
اقتصاد۲۴- در دنیای پرشتاب امروز، تربیت و درک دنیای درونی پسران چالشهای منحصر به فردی را برای والدین ایجاد کرده است. چگونه میتوانیم به آنها کمک کنیم تا هویت سالم و عاطفی قوی بسازند؟
فرشاد نجفیپور، متخصص روانشناسی، دربرنامه طبیب به بررسی ابعاد کلیدی رشد پسران، از ابراز احساسات گرفته تا شکلگیری هویت مردانه و نقش حیاتی والدین در این فرآیند، پرداخت و گفت: یکی از بزرگترین دغدغههای والدین، بهخصوص مادران، در مورد پسران، عدم توانایی آنها در ابراز احساساتشان است. چرا پسران اغلب در بیان احساسات خود، بهویژه احساسات ظریفتر، دچار مشکل هستند؟
نجفیپور افزود: این مشاهده بسیار رایجی است و ریشه در عوامل متعددی دارد. از کودکی، پسران ما در معرض فشارهای اجتماعی و کلیشههای جنسیتی قرار میگیرند که «مرد باید قوی باشد» و «گریه کردن نشانه ضعف است». این پیامها، ناخواسته باعث سرکوب بخش بزرگی از دایره احساسی آنها میشود.
وی متذکر شد: در نتیجه، پسران یاد میگیرند که احساسات خود را پشت دیواری از سکوت، بیتفاوتی یا گاهی پرخاشگری پنهان کنند. این نه یک انتخاب، بلکه یک سازوکار دفاعی آموختهشده است.
این روانشناس گفت: وقتی پسر ما به جای گفتن «من ناراحتم»، به در و دیوار میکوبد، یا وقتی به جای «من احساس تنهایی میکنم»، گوشهای میرود و با کسی حرف نمیزند، در واقع دارد به شکلی نابهنجار، نیاز به دیده شدن و شنیده شدن احساساتش را بیان میکند. وظیفه ما به عنوان والدین، این است که یاد بگیریم «زبان احساسات» آنها را بفهمیم و فضایی امن برای ابراز این احساسات فراهم کنیم.
نجفی پور درباره اینکه چه توصیههای عملی برای والدین دارید؟ تاکید کرد: پذیرش و تأیید احساسات: اولین و مهمترین قدم، این است که احساسات پسرانمان را بپذیریم و تأیید کنیم، حتی اگر خودمان آنها را درک نمیکنیم. جملاتی مانند «میبینم که الان خیلی عصبانی هستی» یا «حق داری که ناراحت باشی» میتواند بسیار کمککننده باشد.
بیشتر بخوانید: با دشمنان مغز پس از ۵۰ سالگی آشنا شوید
وی افزود: خود ما به عنوان والدین، باید الگو باشیم. نشان دهیم که چگونه میتوان احساسات مختلف را به شکلی سالم ابراز کرد. مثلاً بگوییم «من امروز از دست ترافیک کلافه شدم» یا «از این خبر خوب خیلی خوشحالم».
این روانشناس ابراز کرد: به جای پرسیدن سوالات مستقیم مانند «چرا ناراحتی؟»، فضایی ایجاد کنیم که خودشان مایل به صحبت شوند. گاهی یک همصحبتی ساده در حین انجام یک فعالیت مشترک (مثل پیادهروی یا بازی) مؤثرتر است.
وی تصریح کرد: از برچسبهایی مانند «تو همیشه همینطوری هستی» یا «تو خیلی حساسی» به شدت پرهیز کنیم. این برچسبها باعث میشود پسر احساس کند که احساساتش طبیعی نیست
یکی از این کلیشهها، حساسیت شدید پسران به برچسب «ضعف» است. این موضوع چگونه بر فرآیند هویتیابی آنها تأثیر میگذارد؟
نحفی پور یاداور شد: این حساسیت، یک آسیب جدی در فرآیند هویتیابی پسران است. از همان دوران کودکی، پسران به شدت مراقب هستند که مبادا رفتاری از آنها سر بزند که برچسب «ضعیف»، «ترسو» یا «دخترانه» بخورد. این ترس باعث میشود که بسیاری از جنبههای سالم شخصیت خود را، مانند همدلی، مهربانی، خلاقیت یا حتی علاقه به فعالیتهایی که «مردانه» تلقی نمیشوند، پنهان کنند.
وی اضافه کرد: پیامد اصلی آن، شکلگیری یک هویت کاذب و شکننده است. پسری که مجبور است بخشهایی از وجودش را انکار کند تا «مردانه» به نظر برسد، در واقع تمامیت خود را از دست میدهد. این میتواند منجر به اضطراب مزمن، عدم اعتماد به نفس واقعی، و در دوران نوجوانی و جوانی، رفتارهای پرخاشگرانه یا گرایش به فعالیتهای پرخطر برای اثبات «مردانگی» شود. آنها هویت خود را نه بر اساس «خود واقعیشان»، بلکه بر اساس ترس از قضاوت دیگران بنا میکنند.
این روانشناس درباره اینکه چگونه میتوانیم به پسران کمک کنیم تا بدون ترس از برچسب ضعف، هویت واقعی خود را کشف کنند؟ افزود: ارزشگذاری بر تلاش، نه فقط نتیجه: به جای اینکه صرفاً نتیجه را تحسین کنیم، فرآیند تلاش، پشتکار و یادگیری را تشویق کنیم. این به پسران میآموزد که ارزش آنها در تلاششان است، نه در بینقص بودن.
این روانشناس عنوان کرد: آنها را در فعالیتهایی که دوست دارند، حتی اگر با کلیشهها همخوانی نداشته باشد، تشویق کنیم. مهم این است که آنها کشف کنند چه چیزی برای خودشان لذتبخش و معنادار است.
وی تاکید کرد: تصحیح نگاه به «مردانگی»: باید مفهوم «مردانگی» را بازتعریف کنیم. مردانگی واقعی، ترکیبی از قدرت، مسئولیتپذیری، شجاعت، و همچنین همدلی، مهربانی، و توانایی ابراز احساسات است. نباید مردانگی را با خشونت یا بیتفاوتی یکی دانست.
نجفی پور تصریح کرد: ما نمیتوانیم درباره هویت پسران صحبت کنیم و نقش پدر را نادیده بگیریم. حضور پدر، بهویژه «حضور عاطفی» او، ستون فقرات شکلگیری هویت یک پسر است. پسرها از پدرشان «مرد بودن» را یاد نمیگیرند، بلکه از طریق تعامل پدر با محیط و خانواده، «چگونه بودن» را میآموزند. وقتی پسری میبیند پدرش در خانه با مادر رفتار نامناسبی دارد (چه از نظر کلامی، چه رفتاری و چه بیاحترامی به مرزها)، او در حال ضبط کردن یک الگوی ناهنجار برای زندگی زناشویی آینده خودش است. به احتمال بسیار زیاد، همین الگو در زندگی بزرگسالی او تکرار خواهد شد.
این روانشناس با تاکید بر اینکه فقط حضور فیزیکی در خانواده کافی نیستت، بیان کرد: دقیقاً همینطور است. حضور فیزیکیِ صرف، کافی نیست. حضور عاطفی یعنی پدر هم «در دسترس» باشد و هم «عواطفش را ابراز کند». پدری که حضور دارد، اما از نظر عاطفی «یخزده» است و احساساتش را نشان نمیدهد، یا پدری که در خانه حضور فیزیکی ندارد، هر دو در حال آسیب زدن به روان پسرشان هستند.
وی تاکید کرد: پسر نیاز دارد ببیند که مرد میتواند در عین قدرت و مسئولیتپذیری، مهربان باشد، به همسرش احترام بگذارد، مرزهای اخلاقی را رعایت کند و احساساتش را به شکلی سالم ابراز کند. اگر این مدلسازی درست انجام نشود، آن پسر در آینده در برقراری روابط سالم عاطفی و حتی رعایت مرزبندیهای درست با دیگران دچار چالشهای جدی خواهد شد. حضور عاطفی پدر، چراغ راهی است که به پسر نشان میدهد “یک مرد سالم” چگونه با خودش و دیگران رفتار میکند.
نحفی پور متذکر شد: این یک تلهی بسیار رایج و البته خطرناک است. وقتی تمام ارزش و هویت یک پسر به عملکردش وابسته میشود، او دائماً در اضطراب «کافی نبودن» زندگی خواهد کرد. موفقیتها گذرا هستند و همیشه کسی هست که بهتر عمل کند. اگر ما به عنوان والدین، عشق و تأییدمان را مشروط به عملکرد پسر کنیم، او یاد میگیرد که «دوست داشته شدن» نیازمند «بهترین بودن» است.
قطعاً. این نوع هویتسازی، فرد را در برابر شکستهای اجتنابناپذیر زندگی بسیار شکننده میکند. یک افت تحصیلی، یک شکست در مسابقه، یا عدم موفقیت در یک پروژه، میتواند کل هویت او را زیر سوال ببرد و منجر به افسردگی یا اضطراب شدید شود. در مقابل، هویت سالم، هویتی است که بر اساس ارزشهای درونی، روابط معنادار، و درک صحیح از خود شکل میگیرد، نه صرفاً بر اساس دستاوردهاست.
وی اضافه کرد: مهمترین پیام ما به پسران باید این باشد: «ما تو را به خاطر خودت دوست داریم، نه فقط به خاطر کارهایی که انجام میدهی.» این عشق باید بدون قید و شرط باشد.
به گفته این روانشناس ستایش فرآیند مهمتر از ستایش نتیجه است. «چقدر برای این امتحان زحمت کشیدی» ارزشمندتر از «چه نمره بالایی گرفتی» است.
وی متذکر شد: تجربه شکست به عنوان فرصت یادگیری: به جای سرزنش یا ناامیدی در هنگام شکست، آن را به عنوان یک فرصت یادگیری و رشد ببینیم. اشکالی ندارد که این بار نشد، بیا با هم ببینیم چه چیزی میتوانیم از این تجربه یاد بگیریم.