
اقتصاد۲۴- تله بدهی مفهومی است که در سالهای اخیر بهویژه در ادبیات سیاسی و اقتصادی درباره نقش چین در کشورهای در حال توسعه، پررنگ شده است. این اصطلاح به وضعیتی اشاره دارد که یک کشور فقیر یا کمدرآمد، برای تأمین مالی پروژههای بزرگ زیرساختی، وامهای کلان خارجی میگیرد، اما در بازپرداخت آنها ناتوان میماند و در نهایت ناچار میشود امتیازهای اقتصادی، سیاسی یا راهبردی قابلتوجهی را به وامدهنده واگذار کند. منتقدان میگویند چین با استفاده از این سازوکار، نوعی نفوذ و سلطه غیرمستقیم بر کشورهای ضعیفتر ایجاد میکند؛ چیزی که از آن با عنوان «استعمار نوین» یاد میشود.
تله بدهی معمولاً از جایی آغاز میشود که یک کشور در حال توسعه با کمبود شدید منابع مالی برای ساخت بندر، جاده، راهآهن، نیروگاه یا سایر پروژههای زیربنایی مواجه است. در چنین شرایطی، پیشنهاد وامهای بزرگ با بهره نسبتاً پایین و بدون شرطهای سختگیرانه سیاسی، بسیار جذاب به نظر میرسد. چین، بهویژه در قالب ابتکار «کمربند و جاده»، دقیقاً چنین بستههایی را ارائه میدهد. مشکل از آنجا شروع میشود که بسیاری از این پروژهها بازده اقتصادی پیشبینیشده را ندارند یا مدیریت مالی آنها ضعیف است و در نتیجه کشور وامگیرنده توان بازپرداخت بدهی را از دست میدهد.
ابتکار کمربند و جاده که از سال ۲۰۱۳ توسط شی جینپینگ مطرح شد، بزرگترین پروژه ژئواقتصادی چین محسوب میشود. هدف رسمی آن توسعه زیرساختها و افزایش اتصال تجاری بین آسیا، آفریقا، اروپا و حتی آمریکای لاتین است. اما منتقدان میگویند این ابتکار، علاوه بر منافع اقتصادی، ابزاری برای گسترش نفوذ ژئوپلیتیکی چین است. بسیاری از کشورهایی که به این طرح پیوستهاند، اقتصادهای شکنندهای دارند و وابستگی شدید به وامهای خارجی، آنها را در موقعیت آسیبپذیر قرار میدهد.
یکی از معروفترین مثالها، بندر «هامبانتوتا» در سریلانکاست. این کشور برای ساخت بندر، وامهای سنگینی از چین گرفت، اما پروژه سودآوری لازم را نداشت. در نهایت، دولت سریلانکا به دلیل ناتوانی در بازپرداخت بدهی، مجبور شد کنترل بندر را برای ۹۹ سال به یک شرکت چینی واگذار کند. این اتفاق به نمادی از تله بدهی تبدیل شد و نگرانیها درباره اهداف واقعی چین را تشدید کرد.
نمونههای دیگری نیز در آفریقا و آسیای مرکزی مطرح شدهاند؛ از بنادر گرفته تا معادن و خطوط راهآهن. در برخی موارد، دولتهای محلی برای پرداخت بدهیها، مجبور به اعطای امتیازهای بلندمدت، تغییر قوانین به نفع شرکتهای چینی یا حتی پذیرش نفوذ سیاسی پکن شدهاند.
خود چین اتهام «تله بدهی» را بهشدت رد میکند و میگوید این روایت، ساخته و پرداخته رسانهها و دولتهای غربی است. مقامهای چینی تأکید دارند که وامهای آنها به درخواست دولتهای میزبان داده شده و هدف اصلی، کمک به توسعه زیرساختها و رشد اقتصادی است. آنها همچنین یادآوری میکنند که بسیاری از کشورها بدون این وامها، اساساً امکان اجرای پروژههای بزرگ را نداشتند.
با این حال، منتقدان میگویند حتی اگر نیت اولیه چین توسعهمحور باشد، نتیجه عملی در بسیاری از موارد به وابستگی اقتصادی و کاهش حاکمیت ملی کشورهای وامگیرنده منجر شده است. از این منظر، بحث اصلی بر سر نیت نیست، بلکه بر سر پیامدهاست.
نکته مهمی که گاهی نادیده گرفته میشود، نقش دولتهای محلی و نخبگان سیاسی کشورهای وامگیرنده است. فساد، تصمیمگیریهای غیرشفاف و خوشبینی بیش از حد به بازده پروژهها، سهم بزرگی در شکلگیری تله بدهی دارند. بسیاری از پروژهها بدون مطالعات دقیق اقتصادی آغاز شدهاند و فشار سیاسی برای نمایش «توسعه سریع»، جایگزین برنامهریزی بلندمدت شده است. در چنین شرایطی، چین تنها بازیگر صحنه نیست، بلکه شریک یک معادله نابرابر است.
مسأله تله بدهی چین را نمیتوان جدا از رقابت ژئوپلیتیکی میان چین و غرب، بهویژه آمریکا، تحلیل کرد. ایالات متحده و متحدانش بارها نسبت به پیامدهای امنیتی پروژههای چینی هشدار دادهاند و تلاش کردهاند با ارائه گزینههای مالی جایگزین، نفوذ پکن را محدود کنند. در این چارچوب، مفهوم تله بدهی نهتنها یک بحث اقتصادی، بلکه بخشی از جنگ روایتها میان قدرتهای بزرگ است.
برای کشورهای فقیر و در حال توسعه، چالش اصلی این است که چگونه بدون افتادن در دام بدهی، مسیر توسعه را طی کنند. شفافیت قراردادها، تنوعبخشی به منابع مالی، انجام مطالعات مستقل اقتصادی و تقویت نهادهای نظارتی داخلی، از مهمترین راهکارهایی است که کارشناسان پیشنهاد میدهند. تجربه نشان داده است که وابستگی بیش از حد به یک وامدهنده خارجی، هرچند در کوتاهمدت جذاب باشد، در بلندمدت میتواند هزینههای سنگینی به همراه داشته باشد.
در نهایت، تله بدهی چین مفهومی است که میان واقعیتهای اقتصادی، رقابتهای سیاسی و روایتهای رسانهای شکل گرفته است. آنچه مسلم است، این است که بدهی خارجی اگر بهدرستی مدیریت نشود، میتواند به ابزاری برای فشار و نفوذ تبدیل شود؛ چه از سوی چین، چه از سوی هر قدرت دیگری.