
اقتصاد۲۴- F-۱۴ همچنان سریعترین و بهترین جنگنده نبرد هوایی نزدیک است که از ناوهای هواپیمابر نیروی دریایی آمریکا پرواز کرده، اما مفهوم «موشکمحور بودن» (missileer strategy) که در سامانههای موشک هوابههوای برد بلند تامکت استفاده شد، نخستین بار توسط F-۴ پایهگذاری شد. تمرکز F-۱۴ بر تاکتیکهای سرعت بالا و نبرد فراتر از دید مستقیم (BVR) نیز از استراتژیهایی گرفته شده که زمانی با معرفی F-۴ شکل گرفت؛ اولین جنگنده نیروی دریایی که بدون توپ داخلی طراحی شده بود. Phantom هرچند در چابکی ضعف داشت، اما با انعطافپذیری بالای خود این ضعف را جبران کرد و به یک پلتفرم قابلاعتماد برای تقریباً هر نوع مأموریتی تبدیل شد.
در واقع، جانشین F-۱۴ یعنی F/A-۱۸ Hornet نیز بسیاری از ویژگیهای برتری هوایی تامکت را کنار گذاشت و به سمت قابلیتهای چندمنظوره رفت؛ چیزی که بیشتر به F-۴ شباهت دارد. همچنین F-۳۵C، نخستین جنگنده پنهانکار نیروی دریایی، از نظر تاکتیکی و راهبردی یک «جانشین معنوی» برای F-۴ محسوب میشود؛ زیرا هر دو بهعنوان یک پلتفرم همهکاره برای نیروهای مسلح آمریکا و متحدانش طراحی شدهاند.
F-۴ که بسیاری آن را «Lead Sled» (سورتمه سنگین) مینامیدند، در نبردهای داگفایت نمیتوانست با جنگندهای مانند F-۸ Crusader رقابت کند و همین موضوع نیروی دریایی را به سمت طراحی جنگندههای چابکتر سوق داد. با این حال، انعطافپذیری این هواپیما در انجام مأموریتهای مختلف، حتی توانایی تغییر نقش از نبرد هوایی به حمله زمینی در یک پرواز واحد، به یک ویژگی ثابت در تاکتیکهای مدرن تبدیل شد. اما در مقایسه با F-۸ که آخرین «جنگنده توپمحور» محسوب میشد، F-۴ به دلیل موشکهای غیرقابلاعتماد، تلفات سنگینی در نبرد هوایی متحمل شد.
در جنگ جهانی دوم، خلبانان نیروی دریایی آمریکا نسبت پیروزی ۱۴ به ۱ را در برابر ژاپن امپراتوری ثبت کردند و در جنگ کره نیز نسبت مشابه ۱۲ به ۱ داشتند. اما در جنگ ویتنام این نسبت در سالهای ابتدایی به ۲.۵ به ۱ سقوط کرد. بررسی انجامشده توسط سروان فرانک آلت نشان داد مشکل اصلی نه نبود توپ، بلکه آموزش ناکافی در استفاده از موشکها و تاکتیکهای نبرد هوایی بوده است. این موضوع به ایجاد مدرسه معروف TOPGUN در سال ۱۹۶۹ منجر شد.
این نقطه عطفی بود که باعث شد نسبت پیروزی نیروی دریایی در ادامه جنگ ویتنام بهطور چشمگیری افزایش یابد، در حالی که نیروی هوایی آمریکا همچنان با مشکلات مشابه دستوپنجه نرم میکرد. خلبانان Phantom یاد گرفتند که این جنگنده را مانند یک «جنگنده توپدار» هدایت کنند تا موشکهایشان را تا لحظه مناسب روی هدف قفل کنند. نیروی دریایی همچنین غلافهای توپ خارجی را بهعنوان سلاح پشتیبان توسعه داد و این اصلاحات باعث شد نسبت پیروزی پیش از پایان حضور آمریکا در جنگ، دوباره به ۱۲ به ۱ برسد.
اگرچه F-۴ Phantom ضعفهای استفاده از جنگنده بدون توپ داخلی را آشکار کرد، اما همزمان نشان داد داشتن یک جنگنده با دو خدمه چقدر میتواند مزیت بزرگی باشد. تجربه جنگ ویتنام نشان داد وقتی خلبان در حال انجام مانورهای سنگین تحت فشار g بالا است، حضور یک افسر رادار در صندلی عقب که سیستمهای راداری و تسلیحاتی را مدیریت کند، یک «تقویتکننده توان رزمی» مهم است. به همین دلیل وقتی F-۱۴ طراحی شد، از ابتدا با خدمه دو نفره ساخته شد و هیچ نسخه تکنفرهای برای آن در نظر گرفته نشد.
مدیریت منابع خدمه (CRM) یکی از بزرگترین نقاط قوت F-۴ بود و تاکتیکهای هوانوردی نیروی دریایی همچنان بر اهمیت آن تأکید دارند. البته F-۱۴ برای رفع ضعفهای Phantom یک توپ ۲۰ میلیمتری داخلی نیز اضافه کرد. همچنین بالهای متغیر (swing wings) و کابین حبابی (bubble canopy) مشکلات چابکی و هدفگیری F-۴ را برطرف کردند و در نهایت، توان رزمی ناوگان هوایی نیروی دریایی را به سطح بالاتری رساندند.
نیروی دریایی همچنین بر تولید مدلهای دوکابینه تأکید داشت، زمانی که هواپیمای Hornet و بعدها Super Hornet برای جانشینی F-۱۴ توسعه یافتند. با اینکه برخی نسخههای تککابینه F/A-۱۸ وجود دارند، اما این جنگندهها بهندرت بهتنهایی به پرواز در میآیند و معمولاً در هر مأموریت حداقل یک هواپیمای دوکابینه در ترکیب عملیاتی حضور دارد. هرچند نخستین جنگنده پنهانکار نیروی دریایی این دکترین را دنبال نکرد، اما پیشرفتهترین فناوری کمکخلبان را در خود دارد تا فشار کاری خلبان کاهش یابد و تمرکز او از کنترل پرواز به انجام مأموریت منتقل شود.
بیشتر بخوانید: سریعترین جنگنده تاریخ؛ MiG-۲۵ چگونه به سرعت باورنکردنی ماخ ۳.۲ رسید؟
جنگنده F-۳۵C Joint Strike Fighter تنها از این جهت یک استثنا محسوب میشود که سامانههای تسلیحاتی آن تا حد بسیار زیادی خودکار شدهاند و خلبان دیگر مجبور نیست بسیاری از وظایف عملیاتی را بهصورت دستی انجام دهد. این هواپیما که یک «سوپرکامپیوتر پرنده» محسوب میشود، دارای نمایشگر داخل کلاه خلبان و حتی قابلیت فرمان صوتی است.
تاکتیکهای Top Gun به نیروی دریایی آموخت که جنگنده باید در همه فواصل مرگبار باشد، نه فقط در یک محدوده خاص. با اینکه F-۳۵C از نظر ظاهری کاملاً با جنگندههای نسل قبل متفاوت است و از رویکردی کاملاً جدید برای دستیابی به این هدف استفاده میکند، فلسفه آن همچنان یکسان است. همانطور که F-۴ از توپ داخلی استفاده نمیکرد، جنگندههای F-۱۴، F/A-۱۸ و F-۳۵C نیز بهتدریج از توپ فاصله گرفتند، اما همچنان مهارتها و مفاهیم تاکتیکی جنگندههای توپدار F-۸ را حفظ کردند.
تحول تاکتیکهای هوانوردی دریایی در دهههای مختلف نشاندهنده گذار از کنترل دستی به جنگ شبکهمحور و خودکار است، اما اصول اصلی بدون تغییر باقی ماندهاند. خلبانان F-۸ مدیریت انرژی تهاجمی را پایهگذاری کردند، در حالی که خدمه F-۴ درک دقیقی از «پاکت درگیری» (weapon envelope) پیدا کردند تا بدانند موشک دقیقاً چه زمانی به هدف اصابت کرده یا از دست میدهد. آنها همچنین آرایش «Loose Deuce» را ایجاد کردند که در آن هواپیماها بین نقش تهاجمی و تدافعی جابهجا میشدند. تامکت و هورنت، با بهبودهایی برای عملکرد بالاتر و برد تسلیحاتی بیشتر، اساساً از همین تاکتیکها استفاده میکنند.
F-۳۵C بهجای تقسیم وظایف پیچیده راداری بین خدمه، از هوش مصنوعی برای ساخت تصویر ذهنی از میدان نبرد استفاده میکند. این جنگنده با استفاده از لینک داده میتواند اهدافی را که توسط سایر پلتفرمها شناسایی شدهاند هدف قرار دهد یا دادههای خود را به واحدهای دیگر منتقل کند. بهعنوان «کوارتربک پنهانکار» شبکه کشتار (kill web)، این جنگنده میتواند دشمن را با تقریباً کاملترین سطح پنهانکاری شناسایی کند و بدون شلیک حتی یک گلوله، در هر فاصلهای مرگبار عمل کند.
زمانی که F-۴ Phantom معرفی شد، یک جنگنده داگفایت ایدهآل نبود. سنگین بود، در پیچهای تند بهسرعت انرژی از دست میداد و هیچ توپ داخلی نداشت. در جنگ ویتنام، همین هواپیما که در ارتفاع بالا در حال رهگیری میگها بود، گاهی وارد نبردهای نزدیک میشد و از نیروهای زمینی نیز پشتیبانی هوایی انجام میداد. Phantom بهعنوان «پیروزی رانش بر آیرودینامیک» شناخته میشد؛ هرچند نمیتوانست در پیچوتاب با میگهای شوروی رقابت کند، اما همزمان میتوانست مأموریتهای دفاع از ناوگان، بمباران تاکتیکی، شناسایی و سرکوب پدافند هوایی دشمن را انجام دهد.
وقتی F-۱۴ وارد خدمت شد، نیروی دریایی ایالات متحده موقتاً دوباره به سمت جنگنده برتری هوایی خالص رفت. مأموریت اصلی آن دفاع از ناوگان با موشک دوربرد AIM-۵۴ Phoenix بود و نقش چندمنظورهاش در ابتدا کمتر مورد توجه قرار گرفت. اما در اواخر عمر خدمتی، نیروی دریایی با افزودن پاد هدفگیری LANTIRN آن را به «Bombcat» تبدیل کرد و عملاً بخشی از نقش چندمنظوره F-۴ را دوباره به آن بازگرداند.
Super Hornet از ابتدا بهطور کامل نقش چندمنظوره را پذیرفت و از روز اول بهعنوان یک جنگنده ضربتی معرفی شد. F/A-۱۸ از نظر برتری هوایی یک گام عقبتر از تامکت محسوب میشود، اما در سایر مأموریتها بسیار قابلاعتمادتر و مقاومتر است. این سازش باعث میشود یک دسته Super Hornet بتواند با موشکهای دوربرد AMRAAM با دشمن درگیر شود، سپس با بمبهای دقیق اهداف زمینی را نابود کند و در نهایت به ناو بازگردد.
JSF نیز در مسیر F-۴ قرار دارد و یک پلتفرم همهکاره و انعطافپذیر محسوب میشود. F-۳۵C بهعنوان یک گره حسگری در یک «سیستم از سیستمها»، در ساختار جدید ناوگان هوایی ناوهای هواپیمابر نقش مرکزی دارد. در این مفهوم، JSF پلتفرم «لوکس و پیشرفته» است که به عمق دفاع هوایی دشمن نفوذ میکند و سپس با هماهنگی با Super Hornetها که تسلیحات دورایستا حمل میکنند، اهداف را با استفاده از دادههای خود مشخص کرده و در حالی که خود در آسمان دشمن نامرئی است، حمله را هدایت میکند.
شاید واضحترین نشانه از تأثیر مداوم F-۴ Phantom بر هوانوردی نیروی دریایی، توانایی F-۳۵C در کنار گذاشتن حالت پنهانکارانه (stealth optimized) و ورود به حالتی موسوم به «Beast Mode» باشد. در شرایطی که اوضاع بحرانی میشود، JSF میتواند بیش از ۱۶،۰۰۰ پوند تسلیحات را روی پایلونهای خارجی بال حمل کند؛ درست مانند کاری که Phantom انجام میداد. در آسمانهایی که تهدید پدافند هوایی محدود است و نیروهای زمینی به پشتیبانی نیاز دارند، این قابلیت برای یک جنگنده پنهانکار بسیار ارزشمند است.
در نگاه به آینده، F-۳۵C همراه با Super Hornet نقش جنگنده چندمنظوره و ضربتی ناوگان را بر عهده خواهد داشت، تا زمانی که جنگنده نسل بعدی F/A-XX وارد خدمت شود. با ورود این جنگنده جدید، F/A-XX جایگاه برترین شکارچی (apex predator) ناوگان را پس خواهد گرفت. زمانی که آخرین Super Hornet بازنشسته شود، F-۳۵C همچنان بهعنوان همهکارهترین جنگنده ضربتی نیروی دریایی آمریکا در میدان نبرد آینده باقی خواهد ماند.