
اقتصاد۲۴- در ادامه تنشها بین ایران و آمریکا، خاورمیانه روی گسلهای سیاست قرار گرفته و به تکاپو افتاده است. ترافیک دیپلماتیک در پایتختهای منطقه و جهان طی روزهای گذشته به اوج رسیده و تهران و واشنگتن، در حالی که دستهایشان به واسطه دههها بیاعتمادی و دیوارهای بلند سوءظن از میز مذاکره مستقیم دور مانده، اکنون بیش از هر زمان دیگری چشم به دالانهای میانجیگری دوختهاند. از اسلامآباد که نقش حافظ سنتی و امین منافع را ایفا میکند تا دوحه که به جدیترین ضربهگیر بحرانهای خاورمیانه تبدیل شده؛ و از ریاض که حالا در قامت یک شریک راهبردی و خیرخواه منطقهای ظاهر شده تا پکن که میخواهد وزن ژئوپلیتیک خود را در حل پیچیدهترین پروندههای جهانی به رخ بکشد، همگی در یک مدار چرخشی مشترک قرار گرفتهاند و هدفشان مهار آتش جنگ و یافتن راهی برای تنفس دوباره دیپلماسی در ریههای خسته منطقه است.
اگرچه ویترین دیپلماسی ایران این روزها شلوغتر و رنگینتر از همیشه به نظر میرسد، اما سخنان اخیر اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، یک پیام روشن و قاطع برای تمامی بازیگران بینالمللی داشت. او صراحتا گفت که «طرف رسمی میانجی کماکان پاکستان است». این تاکید موکد، تنها یک تعارف دیپلماتیک نیست، بلکه نشاندهنده وزن تاریخی و حقوقی اسلامآباد در روابط تیره و پرفراز و نشیب تهران و واشنگتن است. دفتر حفاظت منافع ایران در واشنگتن که دهههاست تحت پرچم پاکستان فعالیت میکند، صرفاً یک پوسته اداری یا یک ساختمان تشریفاتی نیست، بلکه کانالی حیاتی و آزموده شده است.
با این حال، نقش پاکستان در بستر تحولات سال ۲۰۲۶، از یک «صندوق پستی» ساده یا پیامرسان اداری، به یک «مدیریتکننده فعال بحران» تغییر ماهیت داده است. بازخوانی دور قبلی مذاکرات در اسلامآباد نشان میدهد که این کشور دیگر به انتقال صرف پیامهای فنی بسنده نمیکند. در آن نشستهای حساس، دیپلماتهای ارشد پاکستانی با ارائه بستههای پیشنهادی متوازن، سعی کردند شکاف میان تضمینهای امنیتی مورد نظر تهران و مطالبات واشنگتن را با پر کنند. اسلامآباد که خود درگیر چالشهای اقتصادی است، ثبات در مرزهای غربیاش را با تفاهم میان ایران و آمریکا گره خورده میبیند.
در تماس اخیر وزرای خارجه ایران و عربستان نیز بار دیگر بر نقش محوری و ساختاری اسلامآباد تأکید شد؛ موضوعی که نشان میدهد تهران در کنار استقبال از ابتکارات جدید دوحه و پکن، همچنان ترجیح میدهد «شاهرگ رسمی» مذاکرات را در دستان قدیمیترین امین خود حفظ کند. تحلیلگران استراتژیک بر این باورند که اصرار تهران بر «رسمیت» دادن به پاکستان، نوعی هوشمندی برای جلوگیری از پراکندگی پیامها و مانوری برای مدیریت انتظارات از سایر میانجیهای نوظهور است. در واقع، پاکستان برای ایران هم یک سپر حقوقی است و هم کانالی که راهبری آن، کمترین حساسیت را در ساختار داخلی قدرت برمیانگیزد.
قطر مدتهاست که از پیله یک کشور کوچک حاشیه خلیج فارس خارج شده و با سرمایهگذاری سنگین بر روی «قدرت نرم»، به اتاق فکر اصلی و مرکز ثقل حل بحرانهای خاورمیانه تبدیل شده است. روزنامه «الشرق» چاپ دوحه در گزارش اخیر خود به درستی بر این نکته انگشت گذاشت که محمد بن عبدالرحمان آل ثانی، نخستوزیر و وزیر خارجه قطر، این روزها در واشنگتن مشغول یک مأموریت «حیاتی و فشرده» است. نقش دوحه برخلاف اسلامآباد که بیشتر ماهیتی ساختاری و رسمی دارد، نقشی «پویا، خلاق و پیشنهاددهنده» است. قطریها منتظر نمیمانند تا پیامی به آنها دیکته شود؛ آنها با استفاده از تیمهای کارشناسی ارشد، خود به طراحی «نقشهراههای دیپلماتیک» میپردازند.
بیشتر بخوانید: زورآزمایی ترامپ و شی در پکن؛ آیا رهبران آمریکا و چین در موضوع «ایران» بههم نزدیک میشوند؟
قطریها به خوبی میدانند که هرگونه جرقه کوچکی در آبهای خلیج فارس یا در مسیر تنگه هرمز، بلافاصله ثبات اقتصادی و بازار جهانی گاز را که رگ حیات آنهاست، به خطر میاندازد. به همین دلیل، دوحه به جای انتظار برای دریافت سیگنال از تهران یا واشنگتن، خود به موتور محرک دیپلماسی تبدیل شده است. اسماعیل بقایی نیز در نشست خبری اخیر خود با ظرافت به این موضوع اشاره کرد و گفت: «طرف قطری ایدههایی دارد که هر زمان ضرورت داشته باشد در میان میگذارد.» این «ایدهها» طبق تحلیل ناظران بینالمللی، شامل فرمولهای منعطف و گامبهگامی است که میتواند گرههای کور را باز کند؛ از تبادل زندانیان و آزادسازی داراییهای بلوکه شده گرفته تا ایجاد مناطق حائل امنیتی و کاهش سطح غنیسازی در برابر تخفیفهای تحریمی.
قطر در سالهای اخیر ثابت کرده است که تنها کشوری است که میتواند همزمان اعتماد کامل تهران و کاخ سفید را جلب کند. در فضای کنونی که بوی تند باروت در منطقه به مشام میرسد، دوحه فراتر از یک میانجی، در نقش یک «کاتالیزور» و «آرامبخش» ظاهر شده است تا از انجماد کامل دیپلماسی و بازگشت به جنگ تمامعیار جلوگیری کند. آنها نه تنها میزبان گفتوگوهای غیرمستقیم هستند، بلکه با پذیرش ریسکهای سیاسی، سعی دارند هزینههای آشتی را برای هر دو طرف کاهش دهند.
شاید تاریخیترین و غیرمنتظرهترین فصل در کتاب دیپلماسی نوین منطقه، نقش فعال و مثبت عربستان سعودی در پرونده ایران و آمریکا باشد. تماس تلفنی اخیر میان عباس عراقچی و فیصل بن فرحان، صرفاً یک گفتگوی روتین میان دو همسایه نبود؛ بلکه نشاندهنده یک چرخش بزرگ و معنادار در ژئوپلیتیک منطقه است. عربستان که در دهههای گذشته همواره به عنوان یکی از اصلیترین محورهای فشار علیه ایران در واشنگتن شناخته میشد، اکنون در جایگاه رایزنی و حمایت از «روندهای جاری دیپلماتیک میان ایران و آمریکا با میانجیگری پاکستان» قرار گرفته است. این تغییر رفتار، ناشی از یک درک عمیق و استراتژیک در ریاض است: محمد بن سلمان به خوبی دریافته که پروژههای عظیم و میلیاردی «چشمانداز ۲۰۳۰» و تبدیل عربستان به قطب گردشگری و تکنولوژی جهان، تنها در سایه یک منطقه آرام و بدون تنش محقق میشود.
ریاض اکنون به عنوان یک «وزنه سنگین منطقهای» عمل میکند که فشار دیپلماتیک خود را بر واشنگتن افزایش داده تا از ماجراجوییهای نظامی احتمالی جلوگیری کند. نکته کلیدی و بسیار مهم در این میانجیگری جدید، پیوند خوردن امنیت خلیج فارس به سرنوشت توافقات ایران و آمریکاست. عربستان دیگر نمیخواهد صرفاً تماشاگر توافقاتی باشد که پشت درهای بسته انجام میشود؛ آنها میخواهند به عنوان یک «شریک صاحبحق»، اطمینان حاصل کنند که هرگونه توافق احتمالی، منافع امنیتی آنها و ثبات پایدار منطقه را نیز در بر میگیرد.
این همکاری نوین میان تهران و ریاض، نه تنها قدرت مانور دیپلماتیک ایران را در برابر زیادهخواهیهای غرب افزایش داده، بلکه به واشنگتن این پیام صریح را مخابره میکند که پایتختهای مهم عربی دیگر حاضر نیستند بخشی از پروژه «ایرانهراسی» یا هیزمآور آتش جنگ باشند. در واقع، ریاض با حمایت از میانجیگری پاکستان و قطر، در حال ساختن یک «سپر منطقهای» برای حفاظت از صلح است؛ صلحی که در آن، منافع عربستان با ثبات در ایران گره خورده است.
در نهایت، نگاهها از سطح منطقه فراتر رفته و به سوی شرق دور دوخته شده است؛ جایی که جمهوری خلق چین قصد دارد فراتر از مبادلات تجاری و نفتی، در قامت یک «معمار صلح بینالمللی» ظاهر شود. گزارش اخیر روزنامه «وال استریت ژورنال» که از آمادگی دونالد ترامپ برای فشار بر پکن جهت میانجیگری در پرونده ایران خبر داد، ابعاد جدید و پیچیدهای از این بازی بزرگ را فاش کرد. اگرچه مقامات ارشد آمریکایی در ژستهای رسانهای خود سعی دارند بحران تنگه هرمز و پرونده هستهای ایران را در حاشیه اجلاس سران آمریکا و چین جلوه دهند، اما واقعیتهای پشت پرده حاکی از آن است که واشنگتن به خوبی به «کلید طلایی» پکن واقف است. پکن به عنوان بزرگترین شریک تجاری ایران و یکی از قدرتهای دارای حق وتو، تنها بازیگری است که اهرمهای فشار و تشویق واقعی بر هر دو طرف معامله دارد.
ورود رسمی چین به عرصه میانجیگری میان ایران و آمریکا، به معنای خروج این پرونده از یک چالش منطقهای و تبدیل آن به یک موضوع «امنیت بینالملل» است. وال استریت ژورنال در تحلیل خود مینویسد: «ترامپ با این پیشفرض به پکن میرود که چین میتواند با استفاده از نفوذ اقتصادی خود، تهران را به سمت یک توافق جامع و پایدار هدایت کند.»، اما برای تهران، حضور چین در این فرآیند معنای دیگری دارد؛ پکن برخلاف میانجیهای غربی، به دنبال تغییر رژیم یا تحمیل الگوهای فرهنگی نیست و بر اساس اصل «توازن قدرت» و «احترام به حاکمیت» حرکت میکند.
چین میخواهد ثابت کند که نظم نوین جهانی دیگر تکقطبی نیست و پایتختهای آسیایی میتوانند گرههایی را باز کنند که دههها در دست دیپلماتهای غربی کورتر شده است. برای ایران، این میانجیگری بزرگ، فرصتی است تا از فشار یکجانبه آمریکا خارج شده و در یک فضای چندجانبه، با پشتوانه قدرت اقتصادی پکن، مطالبات خود را پیش ببرد. اژدهای زرد حالا در میانه میدان ایستاده است تا نشان دهد که مسیر صلح در خاورمیانه، لزوماً از نیویورک و ژنو نمیگذرد.
تحرکات بیسابقه دیپلماتیک در اردیبهشت ۱۴۰۵، نشان از آن دارد که پرونده تنشهای ایران و آمریکا از یک بنبست دوجانبه به یک «مسئله چندوجهی جهانی» بدل شده است. تحلیل نهایی این ترافیک سیاسی را میتوان در سه لایه تشریح کرد. نخست، تقسیم کار میانجیگری. آنچه در صحنه مشاهده میشود، یک تقسیم کار هوشمندانه میان بازیگران است. پاکستان «مشروعیت حقوقی و ساختاری» را تامین میکند، قطر «خلاقیت و پویایی مالی» را به میدان میآورد و چین «اهرم فشار بینالمللی و توازن قدرت» را تضمین مینماید. این آرایش نشان میدهد که تهران برخلاف گذشته، تمامی تخممرغهای خود را در سبد یک میانجی واحد قرار نداده و با ایجاد یک «کنسرسیوم دیپلماتیک»، به دنبال کاهش ریسک کارشکنیهای احتمالی است.
دوم، پیوند امنیت توسعه با صلح سیاسی. حضور پررنگ ریاض و دوحه در این فرآیند، گویای آن است که کشورهای منطقه به این بلوغ استراتژیک رسیدهاند که «توسعه اقتصادی» در سایه «تنش مداوم» ناممکن است. حمایت عربستان از کانالهای میانجیگری پاکستان، پیامی صریح به واشنگتن است که خاورمیانه دیگر خواهان سیاست «زمین سوخته» نیست. امروز، امنیت انرژی در دوحه و رویاهای ۲۰۳۰ در ریاض، به ثبات در تهران گره خورده است.
سوم، تغییر زمین بازی از غرب به شرق. ورود رسمی پکن به این کارزار و تمایل ترامپ برای استفاده از اهرم چین، مهر تأییدی بر پایان دوران تکقطبی در حل منازعات است. اگر در دهههای گذشته، نگاهها تنها به وین و ژنو بود، امروز قطبنمای صلح به سمت اسلامآباد و پکن چرخیده است. این تغییر وضعیت، به ایران قدرت مانور بیشتری میدهد تا در فضایی که دیگر تنها تحت سیطره ارزشهای غربی نیست، بر اساس واقعگرایی سیاسی و منافع ملی، به سوی یک «توافق پایدار» حرکت کند.