
اقتصاد۲۴ - پریسا دبستانی: آمریکا و اروپا در دههی شصت به یکباره با انقلاب ضد فرهنگی مواجه شد. دستاوردهای فرهنگی غرب از سوی جوانان به چالش کشیده شد و هر آنچه که تا کنون به عنوان نماد فرهنگ، زیبایی و ... بود مورد تمسخر و تحقیر واقع شد. دادگاه و قانون اعتبار خود را از دست داد و خیابانها به محل آشوب و بر پایی دادگاههای خیابانی بدل شد. یکی از مهمترین وجه انقلابهای دههی شصت، انقلاب جنسی بود که نظام سنتی روابط فردی در چارچوب خانواده و ازدواج را در مقابل مقبولیت روابط جنسی خارج از ازدواج، روابط دگرجنسگرایان، برهنگی در ملا عام به چالش کشید. یکی از موثرترین افراد در انقلاب فرهنگی دههی شصت هربرت مارکوزه، نومارکسیست مکتب فرانکفورت بود، که جنبش فمینیسم رادیکال در دههی هفتاد تحت تاثیر آرای او شکل گرفت که خانواده را به عنوان یکی از عوامل انقیاد زنان معرفی میکرد.
انقلابهای کارگری نافرجام در اویل قرن بیستم متفکران چپ را به تامل و بازخوانی برخی از اصول مارکسیسم وا داشت. در این میان نومارکسیستهای مکتب فرانکفورت به بازخوانی فرهنگی و نه اقتصادی مارکس پرداختند. متفکران چپ از یک سو با تاکید بر انحطاط سرمایهداری و تزویر آن و از سویی با تاکید بر ارادهی تغییرخواه انسان، نوعی گرایش آنارشیستی و سرورگریزی شدید را دامن زدند که گویی در انقلاب کردن بیش از آنکه در پی نظمی جایگزین باشند، اصل برهم زدن نظم موجود را میدیدند [۳].
مارکوزه معتقد بود که مارکسیسم از فردیت غفلت کرده و از همین روی او با ترکیب آرای فروید با اندیشههای مارکس، نه از نگاه اقتصادی یا سیاسی بلکه از نگاه اجتماعی به نقد محدودیتهای لیبرالیسم پرداخت. مارکوزه معتقد است که نظام سرمایهداری به طور عمیقی در ناخودآگاه افراد ریشه دوانده و نیازهای ذاتی افراد که همانا شادی است را سرکوب کرده است.
مارکوزه همواره از ضرورت آزادیخواهی و مقابله با خصم سخن میگفت. از نظر او «هر آنچه که در نظام سرمایهداری طبیعی و خوب و به هنجار به نظر میرسد نوعی فریب است که این نظام از طریق حاکمیت دروغ آن را تبلیغ کرده است» [۱]. در واقع آنچه که ما در نظام سرمایهداری استقلال شخصیت، آزادی، انتخاب و نظایر آنها میدانیم فقط در ظاهر درست هستند، اما در باطن قدرت پنهان است که عامل اصلی نظام سرمایهداری است.
مارکوزه ایدههای خود را در رادیکالترین حالت ممکن بیان میکرد و از آن جایی که بر خلاف چپ سنتی، ذهن فرد را نادیده نمیگرفت به محبوبیت وسیعی بین جوانان انقلابی دههی شصت دست یافت. از نظر مارکوزه بالاترین استعدادهای انسان که استقلال، خودمختاری و خلاقیت بود در پرتو روابط و کنشهای متقابل موجود متوقف میشدند و در این میان خانواده و ازدواج یکی از همین روابط و کنشها بود که تهدید بالقوهای برای فردیت زن و مرد محسوب میشد بنابراین نیاز به یک دگرگونی اجتماعی بود که آزادی شهوت، انباشت غرایز زندگی، لذتطلبی فردی و یا آنچنان که خودش بیان میکندارضای آزادانهی نیازهای غریزی فرد را به همراه داشته باشد.
همزمان با اوج گرفتن انقلابهای دههی شصت، نسل جدیدی از فمینیستها پا به عرصه گذاشتندکه ضمن مخالفت با نظام سرمایهدای، کمکم راه خود را به طور اساسی از آنها جدا کردند و ریشهی مشکلات جامعه را در تفکیک طبقات جنسیتی آن اعلام کردند. در این میان فایرستون به عنوان یکی از اثرگذارترین این فمینیستها، معتقد بود که نظام مردسالاری از نابرابری زیستشناختی میان زن و مرد سرچشمه گرفته است و مارکس و انگلس هر چند که نیروی طبقاتی را به درستی نیروی محرکهی تاریخ نامیدهاند، اما از تفکیک طبقاتی بین زن و مرد غافل بودهاند.
به شیوه مشابهی که مارکس ماهیت ستمدیدگی کارگران را اقتصادی و تنها راه نجات را انقلاب اقتصادی میدانست، فایرستون نیز تنها راه رهایی زنان از ستم زیستشناختی را انقلاب زیستشناختی میدانست و همانطور که هدف نهایی انقلابهای مارکسیستی از بین بردن اختلاف طبقاتی بود، انقلاب فمینیستی هم منجر به از بین رفتن طبقات جنسیتی زن و مرد میشد.
فایرستون معتقد بود تا زمانی مردان و زنان در فرایند تولید مثل نقشهای ماهیتا متفاوت داشته باشند، امکان محو تمامی نقشهای جنسی فراهم نخواهد شد. او معتقد بود که این نقشها به منظور پشتیبانی از خانواده طبیعی بر مردم تحمیل شده است. از نظر او زن به دلیل نقشی که در تولید مثل دارد در نظام مردسالارانه وادار به حبس در خانه شده و مرد کار در قلمرو عمومی را بر عهده گرفته است و این همان چیزی است که از نظر او سرمایهداری به دروغ و فریب به یک تقسیم کار طبیعی بین و زن و مرد تبدیل کرده است. به این ترتیب با گذشت زمان خانواده به یک واحد اقتصادی تبدیل شده است. واحد اقتصادی که در آن زنان در آن کار رایگان اقتصادی انجام میدهند و با کمک کودکان خود بازار سرمایهداری را گرم نگه میدارند. اما اگر زنان مجبور به تولید مثل نباشند توجیه اصلی برای حبس زن در خانه و داشتن خانوادهی طبیعی و دگرخواهی جنسی ناشی از تحمیل آن -که بنا بر آموزههای مارکوزه عامل اصلی امپریالیسم است- وجود نخواهد داشت و به این ترتیب با نابودی وجهی تولید مثلی خانواده دیگر دلیل اقتصادی هم برای ادامهی آن وجود نخواهد داشتو به این ترتیب بشر به وضعیت طبیعی خود در اعصار گذشته باز میگردد که در آن همه نوع عمل جنسی مجاز است.
فایرستون معتقد بود با محو نقشهای تفکیکشدهی تولید مثلی و تولیدی برای زنان و مردان غلبه بر تمامی مناسبات و ساختارها و نظراتی که همواره جامعهی انسانی را تقسیم کردهاند (مرد ستمگر/ زن ستمدیده، سرمایه دار استثمارگر/ کارگر استثماردیده، ارباب سفید/ برده سیاه) امکان پذیر خواهد شد [۲].
فایرستون آرزو داشت که مردانگی و زنانگی ناگهان دود شوند و به هوا بروند و معتقد بود که این اتفاق نمیافتد مگر آن که انسانها هر دو شیوهی تولید مثل مردسالاری و تولید سرمایهداری را کنار بگذارند [۳]. از نظر فایرستون دستیابی زنان به برابری آموزسی و قانونی و سیاسی و همچنین ورود زنان به بازار کار صنعتی نمیتواند به شرایط نابرابری زنان در جامعه پایان دهد و تنها راه دستیابی زنان به برابری تغییر بنیادی در شیوهی تولید مثل بود که به نظر او از طریق پیشرفت فناوری امکانپذیر بود.
او لذت بچهدار شدن را افسانهی مردسالارانه میدانست و معتقد بود که ضعف انگلس در منشا خانواده این نبود که نتوانسته بود مساله تولید ارزش اضافی را به درستی تبیین کند، بلکه این بود که نتوانسته بود برای علاقهی شدید مردان به اینکه میراث خود را فقط به فرزندان خود منتقل کنند توضیحی ارایه دهد [۲].
به نظر فایرستون انحصارگرایی –یعنی علاقه به کودکی بیش از کودکان دیگر صرفا به این دلیل که از تخمک و اسپرم خود ما به وجود آمده است-همان صفت زشتی است که برای پایان دادن به تقسیمبندیهای سلسله مراتبی باید بر آن فایق آییم.
پیشنهاد مشحص فایرستون جایگزین کردن خانوادهی قراردادی محدود به جای خانوادهی هستهای است؛ که در همهی کارها از جمله بچهداری و کارخانگی بین افراد بدون توجه به جنس آنها توزیع شده است و دیگر تقسیمهای شغلی باعث از خود بیگانگی و فرودستی زنان نمیشود.
منابع:
۱. استیون مینتز، سوزان کلوگ، مرتضی مداح؛ جایگاه خانواده در غرب، ماهنامهی معرفت ۱۳۸۶، شماره ۱۱۶
۲. رزمری تانگ؛ نقد ونظر: درآمدی جامع بر نظریههای فمینیستی، ترجمهی منیزه نجم عراقی، نشر نی، تهران، ۱۳۹۹،
۳. محبوبه پاکنیا، مرتضی مردیها؛ سیطرهی جنس، نشر نی، تهران، ۱۳۹۶