
اقتصاد۲۴- آمار و ارقام عملکرد بازارهای مالی ایران در بازه یکساله (خرداد ۱۴۰۴ تا خرداد ۱۴۰۵) پرده از یک واقعیت مهم و تکاندهندهای برمیدارد و نمایی است از اقتصادی که در آن داراییهای مولد به حاشیه رانده میشوند و سفتهبازی، کالاهای مصرفی را به سپرهای دفاعی جامعه در برابر بهمن تورم تبدیل میکند.
در این ساختار ملتهب، ردیف شدن طلا با بازدهی ۱۷۳ درصد در رتبه نخست، پژو ۲۰۷ با ۱۳۲ درصد در رتبه دوم، دلار با ۱۰۴ درصد در جایگاه سوم و در نهایت، سقوط بورس به قعر جدول با بازدهی ناامیدکننده ۳۶ درصد، صرفاً چند عدد خشک و خالی اقتصادی نیستند؛ اینها صورتمساله و روانشناسی تودهای مردمی است که سرمایه خود را نه برای «سودآوری»، بلکه برای «بقای اقتصادی» و فرار از بیارزش شدن روزمره اسکناسهای در دستشان جابهجا میکنند.
نگاهی عمیقتر به چگونگی آرایش این بازارها نشان میدهد که چگونه بیاعتمادی به سیاستگذاریهای کلان و مداخلههای دستوری، جهت نقدینگی سرگردان جامعه را از مسیر توسعه ملی منحرف کرده و به سمت بازارهای موازی و سنتی سوق داده است.
صدرنشینی بلامنازع طلا با ۱۷۳ درصد بازدهی در یک سال، پیش از هر چیز تایید مجددی بر نگاه سنتی و البته عقلانی مردم ایران به این فلز گرانبهاست. در فرهنگ اقتصادی جامعه ایران، طلا همواره امنترین پناهگاهها در روزهای طوفانی بوده است. نقدشوندگی فوقالعاده بالا، عدم نیاز به دانش پیچیده مالی و قابلیت پنهانسازی و جابهجایی سریع، ویژگیهایی است که تودههای مردم را در لایههای مختلف اجتماعی به سمت طلا میکشاند.
اما رشد خیرهکننده ۱۷۳ درصدی طلا در یک سال گذشته، تنها ناشی از رفتارهای بومی نبود. این جهش بر روی دو بال داخلی و بینالمللی حرکت کرد. از یک سو، بازارهای جهانی با تنشهای ژئوپلیتیک فزاینده، کاهش ارزش دلار جهانی و خریدهای تهاجمی طلا توسط بانکهای مرکزی دنیا مواجه بودند که قیمت اونس را بالا برد. از سوی دیگر در داخل کشور، سقوط مداوم ارزش ریال و انتظارات تورمی بالا، طلا را به یک اهرم دوطرفه تبدیل کرد. مردم بهخوبی درک کردهاند که با خرید طلا، دارایی خود را همگام با دلار و اونس جهانی بیمه میکنند؛ لذا شاهد بودیم که نقدینگی عظیمی که در دست مردم میچرخد، وقتی با سد بستهای در بخشهای تولیدی مواجه شد، مثل همیشه طلا را به عنوان اولین ایستگاه امن انتخاب کرد.
بزرگترین شگفتی بازار در یک سال گذشته، ایستادن خودروی پژو ۲۰۷ در رتبه دوم سودآوری با بازدهی ۱۳۲ درصد است. این رقم حتی از بازدهی اسکناس دلار (۱۰۴ درصد) نیز فراتر رفته است. چطور ممکن است خودرویی که در تمام دنیا یک کالای مصرفی مشمول استهلاک است و به محض خروج از کارخانه بخشی از ارزش خود را از دست میدهد، در ایران به یکی از پرسودترین سرمایهگذاریها بدل شود؟
پاسخ این معما در معماری معیوب صنعت خودرو، نظام توزیع قطرهچکانی، قرعهکشیهای رانتی و صدالبته روانشناسی بازار ایران نهفته است. پژو ۲۰۷ در بازار امروز ایران صرفاً یک وسیله نقلیه برای رفتوآمد روزمره نیست؛ این خودرو به «سکه تمامبهار آزادی چهارچرخ» تبدیل شده است. ۲۰۷ نماد طبقهای است که توان مالی خرید ملک یا خودروهای لوکس وارداتی را ندارد، اما میخواهد نقدینگی خرد چندصد میلیون تومانی خود را به کالایی تبدیل کند که بالاترین نقدشوندگی را در بازار خودرو دارد.
انتخاب ۲۰۷ به عنوان بهشت سرمایهگذاری ناشی از تقاضای مصرفی واقعی نیست؛ بلکه ناشی از «تحرک بالای معاملاتی» این خودرو در طبقه متوسط است. مردم خودرویی را میخرند که میدانند هر زمان اراده کنند، ظرف چند ساعت در بازار آزاد به پول نقد تبدیل میشود. این دارایی فیزیکی ملموس برخلاف بورس، جلوی چشم سرمایهگذار است، در پارکینگ خانهاش پارک شده، کاربرد روزمره دارد و همزمان با رشد تورم، ارزشش چندبرابر میشود. این پدیده، محصول مستقیم سیاستگذاری دستوری و بستن مرزهای واردات است که خودرو را از یک ابزار رفاهی، به یک ابزار بقای اقتصادی ارتقا داده است.
دلار با بازدهی ۱۰۴ درصدی در جایگاه سوم، عملاً در یک سال گذشته قیمتش نزدیک به دو برابر شده است. ایستادن اسکناس آمریکایی پایینتر از طلا و خودروی ۲۰۷ نشان میدهد که بازارهای موازی به دلیل حبابهای ناشی از کمبود عرضه (مثل خودرو) یا اهرمهای جهانی (مثل طلا)، شتاب بیشتری به خود گرفتهاند. با این حال، دلار همچنان اصالت خود را به عنوان «دماسنج اضطراب ملی» و مبنای قیمتگذاری تمام کالاها حفظ کرده است.
بیشتر بخوانید: فاجعه در انتظار بازار خودرو؟/ در این شرایط مرداد ماه تولید خودرو در کشور به صفر میرسد
رشد ۱۰۴ درصدی دلار، یک پیامد مستقیم و چرخهای در اقتصاد ایران دارد؛ وقتی اسکناس خارجی گران میشود، بلافاصله هزینه تمام کالاها، از مواد اولیه کارخانهها تا مواد غذایی و خدمات صعود میکند. این تورم مجدد، انتظارات تورمی آینده را شعلهورتر ساخته و تودهها را ترغیب میکند تا ریالهای مابقی خود را باز هم به دلار تبدیل کنند. اسکناس دلار گرچه به دلیل محدودیتهای امنیتی و دغدغههای نگهداری، کمی از بازدهی طلا عقب ماند، اما برای بخش بزرگی از جامعه که دسترسی به بازارهای دیگر ندارند، همچنان سادهترین مسیر برای فرار از سونامی بیارزش شدن پول ملی است.
در انتهای این جدول ناامیدکننده، بازار سرمایه با بازدهی ناچیز ۳۶ درصدی قرار گرفته است. در اقتصادی که تورم رسمی و غیررسمی بسیار فراتر از این ارقام است، بازدهی ۳۶ درصدی بورس به معنای یک «زیان مطلق و سنگین» برای سهامداران است. بورس که اساساً در تمام ساختارهای اقتصادی دنیا باید قلب تپنده تولید، موتور محرک تامین مالی کارخانهها و مایه شکوفایی اقتصاد ملی باشد، در ایران به متروکهای تبدیل شده که سهامدارانش فرار را بر قرار ترجیح میدهند.
اما چرا سرمایهها از بورس فرار میکنند و به سمت خرید ۲۰۷ و طلا هجوم میبرند؟ ریشه این فاجعه را باید در رفتار خود دولت و سیاستگذاران جستوجو کرد. دخالتهای دستوری در قیمتگذاری محصولات شرکتهای بورسی، تغییر ناگهانی نرخ خوراک پتروشیمیها و صنایع، بیثباتی در قوانین صادراتی، قطعیهای مکرر برق در تابستان و گاز در زمستان که تولید را فلج میکند، و از همه مهمتر، عدم اعتماد عمیق جامعه به ساختار بازار سرمایه پس از ریزشهای سالهای گذشته، بورس را به کمرمقترین بازار تبدیل کرده است.
سرمایهگذار هوشمند وقتی میبیند که سود شرکتها با یک بخشنامه شبانه دولت ناپدید میشود، ترجیح میدهد سرمایهاش را از بازار مولد خارج کرده و به سمت بازارهای غیرمولد و فیزیکی هدایت کند. قعرنشینی بورس، نماد شکست سیاستهای اقتصادی است که تولید را جریمه و سفتهبازی را تشویق میکند.
تحلیل نهایی این ارقام نشاندهنده یک عارضه ساختاری شدید در بدنه اقتصاد ایران است. وقتی در یک جغرافیا، نگهداری آهنپاره و طلا سودهای سهرقمی نصیب سرمایهگذار میکند، اما خرید سهام کارخانجات بنیادی کشور با زیان واقعی همراه است، یعنی قطار اقتصاد از ریل توسعه خارج شده است.
پرتفوی سرمایهگذاری مردم ایران در یک سال گذشته، آیینه تمامنمای ترسی است که جامعه از آینده اقتصادی خود دارد. غیبت بازارهای مولد در صدر فهرست سودآوری، زنگ خطری جدی برای اشتغال، تولید ناخالص داخلی و آینده معیشت طبقات ضعیف جامعه است. نقدینگی مانند سیلاب است؛ اگر دولت با ابزارهای تشویقی، ثبات قوانین و کاهش مداخلههای دستوری، برای آن سد و کانال هدایت به سمت بورس و تولید نسازد، این سیلاب هر بار به یک بازار هجوم میبرد؛ یک روز طلا را به عرش میرساند، روز دیگر از پژو ۲۰۷ یک بت سرمایهای میسازد و حاصل آن چیزی جز ویرانی بیشتر ساختار تولیدی کشور نخواهد بود. اصلاح این روند، نیازمند تغییر رادیکال در نگاه به اقتصاد، پذیرش مکانیزم بازار آزاد در بخش تولید، و پایان دادن به سیاستهای دستوری است؛ جراحی بزرگی که تاخیر در آن، هزینههای سنگینتری را به جامعه تحمیل خواهد کرد.