل امیدوارکننده را بیشتر و قویتر از عوامل مأیوسکننده بدانم.
ترکیب تیمها و برخی اتفاقاتی که در یکی، دو روز گذشته رخ داده، در این خوشبینی قابل توجه بود. در ترکیب ایران، درقبال مسائل هستهای، مهمترین موضوع مسائل اقتصادی کشور و فشار وارده به سفره خانوار است. بهنظر میرسد اضافه شدن داماد ترامپ در آن سوی مذاکره و اضافه شدن معاون دیپلماسی وزارت امور خارجه، در این سو، میتواند ذهن ما را حداقل از جهت تحلیلی به این سمت ببرد که این بخش نیز که همواره درخواست ایران بوده، مورد توجه قرار خواهد گرفت، زیرا خواست دایمی ایران این بوده که درقبال هرگونه پذیرش یک تفاهم قابل راستیآزمایی و اطمینانبخش در توانمندیهای هستهای، باید سامانی به وضعیت اقتصادی، بهویژه از منظر تحریمها، داده شود تا جدای از بحثهای داخلی و سوءمدیریت، مخصوصا در مسائل اقتصادی که اغلب در کمکاری و ترک فعل دولتها بوده، عامل منفی و ویرانگر تحریم خارجی را حذف نماید و کشور را روی ریل توسعه قرار دهد.
خوشبختانه در مقدمه این دور از مذاکرات هم ایران قصد استفاده غیر صلحآمیز از توانمندیهای هستهایاش را ندارد و هم اصل اول برای ترامپعدم دستیابی ایران به کاربرد نظامی تاسیسات هستهای است و در عین حال سیاستمداران دوکشور به مخاطرات جنگ آگاه و پیدا کردن نقطه تفاهم مشترک را به دیپلماتها سپرده بودند که نیاز به جسارت، ریسکپذیری، اعتماد به نفس با استراتژی شوک به بازار سیاست از طریق مذاکره رو در روی دور بعد دارد! تا آثار بلغمی این دور جبران و مذاکرات برای حل مشکلات فیمابین روی ریل بیفتد!
اگرچه سیاست عرصه نامعلومیهاست و در دو، سه روز منتهی به مذاکره دور ششم، ایران با یک جنگ روایی نیز روبهرو بود تا امریکا روایت خود را جا بیندازد، اما با ایستادگی، تدوین استراتژی و تحقق آن توسط تیم سیاست خارجی کشور، یعنی تمرکز صرف بر مسائل هستهای، دوجانبه و در عمان گام مثبتی برداشته شد و ایران در تله قرار نگرفت و همراهی تیم ترامپ نیز زمینه خوشبینی را افزایش داد و همانگونه که ذکر شد اگر مذاکرات این دور با شکل قبلی در استانبول پیش میرفت، یقینا این دور از مذاکرات به نتیجه نمیرسید، اما در این شکل جدید در مسقط، به تصور من تیم ایرانی تلاش کرد که هم طرف مقابل را نسبت به دغدغههای خودش آگاه کند و هم او را به روحیات ملی ایرانیان متوجه سازد!
بهگمان من، در مقدماتی که پیش از این جلسه، در پیامها و تبادل مطالب میان دوطرف طی شد، زمینههای مثبتاندیشی نسبت به این دور از مذاکرات را رقم زد و طرفین به این رسیدند که هرچه مسائل بیشتری به مذاکرات اضافه شود، احتمال شکست آن بیشتر خواهد شد و لذا در ابتدا بر مسائل هستهای متمرکز شدند.
حتی به خاطر داریم تیم ایرانی با حجم زیادی از روایتها روبهرو شد که تلاش داشتند شکست این دوره از مذاکرات را پیشاپیش رقم بزنند، اما واقعیت این بود که آن روایتی که درخصوص مکان و دستور مذاکره مطرح شد و به تعبیری «یا همین یا هیچ» و ایستادگی ایران بر «هیچ!»، به باور من یک پیچ یا گردنه استراتژیک بود که ایران آگاهانه آن را انتخاب کرد، چراکه ایستادن بر اهداف و استراتژیها دیگر حالت احساسی یا لجاجتورزی ندارد، بلکه به عنوان بخشی از توازن استراتژیک ایران و آینده کشور مطرح است. طبیعی است که ایران برای این دور از مذاکره مجموعهای از اصول و اهداف را مدنظر داشت.
ممکن است برخی رویکردهای ما در مقاطعی درست نبوده باشد، اما نمیتوانیم اصولی که جنبه موجودیتی برای ایران پیدا میکند را زیر سوال ببریم. فارغ از آن در این دوره از مذاکرات، به نظر میرسد به یک نقطه مشترک درمورد توانمندیهای صلحآمیز هستهای قابل راستیآزمایی با ترامپ رسیدهایم. از وی شناخت بهتری پیدا کردهایم و اهداف، دیدگاهها و ویژگیهای شخصیتی او برای ما اکنون تاحدودی روشن است.
بر همین اساس، تیم مذاکرهکننده طبعا باید روی این تفاهم مشترک که ایران اهداف غیرصلحآمیز از توانمندیهای هستهای خود نداشته و با پذیرش هر سازوکار بینالمللی که تایید کند و ازجمله پذیرش محدودیت سطح و میزان مواد غنی شده که قصد حرکت به سمت تسلیحات هستهای را نیز ندارد تاکید نموده باشد و این دقیقا همان چیزی است که ترامپ نیز خواهان آن است.
اما از منظر واقعی احتمالا تیم امریکا همان شروط و خطوط قرمز خود را مبنی بر توقف غنیسازی اورانیوم، حذف اورانیوم غنیشده، محدود کردن موشکهای بالستیک از نظر کمیت و برد و پایان دادن به تامین بودجه نیروهای مقاومت ارایه کند و تیم ایران نیز تمامی این خواستهها را رد نموده و همچنان بر حفظ حق خود برای غنیسازی اورانیوم اصرار نماید و بحث موشکی را حق دفاعی خود تلقی نماید، لذا این دور از مذاکره بیشتر و عمدتا بر شرایط مذاکره متمرکز بود تا ورود به خود مذاکره و بده بستان، اما با شناختی که از ترامپ و اهداف امریکا پیدا کردهایم و در این شرایط داخلی و خارجی ایجاد شده برای ایران، باید بهدنبال راهحلی باشیم که هر دوطرف بتوانند آن را به عنوان «برد» تلقی کرده و معرفی کنند.
این موضوع را باز هم باید با رجوع به ویژگیهای شخصیتی ترامپ بررسی کرد. آقای ترامپ سابقهای دیپلماتیک به معنای کلاسیک ندارد؛ او از حوزه تجارت و املاک آمده و ویژگیهای خاص خود را دارد. بدون نگاه منفی، باید پذیرفت که این کاراکتر خاص در درون او وجود دارد. نمونهاش همان روایتسازی مربوط به ماجرای «۸۰۰ نفر» است که او از آن یک موفقیت برای خود ساخت، درحالیکه اساسا نه بحث اعدام ۸۰۰ نفر مطرح بود و نه موضوع واقعی آنگونه که روایت شد.
اما ترامپ میخواست در آن مقطع، از شرایطی که در آن گرفتار شده بود، با یک برگ برنده خارج شود؛ وعدهای به مخالفین حکومت ایران داده بود که نمیتوانست آن را عملی کند و بهدنبال راه خروج بود! پس با استفاده از همین دو تجربه محدود و نزدیک در این دور از مذاکرات نیز ما باید آن نقطهای را پیدا کنیم که از نگاه ترامپ، او بتواند از این ماجرا «برنده» بیرون بیاید.
در گمانهزنیها و اخباری که در آستانه مذاکره در مسقط نیز منتشر شد بحث وساطت ۹ کشور عربی هم مطرح شد. البته نمیگوییم چنین وساطتی ازسوی اعراب مبنی برعدم رویارویی با ایران وجود نداشته، اما ترامپ شخصی نیست که برای هر کشوری اهمیت چندانی قائل باشد. اینکه مثلا عربستان، قطر، ترکیه یا هر کشور دیگری در میان آن ۹ کشور با او تماس بگیرند و از او بخواهند پای میز مذاکره با ایران برگردد، الزاما باعث نمیشود ترامپ وارد مذاکره شود.
بیشتر بخوانید:فیلم/ سینگال مثبت عراقچی به مذاکرات ایران و آمریکا
اگر منافعش در مذاکره نباشد، وارد آن نخواهد شد و این لشکرکشی هم بیشتر بازی روانی برای امتیازگیری و حداکثر حمله محدود و سریع به تاسیسات و زیرساختهای موشکی ایران است، ولی وی نه میخواهد این حمله طولانی شود و نه گسترده که با این سیاست ایران برای گسترش منطقهای هر حمله احتمالی به یک موضع بغرنجی رسیده است و لذا او برای خروج به یک برگ برنده نیاز دارد؛ به چیزی که بتواند با آن برای خود وجاهت و دستاورد بسازد و یک مقطع را پشت سر بگذارد و وارد مرحله جدیدی شود.
پس ایران، ترامپ را میشناسد و به اهداف و نیاتش واقف است! هدف امریکا در رویارویی با ایران نه صرفا پرونده هستهای، موشکی و منطقهای بلکه خود ایران است! تا مرحله به مرحله به حساب همه پروندهها برسد و یک شیر بییال و دم و اشکم بماند! ایران بعد از قرنها به سطح مستقلی از تاثیرگذاری قدرت توازنبخش رسیده که بازی بههمزن هم هست! و این الزامات خاص خودش را دارد که مردم و حکومت، مخصوصا رابطه بین این دو و مشارکت مردم در تامین اهداف استراتژیک کشور باید تصمیم نهایی را بگیرند!
ازسوی دیگر بعید است به دلیل آسیب سیاست خاورمیانهای ایران، کاهش انسجام داخلی و برآورد بیش از حد ترامپ از این دو نقطه ضعف بتوان با او به مصالحه پایداری رسید، مگر آنکه با خلاقیت و نوآوری و وارد آوردن شوک به بازار سیاست به ترامپ چیزی داد که احساس برنده شدن داشته باشد. این لزوما به ضرر ایران نیست!
دقت کنیم اینکه ایران نتوانست بهخوبی از سرمایهگذاری خاورمیانهای در ایجاد کارت توازنبخش قدرت منطقهایاش برای تشکیل یک بلوک حائل و بازیگر استفاده کند تا تنها نباشد، عوامل متعددی دارد، اما هسته اصلی آن، غرور و تکخوری، عدم حاکمیت تفکر سیاسی برای مصالحه و فقدان استراتژی یارگیری و اجماعسازی درسیاست و حکومت ایران امروز در اثرعدم شناخت جهان و ظرفیتهای خود است!
به نظر میرسد ما در تفوق و تقدس ساختار بر کارکردگرایی، بیش از محتوا و دستاورد به شکل نگاه میکنیم! درحالی که ما ضرورتا برای کسب منافع درازمدت و پرهیز از آسیب بیشتر بر بخش سخت و نرمافزاری کشور و مخصوصا آوردن بیشتر مردم در پشت سر سیاستهای حکومت و امن کردن کشور از هر گونه آسیب غیرضروری نیاز به اصلاحاتی در رویکردهای خود در سیاست خارجی داریم. نقطه شروع این تغییر میتواند استفاده از مزایای مذاکره مستقیم و رو در رو باشد تا هم امتیازی به ترامپ داده شود و هم مسائل روانتر و راحتتر و زودتر حل و فصل شود و بیش از این اداره کشور و سرنوشت مردم که در بلاتکلیفی بهسر میبرند در گرو شکل مذاکره قرار ندهیم. در سیاست به طور اعم و سیاست خارجی به طور اخص گرفتن رویه عقلانی و دقیق پیامهای طرف مقابل ضرورت امنیت ملی است!
اعزام جرد کوشنر، داماد ترامپ با ظرفیتها، ویژگیها و نقشی که وی دارد برای ارایه مشورت به تیم امریکایی نبود! او به تیم اضافه شد تا یک رابط مستقیم با مذاکرهکنندگان ایرانی برای بدهبستان باشد و چنین عاملی در مذاکره غیرمستقیم کارایی ندارد. پس مذاکره مستقیم میتواند آن شوکی به سیاست باشد که با چند دور محدود مذاکره در تهران و واشنگتن هم عوامل و منافع احتمالی واسطه حذف میشود و هم از مزایای روابط انسانی استفاده کرد و هم اعتمادسازی سریعتری با تغییر در رویکرد ایجاد نمود و هم با رضایت مردم از تغییر موضع و قابل فهم کردن اقدامات، سیاستها و استراتژیهای ایران برای آنها، زمینه انسجام ملی بیشتری فراهم کرد! انشاءالله.