
اقتصاد۲۴ - تورم در ایران دیگر یک متغیر اقتصادی نیست؛ به نیرویی فرساینده تبدیل شده که آرام و بیوقفه، پایههای زندگی روزمره را میجود. آنچه مزدبگیران ایرانی تجربه میکنند، صرفاً کاهش قدرت خرید نیست، بلکه نوعی فرسودگی دائمی است؛ فرسودگیِ زیستن در شرایطی که دخل هر ماه، پیشاپیش خرج شده و بدهی، از درآمد جلو زده است.
سالهاست ریشه تورم مزمن، نه در بازار و نه در رفتار مردم، بلکه در ساختار بودجهای نهفته که با کسریهای مزمن بسته میشود. بودجهای که شفاف نیست، قابل ردیابی نیست و هزینههایش بیشتر از آنکه در زندگی شهروندان دیده شود، در آمارها و سرفصلهای مبهم گم میشود. نتیجه روشن است: پول بدون پشتوانه، تورم بیشتر و فشار مستقیم بر حقوقبگیرانی که هیچ ابزار دفاعی ندارند.
کارگران، کارمندان، پیشهوران و حتی کشاورزان خرد، اولین قربانیان هر شوک اقتصادیاند. آنها نه امکان افزایش ناگهانی درآمد دارند، نه دسترسی به داراییهای محافظتکننده در برابر تورم. افزایش حقوق، اگر هم اتفاق بیفتد، معمولاً عقبتر از تورم میدود و بهجای جبران، صرفاً سرعت سقوط را کمی کمتر میکند. در چنین وضعی، «کار کردن» دیگر تضمینکننده «زنده ماندن آبرومندانه» نیست.
پرسش قدیمی، اما همچنان بیپاسخ این است: چرا در کشوری با منابع عظیم نفت، گاز و پتروشیمی، زندگی مزدبگیران هر سال کوچکتر میشود؟ پاسخ را باید در شیوه اداره همین منابع جستوجو کرد. وقتی درآمدهای کلان ارزی، بهجای تبدیل شدن به سرمایهگذاری مولد و رفاه پایدار، صرف پوشاندن ناکارآمدیها و کسریها میشود، نتیجهای جز تورم و بیاعتمادی ندارد.
ابهام در افق سیاسی، تحریمهای حلنشده و بسته بودن مسیر سرمایهگذاری خارجی، اقتصاد را در حالت تعلیق نگه داشته است. در چنین شرایطی، دولت حتی اگر نیت اصلاح هم داشته باشد، ابزار مؤثری برای کنترل تورم ندارد. هزینه این بلاتکلیفی، اما مستقیماً از جیب همان کسانی پرداخت میشود که کمترین نقش را در تصمیمگیریها داشتهاند.
تورم بالا فقط قدرت خرید را نمیگیرد؛ امنیت روانی را هم میسوزاند. ترس از آینده، ناتوانی در برنامهریزی، حذف آموزش، درمان و حتی تغذیه مناسب از سبد خانوار، جامعهای میسازد که آماده انفجار نارضایتی است. تجربه نشان داده فشار معیشتی، اگر درمان نشود، از مسیری دیگر و با هزینهای سنگینتر بازمیگردد.
مزدبگیران ایرانی امروز در نبردی نابرابر گرفتارند؛ نبردی میان درآمد ثابت و تورمی که هر روز چاقتر میشود. اگر سیاستگذار بهجای توصیه به صبر و تابآوری، به سراغ اصلاح واقعی بودجه، شفافیت مالی و کاهش هزینههای تحمیلی نرود، این نبرد دیر یا زود به نقطهای میرسد که دیگر نه با وام، نه با یارانه و نه با وعده، قابل کنترل نیست.
اقتصادی که زندگی را ناممکن میکند، دیر یا زود سیاست را هم به چالش میکشد.