
اقتصاد۲۴ - یک ماه پس از آغاز جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، حالا به طرز عجیب و مبهمی حرف از مذاکره و توافق به میان آمده است! در حالی که واشنگتن از گفتوگوهای جدی و حتی پیشرفت در مسیر توافق سخن میگوید، تهران هرگونه مذاکره مستقیم را رد میکند و از پیامهای غیرمستقیم از طریق واسطهها خبر میدهد. این شکاف روایی، پرسشهای مهمی را مطرح کرده: آیا مذاکرهای در جریان است یا با یک عملیات روانی پیچیده مواجهیم؟
دونالد ترامپ در تازهترین اظهارات خود، مدعی شده که آمریکا در حال گفتوگو با «حکومت جدید» یا به تعبیر او «تیمی منطقیتر» در ایران است؛ ادعایی که نهتنها از تغییر در ترکیب مذاکرهکنندگان حکایت دارد، بلکه حتی بوی تغییر در ساختار قدرت را هم میدهد!
او پا را فراتر گذاشته و از «پیشرفت زیاد» در مذاکرات سخن گفته؛ در عین حال تهدید کرده که اگر توافقی حاصل نشود یا تنگه هرمز باز نشود، آمریکا زیرساختهای حیاتی ایران از جمله نیروگاهها و تأسیسات نفتی را هدف قرار خواهد داد. این همزمانی پیشنهاد مذاکره و تهدید نظامی، بهخوبی نشاندهنده الگوی آشنای سیاست فشار حداکثری است.
در یکی از جنجالیترین بخشهای این ماجرا، برخی رسانهها مدعی شدهاند که طرف مذاکره با ترامپ، محمدباقر قالیباف است و حتی ظرف یک هفته مشخص میشود که آیا او «شریک قابل کار» برای واشنگتن هست یا نه. این ادعا خیلی زود در تهران تکذیب شد و خود قالیباف نیز چنین مذاکرهای را رد کرد. با این حال، طرح نام او از سوی ترامپ، نمیتواند صرفاً یک اشتباه ساده باشد و بیشتر به یک تلاش هدفمند برای ایجاد شکاف در داخل ساختار سیاسی ایران یا حتی ارسال سیگنال به جناحهای مختلف تعبیر میشود.
در مقابل، مقامات رسمی ایران روایت کاملاً متفاوتی ارائه میدهند. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه، صراحتاً اعلام کرده که هیچ مذاکره مستقیمی با آمریکا انجام نشده و آنچه مطرح است، صرفاً پیامهایی از طریق واسطهها - احتمالاً کشورهایی مانند پاکستان- بوده است.
او همچنین طرح ۱۵ بندی ادعایی آمریکا را «زیادهخواهانه و غیرمنطقی» توصیف کرده؛ عبارتی که نشان میدهد حتی اگر کانالهایی برای ارتباط وجود داشته باشد، فاصله مواضع دو طرف همچنان بسیار زیاد است.
در سوی دیگر، کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، با تأکید بر ادامه گفتوگوها، ادعای جالبی مطرح کرده و گفته که آنچه ایران در علن میگوید با آنچه در خفا منتقل میکند متفاوت است! این گزاره، اگرچه قابل راستیآزمایی نیست، اما یک کارکرد مهم دارد و آن زیر سوال بردن انسجام موضع رسمی ایران و القای این تصور است که تهران ناچار به نرمش شده، حتی اگر در سطح عمومی آن را انکار کند.
درباره اینکه واقعا قضیه چیست و آیا مذاکرهای در جریان است یا خیر بیش از همین اخبار و مواضع علنی ضد و نقیض اطلاعی نداریم، اما با کنار هم گذاشتن این روایتهای متناقض، تصویری به دست میآید که نه سیاه است و نه سفید. در این فضای خاکستری «تماس»، «مذاکره» و «عملیات روانی» در هم تنیدهاند.
بیشتر بخوانید: تضاد رفتاری میان دیپلماسی و ترور؛ آمریکا در بن بست میان یک «توافق ناممکن» یا یک «جنگ فرسایشی»
در یک خوانش واقعگرایانه، بعید نیست که نوعی تماس غیرمستقیم و محدود میان دو طرف برقرار باشد؛ همان الگویی که در سالهای گذشته هم بارها تکرار شده است. در شرایط جنگی، حتی دشمنان مستقیم نیز کانالهای حداقلی برای انتقال پیام، مدیریت تنش یا جلوگیری از سوءمحاسبه باز نگه میدارند. اشاره مقامهای ایرانی به نقش واسطهها و تلاشهای اخیر برخی کشورهای همسایه مانند پاکستان نیز در همین چارچوب قابل فهم است؛ این کانالها نه الزاماً به معنای «مذاکره» به مفهوم کلاسیک آن هستند و نه کاملاً بیاهمیت.
با این حال، فاصله میان این سطح از ارتباط با آنچه دونالد ترامپ از آن بهعنوان «پیشرفت زیاد» یا حتی «پذیرش طرح ۱۵ مادهای» یاد میکند، فاصلهای قابل توجه است. همین شکاف، سناریوی دوم را بر مبنای بزرگنمایی هدفمند یا حتی ساختن یک روایت سیاسی از سوی واشنگتن پررنگ میکند. در این سناریو، ترامپ تلاش میکند با القای نزدیک بودن توافق، چند هدف را همزمان پیش ببرد؛ از کنترل انتظارات بازارهای جهانی - بهویژه در حوزه نفت و انرژی- گرفته تا ارسال پیام به افکار عمومی داخلی آمریکا که مسیر دیپلماسی همچنان باز است و جنگ لزوماً بنبست نیست.
اما شاید مهمترین لایه این بازی، به داخل ایران مربوط باشد. طرح نامهایی مانند قالیباف، حتی اگر بلافاصله تکذیب شود، میتواند نشانهای از یک تلاش حسابشده برای ایجاد اختلال در انسجام روایت رسمی تهران باشد. در فضای سیاست ایران که رقابتهای درونساختاری همواره وجود دارد، چنین ادعاهایی میتواند - دستکم در سطح افکار عمومی- این تصور را ایجاد کند که کانالهای موازی یا دیدگاههای متفاوتی در حال شکلگیری است.
در نهایت، نباید سناریوی سوم را هم نادیده گرفت. سناریویی که در آن هر دو طرف، هر یک بهدلایل خود، بخشی از واقعیت را میگویند. به این معنا که تماسهایی در سطح حداقلی برقرار است، اما نه به آن میزان که واشنگتن ادعا میکند و نه به آن بیاهمیتی که تهران بر آن تأکید دارد. چنین وضعیتی، دقیقاً همان «منطقه مبهم»ی است که دیپلماسی در شرایط بحران معمولاً در آن جریان پیدا میکند.
برخلاف فضای قطبیشده میان تهران و واشنگتن، رسانههای غربی نگاهی محتاطانهتر و در عین حال چندلایه به این ادعاها داشتهاند؛ رویکردی که بیش از هر چیز، بر نبود شواهد مستقل و قابل راستیآزمایی تأکید میکند.
روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی تحلیلی، ضمن اشاره به اظهارات ترامپ، تأکید کرده که هیچ نشانه مستقلی دال بر آغاز مذاکرات رسمی میان ایران و آمریکا وجود ندارد. این روزنامه با استناد به منابع دیپلماتیک، نوشته که حتی در صورت وجود تماسهای غیرمستقیم، فاصله میان مواضع دو طرف بهویژه بر سر موضوعاتی مانند برنامه هستهای و نفوذ منطقهای ایران، همچنان «عمیق و تعیینکننده» است. به تعبیر این رسانه، «ادعای پیشرفت سریع، بیشتر بازتابی از نیاز سیاسی واشنگتن است تا واقعیت میدانی».
واشنگتن پست نیز در تحلیلی جداگانه، بر الگوی رفتاری آشنای ترامپ تمرکز کرده و نوشته است که او در گذشته نیز بارها از تاکتیک «اعلام پیشرفت در مذاکرات پیش از تحقق واقعی آن» استفاده کرده است. این روزنامه، همزمانی ادعای مذاکره با تهدید به تخریب زیرساختهای ایران را نشانهای از تداوم استراتژی «فشار همراه با پیشنهاد» دانسته؛ الگویی که هدف آن وادار کردن طرف مقابل به امتیازدهی از طریق ترکیب تهدید و امید است.
در نقطه مقابل، نیویورک پست که از رسانههای نزدیک به جریان ترامپ شناخته میشود، روایت متفاوتتری ارائه داده و حتی به نقل از منابع آگاه خود نام محمدباقر قالیباف را بهعنوان یکی از طرفهای احتمالی مذاکره مطرح کرده است. این رسانه با لحنی کمتر تردیدآمیز، از «کانالهای جدید ارتباطی» سخن گفته؛ هرچند همین گزارش نیز فاقد جزئیات قابل راستیآزمایی درباره سطح و محتوای این تماسهاست.
بیبیسی، اما با بازتاب همزمان مواضع تهران و واشنگتن، بر شکاف عمیق میان دو روایت تأکید کرده و نوشته است که «در نبود شواهد مستقل، نمیتوان با قطعیت از وجود مذاکرات جدی سخن گفت». بیبیسی همچنین به نقش واسطهها - از جمله پاکستان- اشاره کرده و آن را نشانهای از باز بودن حداقلی کانالهای ارتباطی دانسته، اما نه در حدی که بتوان از یک روند دیپلماتیک ساختارمند صحبت کرد.
در مجموع، آنچه از دل این گزارشها برمیآید، نوعی اجماع حداقلی بر سر ابهام است: نه میتوان ادعاهای ترامپ را بهطور کامل تأیید کرد و نه میتوان احتمال وجود تماسهای پشتپرده را کاملاً رد کرد. به بیان دیگر، رسانههای غربی نیز بیش از آنکه بهدنبال پاسخ قطعی باشند، بر پیچیدگی موقعیت تأکید دارند.
واقعیت این است که در شرایط جنگی، مرز میان «مذاکره»، «پیامرسانی» و «جنگ روانی» بهشدت مبهم میشود. آنچه امروز از سوی واشنگتن بهعنوان «پیشرفت در مذاکرات» توصیف میشود، از نگاه تهران چیزی جز «پیامهای واسطهای» نیست.
در چنین فضایی، حتی اگر گفتوگوهایی در جریان باشد، هنوز فاصله زیادی تا یک توافق واقعی وجود دارد. در عین حال، رفتار ترامپ نشان میدهد که او همزمان چند بازی را پیش میبرد؛ از یک سو نمایش تمایل به توافق، و از سوی دیگر حفظ اهرم تهدید.
در نهایت، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید، نه یک مسیر روشن دیپلماتیک، بلکه تداوم بازی همزمان تهدید و مذاکره است؛ آنجا که واقعیت، در میان انکار تهران و ادعای واشنگتن، در سایه سنگین جنگ پنهان مانده است.