
اقتصاد۲۴ - جنگ زندگی همه مردم را تحت تاثیر قرار داده، اما این به معنی حذف دغدغههای پیشین نیست؛ یعنی صدای موشکها و انفجارها از نگرانیهای معیشتی و دلواپسی افزایش قیمت مواد غذایی، اجاره خانه و رشد نرخ دلار و طلا و ... نکاسته است. در این بین قیمت روز افزون بستههای اینترنتی که به چشم برهم زدنی تمام میشود هم قوز بالای قوز شده است. به خصوص که سیاست همیشگی و تکراری قطع اینترنت به وقت بحران، مردم را حسابی کلافه کرده است.
بهترین تشیبه برای وضعیت اینترنت در کشور، رانندگی در جادهای است که هم عوارض سنگینی دارد، هم پر از دستانداز است و هم در نهایت به بنبست ختم میشود، بنبستی که باز کردنش فقط با کلید «فیلترشکن» ممکن است، آن هم به قیمتهای خیلی گزاف!
حکایت بستههای اینترنتی اپراتورها، حکایت عجیبی است. کاربر هنوز پیامک «۸۰ درصد حجم بسته شما مصرف شده» را هضم نکرده که با پیامک قطع اینترنت مواجه میشود. در حالی که مسئولان از ثبات قیمتها حرف میزنند، مردم در شبکههای اجتماعی با کنایه میگویند که قیمت ثابت مانده، اما حجمها بخار میشوند!
تحلیلهای فنی نشان میدهد که مقصر اصلی این «غیب شدن» ناگهانی حجمها، چیزی جز همان ویپیانهای اجباری نیست. وقتی کاربر برای باز کردن یک پیامرسان ساده یا چک کردن ایمیل کاری، ناچار است تونلهای رمزگذاری شده را فعال کند، عملاً مصرف ترافیکش جهش پیدا میکند. به زبان ساده، ما هم پول اینترنت را میدهیم، هم پول دور زدن محدودیت را و هم جریمه ترافیک اضافهای که فیلترشکن به ما تحمیل میکند؛ این یعنی یک بازی سهسره باخت برای مشتری بیچاره.
اما فاجعه اصلی جایی رخ میدهد که اینترنت به بهانه «شرایط حساس کنونی» محدود یا قطع میشود. در این لحظات، بازار سیاه فیلترشکنفروشها چنان داغ میشود که آهن را ذوب میکند. گزارشهای رسانههایی مثل «دیجیاتو» از واقعیت تلخی پرده برداشته است: فروش هر گیگابایت ترافیک ویپیان به قیمتهای نجومی تا ۵۰۰ هزار تومان!
بیشتر بخوانید: بازار سیاه VPN فروشی در روزهای قطعی اینترنت / فیلترشکنهای ۱۲میلیونی و افسانه دیش استارلینک
این یعنی در روزهایی که مردم بیش از هر زمان دیگری به ارتباط و خبر نیاز دارند، عدهای سوداگر دیجیتال، سفرهشان را روی استیصال جامعه پهن میکنند. جالب اینجاست که در این آشفتهبازار، نه نظارتی در کار است و نه کسی پاسخگوست. فیلترشکنفروشها که حالا به «کاسبان محدودیت» مشهور شدهاند، با خیال راحت در بستر همان اینترنتی که ادعا میشود محدود است، تبلیغ میکنند و جیب مردم را میزنند. سؤال اینجاست که چطور میشود دسترسی به سایتهای مفید آموزشی فیلتر است، اما درگاههای پرداخت این سوداگران همیشه باز و برقرار است؟
سیاست قطع اینترنت در مواقع بحران، همواره با برچسب امنیت ملی اجرا شده است. اما آیا کسی از خودش پرسیده که این «امنیت» به چه قیمتی تأمین میشود؟ وقتی اینترنت قطع میشود، عملاً اقتصاد دیجیتال مملکت به کما میرود. هزاران کسبوکار کوچک که در پلتفرمهای خارجی ارتزاق میکردند، یکشبه فلج میشوند.
نکته کنایهآمیز اینجاست که در دنیای امروز، قطع اینترنت نه تنها امنیت ایجاد نمیکند، بلکه با قطع ارتباط مردم با واقعیت، بازار شایعات و رسانههای فرامرزی را داغتر میکند. رسانههای داخلی بارها اشاره کردهاند که این انسداد، عملاً گل به خودی است. ما با دست خودمان مرجعیت خبری را به خارج از مرزها صادر میکنیم و بعد از «جنگ نرم» گلایه داریم. حقیقت این است که امنیت واقعی در سایه اعتماد و شفافیت ایجاد میشود، نه با تبدیل کردن اینترنت به یک کالای لوکس و نایاب.
فشار روانی ناشی از وضعیت فعلی اینترنت، فراتر از ضررهای مالی است. شهروند ایرانی امروز برای یک کار بانکی ساده، برای یک تحقیق دانشجویی یا حتی برای دیدن عکس فرزندش در خارج از کشور، باید هفتخوان رستم را طی کند. وصل نشدن فیلترشکن، کندی سرعت و قطعیهای مکرر، حالا بخشی از روتین زندگی ما شده است.
این وضعیت، نوعی «خستگی دیجیتال» ایجاد کرده است. مردم حس میکنند در راهروهای بنبست اینترنت گرفتار شدهاند. وقتی بهای دسترسی به شبکه جهانی، فراتر از توان مالی یک کارمند یا کارگر است، شکاف دیجیتالی عمیقی ایجاد میشود که در آن فقط قشر مرفه به اطلاعات و خدمات دسترسی دارند. این عدالت نیست؛ این «آپارتاید دیجیتال» است که به دست خودمان و با سیاستهای اشتباه رقم زدهایم.
نگاهی به آمارها نشان میدهد که فیلترینگ عملاً در رسیدن به اهداف اولیهاش شکست خورده است. تقریباً تمام کاربران از فیلترشکن استفاده میکنند و محتوای مسدود شده، همچنان در دسترس است. تنها اتفاقی که افتاده، ریختن میلیاردها تومان پول از جیب مردم به جیب دلالان فیلترشکن و خالی شدن سبد معیشتی خانوادههاست.
آقایان مسئول این روزها به واسطه جنگ و مسائلی مثل جایگزینی نیروها و مسئولان شهید شده، دغدغههای بسیاری دارند، اما لازم است در این بین نگاهی هم به جامعه انداخته و حواسشان باشند که اینترنت دیگر ابزار بازی نیست، بلکه ضرورتی در حد نان شب مردم است. لجاجت بر سر سیاستهای شکستخورده، تنها نتیجهاش عصبانیتر کردن جامعهای است که همین حالا هم زیر بار تورم کمر خم کرده است. وقت آن است که به جای انسداد، به فکر «ساماندهی عادلانه» باشیم؛ پیش از آنکه بازار سیاه فیلترشکنها، آخرین رمقهای اعتماد عمومی را هم ببلعد.