
اقتصاد۲۴- مجموعه تحرکات و نشانههای میدانی در روزهای اخیر (هشدارهای کمسابقه سفارتخانههای امریکا برای خروج شهروندان از منطقه تا گزارشها درباره افزایش احتمال جهش قیمتی در بازار انرژی) یک تصویر واحد را تقویت میکند: دولت ترامپ با راهبردی پرریسک، خاورمیانه را به سمت «نقطهای غیرقابل بازگشت» سوق میدهد. نقطهای که در آن، امنیت انرژی جهانی، خطوط کشتیرانی و ثبات اقتصادی کشورهای منطقه بهطور همزمان در معرض ضربه قرار میگیرد. در این معادله، ایران صرفا یک بازیگر منفعل نیست؛ تهران با دسترسی ژئوپلیتیک و میدانی به گلوگاههای انرژی و ظرفیتهای نظامی و بازدارندگی در پیرامون خود، این پیام را مخابره میکند که هر تحرکی علیه ایران یا منافع آن، با پاسخ متقابل و هموزن مواجه خواهد شد. در عین حال برخی کانونهای تاثیرگذار منطقهای و بینالمللی در تلاش برای کاهش تنشها و راهاندازی دوباره میز مذاکره هستند.
هشدار سفارت امریکا در بغداد و کنسولگری اربیل درباره «احتمال تشدید ناگهانی و غیرمنتظره» و توصیه به شهروندان برای خروج، به همراه هشدارهای مشابه سفارت امریکا در اسراییل و اردن، بیش از آنکه یک اطلاعیه معمول امنیتی باشد، نشانهای از نگرانی واقعی واشنگتن نسبت به سرریز بحران است. در متن این هشدارها، به احتمال «لغو پروازها»، «بسته شدن موقت حریم هوایی» و «اختلال در سفر» اشاره شده، عباراتی که معمولا زمانی پررنگ میشوند که یک بازیگر، سناریوی گسترش تنش به سطحی فراتر از یک درگیری محدود را محتمل بداند. به بیان دیگر، آنچه از بیرون به عنوان «فشار سیاسی» یا «نمایش قدرت» قابل برداشت است، در لایه عملیاتی خود به معنی پذیرش این واقعیت است که محیط منطقهای شکننده شده و یک جرقه میتواند به زنجیرهای از اختلالات امنیتی و اقتصادی منجر شود که کنترل آن دراختیار هیچ بازیگری باقی نماند.
اما موضوع تنگه هرمز همچنان کلیدی است و بسیاری میخواهند بدانند این باریکه چه وضعیتی دارد؟ در همین چارچوب، گزارش بلومبرگ درباره اصابت پرتابه به یک نفتکش قطری حامل ال ان جی در نزدیکی سواحل عمان و حین عبور از تنگه هرمز، نقطهای حساس را برجسته میکند: «امنیت کشتیرانی» به عنوان ستون فقرات تجارت انرژی به دلیل ماجراجوییهای ترامپ وارد فاز پرریسک شده است. این گزارش همچنین میگوید نفتکش مورد اشاره در نزدیکی ورودی غربی تنگه هرمز، ارسال سیگنال شناسایی خودکار (AIS) را متوقف کرده بود.
رخدادی که معمولا در شرایط پرمخاطره امنیتی یا برای کاهش ردیابی اتفاق میافتد. همزمان، دادههای کپلر از کاهش شدید تردد در تنگه هرمز خبر میدهد: کاهش ۷۷درصدی شمار کشتیهای عبوری و رسیدن آن به ۵ فروند، درحالیکه عبور و مرور از باب المندب نسبتا پایدار گزارش شده است. معنای این شکاف ساده است: بازار و ناوگان تجاری، هرمز را فعلا پرریسکتر از سایر گذرگاهها ارزیابی کردهاند و همین ارزیابی، حتی بدون وقوع یک بحران بزرگتر میتواند به افزایش هزینه بیمه، افزایش کرایه حمل، تاخیر در زنجیره تامین و جهشهای قیمتی در بازار انرژی منجر شود.
در واکنش به این تحولات ایران با اعلام برخی مناطق به طرف مقابل اولتیماتوم پاسخ داده است. در میان دادههای موجود، فهرستی از نقاط کلیدی انرژی در منطقه آمده که نشان میدهد چرا هر بحران امنیتی در خلیجفارس میتواند جهانی شود: از کانونهای انرژی در منطقه، چون غوار و تاسیسات ابقیق و خریص در عربستان تا زاکوم و الرویس در امارات، از راسلفان و گنبد شمالی در قطر تا برقان در کویت، از سِتره در بحرین تا لویاتان و تامار در سرزمینهای اشغالی. این پیامی است که ایران به کشورهای منطقه صادر کرده تا بدانند هر حملهای علیه زیرساختهای ایران باعث به آتش کشیده شدن ظرفیتهای انرژی و زیرساختی منطقه میشود. منطق راهبردی این فهرست روشن است:
بیشتر بخوانید:عکس / توییت اتاق جنگ اسراییل جنجالی شد
اگر منازعه از سطح کنترل شده خارج شود، زیرساختهای انرژی به «هدف بالقوه» و همزمان «اهرم فشار» تبدیل میشوند. همین واقعیت است که بسیاری از بازیگران را وادار میکند میان همراهی با پروژههای پرریسک امریکا و حفظ ثبات اقتصادی خود، دست به محاسبهای دوباره بزنند، چون آسیب به انرژی فقط یک خبر نظامی نیست؛ اثرش مستقیم روی بودجه دولتها، قیمت انرژی، بازار ارز، تورم وارداتی و حتی رضایت اجتماعی در کشورهای منطقه مینشیند.
در سطح دیپلماتیک نیز نشانههای تحلیلی کم نیست. گفتوگوی وزیر خارجه انگلیس با همتای اماراتی درباره «کاهش تنشها» و «حفاظت از آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز»، به خودی خود نشان میدهد که بازیگران بیرونی، تنگه هرمز را نه یک موضوع حاشیهای، بلکه گره اصلی بحران میدانند. وقتی هرمز مساله شود، دیگر فقط درباره یک مسیر دریایی صحبت نمیکنیم، بلکه درباره شریان انرژی جهان، درآمدهای صادراتی کشورهای عربی و حتی ثبات سیاسی دولتهای متکی به درآمد نفت و گاز سخن میگوییم. در چنین میدانی، ایران بر یک اصل تکیه دارد؛ بازدارندگی متقابل. پیام راهبردی تهران این است که ایران به میادین و ظرفیتهای انرژی و نظامی منطقه «دسترسی» دارد و اگر در زمینِ فشار و تهدید بازی به سمت تشدید برود، پاسخ صرفا نمادین نخواهد بود، بلکه همسطح و هم وزن خواهد بود. بیانیه فرمانده قرارگاه مرکزی حضرت خاتمالانبیا نیز در همین چارچوب قابل خوانش است؛ جایی که هشدار داده میشود هر کشوری که خود را «سپر دفاعی امریکا» قرار دهد، ممکن است هزینه را در «آتش جنگ» بپردازد.
این ادبیات، در منطق بازدارندگی، بیش از آنکه تهدید رسانهای باشد، تلاش برای تغییر محاسبه طرف مقابل است؛ یعنی جلوگیری از شکلگیری یک اجماع منطقهای یا استفاده ابزاری از زیرساختها و قلمرو کشورهای همسایه علیه ایران. حسن هانیزاده در گفتوگو با «اعتماد» به اهمیت این صفکشیها پرداخته و میگوید: «از این زاویه، پیامهای متعدد ایران دو لایه دارد: لایه نخست خطاب به واشنگتن است که تشدید را بیهزینه نبیند؛ لایه دوم خطاب به دولتهای منطقه است که در زمین امریکا بازی نکنند و زیرساختهای حیاتی خود را وارد معادله رویارویی نکنند.»
همزمان با تشدید فضای بحران، رسانههای امریکایی از محدودیتهای توان دفاعی این کشور نیز پرده برداشتهاند. گزارش واشنگتنپست به نقل از مقامات درباره هشدار یک ژنرال ارشد در اروپا مبنی بر ناکافی بودن نیروی دریایی برای ادامه حفاظت از اسراییل در برابر موشکهای بالستیک و احتمال ناچار شدن به انتخاب میان دفاع از خاک امریکا یا دفاع از اسراییل، یک پیام دارد؛ تداوم بحران، ذخایر و ظرفیتها را میساید. در همین راستا، فاکسنیوز نیز از کاهش موجودی موشکهای رهگیر «تاد» و «پاتریوت» سخن گفته است.
کنار هم گذاشتن این دادهها با گزارش سیانان درباره جلسات ترامپ و اینکه نگرانی از کاهش ذخایر سامانههای دفاع هوایی، او را از حملات سنگینتر بازداشته، تصویری کاملتر میدهد: در واشنگتن، هم جریانهای خواهان تشدید وجود دارد و هم نگرانیهای عملیاتی درباره «کشدار شدن» بحران. همین دوگانگی، خطرناکترین نقطه است، زیرا ممکن است ترامپ برای جبران تردیدها یا نشان دادن قاطعیت، به سمت تصمیمهایی برود که بعدا کنترل پیامدهایش سخت باشد. این همان معنای نزدیک شدن به «نقطه غیرقابل بازگشت» است؛ وقتی تصمیمها بیشتر تابع هیجان و نمایش شوند تا محاسبه هزینه-فایده.
در لایه انسانی بحران، گزارش نیویورکتایمز از اصابت بمب سنگین به یک منزل مسکونی در قشم و شهادت اعضای یک خانواده (ازجمله کودک دو ساله) جهان و وجدانهای بیدار را در بهت و حیرت فرو برده است؛ روشن است جنگ وقتی به فضای غیرنظامی کشیده شود، نه فقط هزینه اخلاقی و حقوقی میسازد، بلکه دامنه واکنشها و انگیزههای انتقام را در منطقه افزایش میدهد. این اتفاقها، فارغ از روایتهای سیاسی، به افزایش حساسیت افکار عمومی در ایران و منطقه دامن میزند و فضا را برای راهحلهای میانه تنگتر میکند. ازسوی دیگر، همین گزارشها پرسشهایی درباره هدفگذاری و منطق استفاده از مهمات سنگین در مناطق پرجمعیت ایجاد میکند؛ پرسشهایی که اگر پاسخ روشن نگیرد، به معنای افزایش بیاعتمادی و تشدید چرخه خصومت خواهد بود. در داخل امریکا نیز نشانههایی از نگرانی وجود دارد.
اظهارات توماس مسی، نماینده کنگره، مبنی بر ضرورت پایان دادن به جنگ پیش از آنکه امریکا ذخایر راهبردی نفت خود را از دست بدهد یا منطقه با کمبود سامانههای دفاع ضدموشکی مواجه شود یا جمهوریخواهان اکثریت خود را ازدست بدهند، نشان میدهد بخشی از فضای سیاسی واشنگتن، بحران را نه یک ماجراجویی قابل کنترل، بلکه یک مسیر فرسایشی و پرهزینه میبیند. در همین خط، تلگراف نیز از «تحلیل رفتن تواناییهای نظامی امریکا» و توصیف سیاست ترامپ در قبال تهران به عنوان نمونهای از «سیر حماقت» نوشته است؛ ادبیاتی که هرچند شاید تند به نظر برسد، اما نشاندهنده جدی بودن نگرانی از پیامدهای راهبردی این مسیر در نگاه برخی رسانههای غربی است.
آنچه از مجموع این خبرها و نشانهها برمیآید، این است که منطقه در وضعیتی قرار گرفته که یک حادثه در تنگه هرمز، یک خطای محاسباتی در حمله یا دفاع یا یک تصمیم سیاسی برای نمایش قدرت، میتواند بحران را وارد مرحلهای کند که بازگشت از آن دشوار باشد. در این صحنه، ایران با تکیه بر ظرفیتهای میدانی و ژئوپلیتیک خود، پیام بازدارندگی میفرستد؛ اگر فشار و تهدید به تحرک تبدیل شود، پاسخ ایران هم در سطح تحرک خواهد بود.
در مقابل، راهبرد ترامپ (چنانکه از هشدارهای امنیتی، تماسهای دیپلماتیک، گزارشهای فرسایش توان دفاعی و التهاب در گلوگاههای انرژی برمیآید) بازی با آتش در انبار باروت است. بازیای که هزینه آن، فقط روی میز سیاستمداران نمینشیند، بلکه مستقیم در قیمت انرژی، اقتصاد کشورها، امنیت کشتیرانی و زندگی مردم منطقه ترجمه میشود. باید دید آیا در جهان وسیع امروز قوه عاقلهای وجود دارد که در برابر این جنگافروزیهای غیرضروری ترامپ بایستد و فریاد صلح سر دهد؟