تاریخ انتشار: ۱۲:۱۶ - ۱۰ فروردين ۱۴۰۵

سال ۱۴۰۵؛ شروعی نامطمئن میان انفجار و امید‌های کوچک / مردم سال جدید را چگونه آغاز کردند؟

سال ۱۴۰۵ برای بسیاری نه با صدای خنده‌های نوروزی، که با مکثی میان خبرها، نگرانی‌ها و امیدهای کوچک آغاز شد؛ جایی که آدم‌ها، در دل نااطمینانی، سعی می‌کنند هنوز چیزی برای ادامه دادن پیدا کنند.

سال ۱۴۰۵؛ شروعی نامطمئن میان انفجار و امید‌های کوچک / مردم سال جدید را چگونه آغاز کردند؟

اقتصاد۲۴-لحظه تحویل سال، برای خیلی‌ها دیگر آن تصویر آشنای سال‌های گذشته نبود. سفره‌ها ساده‌تر بودند، دورهمی‌ها کوتاه‌تر، و گفت‌و‌گو‌ها بیشتر از آنکه درباره برنامه‌های تازه سال جدید باشد، حول این می‌چرخید که «حالا چه می‌شود؟». در همین فضا، سال نو آرام و بی‌هیاهو از راه رسید؛ نه با قطعیت، که با تردید.

الهام، ۳۸ ساله و کارمند بخش خصوصی، می‌گوید امسال اولین باری بود که هیچ فهرستی برای سال جدید ننوشته است: «هر سال برای خودم هدف می‌گذاشتم؛ از کار گرفته تا سفر. امسال فقط یه جمله تو ذهنم بود: کاش همه زنده بمونیم.»

همین جمله ساده، به‌نوعی نخ نامرئی روایت بسیاری از آدم‌هاست؛ تغییری که از همان لحظه تحویل سال، خودش را نشان می‌دهد و به‌تدریج در روز‌های بعد پررنگ‌تر می‌شود.

امید‌های کوچک، جای آرزو‌های بزرگ

اگر در سال‌های قبل، نوروز با آرزو‌های بزرگ شروع می‌شد؛ خرید خانه، مهاجرت، پیشرفت شغلی و ... حالا جای آن را امید‌های کوچک گرفته است؛ امید‌هایی که بیشتر به بقا شبیه‌اند تا امید به زندگی.

رضا، مغازه‌دار ۴۵ ساله، در مغازه نیمه‌خلوتش می‌گوید: «قبلا می‌گفتم امسال فروشم رو دو برابر می‌کنم. الان فقط می‌خوام دخل و خرج بخونه. همین.»

او از مشتری‌هایی می‌گوید که می‌آیند، قیمت می‌پرسند و خرید را به بعد موکول می‌کنند؛ بعدی که معلوم نیست چه زمانی از راه برسد. این تعویق فقط در خرید نیست، بلکه در تصمیم‌های زندگی هم دیده می‌شود؛ انگار همه‌چیز در حالت انتظار مانده است.

زندگی روی گزینه تعلیق!

همین تعلیق، کم‌کم به بخش ثابتی از زندگی روزمره تبدیل شده است. آدم‌ها نه می‌توانند برنامه‌های بلندمدت بچینند و نه کاملا از آینده دست بکشند؛ در نتیجه، در وضعیتی بینابین مانده‌اند. مریم، ۲۹ ساله و مهندس عمران، از پروژه‌هایی می‌گوید که متوقف شده‌اند: «تا چند ماه پیش، برای چند سال جلوتر برنامه داشتیم. الان حتی نمی‌دونیم پروژه‌ای شروع میشه یا نه. حتی اگر جنگ هم به زودی تمام شود گمان می‌کنم اولویت با ساخت و ساز ساختمان‌های غیرنظامی، مسکونی و تجاری باشد.» او مکث می‌کند و ادامه می‌دهد: «قبلا آینده چند ساله رو تصور می‌کردم، الان نهایتش تا یکی دو هفته جلوتر فکر می‌کنم.» این جابه‌جایی از «بلندمدت» به «کوتاه‌مدت»، فقط در حرف نیست؛ در سبک زندگی، خرج‌کردن، و حتی روابط هم خودش را نشان می‌دهد.

پزشکان و روایت‌هایی از خط مقدم ۱۴۰۵
در این میان، برخی مشاغل بیش از دیگران با چهره عریان بحران روبه‌رو هستند. در بیمارستان‌ها، روایت سال جدید شکل دیگری دارد؛ روایتی که کمتر به شروع شباهت دارد و بیشتر به ادامه دادن شبیه است.

اقای شریفی، جراح عمومی، می‌گوید: «ما قبلا با بیماری‌های معمولی سروکار داشتیم. الان با آسیب‌هایی مواجهیم که قبلا کمتر دیده بودیم برای ما مراجعانی می‌آورند که از چند عضو بدن آسیب دیده یا قطع عضو شده‌اند.» او از عمل‌هایی می‌گوید که فقط مهارت پزشکی نمی‌خواهد، بلکه توان مواجهه با تغییرات عمیق زندگی بیماران را هم می‌طلبد: «سخت‌ترین بخشش اینه که می‌دونی زندگی اون آدم از اینجا به بعد دیگه مثل قبل نیست.»

تجربه‌ای که آقای شریفی از آن می‌گوید سراغ روان افراد و روانشناسان نیز رفته است.

روان‌هایی که زیر فشار دوباره ترک می‌خورند

در جلسات روان‌شناسی، نشانه‌های بحران به شکل دیگری دیده می‌شود؛ نه الزاما در جسم، که در ذهن. سارا، روان‌شناس، می‌گوید بسیاری از مراجعانش، پیش از این هم تجربه‌های سختی داشته‌اند و حالا این شرایط، آن زخم‌ها را دوباره فعال کرده است. «اضطراب، بی‌خوابی، حملات پانیک خیلی بیشتر شده. جمله‌ای که زیاد می‌شنوم این است که: «هیچ‌چیز قابل پیش‌بینی نیست، این جامعه تازه در حال گذر از بحران دی ماه ۱۴۰۴ بود که انگار جنگ یقه‌اش را گرفت.»

همین پیش‌بینی‌ناپذیری، حلقه‌ای است که همه این روایت‌ها را به هم وصل می‌کند؛ از مغازه‌دار تا مهندس، از پزشک تا کارمند؛ و در این میان، کودکان هم بی‌نصیب نمانده‌اند.

کودکان؛ روایت‌های ساده از یک واقعیت پیچیده

آراد، ۹ ساله، آرزویش برای سال جدید را خیلی کوتاه بیان می‌کند: «من می‌خوام مدرسه‌مون باز باشه و بابام دیگه ناراحت نباشه.» او شاید از پیچیدگی‌های شرایط چیزی نداند، اما نشانه‌هایش را در خانه دیده است. مادرش می‌گوید: «بچه‌ها همه‌چیز رو حس می‌کنند، حتی اگه نتونن توضیح بدند.»

در واقع، امید در نگاه کودکان، ساده‌تر، اما شفاف‌تر است؛ بدون برنامه‌های پیچیده، بدون محاسبه، فقط یک خواسته روشن: بازگشت به وضعیت عادی.

همچنان گروهی معلق بین ماندن و رفتن

برای بخشی از طبقه متوسط، این روز‌ها با یک دوگانگی جدی همراه است؛ ماندن یا رفتن. اما حتی این تصمیم هم زیر سایه نااطمینانی، شکل قطعی به خود نمی‌گیرد. حامد، ۳۴ ساله و کارمند، می‌گوید: «قبل‌تر جدی به مهاجرت فکر می‌کردم. الان حتی نمی‌دونم از کجا باید شروع کنم.»

او توضیح می‌دهد که وقتی هیچ‌چیز قابل پیش‌بینی نیست، تصمیم‌گیری هم به تعویق می‌افتد؛ همان الگوی تعلیقی که در دیگر بخش‌های زندگی هم دیده می‌شود.

کسب‌وکار‌هایی که فقط دوام می‌آورند

این وضعیت در بازار هم به‌وضوح دیده می‌شود. بسیاری از کسب‌وکار‌ها دیگر به رشد فکر نمی‌کنند، بلکه فقط می‌خواهند دوام بیاورند. نرگس، صاحب یک کافه کوچک، می‌گوید: «قبلا دنبال توسعه بودم، الان فقط می‌خوام همینو نگه دارم. امسال بتونم سرپا بمونم هم بسمه.»

او از تغییر رفتار مشتری‌ها می‌گوید؛ از حضور کمتر، سفارش‌های محدودتر و احتیاطی که در خرج کردن دیده می‌شود. این تغییر، به‌نوعی بازتاب همان نااطمینانی گسترده‌تر در سطح جامعه است.

تعریف تازه‌ای از امید در دل شرایط جنگی 

در دل همه این روایت‌ها، چیزی که بیش از همه تغییر کرده، معنای «امید» در سال ۱۴۰۵ است. امید دیگر یک تصویر بزرگ و دور نیست؛ بلکه به چیزی نزدیک، ملموس و گاهی بسیار حداقلی تبدیل شده است.

امید در سال ۱۴۰۵ و در این روز‌ها برای هرکسی یک معنا دارد:

برای یکی، یعنی باز شدن مغازه در فردا.

برای دیگری، یعنی موفقیت یک عمل جراحی.

برای یک مادر، یعنی آرام بودن فرزندش؛ و برای یک کودک، یعنی لبخند پدر و ...

این امید‌های کوچک، شاید در شرایط عادی به چشم نیایند، اما در دل بحران، تبدیل به ستون‌هایی می‌شوند که زندگی را سرپا نگه می‌دارند.

بعد از پایان تعطیلات نوروز، زندگی آرام‌آرام در حال بازگشت است؛ اما این بازگشت، محتاطانه و با تردید همراه است. آدم‌ها کارهایشان را از سر می‌گیرند، اما نه با همان اطمینان گذشته بلکه با احتیاطی که نمی‌دانند تا کی باید پیشه راهشان باشد. برنامه‌ها کوتاه‌تر شده‌اند، تصمیم‌ها با احتیاط بیشتری گرفته می‌شوند، و آینده همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. با این حال، حرکت ادامه دارد؛ حتی اگر آهسته و با مکث.
سالی که با امید‌های کوچک شروع شد
سال ۱۴۰۵ برای طبقه متوسط، سالی است که با امید‌های کوچک آغاز شده و ادامه دارد؛ امید‌هایی که شاید در ظاهر ناچیز باشند، اما در عمل، معنای ادامه دادن را می‌سازند.

هرکس، به شکلی، چیزی برای چنگ زدن پیدا کرده است؛ یکی در کارش، یکی در خانواده‌اش، یکی در کمک به دیگران و یکی فقط در زنده ماندن؛ و شاید مهم‌ترین ویژگی این شروع، همین باشد: این‌که در میان همه نااطمینانی‌ها، زندگی هنوز متوقف نشده است.

سال ۱۴۰۵، نه با پاسخ، که با یک پرسش آغاز شده است؛ پرسشی که در ذهن همه تکرار می‌شود: «باید دید چه می‌شود...»

ارسال نظر
قوانین ارسال نظر
لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
در غیر این صورت، «اقتصاد24» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.
خواندنی‌ها
خودرو
فناوری
آخرین اخبار