
اقتصاد۲۴- بيش از چهار دهه از روزهايي كه مريم، پشت دار نشست و قاليبافي را ياد گرفت، گذشته است. او هنوز پاي دار قالي مينشيند و رج ميزند تا هزينه درمان خودش را تامين كند و كمكخرج همسر بيمارش باشد، اما حالا قاليبافي ديگر حتي درآمد ناچيز گذشته را هم ندارد. مشكلات اقتصادي، فرش را از سبد خريد بسياري از خانوارها كنار زده و تحريمها نيز راه بازارهاي خارجي را براي فرش ايراني سختتر كردهاند؛ نه تنها هزينه مواد اوليه بافت فرش بالا رفته كه فرش يا تابلوفرش و گليمهايي كه مريم و زنان ديگري مثل او ميبافند، به سختي فروش ميرود. روايت مريم، روايت تنها يك زن نيست؛ به گفته زهرا كماني، رييس پيشين مركز ملي فرش ايران بيش از ۸۰ درصد بافندگان فرش ايراني را زنان تشكيل ميدهند. «اعتماد» در اين گزارش با مريم و سه زن قاليباف ديگر گفتوگو كرده است؛ زناني كه اگرچه بيمه دارند، اما شرايط، حفظ بيمه را براي آنها سختتر كرده است.
مريم چهل و هشت سال پيش كه در روستاي مرادلوي مشكينشهر به دنيا آمد، مادرش مانند زنان ديگر روستا پاي دار، فرش ميبافت. صبح و شب كه چشم باز ميكرد و ميبست، توپهاي سرخ و آبي آويزان از آن دار را ميديد و از حدود ۵ سالگي قاليبافي ياد گرفت. ياد گرفت چطور با قلاب آن نخهاي پرزي را دور تارها بپيچاند و به اصطلاح «گره» بزند. آن روزها تلخ بود، زنان روستايي زيادي از گذشته به ويژه از دوران قاجار همواره بدون بيمه و با كمترين عايدي در خانهها يا كارگاههاي كوچك قالي ميبافتند و سود فروش آن، نصيب صاحبان كارگاهها يا واسطههايي ميشد كه فرش را از آنها ارزان ميخريدند تا به شهر ببرند و گران بفروشند. دكتر سيروس پرهام درباره وضعيت قاليبافان در دوره معاصر در كتاب دستبافتههاي عشايري و روستاي فارس به استثمار زنان و كودكان قاليباف در آن زمان اشاره كرده و مينويسد: «قاليبافان كمترين دستمزد را ميگرفتند روزي نيم قران و يك استكان چاي و بافندگان زن و كودك از آن هم كمتر؛ زنان روزي هفت شاهي و نيم و كودكان روزي پنج شاهي.» مريم البته چند دهه بعدتر از آن ماجراها و حضور و بروز سرمايهگذاران و شركتهاي خرد و كلان غربي به دنيا آمده. خوب يادش ميآيد كه با خواهرش فرشهاي ۱۲ متري ميبافتند يا مثلا خودش به تنهايي در سال، چهار يا پنج قالي ميبافت. فرش به ويژه از دوره قاجار در ايران به واسطه تقاضاي بازارهاي غربي براي قاليهاي ايراني و ناتواني صنايع جديد غربي در رقابت با اين هنر دستي، رونق خوبي داشت، اما حالا وضع فرق كرده است. «نميخرند و روي دستانمان ميماند. ارزش فرش ابريشم ۱۵۰ تا ۲۰۰ ميليون تومان است؛ يكي از همانها را بافته بودم ولي از من ۱۵ ميليون تومان خريدند. نميدانم چه كار كنم؟ ماندهام. پول بيمه را هم ندارم كه واريز كنم. بيمهام عقب افتاده است و آن را قطع كردهاند در حالي كه بيمارم و اگر بيمه نداشته باشم، نميتوانم دكتر بروم و دارو بخرم. همينطور هم نميتوانم زندگيام را با دو تا بچه بچرخانم.» او از ۱۲ سال پيش كه ازدواج كرده به تهران آمده است و همچنان فرش ميبافد، اما نبود درآمد و افزايش حق بيمه مشكلاتي براي مريم و ساير زنان ايجاد كرده است. ميگويد؛ اگر پارسال حق بيمه سه ماه را حدود دو ميليون و هفتصد هزار تومان پرداخت ميكرد حالا بايد بابت همان مدت، بيش از شش ميليون تومان پرداخت كند. از دو، سه سال پيش هم كه فرش فروش نميرود و بافتن فرش و طي كردن صفر تا صد فرآيند فروش آن برايش صرفه اقتصادي ندارد، بنابراين به صورت دستمزدي كار ميكند. هر رج را ۱۸ تومان ميبافد و منظور از «رج»، واحدي است كه دستمزد بافت بر اساس آن محاسبه ميشود.«زورم نميرسد كه فرش را با سرمايه خودم ببافم.» دستكم ۳۵ سال است كه مريم فرش بافته است، اما از آنجا كه بيمه قاليبافي از حدود يكي، دو دهه پيش اعمال شد؛ او تنها ۱۲ سال سابقه بيمه دارد، بنابراين اگر بخواهد بازنشسته شود بايد حدود ۷ سال ديگر فرش و قالي ببافد آن هم در شرايطي كه كار و درآمد چنداني از كنار آن عايدش نميشود.
بازار گليم، تابلوفرش و فرش دستباف ايران كوچك شده و ديگر از آن اعداد بزرگ ۲ ميليارد دلاري براي صادرات فرش ايران خبري نيست. طبق آمار رسمي گمرك، صادرات فرش دستباف ايران در سال ۱۴۰۴ به ۴۲ ميليون دلار رسيد؛ اين رقم در سال ۱۳۷۳، ۲ ميليارد و ۱۱۲ ميليون دلار بود يعني ارزش صادرات فرش دستباف ايران طي اين مدت به حدود يكپنجاهم رسيده است. اين روند از زماني سير نزولي به خود گرفت كه تحريمهاي سازمان ملل عليه ايران تشديد شد و اين سير نزولي تا سال ۱۳۹۴ عدد صادرات فرش دستباف ايران را به ۲۹۰ ميليون دلار رساند. در ادامه با خروج امريكا از برجام و قرار گرفتن فرش ايراني در ليست تحريمي دونالد ترامپ، رييسجمهوري وقت ايالات متحده امريكا، روند كاهش صادرات فرش ايراني شدت گرفت تا جايي كه سال ۹۸ صادرات اين كالا كمتر از ۷۳ ميليون دلار بود و تا همين امروز هم كاهش آن ادامه داشته است.
چنين شرايطي در كنار ساير مشكلات اقتصادي و سوءمديريتهايي كه از دهه ۸۰ خورشيدي بر بازار فرش سايه انداخت، عرصه را بر كساني كه بافتن قالي محل درآمدشان بود، تنگتر كرد. مواد اوليه گران شد، فرصتهاي صادراتي از بين رفت و توان مالي مردم براي خريد فرش دستباف روزبهروز كاهش يافت. از سوي ديگر، در گذشته خانوادهها چند تخته فرش دستباف را به عنوان بخشي از جهيزيه دخترانشان كنار ميگذاشتند، اما افزايش هزينههاي زندگي باعث شد خريد فرش دستباف براي جهيزيه هم به تدريج از اولويت خانوادهها خارج شود.
محبوبه ۴۵ سال دارد و تقريبا از ۱۲ سال پيش بهطور كاملا تصادفي وارد صنعت فرش شده است. او پيش از آن در يك كارگاه فنيوحرفهاي كار ميكرد، اما به دليل ابتلا به صرع و پيامدهاي اين بيماري، ديگر نتوانست پشت دستگاه شيشه و كريستال بايستد. بهويژه پس از آنكه دو، سه بار هنگام كار دچار تشنج شد، ديگر اجازه ادامه كار به او داده نشد و همين موضوع او را به سمت بافندگي كشاند. همان زمان به اين نتيجه رسيد كه فرش هيچ وقت قديمي نميشود و مثلا شنيده بود بافنده ممكن است دچار بيماري آلزايمر نشود يا اينكه به او ميگفتند اين كار انرژي منفي بدن را از بين ميبرد، بنابراين آن را انتخاب كرد. حالا در گفتوگو با «اعتماد» خود را كارآفرين معرفي ميكند و مانند بسياري ديگر، هنوز نتوانسته است چهار اثر آخري كه بافته را به فروش برساند. «مغازهدار هم به قيمتي برميدارد كه فقط قيمت نخ و پنبه من در ميآيد.» از سه سال اخير ميگويد كه كارشان بهطور كلي كساد شده و اگر هم كاري را شروع ميكند فقط براي بيمه قاليبافي است تا بيمهاش استمرار پيدا كند.«ديگر جرات نميكنم فرشي را خودم سر بيندازم. اتحاديه يا وزارت صنعت كه به ما ميگويند كار كنيد دستكم براي فروش ما هم قدمي بردارند.»
او در كنار تابلوفرش، گليمبافي هم ميكند و انتظار دارد شهرداريها و نهادها، دستكم براي برگزاري همايشها، جشنوارهها و برنامههاي مختلف، سفارش جوايز يا هداياي يادبود خود را به هنرمندان صنايعدستي، از جمله بافندگان، بسپارند، چراكه با اين كار ميتوان با يك تير دو نشان زد؛ هم هديهاي از توليد داخلي به شركتكنندگان و برگزيدگان داد و هم از توليدكنندگان صنايعدستي حمايت كرد. «كاري كنند كه بافنده دغدغه فروش نداشته باشد.»
بیشتر بخوانید:عکس/ قیمت فرش ایرانی در آلمان ۷۰ سال قبل چند بود؟
يكي از كارهايي كه چند وقت پيش آن را در مغازه يكي از اقوام -كه پارچهفروشي دارد- گذاشته هم فروش نرفته، مردم فقط ميبينند و ميگويند قشنگ است، اما نميخرند.«فارغ از اين موضوع بافندگي ريزهكاريهاي زيادي دارد. من سال ۸۷ كه ياد گرفتم تقريبا ۲۰ تا ۳۰ گره هنري ياد گرفتم، اما الان نميتوان آنها را به كار برد، چون اصلا درجه یک بودن كار چندان معنايي ندارد.» او معتقد است كه وضع اقتصادي دليل اصلي كسادي اين بازار است، چراكه حتي شركت در بازارچههاي محلي مثلا در پارك ملت هم تاثيري در فروش او نداشته است.«مردم فقط به شكم ميرسند. در اين شرايط شايد ايجاد بازارچههاي مرزي براي فروش محصولات ما كمككننده باشد.» نگراني از دستبرد كشورهاي ديگر به ثمره قرنها هنر ايرانيها رنج ديگري است كه هنرمندان و صنعتگران ايراني با آن مواجه هستند؛ اينكه كشوري نقشه فرش ايراني را بردارد و بعد نام كشور خود را پشت آن بگذارد، دردناك است. چند سال پيش فيصل مرداسي، رييس وقت مركز ملي فرش ايران گفته بود كه رقباي هندي، چيني، افغاني، پاكستاني و تركي ما درصدد سوءاستفاده از فرش ايراني برآمدهاند و با كپيبرداري از فرش ايران به بازارهاي جهاني فرش راه يافتهاند. حالا محبوبه ميگويد: «ما كه مادر فرش بوديم چرا بايد اين شرايط را داشته باشيم.
ميتوانم يك ليست بافنده بدهم كه طرف حاضر است براي نظافت به خانههاي مردم برود، اما سر دار قالي نباشد، چون درآمد ندارد.» او اگر براي كسي كار كند گرهي ۷۰ تومان كار ميكند و آنطور كه اتحاديه به آنها عنوان كرده؛ هر بافنده متوسط قادر است در روز دو هزار گره بزند، بافنده نيمه ماهر يا ماهر هم شايد روزانه بتواند ۳ هزار و پانصد تا ۴ هزار گره بزند، بنابراين حتي اگر سرعتي به اندازه يك فرد نيمه ماهر داشته باشد نهايت درآمدش طي يك روز كاري ۲۴۵ هزار تومان است. «زمان تمام كردن يك كار هم به نوع سفارش بستگي دارد مثلا يك فرش ذرع و نيم شايد در هفت تا هشت ماه تمام شود.» او ميگويد در اين شرايط اگر تحريم هم نباشيم شايد ديگر فرش يا تابلوفرشي براي صادرات نباشد، چراكه تعداد بافندهها به خاطر كم بودن دستمزد كاهش يافته. «دو نفر براي من در خانههايشان كار ميكردند، اما دار را جمع كردند. هنرجوي گليمبافي من هفته پيش ميگفت در بازار نخ كرك كيلويي يك ميليون و هشتصد تومان است با اين قيمت بافنده بايد چه چيزي ببافد كه برايش گردش مالي داشته باشد.»
وضع زهرا هم اينطور است. از چهارده سال پيش بيمه قاليبافي دارد و چون خانهاش آپارتماني است و چلهكشي قالي و گليم سر و صدا دارد تابلوفرش ميبافد كه آن هم فروش نميرود. ديسك كمر دارد و اين شرايط كار را برايش سخت ميكند مخصوصا كه هنگام شانه زدن و بافندگي يك چشمش بايد به نقشه يا كد رياضي آن باشد و يك چشمش به چلهكشي كه پارگي ايجاد نشود و اين كار نه تنها باعث خشكي چشمهايش ميشود كه گردن را هم با آسيب مواجه ميكند. «قيمت چلهكشي در همين يكي، دو سال چندين برابر شده است. ۱۵ سال پيش كه زندگي اينطور نبود، شرايط تورمي بهتر از الان بود. خيلي سخت شده و ما بايد به خاطر بازرسي كه از بيمه ميآيد هر چند ماه يكبار فرش يا تابلو ببافيم در حالي كه بازاري ندارد.» قبلا كه در تبريز زندگي ميكرد و از طريق يك واسطه كارش فروخته ميشد حالا شرايط اقتصادي يك طرف و تحريم يك طرف ديگر. «دولت براي حمايت از ما فرش را تضميني بخرد. بازرس ميفرستند، اما حمايت نميكنند.» آخرين تابلوفرشي كه خودش بافته حدود ۵-۶ سال پيش است.«حتي براي جهيزيه سفارش ميدادند، اما حالا به جاي آن مثلا فلان فروشگاهها با تبليغات فراوان با كيفيتهاي پايينتر و به صورت قسطي ميفروشد در حالي كه اگر بافت تابلوفرش براي من ۱۵ ميليون هزينه داشته باشد و چهار يا پنج ماه زمان صرف بافتن آن شده باشد، با فروش آن تنها ۵ تا ۶ ميليون تومان نصيبم ميشود.»
مرضيه حدود ۱۴، ۱۵ سال است كه قاليبافي ميكند؛ هرچند خودش ميگويد شايد بيشتر از اينها باشد. در حال حاضر بيشتر كارش بافت تابلوهاي مينياتور، بهويژه آثار استاد فرشچيان، با نخ ابريشم است. او كه حالا ۵۰ سال دارد ابتدا به دليل شرايط خانوادگي و براي داشتن درآمدي در كنار همسرش و البته بيمه قاليبافي وارد اين حرفه شد.«همسرم درآمد خوبي نداشت، بچه هم داشتم و نميتوانستم شغل بيرونم را ادامه بدهم. فكر ميكردم براي بافندهها، مخصوصا كساني كه تابلو و فرش ابريشم ميبافند، ارزش قائل هستند، اما متاسفانه اينطور نبود و الان واقعا از اين شرايط راضي نيستم.» او هم از گراني موارد اوليه؛ نخ و نقشه از يك سو و كاهش فروش از سوي ديگر ميگويد كه باعث شده بافندهها با وجود ساعتها كار، سود چنداني نداشته باشند. «من بيشتر از روي علاقه اين كار را ادامه ميدهم، اما خيلي از همكارها و دوستان و آشناهايم از اين كار بيرون آمدهاند، چون ديگر برايشان منفعتي ندارد.ابريشمي كه در سالهاي ابتدايي فعاليتش كيلويي حدود ۳۰۰ هزار تومان خريداري ميشد، حالا به چند ميليون تومان رسيده و حتي قيمت آن در مواردي به ۱۰ تا ۱۵ ميليون تومان يا بيشتر ميرسد. در چنين شرايطي، بافندهاي كه بايد ماهها براي بافت يك تابلو وقت بگذارد، الزاما سهم مناسبي از قيمت نهايي اثر دريافت نميكند و بيشترين سود نصيب واسطهها ميشود.كاري كه من ميبافم، وقتي به مغازه ميرود، شايد ۵۰، ۶۰ ميليون تومان قيمت داشته باشد، اما از من به عنوان بافنده كه يكسال براي يك تابلوي دو متر در يكونيم متر وقت گذاشتهام، آن قيمتي كه راضيكننده باشد، نميخرند.»
با وجود اين شرايط، او همچنان روزي حدود هفت تا هشت ساعت پشت دار قالي مينشيند. صبح، پس از رفتن همسر و دخترش، كارهاي روزمره خانه را انجام ميدهد و بعد سراغ دار ميرود. چند ساعتي پيش از ظهر ميبافد، براي ناهار و استراحت كار را كنار ميگذارد و دوباره بعدازظهر پاي دار مينشيند. «يك خانم بافنده كه نميتواند از ۸ صبح تا ۸ شب در خانه بنشيند و فقط ببافد. بايد زندگياش را بچرخاند، خريد كند، بچهاش را مدرسه ببرد و كارهاي ديگرش را انجام بدهد. اما بازرس بيمه ميآيد و اگر خانم خانه نباشد، برايش عدم حضور ميزند.» يكبار هم به همين دليل بيمهاش قطع شده و پس از سه سال دوندگي دوباره توانسته آن را برقرار كند. روزهاي كاري مرضيه البته هميشه پشت دار قالي نميگذرد.
در جريان جنگ چهل روزه يا حتي جنگ دوازده روزه، او و خانوادهاش ناچار شدند خانه را بدون دار قالي ترك كنند، چون بزرگ است و نميشود راحت جابهجايش كرد.«يك نفر كه كارمند است، مرخصي ميگيرد يا تعطيل ميكند و ميرود، اما ما كه قرار است از قاليبافي ارتزاق كنيم، در اين شرايط هم مشكل پيدا ميكنيم. مجبور ميشويم دار قالي را رها كنيم و برويم. وقتي برميگرديم، كلي از كار عقب افتادهايم و دوباره بايد براي بازرسي بيمه توضيح بدهيم.» با وجود همه اين دشواريها، مرضيه هنوز روزي چند ساعت پشت دار قالي مينشيند؛ مثل مريم، محبوبه و زهرا كه هر كدام سالها از عمرشان را پاي همين دارها گذاشتهاند. براي آنها قاليبافي بخشي از زندگي، مهارتي آموخته شده از سالهاي دور و در مواردي تنها راهي براي داشتن درآمد و استقلال بوده است. اما حالا گره اصلي ديگر روي تار و پود فرش نيست، بيرون از دار قالي و در بازاري است كه خريدار ندارد. زناني كه سالها با دستهايشان فرش بافتهاند، امروز بيش از آنكه از حاصل كارشان درآمد داشته باشند، به علاقه و دلبستگيشان به اين هنر تكيه كردهاند.