
اقتصاد۲۴- وقتی هواپیمای ریاستجمهوری آمریکا در پکن به زمین نشست، تنها دونالد ترامپ نبود که وارد چین میشد؛ مجموعهای از بزرگترین نامهای سرمایهداری آمریکا نیز همراه او بودند؛ از مدیران اپل، انویدیا و تسلا گرفته تا غولهای والاستریت، شرکتهای پرداخت مالی، هوافضا و صنایع غذایی. همین ترکیب هیأت همراه باعث شد بسیاری از رسانههای جهان، سفر ترامپ به چین را فراتر از یک دیدار سیاسی ارزیابی و بزرگترین ماموریت اقتصادی آمریکا در سالهای اخیر توصیف کردند.
این سفر در ظاهر تلاشی برای کاهش تنش میان دو اقتصاد بزرگ جهان بود؛ اما در لایههای عمیقتر، ماجرا پیچیدهتر از یک آشتی ساده تجاری است. آمریکا و چین در سالهای اخیر وارد شدیدترین رقابت فناورانه و ژئوپلیتیک نیمقرن اخیر شدهاند؛ رقابتی که از تراشههای هوش مصنوعی و نیمهرساناها تا تایوان، زنجیره تامین جهانی، انرژی و حتی شبکههای مالی جهان را دربر گرفته است. حالا این پرسش مطرح شده که آیا سفر ترامپ نشانه آغاز همکاری واقعی میان واشنگتن و پکن است یا فقط یک آتشبس تاکتیکی برای مدیریت بحران اقتصاد جهانی است؟
سفر ترامپ در شرایطی انجام میشود که اقتصاد جهانی هنوز زیر فشار جنگ تعرفهای، بحران انرژی و رقابت تکنولوژیک دو ابرقدرت قرار دارد. طی سالهای گذشته آمریکا بارها صادرات تراشههای پیشرفته به چین را محدود کرد، شرکتهای چینی را تحریم کرد و تلاش کرد وابستگی صنایع آمریکایی به چین را کاهش دهد. در مقابل، چین نیز با محدود کردن صادرات عناصر نادر خاکی و توسعه سریع فناوری بومی خود پاسخ داد.
اما اکنون هر دو طرف با واقعیتی روبهرو شدهاند که نادیده گرفتن آن دشوار است؛ اقتصاد آمریکا و چین هنوز بهشدت به یکدیگر وابستهاند. شرکتهای آمریکایی همچنان میلیاردها دلار از بازار چین درآمد دارند و چین نیز هنوز به فناوری، سرمایه و بازار آمریکا نیاز دارد.
به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران غربی معتقدند آنچه اکنون در حال شکلگیری است، نه «پایان رقابت»، بلکه نوعی «مدیریت رقابت» است؛ یعنی دو طرف تلاش میکنند بدون ورود به یک جنگ اقتصادی تمامعیار، رقابت را کنترل کنند.
شاید مهمترین بخش این سفر، فهرست مدیران و سرمایهدارانی باشد که همراه ترامپ راهی چین شدهاند. رسانههای آمریکایی این ترکیب را یکی از قدرتمندترین هیأتهای اقتصادی تاریخ معاصر آمریکا توصیف کردهاند.
در میان چهرههای حاضر نامهایی دیده میشود که هر کدام به تنهایی نماد بخشی از قدرت اقتصادی آمریکا هستند. طبق اعلام کاخ سفید، قرار بود ایلان ماسک؛ مدیرعامل تسلا و اسپیسایکس، تیم کوک؛ مدیرعامل اپل، جنسن هوانگ؛ مدیرعامل انویدیا، لری فینک؛ مدیرعامل بلکراک، دیوید سالومون؛ مدیرعامل گلدمن ساکس، جین فریزر؛ مدیرعامل سیتیگروپ، استیون شوارتزمن؛ مدیرعامل بلکاستون، کریستیانو آمون؛ مدیرعامل کوالکام، کلی اورتبرگ؛ مدیرعامل بوئینگ، رایان مکاینرنی؛ مدیرعامل ویزا، مایکل میباخ؛ مدیرعامل مسترکارت، سانجی مهروترا؛ مدیرعامل مایکرون و جیکوب تایسن؛ مدیرعامل ایلومینا در هیأت اقتصادی همراه ترامپ حضور داشته باشند و در برنامههای مرتبط با سفر شرکت کنند.
همین فهرست نشان میدهد که محور اصلی سفر، اقتصاد، سرمایهگذاری و فناوری است. حضور همزمان غولهای مالی والاستریت، شرکتهای هوش مصنوعی، صنایع تراشه، خودروسازی برقی و شرکتهای پرداخت بینالمللی تصادفی نیست؛ هر کدام از این شرکتها پروندههای بزرگی در چین دارند.
با وجود همه تنشها، چین همچنان یکی از مهمترین بازارهای جهان برای شرکتهای آمریکایی است. اپل بخش بزرگی از زنجیره تولید خود را در چین دارد. تسلا کارخانه عظیم شانگهای را به عنوان یکی از مهمترین مراکز تولید خود اداره میکند. انویدیا میلیاردها دلار بازار تراشه در چین دارد و شرکتهای مالی آمریکا نیز مدتهاست به دنبال نفوذ بیشتر در بازار مالی چین هستند.
برای همین، بسیاری از مدیرانی که همراه ترامپ به پکن رفتهاند، اهداف کاملا مشخص اقتصادی دارند. رویترز گزارش داده که برخی شرکتها به دنبال حل مشکلات رگولاتوری، دریافت مجوزهای جدید یا کاهش محدودیتهای چین هستند. تسلا دنبال توسعه فناوری «رانندگی خودکار» در چین است، شرکتهای پرداخت مالی به دنبال دسترسی بیشتر به بازار چین هستند و غولهای سرمایهگذاری آمریکایی نیز خواهان کاهش محدودیتهای سرمایهگذاریاند.
در واقع، این سفر فقط درباره تجارت کلان دولتها نیست؛ بلکه درباره منافع مستقیم شرکتهایی است که سودهای عظیمی در بازار چین دارند.
در پاسخ به این سوال باید گفت «خیر». اگرچه لحن دو طرف نسبت به ماههای قبل آرامتر شده، اما شواهد نشان میدهد رقابت استراتژیک همچنان ادامه دارد. آمریکا هنوز محدودیتهای سنگینی بر صادرات فناوریهای حساس به چین اعمال میکند، بهویژه در حوزه نیمهرساناها، هوش مصنوعی و فناوریهای نظامی.
حتی در همین سفر نیز مسئله اصلی «همکاری کامل» نیست؛ بلکه تعیین مرزهای رقابت است. تحلیلگران اروپایی و آمریکایی میگویند واشنگتن به این نتیجه رسیده که جداسازی کامل اقتصاد آمریکا از چین عملا ممکن نیست و هزینههای بسیار سنگینی برای اقتصاد جهانی دارد؛ بنابراین دولت ترامپ اکنون بیشتر به دنبال «رقابت کنترلشده» است تا قطع رابطه.
بیشتر بخوانید: صلح پشت دیوار چین / واکاوی دیدار حساس ترامپ و شی جینپینگ بر آینده جنگ ایران
به بیان سادهتر، آمریکا میخواهد در فناوریهای فوقحساس مانند تراشههای پیشرفته، هوش مصنوعی و صنایع نظامی همچنان دست بالا را حفظ کند، اما در بخشهایی مانند تجارت کالا، انرژی، خدمات مالی و برخی سرمایهگذاریها تنش را کاهش دهد.
ترامپ همواره سیاست خارجی را با منطق معامله تعریف کرده است. او برخلاف بسیاری از روسای جمهور آمریکا، اعتقاد دارد موفقیت سیاسی باید با «عدد» و «قرارداد» سنجیده شود؛ یعنی حجم سرمایهگذاری، قراردادهای اقتصادی و میزان صادرات. به همین دلیل هم پیشبینی میشود که ترامپ بخواهد پس از پایان سفر، مجموعهای از توافقهای اقتصادی و سرمایهگذاری را به عنوان «پیروزی بزرگ» معرفی کند؛ حتی اگر این توافقها بیشتر جنبه نمادین یا محدود داشته باشند.
این دقیقا همان الگویی است که ترامپ در دوره اول ریاستجمهوریاش نیز دنبال میکرد؛ نمایش قراردادهای بزرگ برای اثبات موفقیت سیاست خارجی. اما تفاوت این بار در آن است که اقتصاد جهانی نسبت به سال ۲۰۱۸ بسیار شکنندهتر شده و شرکتهای آمریکایی نیز فشار بیشتری برای بازگشت به بازار چین وارد میکنند.
اگر بخواهیم نقطه اصلی اختلاف واشنگتن و پکن را پیدا کنیم، باید به فناوری نگاه کنیم؛ مخصوصا هوش مصنوعی و تراشههای پیشرفته.
آمریکا معتقد است برتری آینده جهان در اختیار کشوری خواهد بود که کنترل فناوری AI و نیمهرساناها را در دست داشته باشد. به همین دلیل واشنگتن طی سالهای اخیر صادرات تراشههای فوقپیشرفته به چین را محدود کرد و حتی شرکتهایی مانند انویدیا را مجبور به طراحی نسخههای ضعیفتر برای بازار چین کرد.
اما همزمان، شرکتهای آمریکایی نیز نمیخواهند بازار عظیم چین را از دست بدهند. انویدیا، کوالکام و مایکرون میلیاردها دلار از فروش خود را در چین به دست میآورند و فشار شدیدی بر دولت آمریکا وارد کردهاند تا محدودیتها کاملا فلجکننده نباشد.
به همین دلیل اکنون نوعی تناقض در سیاست آمریکا دیده میشود؛ از یک سو مهار فناوری چین و از سوی دیگر تلاش برای حفظ منافع شرکتهای آمریکایی در همان بازار.
برای پکن، مهمترین هدف این سفر ایجاد ثبات است. اقتصاد چین در دو سال اخیر با کاهش رشد، بحران بخش مسکن و افت سرمایهگذاری خارجی روبهرو بوده و رهبران چین نمیخواهند تنش با آمریکا دوباره وارد مرحله انفجاری شود.
چین همچنین تلاش میکند نشان دهد که سیاست «مقاومت در برابر فشار آمریکا» موفق بوده و اکنون واشنگتن ناچار شده برای مذاکره به پکن بیاید.
از نگاه چینیها، حضور این تعداد از مدیران بزرگ آمریکایی خود یک پیام مهم دارد؛ اینکه حتی در اوج رقابت ژئوپلیتیک، سرمایهداری آمریکا هنوز بدون بازار چین نمیتواند بهراحتی حرکت کند.
بخش مهمی از این سفر جنبه نمایشی و تبلیغاتی دارد. ترامپ نیاز دارد تصویری از یک رئیسجمهور معاملهگر و موفق ارائه دهد؛ کسی که میتواند همزمان با اعمال فشار، قرارداد هم بگیرد. چین هم میخواهد نشان دهد منزوی نشده و همچنان مقصد اصلی سرمایه جهانی است.
اما در پشت این نمایش، منافع واقعی اقتصادی نیز وجود دارد. شرکتهای حاضر در این سفر واقعا دنبال قرارداد، مجوز، کاهش محدودیت و دسترسی بیشتر به بازار چین هستند. اقتصاد جهانی نیز به حدی درهمتنیده شده که نه آمریکا میتواند بهسادگی از چین جدا شود و نه چین میتواند از بازار و فناوری آمریکا چشم بپوشد؛ بنابراین آنچه در حال شکلگیری است، احتمالا نه «آشتی بزرگ» خواهد بود و نه «جنگ سرد کامل»؛ بلکه نوعی همزیستی پرتنش است؛ رابطهای که در آن دو قدرت همزمان رقیب، شریک و تهدید یکدیگرند.
شاید مهمترین پیام سفر ترامپ به چین همین باشد؛ جهان دیگر شبیه دهه ۹۰ میلادی نیست که اقتصاد بتواند سیاست را کاملا کنار بزند، و شبیه دوران جنگ سرد هم نیست که دو بلوک اقتصادی کاملا از هم جدا باشند.
اکنون آمریکا و چین در وضعیتی قرار دارند که همدیگر را تهدید استراتژیک میدانند، اما در عین حال بدون یکدیگر هم نمیتوانند اقتصاد جهانی را مدیریت کنند.
به همین دلیل، سفر ترامپ بیش از آنکه نشانه پایان تنش باشد، نشانه ورود جهان به مرحلهای تازه است؛ مرحلهای که در آن «رقابت شدید» و «وابستگی اقتصادی» همزمان ادامه خواهد داشت. شاید به همین دلیل است که هم سیاستمداران و هم میلیاردرها، هر دو، سوار یک هواپیما راهی پکن شدهاند.
سفر ترامپ به چین، اما فقط یک پرونده اقتصادی یا تجاری نیست؛ این سفر در سطحی عمیقتر حامل یک پیام ژئوپلیتیک برای خاورمیانه و بهویژه ایران نیز هست. واشنگتن و پکن با وجود همه رقابتهای سنگین بر سر فناوری، تایوان و نظم جهانی، در یک نقطه اشتراک منافع دارند و آن جلوگیری از بیثباتی در بازار انرژی و تجارت جهانی است.
چین بزرگترین خریدار انرژی خلیج فارس است و آمریکا نیز بهخوبی میداند که هرگونه تنش گسترده در منطقه، بهویژه در تنگه هرمز، میتواند اقتصاد جهانی را وارد شوک تازهای کند؛ شوکی که هم قیمت نفت را انفجاری میکند و هم زنجیره تامین جهانی را مختل خواهد کرد. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند همزمان با مذاکرات اقتصادی واشنگتن و پکن، نوعی هماهنگی پنهان برای جلوگیری از تشدید بحران در خاورمیانه نیز در جریان است. در واقع، همانطور که آمریکا و چین در حال رقابت برای رهبری اقتصاد جهان هستند، هر دو میدانند که آتشگرفتن خلیج فارس میتواند تمام معادلات اقتصادیشان را به هم بریزد؛ از بازار انرژی گرفته تا تجارت دریایی و امنیت سرمایهگذاری جهانی.