
اقتصاد۲۴- موحد منتقم در یادداشتی نوشت: همهچیز از یک پُست در شبکه اجتماعی ایکس آغاز شد؛ جایی که یکی از کاربران از دیدن زنان چادری در کافهها ابراز نارضایتی کرد. این اظهارنظر در مدت کوتاهی دستبهدست شد و موجی از واکنشها را برانگیخت.
در پاسخ، تعدادی از زنان چادری نیز تصاویر حضور خود در کافهها را منتشر کردند و به نوعی وارد این گفتوگوی پرحاشیه شدند.
اگر کسی از بیرون به ماجرای اخیر شبکههای اجتماعی نگاه کند، احتمالاً تعجب خواهد کرد که چرا نشستن چند دختر چادری در یک کافه تا این اندازه جنجال به پا کرده است. اما در ایران، مسئله هرگز فقط یک فنجان قهوه یا یک عکس اینستاگرامی نیست. دعوا بر سر تصاحب نمادهاست؛ بر سر اینکه چه کسی حق دارد در چه فضایی حضور داشته باشد.
نسلی که امروز در میان سالی است، به خوبی به یاد میآورد که تا یکی دو دهه پیش تفریح عمومی در ایران تا چه اندازه محدود بود. نه کنسرتهای گستردهای وجود داشت، نه مراکز فرهنگی فراگیر و نه حتی امکان دورهمیهای ارزان و مستقل.
برای بسیاری از جوانان طبقه متوسط و پایین، کافهها نخستین فضاهایی بودند که امکان معاشرت، گفتوگو، مطالعه، قرارهای دوستانه و تجربه نوعی زندگی شهری را فراهم کردند.
کافه در ایران فقط یک کسبوکار نبود؛ نوعی پناهگاه فرهنگی بود. جایی که بسیاری از جوانان احساس میکردند از فضای رسمی و ایدئولوژیک فاصله گرفتهاند. همین موضوع به مرور باعث شد کافه در ذهن بخشی از جامعه به نماد سبک زندگی مدرن، روشنفکری و حتی مخالفت با ارزشهای رسمی تبدیل شود.
در همین نقطه است که تنش آغاز میشود. برای سالها یک قرارداد اجتماعی نانوشته میان گروههای مختلف جامعه شکل گرفته بود. مذهبیها مسجد، حسینیه و هیئت را قلمرو خود میدانستند و بسیاری از جوانان سکولار یا کماعتقاد نیز کافه، گالری، تئاتر و فضاهای فرهنگی را محیط طبیعی خود تلقی میکردند. این تقسیمبندی هرگز قانونی نبود، اما در ذهن بسیاری از مردم جا افتاده بود.
حالا با انتشار تصاویر دختران چادری در کافهها، این قرارداد نانوشته شکسته شده است.
بیشتر بخوانید:عکس / استایل ساختارشکنانه مادر و دختر در دهه ۸۰ خورشیدی
واکنشها نشان میدهد که مسئله اصلی نه خود کافه رفتن، بلکه ورود گروهی است که برخی تصور میکردند به آن فضا تعلق ندارد. جملههایی مانند «لجم میگیرد چادریها را در کافه میبینم» دقیقاً از همین احساس ناشی میشود؛ احساسی که میگوید یک فضای خاص متعلق به یک گروه خاص است و حضور دیگری نوعی تجاوز به مرزهای فرهنگی محسوب میشود.
اما اتفاقی که بعدتر رخ داد، ابعاد تاریکتری داشت. برخی کاربران تصاویر دختران محجبه را با هوش مصنوعی دستکاری کردند و برای تحقیر آنان، پوشششان را تغییر دادند. در اصل برخی کاربران برای تحقیر زنان چادری دست به همان کاری زدند که سالها از آن انتقاد میکردند؛ دخالت در پوشش زنان. انگار مسئله از ابتدا آزادی انتخاب نبوده، بلکه تحمیل سلیقه خود به دیگری بوده است.
همانطور که اجبار یک زن به پوشیدن چادر نقض آزادی فردی است، تحقیر یک زن به خاطر انتخاب چادر نیز نقض همان آزادی است. آزادی زمانی معنا پیدا میکند که از حق انتخاب کسانی دفاع کنیم که انتخابشان را نمیپسندیم.
آزادی، امتیازی نیست که فقط برای آدمهای شبیه ما صادر شود. اگر قرار است زنان کم حجاب حق انتخاب داشته باشند، زنان محجبه هم باید همان حق را داشته باشند.
اگر قرار است کسی به خاطر پوشش مورد علاقهاش تحقیر نشود، این قاعده باید برای همه برقرار باشد؛ نه فقط برای گروهی که ما دوستشان داریم.
بخش مهمی از واکنشهای منفی نیز ریشه در سیاست دارد. برای بسیاری از مخالفان، چادر صرفاً یک پوشش نیست؛ نماد ساختار سیاسی است. به همین دلیل گاهی میان یک زن محجبه عادی و یک نیروی سیاسی حاکم تفاوتی قائل نمیشوند. این در حالی است که میلیونها زن مذهبی در ایران نه مسئول سیاستهای حکومتاند و نه لزوماً با تمام آنها موافق.
واقعیت اجتماعی ایران بسیار پیچیدهتر از دوگانههای رایج فضای مجازی است. میان «مذهبی» و «حکومتی» فاصلهای بزرگ وجود دارد؛ همانطور که میان «بیحجاب» و «مخالف نظام» نیز فاصلهای جدی وجود دارد. اتفاقاً حضور زنان چادری در فضاهای عمومی مثل تئاتر، سینماها، مراکز فرهنگی و کافهها میتواند به شکستن بسیاری از کلیشهها کمک کند.
تصویری از زنان چادری در کافه البته این ماجرا فقط به زنان محجبه محدود نمیشود. در سالهای اخیر بارها دیدهایم که زنان با پوشش متفاوت، از جمله زنانی که حجاب کامل ندارند، در مراسم ملی، راهپیماییها و حتی در همین شبها و در تجمعات مردمی و برنامههای مرتبط با دفاع از کشور در کنار دیگر شهروندان حضور داشتهاند؛ پرچم در دست گرفتهاند، شعارهای ملی سر دادهاند و دوشادوش دیگران از وطن خود دفاع کردهاند.
شاید در ابتدای این مسیر، برخی جریانهای مذهبی نسبت به این حضور انتقادهایی داشتند، اما به مرور واقعیت جامعه راه خودش را پیدا کرد. امروز کمتر کسی تعجب میکند وقتی زنان با پوششهای مختلف را در کنار یکدیگر در چنین برنامههایی میبیند. حتی رسانه ملی نیز در مواردی تصاویر آنان را پخش کرده و با برخی از آنها گفتوگو کرده است.
این تجربه نشان داد که هویت ملی میتواند فراتر از اختلاف سلیقهها و تفاوتهای ظاهری عمل کند. جامعه زمانی سالمتر میشود که گروههای مختلف در کنار یکدیگر دیده شوند، نه زمانی که هر گروه خود را در جزیرهای جداگانه محبوس کند.
مشکل از جایی آغاز میشود که بخواهیم دیگران را از فضاهای عمومی حذف کنیم. اگر امروز گروهی تصور کند کافه فقط برای افراد شبیه خودش است، فردا ممکن است گروه دیگری همین ادعا را درباره فضاهای دیگر مطرح کند. نتیجه چنین نگاهی چیزی جز گسترش شکافهای اجتماعی نخواهد بود.
شاید مهمترین نکته همین باشد که حضور دختران چادری در کافهها برای بسیاری از ناظران به یک حرکت اعتراضی تبدیل شد، نه، چون خود آنان قصد اعتراض داشتند، بلکه، چون ناخواسته مرزهای ذهنی گروهی از جامعه را شکستند. آنان نشان دادند که کافه، سینما، پارک، تئاتر و فضای عمومی نه ملک شخصی یک جریان فکری است و نه قلمرو انحصاری یک سبک زندگی.
جامعهای سالم زمانی شکل میگیرد که دختر چادری بتواند کنار دختر کم حجاب قهوه بنوشد، بدون آنکه هیچکدام حضور دیگری را تهدیدی برای هویت خود بداند.
شاید مسئله اصلی این نباشد که چه کسی وارد کافه شده است؛ مسئله این است که هنوز بسیاری از ما یاد نگرفتهایم فضای عمومی را با کسانی شریک شویم که شبیه ما نیستند. چون در نهایت، جامعه را نه شباهتها، بلکه توانایی ما در تحمل تفاوتها میسازد.