
اقتصاد۲۴- در آستانه نشست روز جمعه استانبول، خبرگزاری رویترز از دعوت عربستان، امارات، پاکستان و قطر به مذاکراتی خبر داده که محور اصلی آن «کاهش تنش» میان ایران و آمریکا عنوان شده است. حذف اروپا از این ترکیب، تغییری معنادار در آرایش دیپلماتیک مذاکرات ایجاد کرده؛ تغییری که حالا این پرسش را پیش میکشد: آیا جابهجایی میانجیها میتواند مسیر توافق را هموارتر کند یا صرفاً زمان بخرد؟
به گزارش رویترز، نشست روز جمعه استانبول به میزبانی رجب طیب اردوغان، رئیسجمهوری ترکیه، با حضور نمایندگان ایران و آمریکا و چند کشور منطقه برگزار میشود. بنا بر این گزارش، وزرای امور خارجه عربستان سعودی، امارات متحده عربی، پاکستان و قطر برای شرکت در این گفتوگوها دعوت شدهاند؛ گفتوگوهایی که هنوز شکل نهایی آن مشخص نیست، اما به گفته یک مقام منطقهای، هدف اصلیاش کاهش تنش میان تهران و واشنگتن است.
همزمان رسانههای آمریکایی از احتمال حضور جرد کوشنر، داماد و مشاور دونالد ترامپ، به همراه استیو ویتکاف در این نشست خبر دادهاند؛ نشانهای از آنکه واشنگتن این گفتوگوها را فراتر از یک ابتکار نمادین دنبال میکند.
همزمان با انتشار این اخبار، یادداشت احمد زیدآبادی توجهها را به نکتهای جلب کرد که شاید مهمترین تغییر این دور از گفتوگوها باشد: کنار گذاشته شدن اروپا. از نگاه او، اروپا در تمام سالهای پس از انقلاب نه توان اعمال فشار مؤثر داشته و نه در لحظه مصالحه، نقش قابل اتکایی ایفا کرده است. تجربه برجام و ناتوانی اروپا در عمل به تعهدات اقتصادی، این تصویر را در ذهن تهران تثبیت کرده که اروپا بیش از آنکه بازیگر مستقل باشد، دنبالهرو واشنگتن است.
در این چارچوب، حذف اروپا نه یک اتفاق مقطعی، بلکه نتیجه انباشت بیاعتمادی است؛ بیاعتمادیای که حالا به تغییر مسیر میانجیگری منجر شده است.
جایگزینی اروپا با کشورهای مسلمان و همسایه، مزایای آشکاری دارد. این کشورها بیش از هر بازیگر دیگری از تشدید بحران میان ایران و آمریکا متضرر میشوند و ثبات منطقهای برایشان یک ضرورت امنیتی است، نه یک شعار سیاسی. نزدیکی جغرافیایی و درک واقعبینانهتر از موازنههای منطقهای، آنها را به کانالهای ارتباطی مؤثرتری تبدیل میکند.
با این حال، این مزیتها یک محدودیت جدی هم دارد: کشورهای منطقه میتوانند پیام منتقل کنند، تنش را مهار کنند و فضای گفتوگو بسازند، اما ابزار رفع تحریمها یا ارائه تضمینهای پایدار را در اختیار ندارند. به بیان دیگر، آنها تسهیلگر مذاکرهاند، نه تصمیمگیر نهایی.
حذف اروپا احتمالاً گفتوگوها را کمحاشیهتر و سریعتر میکند، اما تضمینی برای حل گرههای اصلی نیست. تجربه نشان داده که توافق بدون پشتوانه حقوقی و اقتصادی اروپا، در مرحله اجرا دوباره آسیبپذیر میشود. از این منظر، تغییر زمین بازی بیش از آنکه نشانه حل بحران باشد، تلاشی برای مدیریت آن است.
این مدل مذاکراتی میتواند از تشدید تنش و لغزش به سمت درگیری جلوگیری کند، اما عبور از خطوط قرمز دو طرف—از تحریمها تا تضمینهای اجرایی—همچنان به تصمیمهای مستقیم تهران و واشنگتن وابسته است.
مذاکرات استانبول را باید بیش از هر چیز یک تاکتیک دیپلماتیک دانست؛ تلاشی برای کاهش فشار، خرید زمان و باز کردن کانالهای ارتباطی در فضایی غیراروپایی. یادداشت زیدآبادی بهدرستی بر ناکارآمدی اروپا انگشت میگذارد، اما حذف یک بازیگر ناکارآمد لزوماً به معنای هموار شدن مسیر توافق نیست.
در نهایت، استانبول شاید بتواند از جنگ جلوگیری کند، اما پاسخ به این پرسش که آیا به توافق هم میانجامد یا نه، هنوز در پایتختهای اصلی نوشته میشود، نه پشت میز میانجیها.