
اقتصاد۲۴- در روزهایی که صدای انفجار هنوز از حافظه محلهها پاک نشده، خانههایی ماندهاند که دیگر خانه نیستند؛ روایت ساکنانی که در جنگ دوازدهروزه و بعد از آن جنگ تحمیلی سوم، میان آوار، وعدههای جبران و بروکراسی فرساینده، هنوز به زندگی پیش از انفجار و حمله بازنگشتهاند و بیشتر از هر چیز، در حالت انتظار ماندهاند و تعلیق.
سه روز پس از آغاز جنگ تحمیلی سوم، در ۱۱ اسفند ۱۴۰۴، یکی از خانههای مسکونی در اثر موج انفجار بهطور کامل تخریب شد، لحظهای بود که تمام زندگی در چند ثانیه فرو پاشید.
صاحبخانه از همان لحظه نخست، خانه را غیرقابل سکونت توصیف میکند: «دیوارها فرو ریخت، اثاثیه پراکنده شد و تنها بخش کوچکی از وسایل شخصی از جمله کتابها و لباسها سالم مانده بود. خانهای که سالها محل خاطرات خانوادگی بود، به فضایی بیکارکرد تبدیل شد؛ فضایی که دیگر امکان بازگشت به آن وجود نداشت.»
دختر خانواده، که پیشتر ازدواج کرده بود، اما رفتوآمد روزانه به خانه مادرش داشت، میگوید خبر تخریب خانه، مانند مرور ناگهانی تمام خاطرات گذشته بود؛ «خاطراتی که همزمان با آوار، فرو ریختند.»
در روزهای نخست پس از حادثه، خانوادهها میان هتل و خانه اقوام در رفتوآمد بودند. اما این وضعیت موقت، بهسرعت به یک وضعیت فرساینده تبدیل شد. خانه اولیه گروهی از آنها استیجاری بود و مالک نیز توان بازگرداندن ودیعه را نداشت؛ مسئلهای که بحران را پیچیدهتر کرد.
در ادامه، شهرداری وارد فرآیند جبران خسارت شد. به گفته ساکنان، مبلغی تا سقف حدود دو میلیارد تومان بهعنوان ودیعه پرداخت شد که ماهیت آن وامگونه است و باید در آینده بازگردانده شود. همچنین کمکهزینه ماهانهای برای اجاره در نظر گرفته شد که مبلغ آن متغیر است و بسته به ارزش خانه عددهای ۱۰ میلیون تومان تا ۳۰ میلیون تومان گفته شده است.
با این حال، ساکنان تأکید میکنند این حمایتها، با حجم خسارت همخوانی ندارد. یکی از آنها میگوید: «خانهای که از دست دادیم فقط چهاردیواری نبود؛ تمام وسایل زندگی ما از بین رفت. چه کسی جواب آنها را میدهد؟»
در کنار ودیعه و اجاره، بنهایی برای خرید کالا از فروشگاههای مشخص در نظر گرفته شده است. این بنها ابتدا حدود ۲۵۰ میلیون تومان بوده (برای آسیبدیدگان جنگ دوازه روزه) و بعد (برای جنگ سوم) به ۴۰۰ میلیون تومان افزایش یافته است.
اما روایت مشترک میان آسیبدیدگان این است که این رقمها در عمل پاسخگوی نیاز واقعی نیست. یکی از ساکنان میگوید: «با این مبلغ، شاید بتوان یکی دو وسیله برقی خرید، اما یک خانه کامل دوباره ساخته نمیشود.»
این فاصله میان عددهای جبرانی و هزینه واقعی زندگی، یکی از پررنگترین شکایتهای ساکنان است؛ فاصلهای که بهتدریج احساس بیپناهی را تشدید کرده است و آنها گمان میکنند با این وضعیت تورم دیگر نمیتوانند آن رفاهی که ساخته بودند را برای خودشان سرپا کنند.
بخش مهمی از روایتها به روند اداری و حقوقی بازسازی بازمیگردد. برخی ساختمانها هنوز در وضعیت «تخریب یا نوسازی» قرار دارند و تصمیم نهایی میان ساکنان، شهرداری و پیمانکاران معلق مانده است.
در ساختمانهای چندطبقه، روند بازسازی نیازمند توافق همه مالکان است؛ موضوعی که خود به اختلافات جدید منجر شده است. برخی ساکنان معتقدند که کندی فرآیندها، بخشی ناشی از اختلافات حقوقی و بخشی ناشی از پیچیدگی صدور مجوزهاست و بخشی هم از عدم پیگیری کافی شهرداری از پیمانکاران.
یکی از آنها میگوید: «ما درگیر صلح با همسایهها، پیمانکار و شهرداری بودیم، اما هنوز هیچ چیز قطعی نشده بود که جنگ سوم شروع شد و همهچیز دوباره متوقف شد.»
در روایتی دیگر، پدر یک خانواده چهار نفره میگوید پس از تخریب خانه دوطبقهشان، ماهها میان هتل و خانه اجارهای در رفتوآمد بودهاند. بخشی از وسایل سالم مانده را به انباری در نطنز منتقل کرده بود تا پس از بازسازی خانه، دوباره استفاده شود، اما حدود یک سال بعد، در آستانه سالگرد جنگ، خبر سرقت کامل انبار به آنها رسید. به گفته او، «تمام چیزی که از زندگیمان باقی مانده بود هم از بین رفت، آن وسایل باقی مانده یک میلیاری ارزش داشت همان هم رفت.»
بیشتر بخوانید:فیلم / ترامپ از احتمال حمله دوباره به ایران گفت
او همچنین از فرآیند طولانی بازسازی، تأخیر در صدور مجوزها و اختلافات با پیمانکار گلایه دارد. در روایت او، حتی پرداختها نیز بهصورت کامل جبرانی نیست و بخشهایی از خسارت، به شکل «وام یا تعهد بازپرداخت» تعریف شده است. او میگوید برای ودیعهای که برای مسکن دریافت کرده است نیز تعهد محضری و چک در اختیار گذاشته است تازمانی که خانه شان ساخته شود. خانهای که وقتی روایتاش کامل میشود میگوید: «یکسال و یک ماه گذشته است و یک آجر روی آجر چیده نشده...»
گروه دیگری از آسیبدیدگان، کسانی هستند که خسارتهای جزئیتری متحمل شدهاند: شکستگی شیشهها، آسیب خودروها یا خسارتهای محدود به واحدهای مسکونی.
اما در این گروه نیز وضعیت یکدست نیست. برخی خسارت خودرویی را بهطور کامل دریافت کردهاند، در حالی که برخی دیگر با پرداختهای ناقص یا نامشخص مواجهاند. مثلا فردی که خسارت ۳۰ میلیون تومانی برای ماشین متحمل شده بودند خسارتشان را کامل دریافت کردند، اما گروه دیگر با ۵۰۰ میلیون تومان خسارت تنها ۲۰۰ میلیون تومان را دریافت کردهاند.
در جنگ اخیر در یکی دیگر از محلههای آسیب دیده، یک ساختمان سهطبقه در اثر موج انفجار دچار آسیب شد. سراغ آنها رفتیم، سه خانواده در آن زندگی میکردند: یک خانواده با پنج فرزند، یک زوج تازهازدواجکرده و یک خانواده دیگر. همه آنها ناچار به ترک خانه شدند، اما تاکنون وضعیت نهایی ساختمان مشخص نشده است.
یکی از آن خانوادهها که صاحب ۵ فرزند است میگویند: «چطور با پنج بچه در هتل زندگی کنیم؟ نمیدانم باید چه کرد، هرروز خانه یکی از اقوامیم، خجالت زدهایم و همسرم هم به شدت از این اوضاع ناراضی است» زوج جوان ساکن طبقه پایین نیز از نابودی وسایلی میگویند که تازه با وام و قسط تهیه کرده بودند.
در یکی از گفتوگوهای میدانی، زنی میگوید لحظه انفجار، صدای شکستن شیشهها با جیغ همسایهها در هم آمیخته بود. او میگوید در آن لحظه تنها چیزی که به ذهنش رسید، خروج بدون فکر بود: «فقط آمدیم کف خیابان هیچ وسیله مهمی را برنداشتیم دست آخر هم که اوضاع آرام شد و به خانه برگشتیم چندان وسیله قابل استفادهای باقی نمانده بود، وسیلههایای تکه تکه شده بودند یا سوخته بودند یا از کار افتاده و شکسته.»
او حالا پس از ماهها، همچنان میان خانه موقت و پیگیریهای اداری در رفتوآمد است. میگوید: «خانهای که باید امنترین نقطه زندگی باشد، تبدیل شد به نقطه فرار دوست ندارم حتی برای کارهای ساخت و ساز وارد محلهمان بشوم.»
تقریباً در همه روایتها، زنان خانواده، مادران، همسران و دختران، بیشترین بار روانی حادثه را به دوش میکشند. آنها کسانی هستند که همزمان باید وضعیت فرزندان، خانه، اسناد و پیگیریهای اداری را مدیریت کنند. یکی از ساکنان میگوید مادر خانواده در روز حادثه تنها جملهای که تکرار میکرد این بود: «باور نمیکنم؛ سی سال زندگی یکباره از بین رفت.»
با گذشت بیش از یک سال از آغاز این سلسله حوادث، بسیاری از خانهها همچنان در وضعیت نیمهتخریب یا بلاتکلیف قرار دارند. برخی ساکنان در خانههای موقت زندگی میکنند، برخی در انتظار توافق با پیمانکار هستند و برخی هنوز میان تصمیمهای اداری و حقوقی و شهرداری سرگرداناند.
در این میان، هرچند شهرداری و نهادهای مرتبط اقداماتی برای جبران خسارت انجام دادهاند، اما از نگاه آسیبدیدگان، این اقدامات با حجم واقعی فقدان و هزینههای بازسازی همخوانی ندارد.
آنچه در این روایتها مشترک است، نه فقط ویرانی خانهها، بلکه فرسایش تدریجی اطمینان به بازگشت است؛ اطمینانی که با هر تأخیر، هر عدد جبرانی و هر تصمیم معلق، بیشتر از قبل از دست میرود.