
اقتصاد ۲۴- با افزایش تنشها میان ایران و ایالات متحده، گزارشها درباره استقرار گروه ضربت ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» در خاورمیانه بار دیگر توجه ناظران بینالمللی را به تحولات نظامی منطقه جلب کرده است؛ تحرکاتی که اینبار حتی واکنش سازمان ملل متحد را نیز در پی داشته و نگرانیها درباره تشدید بیثباتی منطقهای را افزایش داده است.
استفان دوجاریک، سخنگوی دبیرکل سازمان ملل، در واکنش به این گزارشها با تأکید بر «نگرانکننده بودن افزایش فعالیتها و لفاظیهای نظامی»، هشدار داد که چنین روندی میتواند برخلاف ثبات و امنیت منطقه عمل کند. این موضعگیری اگرچه محتاطانه بود، اما نشان میدهد تحرکات اخیر آمریکا صرفاً در چارچوب یک جابهجایی معمول نظامی ارزیابی نمیشود.
ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بهعنوان یکی از پیشرفتهترین ابزارهای قدرتنمایی ایالات متحده، حامل دهها فروند جنگنده، سامانههای دفاعی لایهای و ظرفیت فرماندهی عملیاتهای ترکیبی دریایی، هوایی و اطلاعاتی است. در ادبیات نظامی آمریکا، استقرار چنین ناوگروهی معمولاً با هدف «بازدارندگی پیشدستانه» انجام میشود؛ ارسال این پیام که واشنگتن آمادگی واکنش سریع به هر سناریوی بحرانی را دارد.
با این حال، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که حضور ناوهای هواپیمابر الزاماً به معنای تصمیم برای آغاز جنگ نیست. تجربه دهههای گذشته نشان داده که ایالات متحده بارها از این ابزار برای اعمال فشار سیاسی، ارسال پیام هشدار و مدیریت بحران بدون ورود به درگیری مستقیم استفاده کرده است. در شرایط فعلی نیز، استقرار آبراهام لینکلن میتواند بخشی از تلاش آمریکا برای کنترل دامنه تنشها، اطمینانبخشی به متحدان منطقهای و حفظ ابتکار عمل نظامی باشد، نه لزوماً مقدمه یک حمله قریبالوقوع.
از سوی دیگر، واقعیت این است که هرگونه درگیری مستقیم میان ایران و آمریکا، پیامدهایی فراتر از توان یک ناو یا حتی یک ناوگروه خواهد داشت. گستره جغرافیایی ایران، توانمندیهای موشکی و شبکهای، و پیچیدگی محیط امنیتی خاورمیانه، سناریوی جنگ را به گزینهای پرهزینه و پرریسک برای همه طرفها تبدیل میکند. همین ملاحظات است که باعث شده حتی در اوج تنشها، دو طرف تا حد زیادی از عبور از خطوط قرمز پرهیز کنند.
نگرانی سازمان ملل نیز دقیقاً از همین نقطه ناشی میشود: انباشت نیرو، افزایش لفاظیهای نظامی و خطای محاسباتی در منطقهای که پیشاپیش با بحرانهای متعدد مواجه است. خاورمیانه امروز بیش از آنکه ظرفیت یک بحران تازه را داشته باشد، در معرض سرریز ناخواسته تنشها قرار دارد؛ تنشهایی که ممکن است نه با تصمیم سیاسی، بلکه با یک حادثه محدود، اما کنترلنشده آغاز شوند.
در این میان، ناو آبراهام لینکلن بیش از آنکه نماد آغاز جنگ باشد، نشانهای از وضعیت شکننده امنیتی منطقه است؛ وضعیتی که در آن قدرتهای بزرگ همچنان به نمایش ابزار نظامی متوسل میشوند، اما همزمان تلاش میکنند هزینه ورود به درگیری واقعی را مدیریت یا به تعویق بیندازند. مسأله اصلی، نه حضور یک ناو، بلکه نبود سازوکار مؤثر برای کاهش تنش و بازگرداندن دیپلماسی به مرکز معادلات امنیتی منطقه است.