
اقتصاد۲۴- هفته جدید در ایران با افزایش تحرکات دیپلماتیک شروع و به یکی از پرتعلیقترین و حساسترین برهههای دیپلماتیک در تاریخ معاصر روابط ایران و ایالات متحده آمریکا تبدیل شده است. چرخش ناگهانی اخبار و آمدوشدهای رسانهای میان اسلامآباد، تهران و واشنگتن، فضای سیاسی منطقه را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
مخابره سیگنالهای مثبت، اما توأم با احتیاط فراوان از سوی دستگاه دیپلماسی ایران، در کنار شور و اشتیاق رسانهای مقامات پاکستان، نشان میدهد که لوکوموتیو مذاکرات غیرمستقیم پس از عبور از ایستگاههای پرپیچوخم تنش و درگیری، اکنون در یکقدمی ایستگاه «یادداشت تفاهم اولیه» متوقف شده است.
با این حال، این سکه دیپلماتیک روی دیگری نیز دارد. تفاوت معنادار در لحن و ادبیات پایتختها و از سوی دیگر، آرایش تهاجمی و صفآرایی سنگین جریان رادیکال و افراطی در داخل کشور، یادآور این واقعیت تلخ و تاریخی است که مسیر پیشرو، سنگلاخی و ناهموار است. نگاهی به آخرین تحولات، ابعاد پنهان تفاهم احتمالی، استراتژی احتیاطآمیز تهران و سناریوهای تقابل داخلی با این رویداد سرنوشتساز وضعیت کنونی را بهتر ترسیم میکند.
طی ساعات گذشته، جرقه اصلی موج جدید خبری را طاهر اندرابی، سخنگوی وزارت امور خارجه پاکستان روشن کرد. او در بیانیهای رسمی و غیرمنتظره اعلام کرد که اسلامآباد فردا (یکشنبه) میزبان مراسم امضای توافق صلح میان ایران و آمریکا از طریق ویدئوکنفرانس خواهد بود. این موضعگیری بلافاصله با اظهارات شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان تکمیل شد که گفت متن نهایی تفاهم حاصل شده و پایتخت پاکستان آماده است تا ظرف ۲۴ ساعت آینده بستر امضای الکترونیکی این سند تاریخی را فراهم کند و به دنبال آن، راه را برای آغاز مذاکرات فنی در هفته پیشرو بگشاید.
اما واکنش تهران به این حجم از خوشبینی و شتابزدگی طرف پاکستانی، آمیزهای از صلابت، احتیاط و عقلانیت دیپلماتیک بود. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در قامت ناظری هوشمند، فتیله انتظارات زودرس رسانهها را پایین کشید. بقائی با رد هرگونه برنامه برای سفر قریبالوقوع دیپلماتها به ژنو یا هر نقطه دیگر در روزهای آینده، صراحتاً اعلام کرد که «زمان امضای تفاهم قطعاً فردا نخواهد بود.»
بیشتر بخوانید: ۵ گره اصلی در مذاکرات ایران و آمریکا؛ چرا توافق نهایی سخت شده است؟
این صورتبندی دقیق از سوی تهران، نشاندهنده یک بلوغ سیاسی است. وزارت امور خارجه ایران به خوبی آگاه است که دونالد ترامپ تمایل دارد پیش از آغاز نشست سران گروه هفت (G۷) در فرانسه، از یک دستاورد بزرگ خارجی رونمایی کند و تصویر یک «مصلح مقتدر» را به نمایش بگذارد. از این رو، استراتژی تهران مبتنی بر این اصل است که فدای زمانبندیهای نمایشی کاخ سفید و اشتیاق میانجی پاکستانی برای کسب اعتبار بینالمللی نشود. تا زمانی که آخرین کلمات و ویرگولهای سند مکتوب، منافع ملی ایران را تضمین نکند، تهران تعجیلی برای ایستادن در کادر عکسهای یادگاری (حتی به صورت مجازی) نخواهد داشت.
یکی از کلیدیترین بخشهای این رویداد، درک ماهیت سندی است که روی میز قرار دارد. برخلاف بوقوکرنای رسانههای غربی و خوشبینیهای افراطی، آنچه در آستانه نهایی شدن است، یک «توافق نهایی، جامع و همهجانبه» نیست؛ بلکه یک «یادداشت تفاهم چارچوبی و موقت» است. بر اساس راهبرد ترسیمشده توسط شورای عالی امنیت ملی و دستگاه دیپلماسی، هدف اصلی این تفاهم در گام نخست، برقراری یک آتشبس پایدار، مدیریت تنشها و خاتمه دادن به جنگ در تمامی جبهههای منطقهای است.
این تفاهم عمدتاً بر محورهای بحرانی نظیر ثبات در مرزهای شمالی اسرائیل و لبنان، تأمین امنیت آبراههای بینالمللی بهویژه در پهنه راهبردی خلیج فارس و تنگه هرمز، و بازگشایی کانالهای مواصلاتی متمرکز است. هنر دیپلماسی ایرانی در این مرحله، تفکیک هوشمندانه پروندههای حاد میدانی از مباحث پیچیده و ساختاری هستهای بوده است.
بر اساس استراتژی مدون، موضوعات کلان مرتبط با برجام، غنیسازی و تحریمهای اصلی، تعمداً از این پیشنویس خارج شدهاند تا به یک بازه زمانی ۶۰ روزه پس از امضای تفاهم موقت موکول شوند؛ فرآیندی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، با تکیه بر آن تأکید کرده است که ایران از دل این طوفانهای نظامی و امنیتی، با دستبالاتر و موقعیتی تثبیتشدهتر وارد میدان چانهزنی شده است. این تفکیک به ایران اجازه میدهد بدون دادن امتیازات راهبردی در حوزه دانش هستهای، ابتدا از سایه سنگین تهدیدات نظامی عبور کند و سپس در فضایی آرامتر به موازنه اقتصادی بپردازد.
تجربه نشان داده که هرگاه عقربه دیپلماسی ایران به سمت تنشزدایی و عقلانیت حرکت میکند، صدای سازهای ناکوک در داخل کشور بلندتر میشود. اکنون نیز، همزمان با جدیتر شدن احتمال امضای یادداشت تفاهم، جریان راست افراطی طیف دلواپس، توپخانههای رسانهای و تریبونهای خود را علیه دولت و دستگاه دیپلماسی فعال کردهاند. جریان رادیکال داخلی با برچسبزنیهایی نظیر «عقبنشینی از مواضع اصولی»، «تن دادن به خط امان آمریکایی» و «سرسپردگی به طرحهای دیکتهشده غربی-عربی»، در صدد است تا این تفاهم احتمالی را یک شکست جلوه دهد.
تحلیلگران این طیف مدعی هستند که تمدیدهای مکرر ضربالاجلها از سوی ترامپ و پیشنهادهای مکرر او برای مذاکره، ناشی از استیصال و ضعف مفرط واشنگتن در مدیریت بحرانهای چندلایه منطقه است. از دیدگاه آنان، ایران اکنون در اوج بازدارندگی میدانی قرار دارد و هرگونه امضای سند یا تن دادن به آتشبس موقت، به معنای نجات دادن ایالات متحده و متحدانش از باتلاق خودساخته و از دست رفتن دستاوردهای استراتژیک کشور است.
این فشار داخلی و فضاسازیهای سنگین، کار را برای تیم مذاکرهکننده به مراتب دشوارتر میکند. واقعیت آن است که دیپلماتهای ارشد ایران امروز نه تنها باید در جبهه خارجی با حریفی غیرقابلپیشبینی، عهدشکن و محاسبهگر همچون ترامپ چانهزنی کنند، بلکه باید در جبهه داخلی نیز انرژی فراوانی را صرف خنثیسازی کارشکنیهای جریانی کنند که حیات سیاسی و اقتصادی خود را در تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و انزوای بینالمللی کشور میبیند. همین است شاهدیم چهرههایی همچون نبویان و ثابتی توافق احتمالی را همچون برجام و «خسارت محض» ارزیابی میکنند یا کیهان نگران باز کردن تنگه هرمز است. مجمع نمایندگان قم فراخوان تجمع علیه توافق و مذاکره دادهاند و امثال رائفی پور یا کارشناسان صداوسیما به سیاق همیشه به پیشواز مخالفت رفتهاند.
در این بین ترامپ نیز بازی رسانهای پیچیده و چندلایهای را پیش میبرد که نشاندهنده استراتژی «فشار حداکثری به موازات چانهزنی» است. او با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی خود صراحتاً اعلام کرده بود که به دلیل پیشرفت جدی مذاکرات و رسیدن آن به بالاترین سطوح تصمیمگیری در ایران، دستور حملات و بمبارانهای نظامی برنامهریزیشده علیه اهداف ایرانی را متوقف کرده است. این اعتراف آشکار نشان میدهد که واشنگتن تلاش داشت با اهرم تهدید سخت، دست بالاتر را در مذاکرات به دست آورد.
با این حال، او بلافاصله با تغییر لحنی آشکار و متهم کردن تهران به انتشار اطلاعات نادرست، تأکید کرد که توافق واقعی باید کاملاً منطبق بر متن مکتوب مدنظر آمریکا باشد و محاصره دریایی ایران تا زمان نهایی شدن تمام جزئیات پابرجا خواهد ماند.
این تناقض رفتاری و گفتاری، به سرعت در واکاویها و تحلیلهای رسانههای معتبر غربی انعکاس یافت و پرده از بخشهای پنهان این یادداشت تفاهم برداشت.
تارنمای تحلیلی-خبری اکسیوس با انتشار گزارشی به نقل از یک مقام آمریکایی و یک دیپلمات ارشد از کشورهای میانجی فاش کرد که هسته اصلی این یادداشت تفاهم بر بازگشایی فوری و بدون عوارض تنگه هرمز در ازای لغو محاصره بنادر ایران و صدور برخی معافیتهای محدود نفتی از سوی آمریکا استوار است. به گزارش اکسیوس، این سند اساساً یک دوره تنفس و آتشبس ۶۰ روزه را در سطح منطقه و به ویژه در جبهه لبنان برقرار میکند تا فضای لازم برای آغاز مذاکرات فنی کارشناسان فراهم شود.
این رسانه همچنین یادآور شد که عبور کامل از بنبست کنونی به حل نهایی سازوکارهای آزادسازی اموال بلوکهشده ایران در قبال نحوه مدیریت غنیسازی بستگی خواهد داشت.
در همین حال، روزنامه نیویورک تایمز با نگاهی دقیقتر به ابعاد فنی توافق موقت پرداخته و مکتوب کرده است که این پیشنویس حاوی یک تعهد ظاهری از سوی ایران برای تعیین تکلیف ذخیره اورانیوم غنیشده با درصد بالا است؛ اما مکانیزم دقیق کار از جمله گزینه اکسید کردن یا رقیقسازی اورانیوم در داخل ایران تحت نظارت بازرسان سازمان ملل، به دور بعدی گفتوگوهای فنی موکول شده است تا حساسیتهای سیاسی در تهران برانگیخته نشود.
از سوی دیگر، روزنامه والاستریت ژورنال با نگاهی هشدارآمیز به رویکرد تهاجمی ترامپ اشاره کرده و گزارش داد که رئیسجمهور آمریکا به دستیاران خود و رهبران منطقه به صراحت فهمانده که در صورت هرگونه نقض مفاد این توافق موقت از سوی تهران، واشنگتن حق ازسرگیری فوری حملات نظامی به زیرساختهای حیاتی ایران را برای خود محفوظ میدارد که این امر نشاندهنده شکنندگی شدید این فرآیند است.
همزمان، خبرگزاری رویترز با نگاهی به حواشی ابزارهای فشار واشنگتن، از همزمانی معنادار این مذاکرات با طرحهای تند مهاجرتی کاخ سفید پرده برداشته و گزارش داد که دولت ترامپ برای تقویت موضع خود در برابر ایران، طرح دیپورت برخی مهاجران ایرانی به کشورهای ثالث نظیر آفریقای مرکزی را فعال کرده است تا نشان دهد واشنگتن به موازات میز دیپلماسی، از تمام ابزارهای فشار روانی علیه جامعه ایرانی بهرهبرداری میکند.
آنچه امروز در پهنه سیاست خارجی ایران میگذرد، نه یک سرسپردگی تام به شمار میرود و نه میتوان آن را به سبک رادیکالهای داخلی یک خسارت محض قلمداد کرد؛ بلکه مواجههای عقلانی، شجاعانه و واقعگرایانه با اقتضائات پیچیده ژئوپلیتیک است. دستگاه دیپلماسی ایران با هوشمندی توانسته است میان آتشبس میدانی و پروندههای کلان هستهای مرزبندی دقیقی ایجاد کند تا کشور را از خطر یک درگیری نظامی ویرانگر مصون بدارد و فرآیند چانهزنی را به دستاندازهای حیثیتی نکشاند. با این حال، تضاد لحن میان اشتیاق میانجی پاکستانی، ادعاهای زودهنگام ترامپ و بیانیههای محتاطانه وزارت خارجه ایران نشان میدهد که تا رسیدن به یک ثبات پایدار، گامهای بسیار سختی باقی مانده است.
تجربه تاریخی خروج آمریکا از برجام به جامعه مدنی و جریان تحولخواه میآموزد که خوشبینی مفرط به مستأجر کاخ سفید خطای استراتژیک است؛ اما کارشکنی و هجمههای بیامان جریان رادیکال داخلی که منافع خود را در استمرار تحریم و انسداد میبیند نیز، فرستادن سیگنال ضعف به دشمن و بازی در زمین تندروهای واشنگتن است. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به انسجام درونی در تصمیمگیری و حمایت از دیپلماتهای خود نیاز دارد. توافق احتمالی اگرچه یک مسکن موقت ۶۰ روزه است، اما پنجرهای حیاتی برای تنفس اقتصادی، بازسازی توان بازدارندگی و کاهش فشارهای معیشتی بر مردمی است که خسته از شعارهای تندروها، چشمانتظار تدبیر و گشایش هستند. گام بعدی دیپلماسی ایرانی، تبدیل این تفاهم موقت به یک زره حقوقی محکم با ضمانتهای اجرایی ملموس است؛ مسیری که باید با چشمان کاملاً باز و استواری بر مدار منافع ملی طی شود.