
اقتصاد۲۴- در چهلمین روز نبرد میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل، جبهه جنگ از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و مستقیماً قلب تپنده سفره و معیشت مردم را نشانه گرفته است. حملاتی که در روزهای گذشته علیه زیرساختهای صنعتی و انرژی کشور انجام شده، تنها یک کنش نظامی نیست، بلکه تلاشی سازمانیافته برای فلج کردن تمامعیار اقتصاد ایران در حساسترین برهه تاریخی آن است.
وقتی از «جنگ» حرف میزنیم، ذهنها به سمت خاکریز و اسلحه میرود، اما امروز خاکریز اصلی در عسلویه، اصفهان، اهواز و بر روی خطوط انتقال برق و انرژی بنا شده است. برای همین هم دونالد ترامپ در ینگه دنیا هر چند ساعت یک بار تهدید کرده و با اشاره به حملات احتمالی به نیروگاهها، پلها و تاسیسات نفتی ایران موجی از نگرانی به مردم ایران تزریق میکند. اسرائیل هم که بنا به گزارش رسانههای عبری منتظر چراغ سبز آمریکا نشسته تا حمله به تاسیسات هستهای را در دستور کار قرار دهد.
در روزهای گذشته شاهد افزایش حملات سنگین علیه کشور هستیم و مسئله وقتی جدیتر میشود که مشاهده میکنیم هدف این حملات نه مراکز نظامی و موشکی، بلکه زیرساختهای صنعتی و انرژی است. از ضربه به شرکتهای فولادی خیلی نگذشته بود که برق عسلویه را زدند؛ هدف ساده و در عین حال ویرانگر است. هدف از این حملات به وضوح توقف چرخ تولیدی است که ارزآوری غیرنفتی کشور را تضمین میکرد. اتفاقات «دیروز» و حملات اخیر به زیرساختهای برق در منطقه استراتژیک عسلویه حتی ابعاد جدیدی از این خصومت را آشکار کرد.
ائتلاف آمریکایی – اسرائیلی با هدف قرار دادن شبکه توزیع برق در قطب انرژی ایران، عملاً دست روی نقطهای گذاشته است که حکم «شاهرگ» را برای کالبد نیمهجان اقتصاد ما دارد. عسلویه و صنایع پتروشیمی مستقر در آن، تنها چند کارخانه بزرگ نیستند؛ آنها آخرین سنگرهای مقاومت اقتصادی ایران در برابر تحریمهای کمرشکن بینالمللی هستند.
مقصود از این گزارش افزایش نگرانیها نیست، اما در این برهه حساس از واقعبینی هم نباید دور شد. در شرایطی که فروش نفت با دشواریهای بیشمار، تخفیفهای اجباری و مسیرهای پرپیچوخم دور زدن تحریمها مواجه است، تکیهگاه اصلی کشور برای تامین ارز، صادرات غیرنفتی بوده است که در صدر آن محصولات پتروشیمی و صنایع معدنی مانند فولاد قرار دارند. تحلیل دقیق این وضعیت نشان میدهد که قطع برق در منطقهای حیاتی مانند عسلویه، مستقیماً به معنای توقف آنی چرخهای تولید پتروشیمی است. زمانی که تولید متوقف شود، عملاً چیزی برای عرضه در بازارهای جهانی باقی نمیماند و با حذف این دو رکن اساسی از سبد صادرات، ایران از اصلیترین منبع درآمدی خود محروم میشود. نتیجه نهایی این فرآیند، توقف ورود ارز به کشور، جهش بیسابقه نرخ دلار و در نهایت، تحمیل تورمی افسارگسیخته است که معیشت دهکهای پایین جامعه را به نابودی میکشاند.
بیشتر بخوانید: برق ایران در سناریوی حمله به نیروگاهها؛ خاموشی سراسری یا قطعیهای موقت؟/ نگران خاموشیها باشیم یا نه؟
بر همین اساس میتوان نتیجه گرفت که این یک رویارویی نظامی کلاسیک نیست؛ بلکه یک محاصره اقتصادی مدرن است که از طریق تخریب فیزیکی زیرساختها به اجرا درمیآید.
در حقوق بینالملل و نیز منشور ملل متحد، حمله به اهدافی که معیشت مستقیم غیرنظامیان به آنها وابسته است، مصداق بارز جنایت جنگی تلقی میشود. زیرساختهای انرژی و تولیدی که وظیفه تامین نیازهای اولیه یک جامعه را دارند، نباید هدف تسویهحسابهای سیاسی قرار گیرند. وقتی دشمن به برق منطقه عسلویه حمله میکند، در واقع به یخچال خانه هر ایرانی، به داروی بیماران و به توان خرید خانوادهها حمله کرده است. این حملات بزدلانه، نه یک پیروزی تاکتیکی، که نقض آشکار تمام معاهدات انسانی است. هدف قرار دادن اقتصادی که در حال گذار از بحران و حرکت به سمت ثبات نسبی بود، نشاندهنده آن است که دشمن از «ایرانِ تولیدکننده» بیش از هر چیز دیگری هراس دارد.
باید با خودمان صادق باشیم؛ ساختن مجموعهای عظیم مانند عسلویه برای ملت ما به قیمت خوندل خوردنهای فراوان تمام شده است. در دورانی که سرمایهگذاران خارجی به دلیل فشار تحریمها از ایران رویگردان بودند و تکنولوژیهای روز دنیا به روی ما بسته بود، مهندسان و کارگران ایرانی با کمترین امکانات، این بنای عظیم را برافراشتند تا ابزاری برای ارزآوری ملی فراهم کنند. این در حالی است که رقبای منطقهای ما در فضایی آرام و با بهرهگیری از سرمایههای کلان خارجی، گوی سبقت را از ما ربودهاند؛ قطر در برداشت از پارس جنوبی با سرعتی خیرهکننده پیشی گرفته و حالا یکی از ثروتمندترینهای جهان است و کویت نیز در میدان مشترک آرش، پیش از آنکه ما حتی به بهرهبرداری نزدیک شویم، استخراج را آغاز کرده است.
ما با مشقت بسیار و در میانه تحریم و انزوای تحمیلی، این زیرساختها را به ثمر رساندیم تا راهی برای تنفس اقتصاد باز شود، اما تخریب این دستاوردها به معنای بازگشت به نقطه صفر است. باید درک کرد که در شرایط فعلی، با وجود قهر سرمایهگذاران بینالمللی و محدودیتهای شدید مالی، بازسازی زیرساختهای تخریب شده دههها زمان میبرد. ما نه بودجه مازاد برای جایگزینی سریع داریم و نه دسترسی آزاد به تکنولوژیهای نوین؛ لذا تخریب هر بخشی از این صنعت، یعنی عقب افتادن یک نسل از ایرانیان از مسیر پیشرفت و توسعه.
حملات اخیر به زیرساختها، پیامی روشن دارد، دشمن میخواهد ایران را به یک «جزیره خاموش» تبدیل کند. آنها میخواهند با حذف فولاد و پتروشیمی، آخرین رگهای ارزآوری را ببرند تا اقتصاد ایران فلج شود. امروز وظیفه رسانهها و نخبگان است که ابعاد این فاجعه را فراتر از یک خبر نظامی ساده تحلیل کنند. این یک هجمه مستقیم به «حق حیات» و «حق توسعه» ملت ایران است.
سکوت در برابر این جنایات جنگی و نادیده گرفتن تبعات اقتصادی آن، تنها دشمن را در ادامه این مسیر جریتر خواهد کرد. ما باید بدانیم که صیانت از برق عسلویه و امنیت کارخانههای فولاد، کمتر از صیانت از مرزهای کشور نیست؛ چرا که نان و امنیت، دو روی یک سکهاند. ایران برای ماندن در عرصه رقابت جهانی به این زیرساختها نیاز حیاتی دارد و نباید اجازه داد آینده فرزندان این مرز و بوم در تاریکی این حملات مخدوش شود.