
اقتصاد۲۴ - عصر دیروز خبرهایی غیررسمی از «وصل شدن اینترنت» در برخی نقاط کشور منتشر شد و گفته میشود همراه اول بهطور کامل محدودیتها را برداشته، تجربه کاربران چیز دیگری میگوید؛ اینترنتی که مدام قطع و وصل میشود، سرعتی ناپایدار دارد و عملاً امکان انجام کار جدی با آن وجود ندارد، بیشتر شبیه یک رفع تکلیف موقت است تا بازگشت واقعی اتصال.
همین وضعیت نیمبند، بار دیگر مسئله اینترنت را از یک موضوع فنی به یک بحران اجتماعی و سیاسی تبدیل کرده است؛ بحرانی که این بار حتی از درون خانواده رئیسجمهور هم مورد انتقاد قرار گرفته. یادداشت یوسف پزشکیان درباره ضرورت بازگشت اینترنت و هشدار نسبت به پیامدهای امنیتی و اجتماعی انسداد، بهانهای شد تا دوباره این سؤال جدی مطرح شود: آیا سیاستگذار هنوز نمیخواهد بپذیرد که اینترنت دیگر یک ابزار لوکس یا امتیاز قابل تعلیق نیست؟
واقعیت میدانی این است که «وصل شدن اینترنت» در روایت رسمی، با آنچه کاربران تجربه میکنند فاصلهای معنادار دارد. بسیاری از کاربران همراه اول و ایرانسل میگویند اتصال آنها ناپایدار است؛ پیامرسانها باز میشوند، اما بارگذاری نمیکنند، سایتها نیمهکاره لود میشوند و ارتباطهای کاری، آموزشی و تجاری عملاً مختل باقی مانده است. اینترنتی که هر چند دقیقه یکبار قطع میشود، نه برای دانشگاه کار میکند، نه برای بازار، نه برای کسبوکار و نه حتی برای ارتباط ساده.
در چنین شرایطی، اظهاراتی مانند آنچه یوسف پزشکیان نوشته، بیش از آنکه یک موضع شخصی تلقی شود، بازتاب یک مطالبه عمومی است. او صریح میگوید بستن اینترنت «پاک کردن صورت مسئله» است و هشدار میدهد که تداوم این وضعیت، دامنه نارضایتی را فراتر از معترضان اولیه گسترش میدهد؛ تحلیلی که با تجربه سالهای اخیر همخوانی دارد. هر بار که اینترنت بسته شده، نهتنها بحران فروکش نکرده، بلکه بیاعتمادی عمیقتر شده است.
از سوی دیگر، نگرانی نهادهای امنیتی درباره انتشار تصاویر و ویدیوهای اعتراضات، توجیهی است که بارها تکرار شده، اما پاسخ روشنی به آن داده نشده است. اگر انتشار تصویر، تهدید امنیتی تلقی میشود، راهحل آن بستن کامل اینترنت نیست، بلکه شفافیت، پاسخگویی و رسیدگی به خطاهاست. همانطور که در یادداشت فرزند رئیسجمهور هم آمده، اگر «حساب پاک است»، چرا باید از دیده شدن واقعیت هراس داشت؟
اینترنت نیمبند امروز، نه رضایت امنیتیها را جلب کرده و نه مطالبه مردم را پاسخ داده است. نتیجه، وضعیتی معلق است که در آن نه آرامش بازگشته و نه زندگی عادی جریان دارد. کسبوکارهای آنلاین همچنان زمینگیرند، دانشگاهها و پژوهشگران به منابع علمی دسترسی ندارند و میلیونها نفر با اختلالی روبهرو هستند که هزینهاش هر روز بیشتر میشود.
مسئله اصلی اینجاست که تصمیمگیران هنوز حاضر نیستند اینترنت را بهعنوان «زیرساخت زندگی» بپذیرند. برخورد با اینترنت همچنان امنیتی، موقت و واکنشی است؛ گویی با یک کلید میتوان آن را خاموش و روشن کرد، بدون آنکه پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و حتی امنیتی این تصمیمها دیده شود.
اگر قرار است اینترنت واقعاً بازگردد، این بازگشت باید کامل، پایدار و شفاف باشد؛ نه اتصال قطرهچکانی و پر از اختلالی که فقط به آمارها کمک میکند، نه به زندگی مردم. در غیر این صورت، آنچه امروز بهنام «وصل شدن اینترنت» اعلام میشود، فردا به نماد دیگری از شکاف میان روایت رسمی و واقعیت اجتماعی تبدیل خواهد شد؛ شکافی که هر بار پرهزینهتر از قبل خود را نشان میدهد.