
اقتصاد ۲۴- نهم اسفند، در ساعات ابتدایی تجاوز رژیم صهیونیستی_ آمریکایی، دبستان دخترانه «شجره طیبه» در شهر میناب استان هرمزگان، هدف اصابت موشکهای دشمن قرار گرفت. دیوارها و سقف فرو ریخت، کلاسها زیر آوار ماندند و صدای خندههای کودکان جای خود را به فریاد و شیون داد. تصاویر منتشرشده از محل حادثه نشان میداد کیفها و دفترهای رنگی میان آوار پراکنده بودند و کفشهای کوچک دانشآموزان هنوز کنار صندلیهای شکستهشان جا مانده بود.
در این جنایت آشکار، در این حمله که نقض حقوق بشر بود و هست، حدود ۱۶۸ دانش آموز و معلم به شهادت رسیدند و حدود ۱۱۰ مصدوم به همراه داشت. تمامی این شکوفههایی که در زیر آوار جان خود را از دست دادند، نشان از جنایت دشمنی است که هیچ گونه حد و مرز و پایبندی به قوانین بین المللی و حقوق بشر ندارد و جهان نیز در مقابل این جنایات آشکار یا سکوت کرد یا تنها به چند خط ابراز ناراحتی اکتفا کرد.
جنایتی که تمامی تصاویر آن در سطح جهان منتشر شد. جنایاتی که مدتها در غزه رخ داد و اکنون در ایران تکرار شد، اما هیچ نهاد بین المللی جلودار این جنایات نشدند و تنها شعار حقوق بشری سر دادند؛ کشورهایی که یک عمر ادعای دغدغه حقوق بشر دارند، در مقابل این جنایات آشکار جز چشمپوشی و شعار هیچ اقدامی نکردند؛ این رفتار در جهان به اثبات رسیده و تنفر مردم را به وجود آورده است.
روزی که ساختمانهای مدرسه، ناگهان به ویران سرایی از سنگ و آجر و خاک تبدیل شد، خانوادههایی پشت نوار زرد امدادی، دهها بار مردند و زنده شدند. خانوادههایی که پیکر گلهای خود را زیر آوار پرپر شده، تحویل گرفتند. جسمهای که سرد بود و آن لبخند همیشگی را نداشت. تمام آرزوهای بچهها از دکتر و مهندس شدن تا خلبان و معلم، زیر آوار ماند. دریای خلیج همیشه فارس در غم ماتم بچههای مینابی به عزا نشست و چشم مردم یک ایران و تمام انسانهای شریف جهان، به دور از مرزبندیها به اشک پر شد و صدای این جنایت شدند.
تا سالیان سال تنها از همین جنایتی که در مدرسه طیبه میناب رخ داده روایتها بنویسیم، واژگان کم میآید و هزاران روایت برزمین ناگفته باقی میماند. روایتهای بسیاری از این جنایت علیه بشریت از دل آن آوار و خاک و خون بیرون میآید. یکی از آن روایت، روایتی است که پدر دو دختر به زبان میآورد. پدری که در یک چشم به هم زدن روی دستش جسد دو جگر گوشهاش را گذاشتند. او از آن روز میگوید: من هر دو دخترم را خودم در قلب خاک گذاشتم. با همین دستهای خودم. زمانی که تابوت کوچک آنها به سمت قبرهای بچهگانه روانه میشد، یکی از تابوتها روی شانه چپ و یکی به روی شانه راست من حرکت میکرد. همه میگفتند اذیت میشوی و من اصرار داشتم که خودم بچههایم که همیشه در آغوش خودم بودند را به سوی قبرهایشان میبرم.
آن روز بر دل آن پدر و مادر چه گذشت؟ آن روز زمانی که فریاد و شیون سر داده بودند، تماشاگران به چه میاندیشیدند؟ جهان در برابر این ستم چگونه قضاوت و رفتار میکرد؟.
«این دانشآموز چه گناهی کرده است، این دانش آموز چه گناهی داشته است»؛ «بچه رو به من بده، به من بده»؛ «من، من مامانش هستم، بچه من، بچه من کجاست؟ این بچه من هست؟ بچه من کجاست؟ بچه من اینجاست؟»؛ «وای بچم، وای بچم»؛ «این خون دانشآموزان ماست که روی این قرآن است»؛ «برای اثبات جنایت رژیم صهیونیستی، آمریکایی، تنها لازم است جهان تصاویر این مدرسه را ببیند»؛ «مدعیان حقوق بشر این صحنهها را ببینند»؛ «اینجا یک مدرسه به خاک و خون کشیده شد، بچههای زیر آوار تیکه تیکه شدند، این مدرسه سند جنایت رژیم صهیونیستی است». این جملات تنها یک سری از صدا و فریادهایست که آن روز در محوطه مدرسهای که دیگر هیچ شباهتی به مدرسه نداشت، بیان شد و در همه جا پیچید.
دیگر از هیچ کدام از آن بچهها با لباس فرمهای سبز و مقنعههای سفید در بین ما نیستند. دیگر خبری از لبخندهای آن غنچهها نیست. دیگر خبری از دورهمیها و دعا کردن با آن دستان کوچکشان نیست. دیگر قرار نیست هیچ وقت فیلم جدیدی از سرودخوانی آنها در شبکههای اجتماعی منتشر شود. همه آنها در یک طوفان از جنایت، به خاک سرد میناب سپرده شدند. دیگر آن مدرسه در شهر وجود ندارد. تلی از آوار برای یادآوری این ستم و ظلم جهانی به یادگاری تلخ مانده است.
از میناب تا تهران
همان روز اول تجاوز دشمن به خاک کشورمان، ما در دیگر شهرهای کشور نیز شاهد جنایاتی از این دست بودیم. حوالی ساعت ۱۱ ظهر بود که من به عنوان خبرنگار ایسنا به منطقهای در نارمک تهران رسیدم. منطقه مسکونی که مورد حمله دشمن قرار گرفته بود. از ابتدای کوچه که وارد شدم با صحنهای از خانههای بی در و شیشه مواجه شدم. به انتهای کوچه در آن میدان که رسیدم، خانهای ویران شده به چشمم خورد. مدرسهای در کنار آن، توجه مرا جلب کرد. ناگهان سوالهای بسیاری به ذهن من هجوم آوردند. در این مدرسه چند نفر مشغول درسخواندن بوده؟ کسی یعنی به شهادت رسیده؟ چرا موشکها حوالی مدرسه به زمین آمده است؟ جلوتر رفتم، مدرسه را دیدم، از نمای بیرون، شیشهای به روی پنجرهها نبود. وارد مدرسه شدم. مدرسه را پس از حمله تخلیه کرده بودند. میگفتند چند نفری از این دانشآموزان مصدوم شدند. عدهای میگفتند دو نفری از این دانشآموزان نیز به شهادت رسیده بودند. هیچ آمار دقیقی از مصدوم و تلفات نبود.
وارد این مدرسه پسرانه شدم. شیشهها زمین را پوشانده بود. کلاسهای درس دگرون شده بود. کتاب و کیف و کاپشن بچهها آنجا رها شده بود و کسی پشت میز درس خود نبود. در بخشهایی لکههای آفتاب خورده خون دیده میشد. قلبم از این همه جنایت به دردآمده بود.
در این میان اخبار مدرسه میناب، در فضای رسانهای میچرخید. شهدای دانشآموز یکی پس از دیگری اضافه میشد. این اخبار نگرانی مرا دو چندان از هدف قرار دادن مدارس و غیرنظامیان میکرد. از همان ساعات اولیه تجاوز رژیم صهیونیستی_ آمریکایی، جنایت پشت جنایت ثبت میشد.
طبق آخرین آمار، ۱۹۲ شهید و ۱۵۴ مصدوم از دانشآموزان ثبت شده است. حدود ۴۹۸ مدرسه آسیب دیده و تخریبی در گزارشات آمده است. از میناب تا تهران؛ از فارس تا کرمانشاه و ایلام؛ از آذربایجان شرقی تا قزوین و اصفهان و دیگر شهرهای کشور، همه این موارد بخشی از جنایت جنگی و نقض حقوق بشر است. تاکید میکنم، حمله به مدارس تنها بخشی از جنایت این دشمن است.
ما در این روایت و گزارش تنها از مدارس و دانشآموزان سخن گفتیم. از حملات و جنایتها به بیمارستان و مراکز درمانی؛ آتشنشانی، هلال و احمر و اورژانس، از بخش اطفال تا مرکز سوانح سوختگی تهران؛ از هدف قرار گرفتن آمبولانس تا پایگاه اورژانس و هلال احمر چیزی در این گزارش ننوشتیم.
وقتی جنگ، مدرسهها را میبلعد؛ کودکان زیر آوار جنایت میمانند
حتی از حملات پی در پی و شدید به مناطق کاملا مسکونی و زیرساختهای انرژی هم چیزی نگفتیم. از تجاوز به ساختمان صلح جهانی و مرکز توانبخشی، آن هم چیزی نگفتیم. از مراکز تجاری و بازار هم سخنی در این گزارش نیست. تنها بخشی از یک جنایت را به قلم کشاندیم و سخن گفتیم و هنوز به تمام زوایههای همین بخش از جنایت هم نپرداختیم، چرا که واژه برای شرح این ظلم وستم و جنایت دشمن متجاوز کم میآید و جهان خود نیز نظارهگر تمام این جنایتهای جنگی، جنایت علیه بشریت، علیه محیط زیست و ... است. تنها نیاز است که به این جنایت به طور انسان دوستانه نگاه شود و در برابر این حجم از وحشیگری رژیم صهیونیستی و دولت آمریکا ایستادگی صورت بگیرد و فریاد آزادی و حق از همه جای جهان بلند شود. تا کنون ۷۰ هزار واحد غیرنظامی دچار آسیب شدند. از این تعداد ۲۵۱مرکز درمانی، ۴۹۸ مدرسه و مرکزآموزشی و ۱۷ مرکز هلال احمر آسیب دیدهاند.
حادثه میناب و دیگر مدارس، تنها یک آمار نیست؛ هر کیف مدرسه، دفتر نقاشی و کفش کوچک که میان آوار جا مانده، شاهدی زنده بر بیرحمی دشمنی است که به هیچ چیز پایبند نیست. مدارس، که باید امنترین مکانها برای یادگیری و رشد کودکان باشند، اکنون به میدان نبرد تبدیل شدهاند و زیر حجم موشکهای دشمن که ادعای حقوق بشری آن همه جا را پر کرده، قرار گرفته است.