
اقتصاد۲۴- محمدحسن قدیری ابیانه، فعال سیاسی اصولگرا در تازهترین اظهارات حاشیهساز خود ضمن اینکه مردم ایران پرتوقع دانسته، با صراحت گفته بود که ایرانیها نباید خودشان را با اعراب مقایسه کنند! به گفته او اعراب حق دارند بهتر زندگی کنند، چون جمعیتشان کمتر است و درآمد نفتشان به ازای هر نفر سرسامآور است.
همانطور که برخی در شبکههای اجتماعی نوشتند، احتمالا آقای قدیری ابیانه و همفکرانش در جریان اصولگرا تنها مایلاند که ایرانیها خودشان را با مردم یمن مقایسه کرده و مثل آنها لنگ ببندند، با افغانستان مقایسه کرده مثل آنها زیر سلطه طالبان سر خم کنند یا با کره شمالی مقایسه کرده و تمام رویایشان ساخت بمب اتم باشد.
این گروه از مقایسههای دیگر ناراحت میشوند، اما تفاوت وضعیت اقتصادی و مشخصا قیمت مسکن با سایر کشورهای دنیا به قدری است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
مثلا در کشورهای عربی مانند عربستان سعودی، یک فرد با درآمد متوسط ظرف دو سال میتواند صاحب خانه شود، در قطر پنج سال و حتی در فلسطین با وجود فشارهای اقتصادی، امکان خانهدار شدن در یک بازه ششساله وجود دارد.
اما در ایران، مسیر خانهدار شدن به شکل بیسابقهای طولانی و عملاً غیرقابل تصور شده است. یک خانوار متوسط، حتی اگر تمام درآمد خود را پسانداز کند و هیچ هزینهای برای زندگی روزمره نداشته باشد، بیش از یک قرن باید کار کند تا بتواند صاحب یک واحد مسکونی معمولی شود. این عدد دیگر شاخص اقتصادی نیست، بلکه زنگ خطری است برای فروپاشی تعادل میان دستمزد، تورم و سیاستگذاری در بازار مسکن.
محمدحسن قدیری ابیانه مثال میزند که اگر جمعیت ایران به اندازه کاشان بود، میتوانستیم شهرهایمان را شبیه دبی کنیم. اما واقعیت این است که مشکل صرفاً جمعیت نیست؛ سیاستهای ناکارآمد، رشد کند دستمزدها و تورم مزمن، دست به دست هم دادهاند تا خانهدار شدن برای بخش بزرگی از جامعه ایرانی به رؤیایی دور از دسترس تبدیل شود.
افزایش مداوم قیمت زمین، تبدیل مسکن به ابزار سرمایهگذاری و فاصله فزاینده میان درآمد و هزینههای زندگی، نتیجهای جز گسترش اجارهنشینی و حذف رؤیای خانهدار شدن از زندگی نسل جوان ندارد.
وقتی ایران با کشورهای دیگر مانند ترکیه یا حتی فلسطین مقایسه میشود، عمق بحران بیش از پیش آشکار میشود. در آن کشورها، خرید خانه هنوز بخشی از چرخه طبیعی زندگی است و امکان برنامهریزی برای آینده از خانوارها گرفته نشده است. در ایران، اما نسبت قیمت مسکن به درآمد چنان نامتوازن شده که مسکن نه تنها یک کالای مصرفی، بلکه به یک رؤیای دور از دسترس تبدیل شده است.

تداوم این وضعیت پیامدهایی فراتر از بازار مسکن دارد؛ کاهش نرخ ازدواج و فرزندآوری، مهاجرت، تشدید شکاف طبقاتی و فرسایش سرمایه اجتماعی، تنها بخشی از آثار این بحران است. زمانی که بخش بزرگی از جامعه حتی به افق مالکیت مسکن دسترسی ندارد، بیثباتی اقتصادی به ناامیدی اجتماعی تبدیل میشود؛ مسیری که اصلاح آن نیازمند تصمیمهای سخت، سیاستهای شفاف و برنامهریزی بلندمدت است.
ایران امروز در وضعیت ویژهای قرار دارد؛ کشوری با منابع عظیم نفت و گاز، جمعیتی بزرگ و پتانسیل اقتصادی فراوان، اما با بازار مسکن غیرقابل دسترس و شکاف روزافزون میان درآمد و هزینهها. وقتی به مردم گفته میشود «توقعات زیادی دارند» و مثالهایی از یمن، افغانستان و کره شمالی آورده میشود، تنها یک چیز مشخص میشود: مشکل ایران نه جمعیت است، نه منابع، بلکه سیاستهای ناکارآمد و بیتوجهی به عدالت اجتماعی است که رؤیای خانهدار شدن را به داستانی دور از دسترس تبدیل کرده است.