
اقتصاد۲۴- در هیاهوی کلانشهر تهران، جایی که هر متر فضا ارزش طلا پیدا کرده، زندگی در واحدهای ۲۰ تا ۳۰ متری برای برخی شهروندان به ناگزیر تبدیل شده است؛ شبهخانههایی با حمام و سرویس مشترک، حریم خصوصی محدود و اجارههای سنگین که ساکنانشان زیر فشار همزمان مشکلات اقتصادی، اجتماعی و روانی روزگار میگذرانند خانه که نه لانهای کوچک تا بتوان شبها وقتی خسته و کوفته از سرکار برمیگردی برایت سرپناهی باشد بلکه چند ساعتی را در آن آرامش بگیری و بخوابی. اما کدام خواب و کدام آرامش؟ مگر میشود در خانهای که بیشتر شبیه قفس پرنده است زندگی کرد، اما چارهای نیست با این اجارههای سنگین مگر میشود خانهای دلخواه و باب دل تهیه کرد؟
تهران شده شهر قومیتهای مختلف که از هر شهر و روستا و دیاری آمدهاند و هر کدام به دنبال تحقق رویاها و آرزوها و خواستههایشان و شاید رسیدن به زندگی لاکچری و آنچنانی، اما افسوس و صد افسوس که باید شبانه روز کار کنند وکار کنند و بیشترین میزان دستمزدشان که حاصل کار و زحمت بی وقفه است را دو دستی به صاحبخانه بدهند.
خانههای کوچکی که بعضا دارای سرویسهای مشترک با صاحبخانه و گاهی چندین همسایه دیگر هستند و باید همچون گذشته با ساکنان خانه سر کرد و روزگار گذراند تا بلکه راه امیدی باز شود و شاید روزی بتوانند خانهای بزرگ و حداقل دارای امکانات اولیه شوند. برای مستاجران این خانهها، مسئله فقط کوچکی فضا نیست در بسیاری از این واحدها، حمام و دستشویی مشترک است. گاهی با صاحبخانه و گاهی هم با همسایهای دیگر. همین موضوع ساده، حریم خصوصی را از زندگی روزمره بیرون میبرد و حتی کارهای عادی را به تجربهای پرتنش تبدیل میکند. رفتوآمدهای مداوم، هماهنگی برای استفاده از سرویسها و نبود آسایش کافی، بخشی از واقعیت روزانه ساکنان این خانههاست.
بوی نم دیوارها و نای ماندگی هوا، اولین چیزی است که به محض ورود به راهرو، در بینی میپیچد. خانههای ۲۰ و ۳۰ متری که میتوان گفت در حقیقت اینها خانه نیستند. سلولهای استراحتی هستند که اسم اجارهخانه را یدک میکشند. امروز آمدم تا از نزدیک ببینم چطور میشود در این قفسهای سیمانی، نفس کشید و آبرو حفظ کرد.
وارد واحد ۲۰ متری شدم. همهچیز در یک قاب خلاصه شده بود. اجاقگاز کوچک، یک تخت تاشو و انبوهی از لباسهایی که راهی جز آویزان شدن از سقف نداشتند. صاحبخانه مردی است که انگار کلمات را با سخاوت به زبان نمیآورد. نگاهش از لای در نیمهباز، سرد و پایش روی پلهها، دائم در حال کنترل کردن عبور و مرور ماست.
بیشتر بخوانید:بازار مسکن منفجر شد/ قیمت هر متر آپارتمان در مناطق ۸ و ۱۳ تهران رکورد زد+ جدول
سختترین بخش، آنجایی است که حریم خصوصی معنای خودش را از دست میدهد. برای رفتن به دستشویی یا حمام، باید از راهروی مشترک گذشت و همیشه گوش به زنگ صدای در اتاق دیگر یا غرولند صاحبخانه بود. مستاجر این خانه، زنی است که در چشمانش خستگی عمیقی موج میزند. او میگوید: گاهی از ترس اینکه مبادا برای حمام رفتن صدایی از من دربیاید و صاحبخانه با تندی برخورد کند، ترجیح میدهم عطای تمیزی را به لقایش ببخشم.
وقتی درباره اجاره میپرسم، پوزخند تلخی میزند. رقمی که میگوید با عقل جور در نمیآید. رقمی که بخش بزرگی از حقوق ناچیزش را میبلعد. او میگوید: این پول را برای آرامش میدهم، اما اینجا فقط جنگ اعصاب است.
در راه برگشت، وقتی از آن درآهنی زنگزده خارج شدم، هوای خیابان هرچند آلوده، اما برایم مثل اکسیژن خالص بود. ما خبرنگارها عادت داریم اعداد و ارقام تورم را گزارش کنیم، اما در این گزارش، عددها بیمعنی بودند. آنچه اینجا دیدم فروپاشی تدریجی عزت نفس انسانی بود که در یک اتاق ۲۰ متری اجارهای، با یک صاحبخانه بدقلق قفل شده است. اینجا زندگی، در کوچکترین ابعادش، سنگینترین بار جهان را بر دوش میکشد.