تاریخ انتشار: ۰۰:۱۰ - ۱۳ خرداد ۱۴۰۵

با آسیب‌های روان پس از جنگ چه باید کرد؟

تحقیقات نشان داده که جنگ به معنای واقعی کلمه ساختار مغز را تغییر می‌دهد. بخشی که مسئول ترس است بزرگ‌تر می‌شود. بخشی که مسئول حافظه است کوچک‌تر می‌شود. بخشی که به ما کمک می‌کند آرام بمانیم و تصمیم بگیریم، ضعیف‌تر کار می‌کند.

خسارت های پس از جنگ

اقتصاد۲۴- جنگ وقتی تمام می‌شود، فکر می‌کنیم همه چیز تمام شده. اما واقعیت این است که برای خیلی‌ها، جنگ در درون‌شان ادامه دارد. ذهنی که سال‌ها در معرض ترس، خطر، از دست دادن و خشونت بوده، به این راحتی‌ها آرام نمی‌گیرد.

وقتی زخم‌ها دیده نمی‌شوند

یک پای شکسته را همه می‌بینند. اما وقتی کسی هر شب کابوس می‌بیند، از صدای بلند می‌لرزد، یا دیگر نمی‌تواند به کسی اعتماد کند، کمتر کسی متوجه می‌شود. این زخم‌های نادیده، اغلب دردناک‌تر از زخم‌های جسمی‌اند.

سازمان بهداشت جهانی می‌گوید در مناطق جنگ‌زده، از هر پنج نفر، یک نفر دچار اختلال روانی جدی می‌شود. این عدد دو برابر میانگین جهانی است. یعنی اگر در یک خانه پنج نفر زندگی کنند که جنگ را از نزدیک تجربه کرده‌اند، احتمالاً یکی از آنها به کمک روانشناختی جدی نیاز دارد.

مغز در جنگ چه می‌شود؟

مغز انسان برای بقا طراحی شده. وقتی خطر هست، سیستم هشدار مغز فعال می‌شود، ضربان قلب بالا می‌رود، ماهیچه‌ها آماده می‌شوند برای فرار یا مقابله. این در شرایط خطر، نجات‌دهنده است.

اما وقتی این وضعیت ماه‌ها یا سال‌ها ادامه پیدا کند، مغز تغییر می‌کند. یاد می‌گیرد که دنیا همیشه خطرناک است. یاد می‌گیرد که هر لحظه باید آماده‌ی بدترین باشد؛ و این یادگیری، به این راحتی پاک نمی‌شود.

تحقیقات نشان داده که جنگ به معنای واقعی کلمه ساختار مغز را تغییر می‌دهد. بخشی که مسئول ترس است بزرگ‌تر می‌شود. بخشی که مسئول حافظه است کوچک‌تر می‌شود. بخشی که به ما کمک می‌کند آرام بمانیم و تصمیم بگیریم، ضعیف‌تر کار می‌کند.

این تغییرات دلیل نمی‌شود که کسی "دیوانه" شده. بلکه نشان می‌دهد که مغزش برای زنده ماندن در جهنم، خودش را تطبیق داده.

شایع‌ترین مشکلاتی که بازماندگان جنگ تجربه می‌کنند

کابوس‌ها و فلاش‌بک‌هااز رایج‌ترین علائم هستند. آدم در حال خواب یا حتی بیداری، دوباره صحنه‌های وحشتناک را زندگی می‌کند. انگار که اتفاق دارد دوباره می‌افتد.

بی‌خوابی و بیش‌هوشیاری هم بسیار شایع است. بازماندگان جنگ اغلب نمی‌توانند کاملاً آرام بگیرند. هر صدایی آنها را می‌پراند. در جمع احساس می‌کنند باید خروجی‌ها را بشناسند. نمی‌توانند پشت به در بنشینند.

بی‌حسی عاطفی پدیده‌ای است که خیلی‌ها از آن حرف نمی‌زنند. بعضی‌ها نه غم می‌کشند، نه شادی. انگار احساسات‌شان خاموش شده. این هم یک نوع واکنش دفاعی ذهن است.

اجتناب هم نشانه‌ای رایج است. از هر چیزی که یادآور آن دوران باشد دوری می‌کنند. از خبر، از حرف زدن، از فیلم، از مکان‌های خاص.

افسردگی هم در بازماندگان جنگ بسیار شایع است. از دست دادن انگیزه، احساس بی‌معنایی، گریه‌های بی‌دلیل یا اصلاً نتوانستن گریه کردن.

جنگ فقط به رزمندگان آسیب نمی‌زند

یکی از چیز‌هایی که معمولاً نادیده گرفته می‌شود این است که آسیب روانی جنگ، فقط به کسانی که سلاح دست گرفتند محدود نیست.

زنان که اغلب در جنگ‌ها هدف مستقیم خشونت قرار می‌گیرند و در عین حال باید از بقیه مراقبت کنند، یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند.

کودکانی که دوران رشدشان را در جنگ گذرانده‌اند، درک متفاوتی از دنیا دارند. برای آنها خشونت ممکن است عادی به نظر برسد. ممکن است مشکل اعتماد داشته باشند یا یاد نگرفته باشند احساساتشان را به درستی نشان دهند.


بیشتر بخوانید: کمبود دارو به داروهای افسردگی هم رسید


آوارگان و پناهندگان علاوه بر تروما، با از دست دادن هویت، زبان، خانه، و جایگاه اجتماعی هم دست و پنجه نرم می‌کنند. این ضربه‌های تجمعی، خیلی سنگین‌تر از یک اتفاق تلخ منفرد است؛ و نکته‌ای که خیلی کمتر به آن پرداخته می‌شود: فرزندان بازماندگان جنگ هم ممکن است بدون اینکه خودشان جنگ دیده باشند، تأثیرات روانی آن را در خود حمل کنند. تحقیقات نشان داده که استرس شدید می‌تواند از طریق تغییرات بیولوژیکی به نسل بعد منتقل شود.

وقتی آدم‌ها به خودشان کمک می‌کنند، اما اشتباه

وقتی درد زیاد می‌شود و کمکی در دسترس نیست، خیلی‌ها سراغ راه‌حل‌هایی می‌روند که موقتاً کمک می‌کنند، اما بلندمدت آسیب می‌زنند. الکل و مواد مخدر از این دسته‌اند. مصرف آنها در میان بازماندگان جنگ به طرز قابل توجهی بالاتر از جمعیت عادی است. این آدم‌ها بد نیستند، دردشان زیاد است و کمک کافی نداشته‌اند.

آیا می‌شود خوب شد؟

بله. این شاید مهم‌ترین چیزی است که باید گفته شود.

اکثر کسانی که جنگ را تجربه کرده‌اند، با حمایت کافی می‌توانند زندگی معنادار و آرامی داشته باشند. حتی برخی از آنها می‌گویند پس از گذر از آن تجربه‌های سخت، به چیز‌هایی رسیده‌اند که قبلاً نداشتند؛ قدردانی عمیق‌تر از زندگی، ارتباط‌های صمیمانه‌تر، و درک بهتری از خودشان.

درمان‌های مؤثری وجود دارند. یکی از بهترین‌ها روشی است که در آن کمک می‌کنند خاطرات آسیب‌زا به شکل ایمن‌تری پردازش شوند، نه اینکه دفن شوند. روش دیگری از طریق حرکات چشم، به مغز کمک می‌کند که آن خاطرات را دوباره "جاگذاری" کند. دارو هم در بسیاری از موارد کمک‌کننده است.

اما شاید مهم‌تر از هر درمان فردی، یک چیز ساده است: شنیده شدن. داشتن کسی که بدون قضاوت گوش بدهد، اعتراف به اینکه آنچه اتفاق افتاده واقعی بوده و دردناک بوده، و احساس تعلق به یک جامعه یا گروه، از قوی‌ترین عوامل بهبودی است.

چه می‌توانیم بکنیم؟

اگر خودتان بازمانده جنگ هستید یا کسی را می‌شناسید که هست، اینها را بدانید:

آنچه احساس می‌کنید، طبیعی است. ضعف نیست. مشکل شما نیست که نمی‌توانید "فراموش کنید".

کمک گرفتن از روانشناس، مثل رفتن به دکتر برای پای شکسته است. هیچ شرمی ندارد.

صحبت کردن با کسی که اعتماد دارید، حتی اگر متخصص نباشد، می‌تواند کمک کننده بلشد، اما جای متخصص روانشناس را نمی‌گیرد

اگر اطراف‌تان کسی هست که جنگ دیده، بدانید که گاهی بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که فقط باشید. سؤال‌های فشارآور نپرسید. قضاوت نکنید. بگویید "اینجام. "

جنگ یک فاجعه انسانی است. اما بازماندگی از آن، یک توانایی است. با حمایت درست، از افراد متخصص، آن زخم‌های پنهان هم می‌توانند التیام پیدا کنند.

منبع: فرارو
ارسال نظر
قوانین ارسال نظر
لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
در غیر این صورت، «اقتصاد24» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.
خواندنی‌ها
خودرو
فناوری
آخرین اخبار