
اقتصاد۲۴- بینظیر جلالی، همسر فیروزآبادی دبیر پیشین شورای عالی فضای مجازی که در حوزه مشاوره فعال است در یادداشتی نوشت: در زمانههایی که جامعه زیر فشار بحران قرار میگیرد، انسان بیش از هر چیز به «دیگری» نیاز پیدا میکند به جایی برای تکیه دادن، به صدایی که او را بفهمد، و به حضوری که یادآوری کند هنوز تنها نیست. شاید به همین دلیل است که روانشناسان، پیوندهای خانوادگی و دوستیهای معنادار را یکی از مهمترین سپرهای روانی در برابر استرسهای جمعی میدانند.
پژوهشهای گسترده در روانشناسی سلامت نشان دادهاند افرادی که از حمایت اجتماعی قویتری برخوردارند، نهتنها اضطراب و افسردگی کمتری تجربه میکنند، بلکه بدن آنها نیز در برابر بیماریها مقاومتر عمل میکند. «نظریه سپر حمایتی» توضیح میدهد که روابط گرم انسانی میتوانند اثرات مخرب استرس را تعدیل کنند؛ گویی حضور یک شبکه امن، شدت ضربههای روانی را کاهش میدهد.
اما در روزهای پرتنش، یک هیجان بیش از همه در فضای جمعی دیده میشود: خشم.
بیشتر بخوانید: چطور در شرایط ناامنی اقتصادی استرس خود را کنترل کنیم؟
خشم احساسی طبیعی است و اغلب از ادراک بیعدالتی یا درماندگی سرچشمه میگیرد، اما اگر مزمن شود، بدن را در وضعیتی شبیه آمادهباش دائمی نگه میدارد. افزایش سطح هورمونهای استرس، بالا رفتن فشار خون، التهاب مزمن، تضعیف سیستم ایمنی و حتی افزایش خطر بیماریهای قلبی، از پیامدهایی هستند که پژوهشگران برای خشم کنترلنشده برشمردهاند. بدن، میان تهدید واقعی و تهدیدی که ذهن تجربه میکند، تفاوت چندانی قائل نیست.
در چنین شرایطی، دیدارهای خانوادگی و جمعهای دوستانه میتوانند نقشی شبیه یک داروی ضروری داشته باشند؛ دارویی که به تنظیم هیجانها کمک میکند و احساس تعلق را بازمیگرداند. اما همانگونه که هر دارویی شیوه مصرف دارد، این دیدارها نیز به نوعی آگاهی نیاز دارند.
بیایید از خود بپرسیم:
آیا وقتی دور هم جمع میشویم، آرامتر میشویم یا مضطربتر؟
آیا این فضاها ما را به هم نزدیکتر میکنند یا شکافهای پنهان را عمیقتر میسازند؟
روانشناسی رابطه به ما یادآوری میکند که امنیت عاطفی، پیششرط هر گفتوگوی سازنده است. گاهی بهتر است به جای تلاش برای قانع کردن یکدیگر، صرفاً شنونده باشیم. گاهی لازم است مرزی نانوشته بگذاریم و نگذاریم هر مهمانی به میدان بحثهای فرساینده تبدیل شود. محافظت از رابطه، خود نوعی بلوغ هیجانی است.
«نظریه تنظیم هیجان» نیز بر این نکته تأکید میکند که انسانها میتوانند با انتخاب موقعیتهای آرامتر، فاصله گرفتن موقت از منابع تنش، و جهت دادن آگاهانه به توجه خود، شدت هیجانهای منفی را کاهش دهند. یک گفتوگوی ساده، یک خنده جمعی، مرور خاطرات مشترک یا حتی سکوتی راحت در کنار کسانی که به آنها اعتماد داریم، همگی به سیستم عصبی پیام امنیت میفرستند.
در این میان، نباید فراموش کنیم که کودکان و نوجوانان، دقیقترین خوانندگان فضای هیجانی خانهاند. آنها بیش از آنکه به کلمات گوش دهند، به حالوهوای رابطهها نگاه میکنند. اگر خانه به مکانی پرتنش تبدیل شود، جهان در نگاه آنها ناامن جلوه خواهد کرد؛ اما اگر اختلافها با احترام مدیریت شوند، آنان تابآوری را خواهند آموخت.
شاید امروز یافتن «انسانهای امن» دشوارتر از گذشته به نظر برسد، اما هر یک از ما میتوانیم برای دیگری چنین حضوری باشیم: کسی که با او میتوان بدون ترس سخن گفت، سکوت کرد، یا حتی فقط نفس کشید؛ و اگر احساس میکنیم فشارها از توانمان فراتر رفته است، کمک گرفتن از متخصصان سلامت روان نه نشانه ضعف، بلکه نشانه مسئولیتپذیری است.
حقیقت این است که امید، اغلب نه در رویدادهای بزرگ، بلکه در همین مراقبتهای کوچک روزمره زنده میماند. حفظ روتینهای ساده، تحرک بدنی، موسیقی، مطالعه، و مهمتر از همه، نگه داشتن رشتههای ارتباط، به ما کمک میکند در میانه طوفان، تعادل خود را از دست ندهیم.
شاید نتوانیم همه ابهامهای زمانه را برطرف کنیم، اما میتوانیم مراقب باشیم که در این مسیر، یکدیگر را از دست ندهیم. دیدارهای خانوادگی و دوستانه را جدی بگیریم — نه به عنوان عادتی اجتماعی، بلکه همچون دارویی برای سلامت روان. دارویی که تنها زمانی اثر میکند که با مهربانی، خویشتنداری و ترجیح دادن رابطه بر جدل همراه باشد.