
اقتصاد۲۴- در حالی که خاورمیانه در ژانویه ۲۰۲۶ نفسهای خود را در سینه حبس کرده و جابهجایی ناوگان سنتکام بوی باروت را در فضا پراکنده است، جبههای نانوشته از قدرتهای منطقهای و جهانی شکل گرفته که میکوشد با اهرمهای سیاسی و اقتصادی، واشنگتن را از لبه پرتگاه درگیری نظامی با ایران بازگرداند؛ تلاشی که بیش از آنکه ناشی از همدلی با تهران باشد، از هراس وقوع یک «آخرالزمان اقتصادی» در قلب انرژی جهان سرچشمه میگیرد.
در هفتههای اخیر، صحنه بینالملل شاهد پارادوکسی آشکار بوده است؛ از یک سو ایالات متحده با ادبیاتی آمیخته به اولتیماتوم، حضور نظامی خود را در غرب آسیا به شکلی بیسابقه تقویت کرده و از سوی دیگر، متحدان سنتی و رقبای استراتژیک این کشور، صفآرایی دیپلماتیکی را آغاز کردهاند که هدف آن «گران کردن هزینه جنگ» برای کاخ سفید است.
در این میان، موضعگیری اخیر ریاض را باید نقطه عطفی در این معادلات دانست. محمد بنسلمان با صراحتی بیسابقه، هرگونه تعدی به خاک ایران را غیرقابلپذیرش خوانده است. این تغییر لحن استراتژیک نشان میدهد که عربستان سعودی، برخلاف دهههای گذشته، امنیت خود را نه در تقابل، بلکه در توازن میبیند. ریاض به خوبی آگاه است که هرگونه جرقه در خلیج فارس، پروژههای بلندپروازانه اقتصادیاش را خاکستر خواهد کرد و به همین دلیل، با بستن غیررسمی حریم هوایی و پایگاههای خود، عملاً یکی از بازوهای عملیاتی سنتکام را فلج کرده است.
در همین حال، روسیه با زیرکی همیشگی خود، از کارت میانجیگری استفاده میکند تا مانع از فروپاشی نظم فعلی شود. مسکو با نقد رویکرد «اولتیماتوممحور» واشنگتن، نه تنها به دنبال تثبیت نقش خود به عنوان داور بینالمللی است، بلکه به طرف آمریکایی هشدار میدهد که در صورت وقوع جنگ، ایران در عرصه بینالمللی و لجستیکی تنها نخواهد ماند.
این فشار دیپلماتیک با نگرانیهای عمیق در آنکارا و بغداد گره خورده است. ترکیه که سایه سنگین بحرانهای اقتصادی و موج پناهجویان را بر شانه خود حس میکند، در تماسهای مکرر با مقامات نظامی آمریکا بر این نکته پای میفشارد که وقوع درگیری در همسایگیاش، به معنای بیثباتی مرزهای ناتو و انفجار امنیتی در کل منطقه خواهد بود.
از سوی دیگر، قطر و عراق به عنوان «سیمهای رابط» این بحران، نقش حیاتی ایفا میکنند. دوحه با انتقال پیامهای هشدارآمیز ایران مبنی بر هدف قرار گرفتن تمامی پایگاههای میزبان نیروهای آمریکایی، عملاً واقعیت عریان جنگ را پیش چشم طراحان پنتاگون قرار داده است. بغداد نیز با تاکید بر اینکه اجازه نخواهد داد خاکش به سکوی پرتاب علیه همسایگان تبدیل شود، ضربه محکمی به مشروعیت حقوقی و لجستیکی هرگونه اقدام نظامی وارد کرده است.
در نهایت، سوال اساسی اینجاست که آیا این فشار همهجانبه میتواند واشنگتن را منصرف کند؟ تحلیل واقعگرایانه نشان میدهد که اگرچه ایالات متحده قدرت نظامی برتر را در اختیار دارد، اما جغرافیا و اقتصاد سیاسی علیه جنگ قد علم کردهاند. وقتی متحدان کلیدی مانند عربستان و ترکیه از همراهی سر باز میزنند و قدرتهایی مثل روسیه در پی میانجیگری هستند، «هزینه فایده» جنگ برای ترامپ تغییر میکند. در واقع، این ائتلاف نانوشته شاید نتواند خوی تهاجمی واشنگتن را به طور کامل مهار کند، اما قطعاً توانسته است گزینه «حمله فراگیر» را به «فشار حداکثری دیپلماتیک» تقلیل دهد. امروز، صلح نه در اتاقهای دربسته واشنگتن، بلکه در هماهنگی نادری جستوجو میشود که میان پایتختهای منطقه برای جلوگیری از یک فاجعه مشترک شکل گرفته است.