
اقتصاد۲۴- نزدیک به دو ماه است که آتشبسی شکننده برقرار شده، اما هنوز تصویری روشن از آینده درگیریها یا سرنوشت توافق وجود ندارد. این در حالی است که بسیاری از زنان همچنان با پیامدهای اقتصادی و اجتماعی جنگ و شرایط دشوار اقتصادی کشور روبهرو هستند؛ زنانی که بهتنهایی مسئولیت تأمین معاش خانواده را بر عهده دارند یا کسبوکارهای کوچکشان در پی اختلالهای اقتصادی و اینترنتی آسیبهای جدی دیده است. اگرچه هنوز آمار دقیقی از ابعاد این بحران منتشر نشده است، اما روایتهای زنان نشان میدهد که فشارهای معیشتی و مسئولیتهای روزمره بیش از گذشته بر دوش آنها سنگینی میکند.
«صدیقه خانم» ۵۸ سال دارد. ۱۲ سال پیش شوهرش را به دلیل اعتیاد ازدستداده و از همان زمان، زندگیاش میان وام، اجارهخانه و کمکهای خیریه گذشته است. او حالا یکی از میلیونها زن سرپرست خانوار در ایران است؛ زنانی که پیش از جنگ هم زیر بار تورم و فقر خم شده بودند و حالا بحرانهای تازه، زندگیشان را دشوارتر کرده است.
او میگوید: «از وقتی شوهرم فوت کرد تحت پوشش کمیته امداد و چند خیریه رفتم؛ اما هیچوقت این کمکها جوابگوی زندگی ما نبود. کمیته امسال ماهی دو میلیون تومان به من میدهد. خیاط سادهام و در یک کارگاه تولیدی کار میکنم. با اضافهکاری شاید درآمدم به ۹ میلیون برسد. ماهی ۷ میلیون اجاره میدهم و صاحبخانه گفته امسال باید ۱۰ میلیون بدهم. هیچوقت نتوانستم برای خودم بیمه رد کنم. بعضی وقتها حتی در خرج روزانه هم میمانم.»
او یک دختر دارد؛ دختری که دربارهاش میگوید: «وضعش از من هم بدتر است.» روایت صدیقه خانم، تنها روایت یک زن نیست؛ تصویری است از وضعیت هزاران زن ایرانی که در سالهای اخیر، میان فقر، بحران اقتصادی و حالا جنگ، بهتنهایی بار خانواده را به دوش میکشند.
جنگ اخیر ایران و درگیریهای گسترده منطقهای، تنها آمار کشتهها و ویرانیها را افزایش نداد؛ این بحران، هزاران زن را ناگهان وارد دنیای بیسرپرستی، آوارگی و ناامنی اقتصادی کرد. زنانی که همسر یا نانآور خانواده را ازدستدادهاند، خانه و شغلشان را ترک کردهاند یا با آسیبهای شدید روانی زندگی میکنند.
سال گذشته روزنامه «دنیای اقتصاد» در گزارشی، تعداد زنان سرپرست خانوار در ایران را بیش از ۶ میلیون نفر اعلام کرد؛ آماری که حالا فعالان اجتماعی معتقدند پس از جنگ اخیر، افزایش پیدا کرده است. بااینحال هنوز هیچ آمار شفافی درباره تعداد زنانی که در جریان جنگ، سرپرست خانوار شدهاند منتشر نشده است.
بر اساس گزارش کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، در ماههای اخیر بین ۶۰۰ هزار تا یک میلیون خانوار در داخل ایران به طور موقت آواره شدهاند؛ جمعیتی که میتواند تا ۳.۲ میلیون نفر را شامل شود. بسیاری از این خانوادهها از تهران و شهرهای درگیر، به مناطق شمالی یا روستاها پناه بردهاند.
در میان این جمعیت، زنان سهم بزرگی از آسیبدیدگان را تشکیل میدهند؛ زنانی که حالا باید همزمان نقش مادر، نانآور، مراقب و تکیهگاه روانی خانواده را ایفا کنند؛ آن هم در شرایطی که خودشان نیز نیازمند حمایتاند.
وزارت بهداشت ایران اعلام کرده صدها زن در جریان حملات کشته یا زخمی شدهاند و هزاران نفر نیز آسیب جسمی دیدهاند. اما فعالان اجتماعی میگویند بخش اصلی بحران، هنوز در آمارها دیده نمیشود؛ زنانی که با اضطراب مزمن، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه و فرسودگی روانی زندگی میکنند.
«حسن موسوی چلک»، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی، معتقد است زنان در بحرانها همواره جزو آسیبپذیرترین گروههای اجتماعی هستند. او میگوید: «هرچند در بحرانهای مختلف، همه گروههای جامعه تحتتأثیر قرار میگیرند؛ اما زنان در تمام اسناد بینالمللی و ملی در اولویت حمایت قرار دارند. البته نیازهای زنان شبیه به هم نیست و زنانی مانند سالمندان تنها، زنان دارای معلولیت، زنان بیسرپرست یا بدسرپرست در شرایط بحرانی آسیبپذیری بیشتری دارند.»
او تأکید میکند حمایت از این زنان نباید تنها به کمک مالی محدود شود: «خانوادهای که سرپرستش را در جنگ ازدستداده، فقط به پول نیاز ندارد. مادر و فرزندانی که ناگهان وارد زندگی تکوالدی شدهاند، به خدمات مشاوره و حمایت روانی هم احتیاج دارند.»
در روزهایی که بحران اقتصادی و جنگ همزمان پیش رفتهاند، خیریهها و NGOها به یکی از اصلیترین پناهگاههای زنان آسیبدیده تبدیل شدهاند. از تهیه بستههای معیشتی و کمکهزینه اجاره گرفته تا خدمات روانشناسی و مشاوره، بخش مهمی از بار بحران حالا بر دوش نهادهای مردمی افتاده است.
بیشتر بخوانید:دگردیسی طبقه متوسط؛ از ثبات اقتصادی تا لغزش به دام فقر/ پیامدهای گسترش فقر ساختاری چیست؟
اما فعالان این حوزه میگویند ظرفیت خیریهها محدودتر از حجم بحران است. بسیاری از این نهادها با افزایش تعداد مددجویان، کاهش کمکهای مردمی و نبود حمایت ساختاری مواجهاند.
یکی از چالشهای مهم، نبود آمار شفاف درباره زنان آسیبدیده از جنگ است؛ اینکه چه تعداد زن سرپرست خانوار شدهاند، چند نفر نیازمند خدمات توانبخشیاند و چه بودجهای برای حمایت از آنها اختصاص یافته است.
کمیته بینالمللی صلیب سرخ نیز در گزارشی درباره وضعیت ایران اعلام کرده بسیاری از خانوادهها نهتنها امنیت، بلکه منبع درآمد و ثبات زندگی خود را ازدستدادهاند و زندگی روزمره در بسیاری از مناطق مختل شده است. در چنین شرایطی، زنان سرپرست خانوار بیش از دیگران در معرض سقوط به فقر قرار میگیرند.
اما یکی از بحرانهایی که کمتر درباره آن صحبت شده، تأثیر قطع اینترنت بر زنان شاغل است؛ بهویژه زنانی که کسبوکارهای کوچک خانگی و آنلاین داشتند.
در سالهای اخیر، هزاران زن ایرانی برای فرار از بیکاری و هزینههای سنگین زندگی، به فروش آنلاین لباس، زیورآلات، صنایعدستی، لوازم آرایشی یا تولید محتوا روی آورده بودند. بسیاری از آنها بدون سرمایه اولیه و تنها با یک تلفن همراه، صفحهای در اینستاگرام ساخته و منبع درآمد کوچکی برای خانواده فراهم کرده بودند.
اما با قطعی و اختلال گسترده اینترنت در جریان جنگ، بخش بزرگی از این مشاغل عملاً متوقف شد. سفارشها لغو شدند، ارتباط با مشتریان از بین رفت و بسیاری از زنان، تنها منبع درآمد خود را از دست دادند.
سپیده، دختری که یک مغازه آکسسوریفروشی داشت و همزمان در اینستاگرام نیز آنلاینشاپ اداره میکرد، حالا یکی دیگر از قربانیان خاموش بحران اقتصادی و قطعی اینترنت است. او میگوید بعد از جنگ ۱۲ روزه و افزایش شدید تورم، مجبور شده مغازهاش را تحویل دهد و حالا تمام سرمایهاش در اتاق خانه مانده است؛ جنسهایی که دیگر مشتریای برایشان وجود ندارد.
او میگوید: «دوستانم پیشنهاد میدادند اینترنت پرو بخرم، اما مشتریهای من مردم عادی بودند. وقتی اینترنت برای مردم قطع یا مختل باشد، خریدن اینترنت پرو چه دردی از من دوا میکند؟»
برای زنانی که پیشازاین نیز در حاشیه اقتصاد رسمی قرار داشتند، قطع اینترنت فقط یک اختلال ارتباطی نبود؛ به معنای بیکاری، افزایش بدهی و عمیقتر شدن فقر بود.
فعالان اجتماعی میگویند زنان سرپرست خانوار، بیش از دیگران از بحرانهای دیجیتال آسیب میبینند؛ زیرا بخش بزرگی از اقتصاد غیررسمی و خانگی حالا وابسته به اینترنت و شبکههای اجتماعی شده است. اینترنت حالا هرچند دوباره وصل شده، اما دیگر هیچکس نمیتواند روی آن حساب کند؛ انگار روی یک لبه تیز راه میرویم. با کوچکترین اتفاقی ممکن است دوباره اینترنت قطع شود و همه چیز از بین برود.
تجربه بسیاری از کشورها نشان داده که زنان، قربانیان خاموش جنگها هستند؛ قربانیانی که حتی پس از پایان درگیریها نیز سالها با پیامدهای آن زندگی میکنند.
فقر، بیسرپرستی، آسیبهای روانی، ترک تحصیل کودکان، ناامنی شغلی و فرسودگی اجتماعی، بخشی از واقعیتی است که حالا هزاران زن ایرانی با آن مواجهاند؛ زنانی که شاید نامشان در آمارهای رسمی ثبت نشود، اما زندگیشان برای همیشه تغییر کرده است.
در میان همه تصاویر جنگ، شاید کمتر کسی زنانی را ببیند که شبها با اضطراب اجارهخانه میخوابند، صبحها نگران نان و دارو هستند و همزمان باید تکیهگاه فرزندانی باشند که هنوز از صدای انفجار میترسند.
جنگ، فقط ساختمانها را ویران نمیکند؛ گاهی آرامآرام، زندگی زنانی را فرومیریزد که سالها بعد هم کسی از آنها آماری منتشر نخواهد کرد.