
اقتصاد۲۴- پشت اعداد و ارقام بازار کار بهار ۱۴۰۵، تنها افزایش نرخ بیکاری دیده نمیشود؛ بلکه نشانههایی از تغییر عمیق در ساختار اشتغال ایران به چشم میخورد. کاهش اشتغال در بخش صنعت، رشد مشاغل ناپایدار خدماتی، افزایش اشتغال ناقص و افت مشارکت اقتصادی، همگی حکایت از بازاری دارند که بیش از گذشته تحت تأثیر نااطمینانیهای اقتصادی و سیاسی قرار گرفته است.
به اعتقاد کارشناسان، اگر این روند ادامه یابد، پیامد آن تنها کوچکتر شدن بازار کار نخواهد بود، بلکه معیشت خانوارها، رفاه اجتماعی، صندوقهای بازنشستگی و حتی سرمایه انسانی کشور نیز با چالشهای جدی روبهرو خواهد شد.
فاطمه عزیزخانی، کارشناس بازار کار، از دلایل این تغییرات و چشمانداز پیشروی بازار کار ایران میگوید و نسبت به تداوم روند کنونی هشدار میدهد.
*خانم عزیزخانی! آمارهای بهار ۱۴۰۵ نشان میدهد هم نرخ بیکاری افزایش یافته، هم نرخ مشارکت اقتصادی و نسبت اشتغال کاهش پیدا کرده است. این همزمانی چه تصویری از وضعیت واقعی بازار کار ارائه میدهد؟ پیام این آمار به سیاستگذاران اقتصادی و سیاست خارجی چیست؟
این وضعیت و شرایطی که امروز در بازار کار مشاهده میکنیم، از مدتی قبل آغاز شده بود. اگر آمارهای پیش از جنگ را نیز بررسی کنیم، میبینیم که ریزش اشتغال تقریباً از همان دوره و پس از جنگ ۱۲ روزه، در فصل تابستان و پاییز آغاز شده بود. در آن مقطع، بخش صنعت با کاهش اشتغال مواجه شد و بخش خدمات نیز اگرچه همچنان اشتغال ایجاد میکرد، اما روند ایجاد اشتغال در این بخش نیز بهتدریج کاهشی شده بود.
الگوی آسیبپذیری بازار کار تغییر کرده است
در بخش کشاورزی نیز وضعیت از قبل مشخص بود و این بخش تحت تأثیر شرایط آبوهوایی و مشکلات موجود قرار داشت؛ بنابراین در کشاورزی هم رونق قابلتوجهی مشاهده نمیشد. این شرایط ادامه پیدا کرد تا اینکه جنگ نیز رخ داد و بر مشکلات موجود افزود. آنچه بهار ۱۴۰۵ را تا حدی متمایز کرده، این است که الگوی آسیبپذیری بازار کار تغییر کرده است. در تمام دورههای گذشته، زنان آسیبپذیرترین گروه بازار کار بودند و معمولاً هر زمان شوکی به اقتصاد وارد میشد، نخستین گروهی که از بازار کار خارج میشدند، زنان بودند.
اما اکنون شرایط تا حدی متفاوت شده است؛ تفاوت از این جهت که بخشی از این آسیبپذیری به مردان منتقل شده است. اکنون اگر آمارها را بررسی کنیم، میبینیم هم تعداد مردان حاضر در جمعیت فعال کاهش یافته، هم نرخ مشارکت اقتصادی مردان افت کرده و هم نرخ بیکاری آنها افزایش یافته است. از سوی دیگر، اگر خروج نیروی کار از بخش صنعت را رصد کنیم، مشاهده میشود که سهم مردان در این ریزش اشتغال بیش از سایر گروههاست.
مجموع این تحولات نشان میدهد شرایطی که بازار کار با آن مواجه است، بهتدریج در حال تبدیل شدن به یک چالش ساختاری و مزمن است؛ چالشی که ریشه در وضعیت اقتصادی ایران دارد. در گذشته، اگر زنان تنها گروه آسیبپذیر بازار کار بودند، این موضوع تا حدی با پایین بودن نرخ مشارکت اقتصادی زنان توجیه میشد و در دورههای بحران معمولاً آنها زودتر تعدیل میشدند. اما اکنون میبینیم که مردان نیز بهطور جدی درگیر این وضعیت شدهاند.
تداوم این روند، تابآوری معیشت خانوارها را تضعیف میکند و از سوی دیگر، بر تقاضای بنگاهها نیز اثر منفی میگذارد؛ زیرا خود بنگاهها اعلام میکنند با رکود تقاضا و کاهش فروش مواجه هستند. در نتیجه، اقتصاد وارد چرخهای میشود که اگر این شرایط ادامه پیدا کند، میتواند در فصلهای آینده وضعیت نامناسبتری را رقم بزند.
این روند، سیگنال مثبتی برای بازار کار نیست. افزایش بیکاری مردان، خروج آنها از بازار کار و ریزش اشتغال در بخش صنعت که عمدتاً نیروی کار مرد را در بر میگیرد، همگی نشانههایی نگرانکننده هستند. بخشی از این افراد برای تأمین معیشت ناچار شدهاند به بخش خدمات یا کشاورزی روی بیاورند؛ بخشهایی که عمدتاً مشاغل ناپایدار، غیررسمی و کمکیفیت را در خود جای دادهاند. مجموعه این تحولات، کاهش تابآوری اقتصادی و معیشتی خانوارها را نیز تا حد زیادی منعکس میکند.
بیشتر بخوانید: چرا اقتصاد ایران از آتشبس هم سودی نبرد؟/ بغزیان: دولت هنوز هیچ برنامهای برای نجات اقتصاد ندارد
*همزمان با کاهش سهم صنعت از اشتغال، سهم بخش خدمات افزایش یافته است. آیا این جابهجایی به معنای توسعه خدمات مولد است یا بیشتر ناشی از رشد مشاغل غیررسمی و کمدرآمدی مانند پیک موتوری، رانندگی اینترنتی، دستفروشی و واسطهگری؟ این تغییر چه اثری بر کیفیت اشتغال خواهد داشت؟
بله، همینطور است. در واقع افزایش اشتغال در بخش خدمات چندان هم قابلتوجه نبوده، اما اگر روند گذشته را بررسی کنیم، میبینیم بخش خدمات نیز در دورههای قبل با ریزش اشتغال بیشتری مواجه بوده است. به طور معمول، زمانی که سایر بخشهای اقتصاد، بهویژه صنعت، عملکرد مناسبی دارند، بخش خدمات نیز به تبع آنها رشد میکند و اشتغال ایجاد میشود.
اما اکنون که میبینیم بخشهای دیگر اقتصاد با کاهش اشتغال مواجه هستند، افزایش سهم خدمات بیش از آنکه نشانه رونق این بخش باشد، میتواند سیگنالی از گسترش اشتغال غیررسمی و ناپایدار باشد. این نوع اشتغال، اشتغالی نیست که بتوان خانوارها برای تأمین معیشت خود روی آن حساب کنند یا انتظار داشت درآمدی پایدار برای خانواده ایجاد کند. در مجموع، این روند بیش از هر چیز بیانگر افزایش بیثباتی و کاهش کیفیت اشتغال در بازار کار است.
* اگر این روند ادامه پیدا بکند، چه پیامدی خواهد داشت؟
پیامد تداوم این روند، تشدید فقر است؛ واقعاً با تشدید فقر و شکلگیری تله فقر مواجه خواهیم شد. افرادی که امروز در حاشیه خط فقر قرار دارند و هنوز به زیر خط فقر سقوط نکردهاند، در صورت ادامه این شرایط بهتدریج به زیر خط فقر کشیده میشوند. در نتیجه، با پدیدهای روبهرو خواهیم شد که از آن با عنوان «شاغلان فقیر» یاد میشود.
*پدیده مهاجرت چقدر جدی است؟ چقدر نیروی کار مهاجرت میکند؟
در حال حاضر دادههای خام بازار کار منتشر نشده است و تا زمانی که این اطلاعات در دسترس قرار نگیرد، نمیتوان با دقت درباره جزئیات قضاوت کرد. اگر این دادهها منتشر شود و امکان بررسی دقیق آنها وجود داشته باشد، میتوان مشخص کرد که چه میزان از ریزش اشتغال در بخش صنعت مربوط به کارگران ماهر بوده است.
اگر سهم قابلتوجهی از این کاهش اشتغال به نیروی کار ماهر اختصاص داشته باشد، طبیعی است که این افراد برای یافتن فرصتهای شغلی بهتر، به سمت مهاجرت حرکت کنند؛ چراکه معمولاً نیروی کار ماهر برای مدت طولانی بدون شغل باقی نمیماند و در صورت فراهم بودن شرایط، مقصدهای دیگری را برای ادامه فعالیت حرفهای خود انتخاب میکند.
*آیا شاهد افزایش مهاجرت بینشهری هم هستیم؟
در مورد مهاجرت بینشهری، همهچیز به وضعیت اقتصاد بستگی دارد، اما من احتمال وقوع گسترده آن را چندان زیاد نمیدانم. در بهترین حالت، ممکن است بخشی از فرصتهای شغلی خدماتی در شهرهای بزرگ فعال باشد، اما در بخش صنعت چنین ظرفیتی وجود ندارد. وقتی خود بخش صنعت با رکود و کاهش فعالیت روبهرو است، نمیتوان انتظار داشت که در یک شهر فعالیتهای صنعتی متوقف شود و در شهری دیگر همان بخش رونق داشته باشد و نیروی کار را جذب کند.
در نهایت، این تحولات تابع شرایط کلی اقتصاد ایران است. تا زمانی که فضای اقتصادی برای فعالیتهای تولیدی و صنعتی مساعد نباشد، نمیتوان انتظار داشت جابهجایی نیروی کار میان شهرها بتواند مشکل اشتغال را به شکل محسوسی حل کند.
*پیامدهای اجتماعی این وضعیت اقتصادی و آمارهای بیکاری را چگونه ارزیابی میکنید؟
اگر ترکیب بیکاران را بررسی کنید، میبینید که سهم عمده آنها را جوانان، بهویژه در گروه سنی ۱۵ تا ۳۵ سال، تشکیل میدهند. این موضوع بهتنهایی یک سیگنال مهم برای جامعه و سیاستگذاران است. زمانی که بخش عمده بیکاران را جوانان، هم در میان مردان و هم در میان زنان، تشکیل میدهند، اگر برای این وضعیت چارهای اندیشیده نشود، میتواند به تداوم ناآرامیها، تشدید برخی از مسائل اجتماعی که در سالهای گذشته نیز تجربه شده و افزایش نارضایتی اجتماعی منجر شود.
در کنار این مسئله، مردانه شدن خروج از بازار کار نیز به یک چالش جدی تبدیل شده است؛ زیرا این موضوع مستقیماً معیشت و سفره خانوار را تحت تأثیر قرار میدهد. در دورههای گذشته، معمولاً زنان و اشتغال غیررسمی نقش ضربهگیر شوکهای بازار کار را داشتند و در زمان بروز بحران، نخستین گروهی بودند که از بازار کار خارج میشدند. اما اکنون این وضعیت تغییر کرده و دامنه آن به اشتغال رسمی و نیروی کار مرد نیز رسیده است. طبیعی است که این اتفاق، فشار بیشتری بر معیشت خانوارها وارد میکند.
از سوی دیگر، باید به پیامدهای این روند برای صندوقهای بازنشستگی نیز توجه داشت. در حالی که حدود ۸۰۰ هزار نفر به جمعیت در سن کار کشور اضافه شدهاند، بخش عمده آنها، یعنی نزدیک به ۷۰۰ هزار نفر، در زمره جمعیت غیرفعال قرار گرفتهاند. این یعنی ورودی نیروی کار به اشتغال بسیار محدود بوده است و تعداد افرادی که وارد بازار کار و اشتغال میشوند، پاسخگوی افزایش جمعیت در سن کار نیست. ادامه این روند در سالهای آینده میتواند بر منابع و پایداری صندوقهای بازنشستگی نیز اثر منفی بگذارد.
بنابراین، این وضعیت صرفاً یک چالش در بازار کار نیست. اگر نسبت به آن بیتوجهی شود، میتواند بهطور همزمان زمینهساز چندین بحران اقتصادی، اجتماعی و حتی جمعیتی در آینده باشد.
*با این اوصاف، آیا میتوانیم بگوییم که خیلی از افراد حالا اگرچند مثلاً شاغل هم هستند، اما درآمد و امنیت شغلیشان به شکل محسوسی هم کاهش پیدا کرده است؟ وضعیت امنیت شغلی در حال حاضر چگونه است؟
بله، دقیقاً همینطور است. اگر شاخص مدیران خرید (شامخ) اتاق بازرگانی را بررسی کنید، میبینید که بنگاهها بهطور مداوم از رکود تقاضا، کاهش خرید و فروش، دشواری در تأمین مواد اولیه و در کنار آن، ریزش اشتغال سخن میگویند. بر اساس آمارهای اتاق بازرگانی، این وضعیت حدود ۱۵ ماه است که ادامه دارد.
مجموع این شرایط باعث میشود افرادی که شغل خود را از دست میدهند، برای تأمین حداقل معیشت خانواده ناچار شوند به هر نوع فعالیتی روی بیاورند؛ حتی اگر آن شغل از کیفیت، درآمد و امنیت شغلی پایینی برخوردار باشد. در نتیجه، این افراد به سمت مشاغل غیررسمی، کمدرآمد و ناپایدار سوق پیدا میکنند؛ مشاغلی که حتی با بروز یک شوک، مانند اختلال در اینترنت یا رکود در فعالیت پلتفرمهایی نظیر تاکسیهای اینترنتی، بهراحتی دچار اختلال یا تعطیلی میشوند.
در واقع، پاسخ همینجاست. زمانی که بنگاههای اقتصادی، بهعنوان موتور اصلی ایجاد اشتغال، امکان فعالیت مناسب و پایدار نداشته باشند، نیروی کار ناچار میشود به سمت فعالیتهای خویشفرمایی، خوداشتغالی و کار مستقل حرکت کند. اما این نوع فعالیتها معمولاً درآمد کافی و پایداری ندارند و در زمره مشاغل غیررسمی، ناپایدار و کمکیفیت قرار میگیرند.