
اقتصاد۲۴- بدهی بانکها به بانک مرکزی یکی از شاخصهای مهم سلامت نظام بانکی است که معمولاً در دورههای ناترازی مالی، کسری نقدینگی و فشارهای ساختاری در شبکه بانکی افزایش پیدا میکند. این بدهی در ظاهر میتواند بهعنوان یک ابزار حمایتی برای جلوگیری از بحران نقدینگی عمل کند، اما در عمل آثار قابلتوجهی بر سودآوری بانکها، ساختار ترازنامه و حتی رفتار اعتباری آنها بر جای میگذارد. بررسی این تأثیرات نشان میدهد که وابستگی مستمر بانکها به منابع بانک مرکزی، بیش از آنکه نشانه ثبات باشد، علامتی از ضعفهای عمیقتر در نظام بانکی است.
بدهی بانکها به بانک مرکزی معمولاً از مسیر اضافهبرداشت، استفاده از خطوط اعتباری، تنزیل اوراق یا تأمین نقدینگی کوتاهمدت شکل میگیرد. زمانی که بانکها با عدم تعادل میان منابع و مصارف مواجه میشوند و توان جذب سپرده یا فروش دارایی را ندارند، به بانک مرکزی رجوع میکنند. این وضعیت اغلب نتیجه مطالبات غیرجاری بالا، سرمایه ناکافی، نرخهای سود دستوری یا تکالیف اعتباری است که فشار مضاعفی بر بانکها وارد میکند.
یکی از مستقیمترین اثرات بدهی به بانک مرکزی، افزایش هزینه تأمین مالی برای بانکهاست. منابعی که از بانک مرکزی دریافت میشود معمولاً با نرخ جریمه یا نرخهای بالاتر از بازار همراه است، بهویژه در مورد اضافهبرداشتها. این هزینهها مستقیماً در صورتهای مالی بانکها منعکس میشود و حاشیه سود آنها را کاهش میدهد. در نتیجه، حتی اگر بانک در ظاهر حجم بالایی از تسهیلات پرداخت کرده باشد، سود خالص آن تحت فشار قرار میگیرد.
بیشتر بخوانید: وزیر اقتصاد درباره نرخ جدید سود بانکی چه گفت؟
بدهی به بانک مرکزی باعث میشود بانکها برای جبران هزینههای خود، به افزایش نرخ سود تسهیلات یا کاهش کیفیت اعتبارسنجی متوسل شوند. اما در بسیاری از اقتصادها، نرخ سود تسهیلات با محدودیتهای نظارتی یا ملاحظات سیاسی روبهروست. این تضاد میان هزینه بالای منابع و محدودیت در قیمتگذاری تسهیلات، حاشیه سود بانکها را فشرده میکند و سودآوری عملیاتی آنها را کاهش میدهد.
وابستگی به منابع بانک مرکزی اغلب نشانهای از ضعف ساختاری بانک است. بانکهایی که بهطور مزمن بدهکار بانک مرکزی هستند، معمولاً با مطالبات معوق بالا و داراییهای کمکیفیت دستوپنجه نرم میکنند. این وضعیت ریسک اعتباری را افزایش میدهد و احتمال شناسایی زیان در آینده را بالا میبرد. در چنین شرایطی، سودهای شناساییشده ممکن است بیشتر جنبه حسابداری داشته باشد تا واقعی و پایدار.
بدهی بالای بانک به بانک مرکزی میتواند سیگنال منفی به بازار، سپردهگذاران و سهامداران ارسال کند. این بدهی بهعنوان نشانهای از ناتوانی بانک در مدیریت نقدینگی تلقی میشود و اعتماد عمومی را کاهش میدهد. افت اعتماد میتواند به خروج سپردهها، افزایش هزینه جذب منابع و در نهایت کاهش بیشتر سودآوری منجر شود. در بازار سرمایه نیز چنین بانکهایی معمولاً با ارزشگذاری پایینتر و حساسیت بالاتر نسبت به اخبار منفی مواجهاند.
بانکهایی که بدهی قابلتوجهی به بانک مرکزی دارند، در معرض نظارت و مداخله بیشتر قرار میگیرند. این نظارت میتواند شامل محدودیت در پرداخت سود سهام، کنترل بر رشد ترازنامه یا الزام به اصلاح ساختار مالی باشد. هرچند این اقدامات با هدف ثبات انجام میشود، اما در کوتاهمدت میتواند انعطافپذیری بانک را کاهش دهد و فرصتهای سودآور را محدود کند.
در بلندمدت، تداوم بدهی به بانک مرکزی میتواند مدل کسبوکار بانک را تحتتأثیر قرار دهد. بانک بهجای تمرکز بر بانکداری کارآمد، مدیریت ریسک و توسعه خدمات، به بقای کوتاهمدت و تأمین نقدینگی میاندیشد. این تغییر اولویتها، نوآوری را کاهش میدهد و جایگاه رقابتی بانک را تضعیف میکند. در نتیجه، سودآوری پایدار که نیازمند ثبات، اعتماد و کارایی است، قربانی میشود.
بدهی بانکها به بانک مرکزی تنها یک مسأله بنگاهی نیست، بلکه پیامدهای کلان نیز دارد. افزایش این بدهیها اجرای سیاست پولی را دشوارتر میکند و بانک مرکزی را میان کنترل تورم و حمایت از بانکها قرار میدهد. در چنین شرایطی، ممکن است سیاستهای انقباضی تضعیف شود و این امر به تورم بالاتر بینجامد؛ تورمی که دوباره به کاهش ارزش واقعی سود بانکها منجر میشود.
اگرچه بدهی بانکها به بانک مرکزی میتواند در مقاطع بحرانی نقش ضربهگیر ایفا کند، اما تداوم آن بهندرت با سودآوری سالم و پایدار سازگار است. این بدهی هزینهها را افزایش میدهد، ریسکها را تشدید میکند و اعتماد بازار را کاهش میدهد. در نهایت، بانکهایی که نتوانند از این وابستگی خارج شوند، با سودآوری شکننده و آیندهای پرچالش روبهرو خواهند بود؛ آیندهای که بیش از هر چیز نیازمند اصلاحات ساختاری و انضباط مالی است.