
اقتصاد۲۴- لرزشهای پیدرپی زمین در هفتهها و ماههای اخیر، آن هم در شرایطی که کشور درگیر جنگ و تنشهای منطقهای بوده، به شایعات و روایتهای غیررسمی دامن زده؛ از ارتباط این زمینلرزهها با انفجارهای ناشی از درگیریهای نظامی گرفته تا فعال شدن آتشفشان دماوند و ربط آن با زلزلههای تهران و اطراف آن.
اما چند پرسش اساسی همچنان پابرجاست: این لرزشها نشانه تغییری غیرعادی در رفتار زمین هستند؟ تهران در آستانه یک بحران بزرگ لرزهای قرار دارد؟ و اینکه میتوان فعال شدن گسلها یا حتی دماوند را بهعنوان یک عامل هشداردهنده در نظر گرفت؟ برای پاسخ باید هم وضعیت کلی لرزهخیزی کشور و هم شرایط خاص تهران و سایر شهرها را در کنار هم قرار داد تا تصویر دقیقتری از وضعیت موجود مشاهده کرد.
شبکههای لرزهنگاری کشور، دادههای مربوط به اواخر فروردین تا نیمه اردیبهشت ۱۴۰۵ را منتشر کردهاند. این دادهها تصویری چندلایه از وضعیت زلزله در ایران ارائه میدهد. تصویری که در ظاهر از کاهش نسبی تعداد کل زمینلرزهها حکایت دارد و در لایههای عمیقتر، نشانههایی از تغییر الگوی آزادسازی انرژی در پوسته زمین نشان داده میشود.
تعداد زمینلرزهها در این بازه، از ۸۷ مورد در هفته نخست به ۷۸ مورد در هفته سوم رسیده است. بخش عمده آن در دسته زلزلههای ضعیف (کمتر از ۳ ریشتر) قرار دارند؛ اما آنچه از نگاه تحلیلگران پوشیده نمانده، افزایش نسبی زلزلههای متوسط و قویتر در همین بازه زمانی است. این موضوع از نگاه برخی زمینشناسان نشانهای از تغییر در نحوه تخلیه تنش در گسلهای فعال کشور تلقی میشود.


در همین زمینه نیز مهدی زارع، استاد پژوهشگاه بینالمللی زلزلهشناسی و مهندسی زلزله به تداوم فعالیت در پهنههای کلیدی کشور اشاره دارد و تاکید میکند: «وقوع زمینلرزههای با بزرگای بیش از ۴ نشاندهنده تداوم آزادسازی انرژی در محل تلاقی ساختارهای مهم زمینساختی است.» اهمیت این گزاره در تحلیل وضعیت کنونی، بهویژه در مناطق مرکزی و شرقی ایران پررنگتر میشود. در این مختصات، خوشههای لرزهای در بازههای زمانی کوتاهمدت مشاهده شدهاند.
در همین بازه زمانی، استانهای خراسان رضوی، یزد، کرمان و سیستان و بلوچستان بیشترین سهم را از لرزشهای زمین داشتهاند و در برخی موارد نیز زلزلههایی با بزرگی بالاتر از ۵ ریشتر ثبت شده است.
بیشترین تعداد زلزله و همچنین قویترین آنها (۵.۱ ریشتر) در منطقه سفیدآبه در سیستان و بلوچستان رخ داده که از نظر علمی، نشانهای از فعال بودن یک پهنه لرزهزا تلقی خواهد شد.
در کنار این مناطق، برخی استانها مانند البرز و زنجان این بازه را بدون زلزله سپری کردهاند. حتی در تهران هم برای برخی هفتهها ثبت زلزله گزارش نشده؛ کارشناسان اما این سکوت لرزهای را به معنای کاهش خطر تلقی نمیکنند، چراکه بر مبنای علم زلزلهشناسی، نبود رخداد الزما نشانه نبود تنش نیست.
بخش مهمی از تحلیل ریسکهای لرزهنگاری در کشور به پایتخت بازمیگردد؛. استان تهران در محل اثرگذاری مستقیم گسل مشا و گسل شمال تهران قرار دارد. این دو ساختارِ زمینساختی جرو مهمترین گسلهای فعال البرز مرکزی به حساب میآیند که به گفته متخصصان، توان ایجاد زمینلرزههایی با بزرگی بیش از ۷ ریشتر را دارند.
مهدی زارع در این زمینه تاکید دارد: «منطقه پردیس و بومهن در پهنه برخورد البرز مرکزی قرار دارد و تحت تأثیر مستقیم فعالیت دو گسل بسیار مهم و خطرناک است.» همین تلاقی ساختاری موجب تبدیل شرق تهران به یکی از حساسترین زونهای لرزهای کشور شده.
از دیگر سو، سابقه تاریخی این گسلها هم بر نگرانیها افزوده؛ آخرین زلزله بزرگ در این پهنه به حدود دو قرن پیش بازمیگردد و همین فاصله زمانی طولانی از دید زمینشناسی، نشانهای از انباشت تنش در سیستم گسلی است. زارع در این رابطه میگوید: «گسل مشا توانایی تولید زلزلهای با بزرگای بیش از ۷ را دارد و در مرحله تنش بحرانی قرار دارد.»
بیشتر بخوانید:زلزله صفادشت تهران را لرزاند
در هفتههای گذشته، چندین زلزله با بزرگی بین ۴ تا ۴.۶ در محدوده پردیس و بومهن رخ داد که باعث شد وضعیت این گسلها دوباره در معرض توجه قرار بگیرد. این زمین لرزهها از یک طرف میتوانند بخشی از فرآیند تخلیه تدریجی انرژی تلقی شوند. از طرف دیگر اما الگوی خوشهای و تکرارشونده آنها ممکن است نشانهای از انتقال تنش در بخشهای مختلف گسل باشد. اتفاقی که زارع آن را اینگونه تحلیل میکند: «این لرزهها نشان از تخلیه انرژی دارند ولی میتوانند مقدمه رویداد بزرگتری نیز باشند.»
با وجود این، یکی از مهمترین محدودیتهای علمی همچنان پابرجاست: امکان پیشبینی دقیق زمان وقوع زلزله وجود ندارد؛ بنابراین، تحلیلها بیشتر بر پایه الگوهای احتمالی و رفتار گذشته گسلها انجام میشود، نه پیشبینی قطعی.
زمینلرزههای ایران ماهیتی کاملا طبیعی و زمینساختی دارند و هیچ شواهد علمی معتبری از ارتباط آنها با جنگ، انفجارهای نظامی یا فعالیتهای انسانی در این مقیاس وجود ندارد. عمق کانونی حدود ۸ تا ۲۰ کیلومتر و الگوی امواج P و S دقیقا با زلزلههای تکتونیکی سازگار است و با ویژگیهای انفجارهای مصنوعی تفاوت دارد؛ بنابراین این رخدادها از نظر علمی، ناشی از حرکت گسلها و تنشهای پوسته زمین هستند نه عوامل انسانی.
از منظر ریسک شهری هم تهران در وضعیت پیچیدهای قرار دارد. تراکم جمعیت، گسترش ساختوساز در پهنههای حساس و وجود ساختمانهای غیرمقاوم، در کنار ویژگیهای زمینشناختی منطقه، باعث شده حتی یک زلزله متوسط هم با پیامدهای قابل توجهی همراه باشد. افزون بر این، برخی مناطق روی رسوبات آبرفتی قرار گرفته که میتواند شدت لرزش را افزایش دهد (در تحلیلهای زمینلرزهای بهعنوان اثر تشدیدکننده نیز شناخته میشود).
تصویر لرزهخیزی کشور –بجز استان تهران- نشان میدهد ریسک زلزله در یک نقطه خاص متمرکز نیست، بلکه در چندین ناحیه به صورت همزمان فعال است. در شرق و جنوبشرق کشور -بهویژه سیستان و بلوچستان- لرزشها بخشی از رفتار طبیعی زمین در مرزهای برخوردی صفحات تکتونیکی محسوب میشوند. با این حال، ثبت زلزلههای بالای ۵ ریشتر نشان میدهد که این پهنه در دورهای فعال قرار دارد.

در استانهای یزد و کرمان، تعداد زلزلهها بیشتر بهصورت مقطعی و ناشی از فعال شدن گسلهای محلی دیده است. این وضعیت الزاما شروع یک دوره خطر بلندمدت نیست اما نشان میدهد که سیستمهای گسلی در این مناطق نیز در حال تخلیه تنش هستند.
در خراسان رضوی نیز تداوم زلزلههای متعدد با بزرگی پایین، یک رفتار لرزهای پیوسته را نشان میدهد که احتمالا ناشی از جابهجایی تدریجی تنش در ساختارهای زمینساختی منطقه است.
در مقابل، برخی مناطق کملرزهتر و به ظاهر آرام در شمال و مرکز کشور وجود دارد. این سکوت در تحلیلهای زمینشناسی، همیشه به معنای امنیت نیست و گاه میتواند نشاندهنده انباشت تدریجی تنش باشد.
ایران، کشوری با ریسک فعال اما نامتوازن
کشور ما در این بازه زمانی در وضعیت لرزهای یکنواختی قرار ندارد و با یک الگوی «فعال اما ناپیوسته» مواجه است. در برخی مناطق، انرژی زمین آشکارا و در قالب زلزلههای متعدد آزاد میشود و در برخی مناطق دیگر، این فرآیند خاموشتر اما بالقوه ادامه دارد.
زلزلههای تهران ربطی به آتشفشان دماوند دارد؟
زلزلههای تهران و اطراف آن عمدتا به فعالیت گسلهای مشا و شمال تهران در پهنه البرز مرکزی مربوط میشوند و شواهد لرزهای، منشا تنشهای تکتونیکی در این ساختارهای گسلی است، نه فعالیت آتشفشانی دماوند؛ اگرچه دماوند یک آتشفشان نیمهفعال است اما دادههای لرزهای اخیر ارتباط مستقیمی با فرآیندهای ماگمایی آن نشان نمیدهد و بیشتر زمینلرزهها در عمق و الگوهای سازگار با گسل خود رخ دادهاند؛ بنابراین ارتباطی مستقیم بین زلزلههای تهران و دماوند تایید نشده است.
در این میان، استان تهران به دلیل موقعیت زمینساختی خاص خود -محل تلاقی گسلهای مهم- در کانون ریسک قرار دارد. البته هنوز نشانی از وقوع قریبالوقوع زلزله بزرگ دیده نمیشود اما ساختار زمینشناسی منطقه و سابقه تاریخی، احتمال رخدادهای بزرگ در آینده را همچنان باز میگذارد.
به بیان دقیقتر، تصویر کلی کشور نه از یک بحران فوری، بلکه از سیستمی فعال و زنده حکایت دارد؛ سیستمی که در نقاط مختلف آن، تنشها در حال جابهجایی و آزادسازی هستند، بیآنکه بتوان زمان یا مکان دقیق یک رخداد بزرگ را مشخص کرد.