
اقتصاد۲۴- یوسف پزشکیان، فرزند رئیس جمهور در کانال تلگرامی خود نوشت:
سلام دوستان
فکر کنم دو هفتهای میشه که مطلب جدیای ننوشتم. همیشه با خودم فکر میکردم نوشتنم خیلی بهتر از حرف زدنمه. نوشتن با تامل و حوصله و در زمان مناسب صورت میگیره، خطای کمتری رخ میده، میشه قبل از انتشار ویرایش کرد و بازبینی کرد. حُسن دیگرش اینه که ثبت و ضبط میشه و بعدا هم میشه بهش مراجعه کرد؛ و از همه مهمتر اینکه میتونم از نوشتههام دفاع کنم و مسئولیتشونو قبول کنم. انگار دو هفتهایه که دست و دلم به نوشتن نمیره. بیشتر دوست دارم حرف بزنم.
دو روز پیش در یک جمع چند ده نفره حاضر شدم که خانم دکتری درباره سیاست خارجی سخنرانی کرد و بعد افراد سوالهایی مطرح کردند و نظرات خودشان را گفتند. من هم در طول سخنرانی دفترم را باز کردم تا هم بعضی نکات صحبتها را یادداشت کنم و هم حرفهایی که به ذهنم خطور میکرد بنویسم تا اگر فرصت شد دربارهشان حرف بزنم. چندین محور به ذهنم میآمد که دوست داشتم دربارهشان حرف بزنم: ۱- جنگ باورها، ۲- حلقههای مکتبزا، ۳- رسانه و سیستمهای آشوبناک، ۴- شبکههای اجتماعی، وفاق و مذاکره. اما راستش فرصت نشد حرف بزنم، چون جلسهدیگری داشتم و باید میرفتم. شبِ همان روز و روزِ روز بعد هرچه خواستم حول همین محورها حرفهایم را مکتوب کنم نتوانستم. دست و دلم به نوشتن نمیرفت.
دیشب در دورهمی خانوادگی بخشی از حرف نزدنهایم را جبران کردم. کمی تحلیل سیاسی کردم. درباره نقش مهمی که رئیسجمهور در این روزهای کشور داره بازی میکنه توضیح دادم. بعد پریدم به یک شاخه دیگه و درباره بههمریختگی و بینظمی در معماری و شهرسازی ایران مدرن صحبت کردم. گفتم که عمر ساختمانهای قدیمی به چند صد سال میرسه در حالی که الان میگن عمر مفید ساختمان در ایران حدود ۳۰ ساله. گفتم که ما محیطزیست را با تولید زبالههای ساختمانی نابود میکنیم و منابع اقتصادی مونو با بازسازی دوباره ساختمانها به باد میدیم.
بیشتر بخوانید:عکس معنادار از پزشکیان در اینستاگرام سعید جلیلی
دوباره موضوع را عوض کردم و اینبار درباره دامداری صنعتی سخنرانی کردم و از گاوها و گوسفندهایی دفاع کردم که در یک زندان خیلی کوچک محصور میشوند و جلویشان علوفه میریزند تا بخورند و چاق شوند و بعد ذبحشان کنند. گفتم که حیوانهای بیزبان گناه دارند. خوردن گوشت اشکال ندارد ولی ما حیوانات را شکنجه میکنیم. میگفتم حاضرم پول بیشتری بدهم ولی به جای دامداریهای صنعتی از جایی گوشت بخرم که بدانم حیوان بیچاره میتواند آسمان را ببیند، میتواند به بچهاش شیر بدهد، میتواند بدود، راه برود و در هوای آزاد نفس بکشد
فقط اینها نبود. تا نیمههای شب درباره خیلی چیزها صحبت کردیم. ساختار قدرت در ایران؛ دیکتاتوری نهفته در درون آدمها؛ سوال پسر عمهام درباره خدا؛ حدیث عنوان بصری؛ و کتاب «فراجامعه» و جنگ. ساعت شاید ۲ و نیم بود که بقیه رفتند بخوابند. اما من دیگر خوابم نمیبرد. بعد از نماز صبح خوابیدم و ساعت ۹ بیدار شدم.
خوبی حرف زدن در این است که مخاطب روبهروی توست. تنها کلمات نیستند که کمک میکنند تو مفهومی را منتقل کنی. نگاهها، لبخندها، اخمها، و شوخیها هم کمک میکنند. دوستی که در مقابلت نشسته و با تو حرف میزند، او هم کمک میکند. حرفت را تکمیل میکند. خطایت را اصلاح میکند. بر مثالهایت اضافه میکند. داستان و حکایت دیگری برایت نقل میکند و حس زندگی و حیات پیدا میکنی.
حالا فکر میکنم که گاهی باید بنویسیم، گاهی باید حرف بزنیم و گاهی باید سکوت کنیم. همه اینها در کنار گوش دادن و خواندن، مثل یک سمفونی بزرگ است. کافی است هر چیزی در جای درستش قرار بگیرد. مهم این است که حالتان خوب باشد.
همین.