در شرایطی که مسیرهای میانجیگری میان تهران و واشنگتن همچنان فعال است، اختلاف بر سر ترتیب تعهدات و فقدان تضمینهای معتبر، چشمانداز توافق را با ابهام مواجه کرده است. همزمان، سایه محاسبات انتخاباتی در امریکا و اسراییل بر سناریوهای احتمالی اقدام نظامی ادعایی، ضرورت ارزیابی دقیق میان فرصتهای دیپلماتیک و خطر تشدید تنش را برجستهتر کرده است.
دونالد ترامپ درباره ایران مدعی شد: «فقط باید تصمیم نهایی را درباره ایران بگیریم؛ میخواهیم از راه خوب پیروز شویم یا از راه نهچندان خوب؟ اما ما عملکرد بسیار خوبی داریم.»
مارکو روبیو درباره مذاکرات ایران و آمریکا، ادعا کرد: «توافق با حکومت ایران دشوار است. متأسفانه، آنها نمیدانند چگونه به توافق برسند. آنها بر اساس الهیات و باورهای مذهبی خود عمل میکنند و به همین دلیل، رسیدن به توافق با آنها بسیار دشوار است.»
مسعود پزشکیان رئیس جمهوری اسلامی ایران در دیدار فرمانده ارتش پاکستان تأکید کرد که تمام مشکلات منطقه از خوی جنگ طلبی آمریکا نشأت میگیرد و آنها باید پیش از هر گفتگویی تهدید و تحریم را بردارند.
سفر عاصم منیر در ادامه همکاریهای نزدیک ایران-پاکستان در حوزههای دوجانبه، از جمله در زمینههای امنیتی، و نیز نقشآفرینی پاکستان در تحولات منطقه و مذاکرات ایران-آمریکا انجام خواهد شد.
اظهارات تازه قالیباف درباره بدعهدی آمریکا، با مواضع پیشین او درباره دستاوردهای توافق در تضاد قرار گرفته است؛ از وعده سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری و آزادسازی پولهای ایران تا ادعای رفع محاصره
بسته هفتروزه ایران را ترامپ بهطور رسمی رد کرده بود؛ اما همان مسیر دیپلماتیک اکنون بستهای از طرف آمریکایی را به تهران رسانده است. رد یک پیشنهاد و ارسال پیشنهادی دیگر، یعنی میز برچیده نشده است.
حمایت از مذاکره و حفظ امید به راهحل سیاسی، ضرورتی انکارناپذیر است، اما امیدواری نباید جایگزین ارزیابی دقیق واقعیتها شود. مسئله اصلی در این مرحله آن نیست که مذاکرات جریان دارد، بلکه این است که گفتوگوها در چه سطحی پیش میروند، چه اندازه از اختلافات را در بر میگیرند و تا چه حد توان مهار تنش را دارند.
قدرتهای ثالث، چین، روسیه و عمان،در بحران ایران و آمریکا، نقشی فراتر از «میانجیگری سنتی» ایفا میکنند. عمان به عنوان «میزبان و دروازهبان تنگه هرمز»، روسیه به عنوان «ارائهدهنده راهحلهای فنی و کارت اورانیوم»، و چین به عنوان «حامی اقتصادی و تضمینکننده جریان انرژی»، هر یک بخشی از یک «شبکه دیپلماسی غیرمتمرکز» را شکل میدهند که در آن، هیچ بازیگر واحدی کنترل کامل را در دست ندارد.
تجربه برجام، دو جنگ تحمیلی و نقض تفاهم اسلامآباد توسط ایالات متحده، نگاه ایران به مذاکرات با آمریکا را تغییر داده و اکنون مسئله اصلی تهران، چگونگی تضمین اجرای تعهدات و جلوگیری از تکرار تجربههای گذشته است.
همانقدر که احتمال تشدید رویارویی در محاسبات سیاسی و رسانهای پررنگتر میشود، تلاش برای مهار آن نیز ابعاد گستردهتری پیدا میکند. میانجیگری معمولا زمانی شدت میگیرد که فاصله میان دیپلماسی و تقابل، بیش از هر زمان دیگری شکننده شده باشد.
تهران میکوشد به طرف مقابل نشان دهد که نه میتوان با تهدید نظامی آن را به پذیرش مطالبات یکطرفه وادار کرد و نه میتوان با طولانی کردن روند مذاکرات، زمان را به ابزاری برای فرسایش و تحمیل شرایط تبدیل کرد.
فیاض زاهد، فعال سیاسی معتقد است: با توجه به تجربه انقلاب روسیه، که گاهی یک گام به عقب برداشتن، برای آنکه ثبات و موجودیت کشور حفظ شود تا پس از آن سپس دو گام به جلو برداشت، بهتر از قمار بر هستی و نیستی کشور است.