
اقتصاد۲۴ – همزمان که صدای مداوم انفجار، آرامش را از زندگی مردم ربوده و هزینههای پیشبینینشده بسیاری، تنگناهای معیشتی را مضاعف کرده است، بانکها نیز بیرحمانه پیامکهای اخطار و یادآوری واریز قسط میفرستند! این رفتار که موجب تکدر خاطر مردم است، اما به همینجا ختم نشده و شاهدیم محمدرضا جمشیدی، دبیر کانون بانکهای خصوصی چطور به خشم عمومی دامن میزند؛ او در موضعگیری عجیبی نسبت به وضعیت فعلی میگوید: «بانکهای خصوصی متعلق به مردم هستند و نمیتوان با پول و هزینه مردم بذل و بخشش داشته باشیم؛ لذا مردم طبق روال سابق نسبت به پرداخت اقساط اقدام کنند».
این ادبیات که انعطاف در برابر بحران معیشت را با واژه «بذل و بخشش» توصیف میکند، نشاندهنده گسست عمیق مدیریتی از واقعیتهای کف خیابان است. در شرایطی که خانوادههای ایرانی با هزینههای کمرشکن و ناگهانی تعمیر خودروهای آسیبدیده، تعویض شیشههای فروریخته و یا بیکاری ناشی از توقف مشاغل روزمزد دستوپنج نرم میکنند، بانکها به جای ایفای نقش «ضربه گیر»، در نقش طلبکاری بیباک ظاهر شدهاند. گویی در ترازنامههای شیشهای میرداماد، تنها چیزی که ارزش ندارد، تابآوری اجتماعی مردمی است که سقف خانهشان لرزیده، اما قسطشان نباید یک روز هم دیر شود.
واقعیت این است که در وضعیت بحرانی و جنگی، سبد هزینه خانوار دستخوش تغییری قهرآمیز و ناگهانی میشود. پدری که همین هفته پیش ناچار شده مبالغ سنگینی را صرف تعمیر شیشههای شکسته خانهاش در اثر موج انفجار کند یا خودرویی که در میان آشفتگیها آسیب دیده را با هزینههای گزاف به تعمیرگاه بسپارد، با کدام منطق اقتصادی باید میان امنیت و بقای خانواده و سود بانک، اولی را فدای دومی کند؟
هزینههای سفر اجباری برای خروج از مناطق پرخطر، مخارج اسکان موقت در شهرهای امنتر و یا تلخی بیکاری مشاغل روزمزدی که در روزهای التهاب، عملاً منبع درآمدشان از دست رفته، بارهایی نیست که بتوان با یک دستور اداری ساده نادیده گرفت. بانکها گویا فراموش کردهاند که این مشتریان، همان مردمی هستند که در روزهای ثبات، چرخدندههای سودآوری آنها را با سپردههای خرد و کلان خود چرب میکنند. اصرار بر پرداخت سر موعد اقساط در حالی که بخش بزرگی از جامعه درگیر هزینههای تحمیلی جنگ است، چیزی جز ریختن نمک بر زخم مردمی نیست که اولویتشان را نه از سر بدحسابی، بلکه از سر ناچاری تغییر دادهاند.
نگاهی به تجارب جهانی نشان میدهد که در زمان وقوع بحرانهای عظیم (اعم از جنگ، پاندمی یا بلایای طبیعی)، نظامهای بانکی پیشرفته به عنوان ضربه گیر عمل میکنند، نه عامل فشار مضاعف. به عنوان مثال در زمان جنگ اوکراین، بسیاری از بانکهای اروپایی و حتی بانکهای داخلی اوکراین، بلافاصله طرح «تعطیلات وام» را اجرا کردند. طبق این طرح، بازپرداخت اصل و سود وامها برای شش ماه تا یک سال متوقف شد تا شهروندان بتوانند نقدینگی خود را صرف نیازهای اساسی و بازسازی زندگیشان کنند.
بیشتر بخوانید: وضعیت وصول چک و مسدودسازی حسابهای شهروندان در دوران جنگ و بحران چیست؟/ دولت برای سونامی چکهای برگشتی فکری کند
در بحران پاندمی کرونا نیز در اکثر کشورهای توسعهیافته، بانکها موظف شدند تا پایان قرنطینهها، هیچ پیامک اخطار یا جریمه دیرکردی برای مشتریان ارسال نکنند. آنها درک کردند که وقتی مغازهای بسته است و کارگری سر کار نمیرود، تقاضای قسط، چیزی جز تیر خلاص به اقتصاد خرد نیست.
تجربه لبنان و سوریه نیز نشان میدهد که حتی در نظامهای بانکی آسیبدیده این کشورها در اوج بحران، تمهیداتی برای استمهال بدهیهای خرد در نظر گرفته شد تا از فروپاشی کامل اجتماعی جلوگیری شود.
اما در ایران، گویی بانکها خود را جزیرهای مستقل از بدنه رنجور جامعه میبینند. گویا مدیران ما تصور میکنند نظام بانکی یک مسیر یکطرفه است که فقط در زمان سود باید با مردم شریک باشد و در زمان ضرر و خطر، مردم باید به تنهایی بار صیانت از سرمایه بانک را به دوش بکشند.
اینکه مدیران بانکی، تعویق اقساط را «بذل و بخشش» مینامند، فرار از مسئولیت اجتماعی (CSR) است. کسی از بانکها نخواسته که از طلب خود بگذرند یا مال مردم را به باد دهند؛ سخن بر سر «درک زمانه» و «تنفس معیشتی» است. آبرومندانه و انسانی این بود که بانکها پیش از آنکه تیغ تیز بخشنامههای حکومتی بالای سرشان بیاید، خودشان با درک وضعیت روانی و امنیتی جامعه، دست یاری دراز میکردند.
بانکها میتوانستند با انتقال اقساط این ماههای بحرانی به انتهای دوره قرارداد (بدون محاسبه سود مضاعف) یا تعلیق موقت جرایم دیرکرد، ثابت کنند که قلبشان برای این مرز و بوم میتپد. ادبیات «بذل و بخشش»، توهین به مشتریانی است که سالها با نرخهای سود بالا، هزینههای جاری و حقوقهای نجومی مدیران همین بانکها را تامین کردهاند.
نکته گزندهتر اینجاست که بانکهای خصوصی در ایران همواره در زمان نوسانات ارزی و تورمهای جهشی، اولین بهرهبرداران از تجدید ارزیابی داراییها، املاک تملیکی و سودهای عملیاتی بودهاند. اما وقتی نوبت به «هزینه دادن» برای آرامش جامعه میرسد، ناگهان به یاد حقالناس و پول مردم میافتند.
آیا بانک مرکزی نمیبیند که روان جامعه در اثر فشارهای امنیتی و اقتصادی به شدت فرسوده شده است؟ نظامی که نتواند در روزهای اضطرار، از خود انعطاف نشان دهد، در واقع تیشه به ریشه اعتبار خود میزند.
در شرایط کنونی انتظار میرفت بانکها با ارائه تسهیلات اضطراری بدون ضامن برای بازسازی خسارات ناشی از انفجارها، یا حداقل با سکوت همدلانه در ارسال اخطارهای قضایی، بخشی از دیوار بلند بیاعتمادی را ترمیم کنند. اما ترجیح آنها، ایستادن در صف اول طلبکاران بود؛ آن هم درست زمانی که مردم با هزینههای سنگین ناامنی اقتصادی دستوجنجه نرم میکنند.
شاهد هم اینکه با وجود پیگیریها از بانک مرکزی برای تعویق تاریخ سررسید چکها و اقساط تسهیلات بانکی برای یک بازه زمانی مشخص، هنوز تصمیمی در این خصوص گرفته نشده است. بانکها علی رغم اینکه طی چند روز اخیر سامانه چکاوک به دلیل اعلام عزای عمومی تعطیل بوده و هیچ چکی در شبکه بانکی کشور برگشت نخورده و فرآیند تسویه چکها موقتا متوقف شده؛ هیچ تصمیم مشخصی برای اینکه باری از دوش مردم در این شرایط بردارند، نگرفتهاند.
نکته قابل تامل دیگر، تفاوت برخورد بانکها با ابربدهکاران و مشتریان خرد است. در حالی که هزاران میلیارد تومان از معوقات بانکی در اختیار افرادی خاص است که با رایزنی و نفوذ، سالها بازپرداخت را به تعویق میاندازند، پیامکهای اخطار بانکها برای وامهای ۱۰ و ۲۰ میلیونی مردم عادی، حتی در روزهای موشکباران هم متوقف نمیشود. این برخورد دوگانه، بیش از پیش به خشم عمومی دامن میزند. برای بانکی که ادعا میکند نمیتواند از پول مردم «بذل و بخشش» کند، چطور است که در برابر دانه درشتها تا این حد صبور و منعطف است، اما برای کارگری که شیشه خانهاش فروریخته و قسطش ۱۰ روز عقب افتاده، خط و نشان میکشد؟
شاید برای مدیری که در اتاق آرام خود نشسته، این اقساط فقط بخشی از ترازنامه پایان سال مالی باشد، اما برای کارگری که روزهاست به دلیل شرایط جنگی کاری پیدا نکرده یا کسبوکاری که در بنبست رکود فرو رفته، هر ریال این اقساط به قیمت حذف اقلام اساسی از سفره خانواده است.
اعتبار یک نظام بانکی در بحرانها سنجیده میشود، نه در روزهای آفتابی و ثبات. ای کاش متولیان کانون بانکها میفهمیدند که در روزهای سخت، برند یک بانک با انسانیت و همراهی ساخته میشود، نه با وصول اجباری سود از مردمی که سقف خانهشان لرزیده است. امروز که مردم اولویت پرداخت قسط را به انتهای لیست خود بردهاند، نه از سر لجاجت، که از سر ناچاری است. نظام بانکی با این عملکرد، نشان داد که در روزهای سختی، نه تنها پناهگاه نیست، بلکه خود بخشی از زنجیره فشار بر گرده مردم است.

ای کاش مدیران سیستم بانکی کمی از آن سیب زمینی فروش ساده محله یاد بگیرند که متاع خود را به رایگان به طبقه فرودستی که به خاطر جنگ دچار استیصال شده، عرضه کرد.