
اقتصاد۲۴- مذاکرات ایران و آمریکا در سوئیس، این بار نه در سطح وزرا، بلکه با ترکیبی از سیاستمداران ارشد و کارشناسان فنی به پایان رسید. آنچه در نشست یکشنبه و بامداد دوشنبه در بورگناشتوک و حاشیه دریاچه لوسرن رقم خورد، بیش از یک گفتوگوی دیپلماتیک، تلاشی برای نجات یادداشت تفاهمی بود که ۲۸ خرداد امضا شد و حالا نوبت به اجرای آن رسیده است. با پایان این دور از مذاکرات، هیئت اصلی ایران به ریاست محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، سوئیس را به مقصد تهران ترک کرد تا این پیام را بدهد که در این مرحله، سکان گفتوگوها به کارشناسان فنی سپرده شده است. اما آنچه از بامداد دوشنبه برجای ماند، مجموعهای از توافقات روی کاغذ و هشدارهایی در لابهلای اظهارات مقامات بود که نشان میداد مسیر پیشرو، بهمراتب پیچیدهتر از آن چیزی است که در ظاهر به نظر میرسد.
سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان، پس از پایان دور اول مذاکرات فشرده بورگناشتوک سوئیس در صفحه شخصی خود در یکی از شبکههای اجتماعی نوشت: میانجیگری خستگیناپذیر پاکستان و قطر باعث پیشرفتهای بزرگی برای پایاندادن به جنگ در لبنان شد. همچنین تحریم صادرات نفت و پتروشیمی تعلیق شد، محاصره دریایی برداشته شد، برخی از داراییهای مسدودشده آزاد شدند و طرح بزرگ بازسازی و توسعه اقتصادی ایران اجرائی شد.
به گفته اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، مهمترین دستاورد این دور، ایجاد «سازوکار کنترل منازعه» یا بهاصطلاح «دکانفلیکشن سل» برای نظارت بر آتشبس در لبنان بود. این سازوکار که با حضور ایران، آمریکا، لبنان و دو کشور میانجی قطر و پاکستان شکل میگیرد، قرار است تضمین کند توقف جنگ، پایدار بماند و عملیات نظامی اسرائیل در لبنان، دیگر تکرار نشود.
نکته ظریف، اما اینجاست که فلسفه ایجاد چنین سازوکاری، اساسا بر پایه بیاعتمادی شکل گرفته است؛ یعنی طرفین به این نتیجه رسیدهاند که بدون یک ناظر دائمی، امکان نقض آتشبس بسیار بالاست. سؤال اینجاست که آیا «دکانفلیکشن سل» میتواند کارایی بیشتری نسبت به مکانیسمهای مشابه در گذشته داشته باشد یا صرفا به یک تشریفات اداری دیگر تبدیل خواهد شد؟
در حوزه اقتصادی، سخنگوی وزارت خارجه از «پیشرفتهای خیلی خوب» در بندهای ۱۰ و ۱۱ یادداشت تفاهم خبر داد؛ مباحثی که به صدور مجوز فروش نفت ایران و آزادسازی داراییهای مسدودشده مربوط میشود. اما در سوی دیگر میز، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، روایتی کاملا متفاوت از سرنوشت این داراییها ارائه داد.
ونس با صراحتی که کمتر دیپلمات آمریکایی از خود نشان میدهد، گفت: «اگر پولی آزاد شد، تنها برای خرید سویا، ذرت و گندم آمریکایی هزینه خواهد شد». اگر پولهای بلوکهشده ایران صرفا به چرخه اقتصاد آمریکا بازگردد و تبدیل به یارانه کشاورزان ایالتهای جنوبی شود، چه معنایی برای اقتصاد ایران دارد؟ آیا میتوان این را «آزادسازی» نامید یا شکلی از «گردش مالی کنترلشده» خواهد بود؟
ونس همچنین تأکید کرد که تیمهای فنی با نظارت مناسب به کار خود ادامه خواهند داد تا اطمینان حاصل شود اهداف مورد توافق محقق میشود. این یعنی واشینگتن، حداقل در لفافه، مدیریت مصرف پولهای آزادشده را در دستور کار دارد.
بیانیه مشترک قطر و پاکستان که بامداد دوشنبه منتشر شد، حاوی نکات جالبی است. نخستوزیر پاکستان از «نقشه راه ۶۰روزه» برای رسیدن به توافق نهایی خبر داد و از فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارشد ارتش پاکستان، بهعنوان نیروی پنهان، اما تعیینکننده در این روند تقدیر کرد. این برای نخستین بار است که یک مقام نظامی پاکستانی با چنین جایگاهی در یک مذاکره ایران و آمریکا حضور مییابد؛ نشانهای از اینکه اسلامآباد در سیاست خارجی خود به دنبال نقشآفرینی فراتر از همسایگی است.
بیشتر بخوانید:فیلم / قالیباف: اگر به سوئیس نمیرفتیم، خون بیشتری ریخته میشد
از سوی دیگر، محمد بنعبدالرحمن آلثانی، وزیر خارجه قطر، با لحنی هشداردهنده از وجود «طرفهایی که میخواهند مذاکرات را خراب کنند» سخن گفت و با صراحت نتانیاهو را عامل تشدید تنش در منطقه معرفی کرد. او به کشتهشدن نزدیک به صد لبنانی در طول آتشبس اشاره کرد و گفت: «تشدید تنش در هر نقطه از منطقه، چه لبنان و چه جای دیگر، بر مذاکرات تأثیر میگذارد». این اظهارات را باید هشداری جدی به واشینگتن تلقی کرد که اگر نتواند متحد خود را در فلسطین اشغالی کنترل کند، کل فرایند دیپلماتیک در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت.
بقایی همچنین از توافق برای ایجاد سازوکاری در مورد «عبور ایمن کشتیها از تنگه هرمز» خبر داد؛ موضوعی که در کنار مباحث هستهای، بهعنوان دو چالش اساسی در دستور کار باقی مانده است. آلثانی نیز تأکید کرد که موضوع هستهای و امنیت تنگه هرمز، ازجمله مواردی است که همچنان در دستور کار گفتوگوها قرار دارد.
اما آنچه در لابهلای این خبرهای خوشبینانه پنهان است، ابهام در نحوه اجراست. همانطور که ایران بر اصل «تعهد در مقابل تعهد» تأکید دارد، واشینگتن نیز با همان رویکرد «ابتدا اجرا، سپس مذاکره» پیش میرود. تقابل این دو رویکرد، اگرچه فعلا با میانجیگری قطر و پاکستان مدیریت شده، اما ممکن است در هفتههای آینده به مانعی جدی تبدیل شود.
آنچه در سوئیس رخ داد، یک پیشرفت تاکتیکی قابل توجه است؛ توافق بر سر سازوکارهای نظارتی برای لبنان و هرمز، گامهای اولیه برای آزادسازی منابع مالی و تعیین نقشه راه ۶۰روزه. اما سؤال اساسی اینجاست که آیا این دستاوردها میتوانند به یک تحول راهبردی در مناسبات تهران-واشینگتن تبدیل شوند؟
وزیر خارجه قطر به این نکته اشاره کرد که «اراده سیاسی از سوی همه طرفها وجود دارد»، اما «شرایط خارجی» میتواند مسیر را منحرف کند. او احتمالا به نقش اسرائیل و همچنین رقابتهای درونساختاری در هر دو کشور اشاره داشت. از سوی دیگر، اظهارات ونس نشان داد که آمریکا همچنان به دنبال تعریف یکطرفه از منافع خود در این معادله است و حاضر نیست امتیاز اقتصادی بدون چشمداشت سیاسی بدهد.
در نهایت، آنچه از این دور مذاکرات باقی میماند، یک پیام روشن است: دیپلماسی جانی تازه گرفته، اما هنوز در مرحله آزمایش است. کارشناسان فنی که اکنون در سوئیس باقی ماندهاند، باید جزئیات را بهگونهای طراحی کنند که هم «دکانفلیکشن سل» کارآمد باشد، هم پولهای آزادشده بدون قید و شرط به اقتصاد ایران بازگردد و هم تنگه هرمز از هرگونه حادثه جدید در امان بماند. اگر این سه مؤلفه بهدرستی مدیریت شود، شاید بتوانیم از مذاکرات سوئیس بهعنوان آغازی بر پایان یک تقابل طولانی یاد کنیم.