
اقتصاد۲۴- ادامه انسداد تنگه هرمز و محاصره دریایی ناشی از تنشهای نظامی ایران و آمریکا، نقشه ژئوپلیتیک انرژی در خاورمیانه را وارد فاز جدیدی از بازآرایی اضطراری کرده است. پایتختهای عربی حاشیه خلیج فارس اکنون با شتابی بیسابقه به دنبال فعالسازی سناریوهای جایگزین برای دور زدن این شاهراه حیاتی هستند. امارات چندی پیش خروج خود از اوپک و اوپک پلاس را برای انعطاف بیشتری برای افزایش تولید و صادرات اعلام کرد و آرامکو پروژه جسورانهای را کلید زده است که به نظر میرسد هدفش تامین مالی گسترده برای تقویت پترولاینها باشد.
با این حال، این مسیرهای جایگزین نهتنها از نظر ظرفیت ناکافی هستند، بلکه خود با چالشهای امنیتی و ژئوپلیتیکی شدیدی مواجهند. در سوی دیگر این معادله، ایران اگرچه به لطف مصرف داخلی خود از توقف کامل تولید مصون مانده، اما در میانمدت با مخاطرات فنی و مالی سنگینی در میادین مسن خود دستوپنجه نرم میکند. تکاپوی کشورهای عربی؛ ظرفیتهای اضطراری و بنبستهای جغرافیایی محور اصلی بازآرایی نفتی کشورهای عربی بر دوش دو بازیگر بزرگ منطقه، یعنی امارات متحده عربی و عربستان سعودی استوار است. بر اساس گزارش روز جمعه نشریه تخصصی لجستیک میدل ایست، ابوظبی به شرکت ملی نفت این کشور دستور داده است تا ساخت خط لوله جدید نفت به سمت بندر فجیره را تسریع کند. هدف این پروژه مهم، دو برابر کردن ظرفیت صادرات نفت در خارج از تنگه هرمز تا سال ۲۰۲۷ است.
امارات حتی برای به دست آوردن انعطافپذیری بیشتر در تولید و عبور از سهمیهبندیها، خروج تاریخی خود از اوپک را کلید زده تا بتواند ظرفیت میانمدت خود را روی ۵ میلیون بشکه و در صورت نیاز ۶ میلیون بشکه در روز تنظیم کند.
در همین حال، عربستان سعودی سرمایهگذاری سنگینی را روی خط لوله ۱۲۰۰ کیلومتری شرق به غرب (پترولاین) متمرکز کرده است. امین ناصر، مدیرعامل سعودی آرامکو تایید کرده است که جریان نفت از بقیق به بندر ینبع در دریای سرخ در حال نزدیک شدن به ظرفیت کامل ۷ میلیون بشکه در روز است. آمارهای هوش مصنوعی دریایی ویندوارد نشان میدهد که صادرات نفت از بندر ینبع با جهشی ۳۳۰ درصدی نسبت به پیش از جنگ، به ۲.۴۷ میلیون بشکه در روز رسیده است.
آرامکو برای مدیریت این بحران و تامین مالی پروژههای خود، طبق گزارش بلومبرگ، در حال بررسی یک معامله فروش و اجاره مجدد بر روی املاک خود از جمله مجتمع عظیم الظهران است تا حداقل ۱۰ میلیارد دلار نقدینگی آزاد کند. البته با وجود این ارقام چشمگیر، راهحلهای زمینی و خطوط لوله هرگز جایگزین نفتکشهای غولپیکر نخواهند شد، اما بخشی از بحران را حل خواهد کرد. بر اساس گزارش رسانههای عربستان، خط لوله پترولاین تنها چند ساعت پس از اعلام یک آتشبس موقت مورد حمله پهپادی یا موشکی قرار گرفت که آسیب به یک ایستگاه پمپاژ، موجب کاهش موقت ۷۰۰ هزار بشکهای تولید شد؛ امری که نشان میدهد مسیرهای جایگزین نیز زیر ذرهبین امنیتی قرار دارند. علاوه بر این، فاجعه اصلی برای کشورهایی است که هیچ ساحلی در خارج از خلیج فارس ندارند. گزارش آژانس بینالمللی انرژی صراحتاً تاکید میکند که کویت به دلیل وابستگی ۱۰۰ درصدی به خطوط کشتیرانی داخل خلیج فارس، شدیدترین آسیب را دیده است. همچنین بر اساس گزارشها درآمدهای نفتی عراق به دلیل همین انسداد، تنها در ماه مارس با سقوط آزاد ۷۶ درصدی مواجه شده است. این دادهها ثابت میکنند که بازآرایی نفتی کشورهای عربی، زرهی چهلتکه و ناکافی در برابر انسداد هرمز است.
در طرف دیگر، ایران استراتژی صیانت از تولید خود را بر پاشنه دیگری میچرخاند. گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان میدهد که برخلاف ادعاهای واشنگتن مبنی بر فلج شدن کامل صنعت نفت ایران، کاهش تولید کشور در ماه آوریل حدود ۲۳۰ هزار بشکه در روز بوده که کمتر از ۱۰ درصد کل توان تولیدی آن است. علت اصلی این تابآوری، نیاز روزانه ۱.۷ تا ۲ میلیون بشکهای پالایشگاههای داخلی به خوراک است. این حجم از مصرف داخلی مانع از بسته شدن کامل شیرهای نفت شده و بخش مهمی از چاهها را در مدار نگه داشته است. با این حال، تداوم محاصره دریایی و کاهش صادرات، چالشهای فنی پنهان، اما مهلکی را به همراه دارد. بیش از ۷۰ درصد نفت ایران از میدانهای مسن جنوب غربی مانند اهواز، مارون و گچساران استخراج میشود که وارد نیمه دوم عمر خود شدهاند. بسته شدن ناگهانی یا کاهش شدید دبی تولید در این میادین، تعادل دینامیکی مخزن را بر هم میزند. با افت فشار، آب زیر مخزن یا گاز بالای آن به سمت چاه حرکت کرده و پس از راهاندازی مجدد، چاه به جای نفت، آب تولید میکند.
از سوی دیگر، رسوب سنگین ترکیبات آسفالتین و پارافین به همراه خوردگی ناشی از ماندابهای ترش در لولههای درونچاهی، هزینههای بازگرداندن هر چاه به مدار را بین ۵۰۰ هزار تا ۵ میلیون دلار برآورد میکند. همچنین صیانت از این مخازن به تزریق مداوم گاز طبیعی وابسته است که در شرایط بحران، مدیریت منابع انرژی را برای تهران به یک بازی موازنه بسیار سخت بدل میسازد.
بازآرایی انرژی در خلیج فارس یک واقعیت گریزناپذیر است، اما آمارها نشان میدهند که خطوط لوله فجیره و پترولاین تنها نیمی از جای خالی تنگه هرمز را پر میکنند و منطقه همچنان با کسری شدید عرضه مواجه است. از سوی دیگر، هرچند ایران توانسته با اهرم مصرف داخلی، هسته سخت صنعت نفت خود را از فروپاشی نجات دهد، اما فرسایش فنی میادین قدیمی و هزینههای سرسامآور احیای چاهها، پاشنه آشیل تهران در صورت طولانی شدن بحران خواهد بود و در یک کلام بنبست هرمز، برنده اقتصادی ندارد.