
اقتصاد ۲۴- بسیاری از بزرگسالان کارآمد و موفق، زمانی که به رواندرمانی مراجعه میکنند، باور دارند میل شدیدشان به «خاص بودن» یک نقطه قوت است. آنها این انگیزه را موتور پیشرفت، موفقیت شغلی و تمایز اجتماعی خود میدانند. اما با گذشت زمان، اغلب روشن میشود که این نیاز افراطی به استثنایی بودن، نه از اعتمادبهنفس سالم، بلکه از ترسی عمیقتر ریشه میگیرد: ترس از معمولی بودن و در نتیجه، دوستداشتنی نبودن.
ربکا، وکیل موفقی در اوایل دهه سوم زندگیاش، در یکی از جلسات درمانی خود گفت: «وقتی وارد یک رابطه عاطفی میشوم، دائماً نیاز دارم طرف مقابلم به من ثابت کند که برایش خاص هستم. اگر این تأیید را نگیرم، خیلی زود علاقهام را از دست میدهم. مدتی است این موضوع برای خودم هم گیجکننده شده.»
کودکی ربکا نقش مهمی در شکلگیری این الگو داشت. مادر او زمانی که ربکا عملکرد درخشانی داشت، بهشدت او را تحسین میکرد. اما هر وقت نمرههایش عالی نبود یا نیازهای معمول انسانیاش را نشان میداد، مادرش از نظر عاطفی فاصله میگرفت. ربکا خیلی زود یک پیام نانوشته، اما قدرتمند را آموخت: «یا استثنایی باش، یا نامرئی.»
افرادی که در کودکی یاد میگیرند برای دریافت عشق باید عملکرد خوبی داشته باشند، در بزرگسالی بهطور خاص در برابر پدیدهای به نام «بمباران عشقی» یا love-bombing آسیبپذیرند. از آنجا که این الگو در سالهای اولیه زندگی ربکا شکل گرفته بود، او بهطور کامل آگاه نبود که نیازش به «خاص بودن» یک الگوی ناخودآگاه است. به این ترتیب، روابط عاطفی بزرگسالی او اغلب بازتابی از همان رابطه ناسالم والد–کودک بود؛ رابطهای که در آن، تحسین تنها در صورت برجسته بودن و متفاوت بودن به دست میآمد.
در روند درمان، بهتدریج به ربکا کمک شد تا نسبت به احساساتش در لحظاتی که بیش از حد تأیید میشد یا احساس «ویژه بودن» میکرد، آگاهتر شود. او گفت: «وقتی رئیسام از زحمتم قدردانی میکند، حس فوقالعادهای دارم، اما این احساس خیلی زود از بین میرود.» با دقت بیشتر، ربکا متوجه شد موفقیتهایش تنها آرامش موقتی ایجاد میکنند و خلأ آشنایی که سالها با آن زندگی کرده، دوباره بازمیگردد.
او در ناخودآگاه خود، معمولی بودن را معادل بیارزشی میدانست. هرچه بیشتر تجربههای عاطفیاش، بهویژه در کنار افرادی که حس «خاص بودن» را در او فعال میکردند، بررسی شد، روشنتر شد که چه اندازه برای دریافت این حس، خود را به زحمت میاندازد و نقش بازی میکند.
پژوهشی که در سال ۲۰۱۵ توسط ادی بروملمن و همکارانش انجام شد و ۵۶۵ کودک را به مدت ۱۸ ماه دنبال کرد، نشان داد احتمال شکلگیری خودشیفتگی در کودکانی بیشتر است که والدینشان آنها را بیش از حد ارزشگذاری میکنند؛ به آنها میگویند از دیگران برترند و شایسته رفتار ویژه هستند. در مقابل، کودکانی که عزتنفس سالمتری داشتند، والدینی داشتند که فارغ از میزان موفقیت، بهطور مداوم محبت و گرمی نشان میدادند.
تفاوت اساسی این دو گروه در پیام درونیشده آنها بود: کودکان خودشیفته میآموختند «من از دیگران بهترم»، اما کودکانی با عزتنفس سالم یاد میگرفتند «من همانطور که هستم، ارزشمندم». ربکا هرگز در کودکی به یک حس پایدار از ارزشمندی نرسیده بود، بنابراین در بزرگسالی آن را بیرون از خود جستوجو میکرد؛ از طریق شریک عاطفی «فوقالعاده» و دریافت مداوم تأیید.
بیشتر بخوانید: ضربه سنگین ترک ناگهانی شغل و روابط اجتماعی بر روان فردی
او در جلسات روانشناسی خود بارها تکرار میکرد: «فقط دلم میخواهد کسی را پیدا کنم که من را بهخاطر خودم دوست داشته باشد.»، اما هر بار که تلاش میکرد در رابطهای آسیبپذیر باشد، دچار وحشت میشد. احساس معمولی بودن برای او بهمعنای فراموششدنی بودن بود و در نهایت، ناخودآگاه روابطش را تخریب میکرد.
با تمرکز بر تجربههای لحظهای، ربکا کمکم توانست الگوهای رفتاری خود را در همان لحظه وقوع ببیند. همین آگاهی، به او کمک کرد نیاز افراطیاش به خاص بودن را آرامآرام رها کند.
راهحل ساده (اما پیچیده)
۱. بپذیرید که اغلب آدمی معمولی هستید
ارزشمندی میتواند در ارتباط با دیگران یافت شود؛ حتی با آدمهای باثبات، قابل پیشبینی و نهچندان هیجانانگیز. پذیرش معمولی بودن به معنای انکار تفاوتها و استعدادها نیست؛ همه ما تواناییهایی داریم که دیگران ندارند. اما این پذیرش، فشار دائمی برای درخشش بهمنظور دریافت عشق را کاهش میدهد و میتواند رهاییبخش باشد.
مسیر شغلی ربکا با کنار گذاشتن «ضریب خاص بودن» تغییری نکرد. جاهطلبی سالم زمانی شکل میگیرد که انتظارات واقعبینانه باشد و تأیید، بهتدریج و از طریق تلاش مستمر به دست آید.
۲. ارزشمندی را از استثنایی بودن جدا کنید
لازم نیست استانداردهایتان را پایین بیاورید یا جاهطلبی را کنار بگذارید. اما برای شایسته ارتباط بودن، نیازی نیست جذابترین فرد دور میز باشید. متوسط بودن در بسیاری از چیزها شکست نیست؛ بخشی از انسان بودن است. عشق نیازی به اجرا و نمایش ندارد.
۳. با شناخت الگوها، خودآگاهی را افزایش دهید
در درمان، کار اصلی ردیابی کشش قدرتمند «خاص بودن» و رفتارهایی است که برای رسیدن به آن انجام میدهیم؛ رفتارهایی که اغلب ریشه در کودکی دارند. سوگواری برای آنچه از والدین دریافت نکردهایم، مانند عشق بیقیدوشرط، میتواند به تغییر الگوهای رفتاری کمک کند.
۴. تحمل خود را برای معمولی بودن افزایش دهید
با ناراحتیِ دیده نشدن کنار بیایید. اگر دوست دارید مرکز توجه باشید، بیشتر مشاهدهگر شوید. ببینید آیا انرژیتان را صرف «انتخاب شدن» یا تعلق به حلقههای خاص میکنید. اگر جذب زرقوبرق یا نادیده گرفتن افراد کمادعا هستید، امتحان کنید جهت مخالف را انتخاب کنید.
اروین یالوم، روانشناس اگزیستانسیال، مینویسد پذیرش بالغِ خود، مستلزم سوگواری برای «خودِ بزرگپندار» است؛ رها کردن این خیال که فردی منحصربهفرد و معاف از محدودیتهای انسانی هستید.
حدود یک سال پس از شروع درمان، ربکا به بینشی تازه رسید: «من دنبال شریک عاطفی خارقالعاده بودم، چون به مدرکی نیاز داشتم که ثابت کند خودم هم خارقالعادهام. اما راستش فقط کسی را میخواهم که وقتی مضطرب میشوم یا ظرفها را در سینک جا میگذارم، دوستم داشته باشد.»
وقتی از او پرسیده شد چیز دیگری هم هست، گفت: «دلم میخواهد بعضی وقتها حوصلهسربر باشم. شاید حتی یک شریک عاطفی معمولی بخواهم؛ کسی ثابت و قابل اعتماد که وقتی هیچ دستاوردی ندارم و فقط خودم هستم، دوستم داشته باشد. خودِ معمولی و غیرقابلتوجه من.»
هدف اصلی این است که بفهمیم معمولی بودن مساوی بیارزشی نیست. اینکه درک کنیم در روزهایی که امتحانها را خراب کردیم یا برای ناامیدیهای ساده گریه کردیم هم شایسته عشق بودهایم. شما نه بهخاطر خاص بودن، بلکه صرفاً به این دلیل که وجود دارید، سزاوار دوست داشته شدن هستید.