
اقتصاد۲۴- از خطوط لوله عربستان تا کانالهای جایگزین؛ جهان به دنبال فرار از مهمترین گلوگاه انرژی جهان است، اما مساله اصلی حذف هرمز نیست؛ بلکه ساخت اقتصادی است که بدون هرمز نیز بتواند دوام بیاورد. در دنیای ژئواکونومی، برخی نقاط جغرافیایی بیش از آنکه یک موقعیت مکانی باشند، یک «اهرم قدرت» هستند. تنگه هرمز دقیقا یکی از همین نقاط است؛ آبراهی باریک در دهانه خلیجفارس که سالهاست در قلب امنیت انرژی جهان قرار دارد و هرگونه اختلال در آن میتواند از پالایشگاههای شرق آسیا تا بازارهای مالی نیویورک و لندن را تحت تأثیر قرار بدهد. در نگاه نخست، پرسش ساده به نظر میرسد:
اگر هرمز تا این اندازه آسیبپذیر و پُرریسک است، چرا جهان مسیر دیگری برای انتقال نفت پیدا نمیکند؟ پاسخ به این پرسش، اما ما را به یکی از مهمترین واقعیتهای اقتصاد سیاسی بینالملل میرساند: جهان میتواند وابستگی خود به هرمز را کاهش بدهد، اما حذف کامل هرمز از معادله انرژی جهانی، دستکم در آینده قابل پیشبینی، تقریبا ناممکن است. این دقیقا همان نتیجهای است که از بررسی ظرفیت خطوط لوله موجود، طرحهای جایگزین و حتی پروژههای عظیم چندصد میلیارد دلاری به دست میآید؛ نتیجهای که نشان میدهد رویای «هرمز صفر» (Project Hormuz Zero) بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی باشد، یک آرزوی ژئوپلیتیکی است.
تنگه هرمز صرفا یک گذرگاه دریایی نیست؛ بلکه نقطه تلاقی سه شریان اصلی اقتصاد جهانی است: (۱) انرژی؛ زیرا بخش قابلتوجهی از نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان از این مسیر عبور میکند و امنیت عرضه انرژی بسیاری از اقتصادهای بزرگ به آن وابسته است. (۲) تجارت دریایی (Maritime Trade)؛ زیرا هرمز حلقه اتصال تولیدکنندگان بزرگ انرژی در خلیجفارس به شبکه تجارت جهانی و زنجیرههای تأمین بینالمللی (Global Supply Chains) است. امنیت ژئوپلیتیکی (Geopolitical Security)؛ زیرا توازن قدرت میان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، از ایران و کشورهای عربی خلیجفارس گرفته تا ایالاتمتحده، چین، هند و اتحادیه اروپا، به درجات مختلف با امنیت این آبراه گرهخورده است.
از همین رو، هرمز تنها یک گلوگاه انرژی (Energy Chokepoint) نیست؛ بلکه یکی از مهمترین «گرههای ژئواکونومیک» (Geoeconomic Nodes) جهان به شمار میرود؛ گرهای که اختلال در آن میتواند همزمان بازار انرژی، حملونقل دریایی، تجارت بینالمللی، صنعت بیمه، بازارهای مالی و حتی محاسبات راهبردی قدرتهای بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد.
به همین دلیل، در تنگه هرمز حتی وقوع یک درگیری محدود، یک تهدید نظامی، یک حمله سایبری به زیرساختهای دریایی، یا حتی افزایش احتمال ناامنی، میتواند به سرعت به بازارهای جهانی سرایت کند. در چنین شرایطی، پیش از آنکه حتی یک بشکه نفت از بازار حذف شود، «پرمیوم ریسک ژئوپلیتیکی» (Geopolitical Risk Premium) وارد قیمتها میشود؛ حق بیمه کشتیها افزایش مییابد، هزینه حملونقل دریایی بالا میرود، قراردادهای آتی نفت (Oil Futures) واکنش نشان میدهند، سرمایهگذاران به داراییهای امن پناه میبرند و دولتها برای تأمین امنیت انرژی خود وارد فاز مدیریت بحران میشوند. درواقع، اهمیت هرمز تنها در حجم نفت عبوری از آن نیست؛ بلکه در این واقعیت نهفته است که این آبراه یکی از معدود نقاط جهان است که در آن جغرافیا، اقتصاد و قدرت به شکلی فشرده و همزمان به یکدیگر متصل میشوند. به همین دلیل هر موج تنش در هرمز، بسیار فراتر از مرزهای خلیجفارس اثر میگذارد و میتواند به سرعت به یک شوک ژئواکونومیک جهانی (Global Geoeconomic Shock) تبدیل شود.
هر بار که تنشهای ژئوپلیتیکی در خلیجفارس افزایش مییابد، این پرسش دوباره مطرح میشود که آیا جهان میتواند وابستگی خود به تنگه هرمز را پایان بدهد؟ طی دو دهه گذشته، کشورهای منطقه میلیاردها دلار برای ایجاد مسیرهای جایگزین سرمایهگذاری کردهاند. عربستان سعودی با توسعه خط لوله شرق به غرب (East-West Pipeline) بخشی از صادرات نفت خود را به سواحل دریای سرخ منتقل کرده و امارات متحده عربی نیز با احداث خط لوله حبشان- فجیره (Habshan-Fujairah Pipeline) تلاش کرده است بخشی از نفت خود را بدون عبور از هرمز به بازارهای جهانی برساند. در نگاه نخست، این پروژهها نشانه آغاز دوران «پساهرمز» به نظر میرسند؛ اما واقعیت ژئواکونومیک بسیار پیچیدهتر است.
مساله اصلی در یک واژه خلاصه میشود: مقیاس (Scale). حتی اگر تمامی خطوط لوله موجود با حداکثر ظرفیت عملیاتی کار کنند، همچنان فاصله چشمگیری میان ظرفیت آنها و حجم عظیم نفت و گازی که روزانه از تنگه هرمز عبور میکند وجود خواهد داشت. بهبیاندیگر، این زیرساختها میتوانند بخشی از ریسک را کاهش بدهند، اما قادر نیستند نقش هرمز را بهطور کامل بر عهده بگیرند. این همان تفاوت بنیادین میان «کاهش وابستگی» (Dependency Reduction) و «جایگزینی کامل» (Full Replacement) است؛ تفاوتی که بسیاری از تحلیلهای رسانهای و حتی برخی برآوردهای سیاسی آن را نادیده میگیرند. خطوط لوله میتوانند بخشی از جریان انرژی را از هرمز منحرف کنند، اما هنوز توانایی حذف جایگاه محوری این آبراه در معماری انرژی جهان را ندارند. برای درک بهتر این واقعیت، کافی است به ظرفیت حملونقل دریایی نگاه کنیم. یک نفتکش غولپیکر از نوع VLCC میتواند حدود دو میلیون بشکه نفت را در یک سفر جابهجا کند. جایگزینی ظرفیت همین یک نفتکش به هزاران کامیون سنگین نیاز دارد.
حال اگر دهها نفتکش بزرگ که روزانه از هرمز عبور میکنند را در نظر بگیریم، با حجم لجستیکی عظیمی مواجه میشویم که نه ازنظر اقتصادی قابل توجیه است و نه از منظر زیرساختی و زیستمحیطی امکان تحقق دارد. حملونقل هوایی نیز اساسا خارج از این معادله قرار میگیرد. هزینه انتقال نفت خام از طریق هواپیما آنچنان بالاست که حتی در شرایط بحرانی و اضطراری نیز نمیتواند جایگزین حملونقل دریایی شود. به همین دلیل، نفت و گاز همچنان بیش از هر کالای راهبردی دیگری به بنادر، نفتکشها و خطوط لوله عظیم وابسته هستند. در کنار این راهکارهای موجود، طی سالهای اخیر طرحهای بلندپروازیتری نیز مطرحشدهاند. یکی از مشهورترین آنها ایده احداث یک کانال عظیم میان خلیجفارس و دریای عرب است؛ پروژهای که در برخی برآوردها هزینه اجرای آن تا حدود ۲۰۰ میلیارد دلار تخمین زده شده است. حامیان این طرح معتقدند چنین کانالی میتواند وابستگی صادرات انرژی منطقه به تنگه هرمز را به شکل چشمگیری کاهش بدهد و یک مسیر مستقل برای دسترسی به آبهای آزاد ایجاد کند. این ایده جذاب، اما با موانع عظیم فنی، مالی و امنیتی روبهرو است. بخشهایی از مسیر پیشنهادی از مناطق کوهستانی عبور میکند، اختلاف ارتفاع در برخی نقاط به صدها متر میرسد و اجرای آن مستلزم دهها سال عملیات مهندسی پیچیده، سرمایهگذاری هنگفت و ثبات سیاسی بلندمدت است.
بیشتر بخوانید:تنگه هرمز تا اطلاع ثانوی بسته است
حتی اگر چنین پروژهای روزی به مرحله بهرهبرداری برسد، یک پرسش اساسی همچنان پابرجا خواهد ماند: آیا جهان با ساخت این کانال واقعا از هرمز رها خواهد شد؟ پاسخ احتمالا منفی است؛ زیرا ماهیت تجارت جهانی انرژی بهگونهای است که هر مسیری که حجم بزرگی از جریان نفت و گاز را در خود متمرکز کند، دیر یا زود به یک «گلوگاه ژئواکونومیک» (Geoeconomic Chokepoint) جدید تبدیل میشود. در چنین شرایطی، جهان نه یک گلوگاه را حذف کرده، بلکه صرفا محل آن را تغییر داده است. به همین دلیل، مساله اصلی آینده انرژی جهان یافتن یک «جایگزین کامل» برای هرمز نیست. آنچه در حال شکلگیری است، شبکهای از مسیرهای مکمل، خطوط لوله پشتیبان، ذخایر راهبردی و زیرساختهای متنوع است که هدف آنها کاهش آسیبپذیری در برابر هرمز است، نه حذف آن. درواقع، ژئواکونومی انرژی در حال گذار از منطق «جایگزینی» به منطق «تابآوری» (Resilience) است؛ منطقی که میپذیرد هرمز همچنان یکی از مهمترین شریانهای اقتصاد جهانی باقی خواهد ماند، اما تلاش میکند هزینه و پیامدهای اختلال در آن را کاهش بدهد.
در پسِ تمام طرحها و سرمایهگذاریهایی که با هدف کاهش وابستگی به تنگه هرمز دنبال میشوند، یک واقعیت بنیادین ژئواکونومیک نهفته است: گلوگاههای راهبردی را نمیتوان حذف کرد؛ تنها میتوان آنها را جابهجا کرد. این واقعیت را میتوان «پارادوکس جابهجایی گلوگاهها» (Chokepoint Relocation Paradox) نامید. اگر بخشی از صادرات انرژی خلیجفارس بهجای عبور از تنگه هرمز از طریق خطوط لوله به دریای سرخ منتقل شود، اهمیت راهبردی بابالمندب افزایش مییابد. اگر ناامنی یا اختلالی در بابالمندب رخ بدهد، فشار بیشتری بر کانال سوئز وارد خواهد شد. اگر مسیرهای جدیدی از طریق کریدورهای زمینی، خطوط لوله فرامرزی یا کانالهای مصنوعی ایجاد شوند، همان مسیرها بهتدریج به نقاط حساس جدیدی در شبکه تجارت جهانی تبدیل خواهند شد. بهبیاندیگر، اقتصاد جهانی نمیتواند از منطق گلوگاهها فرار کند؛ زیرا ساختار تجارت بینالمللی بر مجموعهای از مسیرهای محدود، اما فوقالعاده حیاتی استوار است.
هرچه حجم بیشتری از کالا، انرژی و سرمایه از یک مسیر عبور کند، ارزش اقتصادی آن افزایش مییابد؛ اما همزمان همان مسیر به یک نقطه آسیبپذیرتر نیز تبدیل میشود. این همان پارادوکسی است که در قلب ژئواکونومی معاصر قرار دارد: افزایش کارایی اقتصادی اغلب به افزایش تمرکز و درنتیجه افزایش آسیبپذیری منجر میشود. از همین رو، مساله اصلی برای دولتها و شرکتهای بزرگ انرژی دیگر «حذف گلوگاهها» نیست، بلکه «توزیع ریسک میان گلوگاههای مختلف» است. به همین دلیل، برخلاف برخی روایتهای رسانهای، جهان به دنبال تحقق سناریوی «هرمز صفر» نیست؛ زیرا چنین هدفی ازنظر فنی، اقتصادی و حتی ژئوپلیتیکی چندان واقعبینانه نیست. آنچه امروز در دستور کار قدرتهای بزرگ، شرکتهای انرژی و مصرفکنندگان عمده قرار دارد، راهبردی متفاوت است؛ راهبردی که میتوان آن را «تابآوری هرمز» (Hormuz Resilience) نامید. در این رویکرد، هدف حذف کامل وابستگی به هرمز نیست، بلکه افزایش توان اقتصاد جهانی برای ادامه فعالیت در صورت بروز اختلال موقت، بحران امنیتی یا شوک ژئوپلیتیکی در این آبراه است. بر همین اساس، طی سالهای اخیر مجموعهای از سیاستها و سرمایهگذاریهای مکمل دنبال شدهاند:
توسعه خطوط لوله جایگزین، افزایش ذخایر راهبردی نفت (Strategic Petroleum Reserves)، تنوعبخشی به منابع تأمین انرژی، ایجاد پایانههای صادراتی جدید، گسترش ظرفیت ناوگان حملونقل انرژی و توسعه زیرساختهای پشتیبان در مسیرهای مختلف. هیچیک از این ابزارها بهتنهایی قادر به جایگزینی هرمز نیستند، اما در کنار یکدیگر میتوانند شدت و هزینه شوکهای ناشی از اختلال در آن را کاهش بدهند. درواقع، تحول بزرگ ژئواکونومی انرژی در سالهای آینده نه در حذف تنگه هرمز، بلکه در تغییر نوع نگاه به آن خواهد بود. هرمز همچنان یکی از حیاتیترین شریانهای اقتصاد جهانی باقی میماند، اما تلاش دولتها معطوف به آن خواهد بود که هیچ بحران یا درگیری نتواند این شریان را به نقطه شکست کل نظام انرژی جهان تبدیل کند. از این منظر، رقابت اصلی دیگر میان «هرمز» و «مسیرهای جایگزین» نیست؛ بلکه میان دو رویکرد متفاوت است: رویکردی که بر وابستگی متمرکز به یک گلوگاه استوار است و رویکردی که با «توزیع ریسک»، «افزونگی» (Redundancy) و «تابآوری» (Resilience)، هزینه اختلال در هر گره حیاتی را کاهش میدهد.
در ادبیات کلاسیک ژئوپلیتیک، قدرت معمولا با «توانایی انسداد» (Power of Disruption) سنجیده میشد؛ یعنی قابلیتی که یک کشور بتواند مسیرهای تجارت، انرژی یا حملونقل را مختل کند و از این طریق بر رفتار دیگران اثر بگذارد. به همین دلیل، تنگه هرمز برای دههها عمدتا از زاویه امکان بستهشدن آن و پیامدهای ناشی از اختلال در صادرات انرژی موردتوجه قرار داشت. در قرن بیستویکم؛ اما با گسترش وابستگی متقابل اقتصادی و پیچیدهتر شدن شبکههای تجارت جهانی، مفهوم مهمتری در حال ظهور است؛ مفهومی که میتوان آن را «قدرت جریان» (Power of Flow) نامید.
در این چارچوب، قدرت واقعی نه صرفا در توانایی متوقف کردن جریان کالا، انرژی، داده و سرمایه، بلکه در توانایی مدیریت، هدایت و تضمین تداوم این جریانها نهفته است. بهبیاندیگر، در جهان ژئواکونومیک امروز، کشوری که بتواند یک مسیر حیاتی را باز، امن، قابل پیشبینی و کمهزینه نگه دارد، اغلب نفوذی پایدارتر از کشوری به دست میآورد که صرفا قادر به مختل کردن آن مسیر باشد. از همین منظر، اهمیت راهبردی تنگه هرمز نیز فراتر از سناریوی بستن آن قابلفهم است. ارزش ژئواکونومیک هرمز صرفا در این نیست که میتواند تجارت انرژی جهان را مختل کند؛ بلکه در این واقعیت نهفته است که جهان بهخوبی میداند بازماندن هرمز چه ارزشی برای اقتصاد بینالمللی دارد. هرروزی که نفت، گاز، کالا، سرمایه و خدمات بدون وقفه از این گذرگاه عبور میکنند، درواقع بخشی از ارزش راهبردی هرمز بازتولید میشود.
از این منظر، هرمز برای ایران صرفا یک موقعیت جغرافیایی یا یک مزیت نظامی نیست؛ بلکه یک «دارایی ژئواکونومیک» (Geoeconomic Asset) کمنظیر است که جایگاه کشور را در معادلات انرژی، تجارت و امنیت جهانی ارتقا میدهد. همانگونه که یک بندر بزرگ، یک شبکه مالی بینالمللی یا یک کریدور ترانزیتی ارزش خود را از حجم جریانهای عبوری کسب میکند، ارزش هرمز نیز در نقش آن به عنوان یکی از مهمترین شریانهای اقتصاد جهانی نهفته است. هر دارایی استراتژیک، اما تنها زمانی ارزش خود را حفظ میکند که کارکردش پایدار بماند. اگر مصرفکنندگان انرژی و قدرتهای بزرگ به این جمعبندی برسند که هرمز در بلندمدت مسیری غیرقابل اتکا، پرهزینه و غیرقابلپیشبینی است، انگیزه برای سرمایهگذاری در خطوط لوله جایگزین، کریدورهای جدید انرژی، ذخایر راهبردی و مسیرهای دورزننده افزایش خواهد یافت. در مقابل، هرچه هرمز به عنوان یک گذرگاه باثبات، امن و قابلاعتماد شناخته شود، هزینه اقتصادی و سیاسی جایگزینسازی آن بیشتر خواهد شد. درنتیجه، رقابت راهبردی آینده نه بر سر «توانایی بستن هرمز» بلکه بر سر «مدیریت ارزش هرمز» خواهد بود. در جهان امروز، مزیت پایدار از کنترل گرههای حیاتی اقتصاد جهانی حاصل میشود، نه صرفا از تهدید به اختلال در آنها.
به همین دلیل، مهمترین سرمایه راهبردی هرمز برای ایران نه قدرت انسداد، بلکه قدرت جریان است؛ قدرتی که از نقشآفرینی در تضمین تداوم یکی از مهمترین شریانهای انرژی و تجارت جهان سرچشمه میگیرد. درنهایت، هرچه اقتصاد جهانی بیشتر به سمت منطق «تابآوری» (Resilience) و «تنوعبخشی» (Diversification) حرکت کند، ارزش ژئواکونومیک هرمز بیش از گذشته به توانایی حفظ جریانهای پایدار وابسته خواهد شد. در چنین شرایطی، برنده واقعی کسی نیست که بتواند این شریان را متوقف کند، بلکه بازیگری است که بتواند آن را به بخشی ضروری، مطمئن و غیرقابل جایگزین از معماری اقتصاد جهانی تبدیل کند.
با وجود تمام طرحها، کریدورها و پروژههای جایگزین، واقعیت ژئواکونومیک این است که جهان هنوز فاصله زیادی با عبور از هرمز دارد. خطوط لوله موجود تنها بخشی از ظرفیت صادراتی منطقه را پوشش میدهند، مسیرهای جایگزین عمدتا در مرحله طراحی یا توسعه قرار دارند و حملونقل زمینی نیز از نظر هزینه و مقیاس، توان رقابت با نفتکشهای غولپیکر را ندارد. حتی جاهطلبانهترین پروژههای چندصد میلیارد دلاری نیز تضمینی برای حل مساله نیستند؛ زیرا تاریخ ژئوپلیتیک انرژی نشان داده است که حذف یک گلوگاه (Chokepoint) اغلب به معنای خلق گلوگاهی جدید در نقطهای دیگر است.
ازاینرو، مهمترین تحول دهه آینده احتمالا نه «پایان هرمز»، بلکه «آغاز عصر تابآوری» (Age of Resilience) خواهد بود. هدف قدرتهای بزرگ و مصرفکنندگان انرژی دیگر حذف این آبراه نیست؛ بلکه کاهش آسیبپذیری در برابر آن است. جهان خواهد کوشید اثرات اقتصادی، مالی و امنیتی هرگونه اختلال در هرمز را مدیریت کند، اما همچنان ناچار خواهد بود با واقعیتی به نام هرمز زندگی کند. درواقع، مساله اصلی دیگر این نیست که آیا میتوان تنگه هرمز را دور زد یا نه؛ بلکه این است که اقتصاد جهانی تا چه اندازه میتواند در برابر شوکهای ناشی از آن مقاومت کند. به همین دلیل، رقابت راهبردی آینده میان هرمز و یک مسیر جایگزین نخواهد بود، بلکه میان دو منطق متفاوت از نظم انرژی جهانی شکل خواهد گرفت.
منطق نخست بر «تمرکز» (Concentration) استوار است؛ الگویی که در آن هرمز همچنان قلب تپنده تجارت انرژی باقی میماند و بخش بزرگی از جریان نفت، گاز و سرمایه از یک نقطه حیاتی عبور میکند. منطق دوم، اما بر «تنوع» (Diversification)، «افزونگی» (Redundancy) و «تابآوری» (Resilience) بنا شده است؛ الگویی که میکوشد با ایجاد مسیرهای متعدد، ذخایر راهبردی، زیرساختهای پشتیبان و شبکههای جایگزین، هزینه اختلال در هر گره حیاتی را کاهش بدهد؛ بنابراین پرسش راهبردی قرن بیستویکم این نیست که «آیا هرمز اهمیت خود را از دست خواهد داد؟» یا اینکه «چه کسی زودتر و بهتر میتواند وابستگی خود به هرمز را مدیریت کند؟» هرمز همچنان در مرکز نقشه انرژی جهان باقی خواهد ماند، اما برنده آینده کشوری نخواهد بود که از هرمز عبور میکند؛ برنده، کشوری است که بتواند در صورت اختلال هرمز نیز به حرکت خود ادامه بدهد. این همان نقطهای است که ژئوپلیتیک گلوگاهها (Chokepoint Geopolitics) به ژئواکونومی تابآوری (Geoeconomics of Resilience) تبدیل میشود.