
اقتصاد۲۴- منطقه خاورمیانه در یکی از حساسترین برهههای تاریخی خود قرار گرفته است. پس از ماهها تبادل آتش سنگین و عملیاتهای نظامی گسترده که با آغاز عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل در اسفند ۱۴۰۴ علیه زیرساختهای هستهای و نظامی ایران کلید خورد، اکنون پویاییهای میدان و دیپلماسی به شکل بیسابقهای در هم تنیده شدهاند.
نقض کوتاهمدت آتشبس در جبهه لبنان و پاسخ موشکی سریع تهران به عمق خاک اسرائیل و نیز انهدام بالگرد آپاچی آمریکا توسط ایران و پاسخ متقابل آمریکا به ایران با حمله به بندر عباس، قشم و خارک، بار دیگر زنگهای خطر را برای ناظران بینالمللی به صدا درآورد؛ هرچند اعلام مهار بحران و پافشاری واشنگتن بر تداوم مذاکرات پشت پرده، نشان میدهد که بازیگران اصلی تمایلی به سقوط آزاد در یک جنگ فراگیر و بیبازگشت ندارند.
با این حال، آخرین تحولات میدانی نشان میدهد که علیرغم تلاشها برای رسیدن به توافقات اولیه، پتانسیل اشتعال مجدد در منطقه بسیار بالاست. حمله موشکی اخیر ایران به یک پایگاه هوایی اسرائیل در پاسخ به بمباران ضاحیه بیروت، خطوط قرمز جدیدی را در محاسبات استراتژیک ترسیم کرد. رسانههای غربی این اقدام تهران را تلاشی برای تثبیت قدرت بازدارندگی پس از ضربات سنگین ماههای گذشته میدانند.
مؤسسه مطالعات جنگ آمریکا در گزارش ارزیابی ویژه خود مینویسد که حکومت ایران در تلاش است تا با استفاده از اهرم نظامی و تهدید به گسترش بحران، واقعیت استراتژیک جدیدی را تحمیل کند. ناظران این نهاد تحلیلی معتقدند در این واقعیت جدید، هرگونه حمله اسرائیل یا آمریکا به شرکا و گروههای همپیمان ایران، با پاسخی پرهزینه مواجه خواهد شد. این معادله جدید که رسانههای نزدیک به هسته سخت قدرت در تهران آن را راهبرد چشم در برابر چشم مینامند، با هدف بازداشتن اسرائیل از فشار بیشتر بر محور مقاومت و شبکه منطقهای ایران طراحی شده است.
مواضع رسمی مقامات ایرانی، اما نشان میدهد که تهران در عین آمادگی برای پاسخدهی، به دنبال گسترش جنگ به یک نبرد تمامعیار نیست. محسن رضایی، مشاور نظامی رهبر انقلاب، پس از آخرین تبادل آتش اعلام کرد که این پاسخ هشداری برای توقف شرارتها بود و هر اقدام جدیدی با پاسخی خردکنندهتر و هزینههای سنگینتر مواجه خواهد شد. این موضعگیری نشاندهنده یک استراتژی مهار کنترلشده است که تلاش میکند هزینههای تعرض به منافع ایران را بالا ببرد، بدون آنکه کانالهای دیپلماتیک در حال شکلگیری با واشنگتن را مسدود کند. تهران میداند که بازی در زمین نظامی مطلق، فرصتهای بازسازی اقتصادی را میسوزاند.
یکی از کلیدیترین متغیرهای تعیینکننده در آینده این نبرد، بروز تفاوت دیدگاه آشکار میان دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل است. ترامپ که بر اساس گزارشهای متعدد رسانههای آمریکایی، به شدت از ورود به یک جنگ طولانیمدت و پرهزینه در خاورمیانه گریزان است، تمرکز خود را روی دیپلماسی پرمخاطره و دستیابی به یک توافق جدید با تهران گذاشته است.
بیشتر بخوانید: آتشبس شکننده یا شروع یک نظم جدید؟ / نقش ایران در بازدارندگی منطقهای پررنگتر شد
پایگاه خبری-تحلیلی آکسیوس در گزارشی به نقل از منابع آگاه فاش کرد که دونالد ترامپ در گفتوگوهای تلفنی با بنیامین نتانیاهو به صراحت به او هشدار داده که از انجام حملات تلافیجویانه جدید علیه ایران خودداری کند. بر اساس این گزارش، ترامپ نگران است که اقدامات تندروانه تلآویو، مذاکرات چندهفتهای و فشرده ایالات متحده و ایران را که با میانجیگری پاکستان و دیگر کشورهای منطقه در جریان است، به کلی نابود کند و او را درگیر یک سناریوی ناخواسته سازد.
از سوی دیگر، رسانههای اسرائیلی مانند یدیعوت آحارونوت گزارش میدهند که بنیامین نتانیاهو و مشاورانش معتقدند عدم پاسخ سخت به موشکباران اخیر ایران، پیام ضعف مخابره میکند و دست برتر را در مذاکرات آتی به تهران خواهد داد. با این حال، فشارهای سنگین کاخ سفید فعلاً تلآویو را ناچار به عقبنشینی تدریجی و پذیرش تاخیر در پاسخ کرده است. این شکاف عمیق ساختاری نشان میدهد که برخلاف اسفندماه گذشته که واشنگتن و تلآویو در یک قاب مشترک عملیات نظامی را آغاز کردند، اکنون منافع سیاسی دو طرف بازتعریف شده و ترامپ ترجیح میدهد دستاورد دیپلماتیک را جایگزین ماجراجویی نظامی مبهم کند.
در فضای رسانهای و تحلیلهای سیاسی داخل ایران، نگاه به آینده جنگ ترکیبی از بیم و امید است. از یک سو، تحلیلگران واقعگرا بر این باورند که ضربات نظامی ماههای گذشته به زیرساختها و تضعیف برخی بازوهای منطقهای، ایران را به سمت یک چرخش هوشمندانه در حوزه دیپلماسی هدایت کرده است. از سوی دیگر، بخشهای سنتیتر قدرت بر ضرورت تداوم نگاه سختافزاری و تکیه بر توان موشکی برای تضمین امنیت ملی پافشاری میکنند. علی مطهری، نماینده سابق مجلس و از چهرههای سیاسی اصولگرا، در تحلیلی درباره آینده این نبرد نظامی میگوید که به نظر میرسد احتمال توافق یا تفاهم اولیه با آمریکا نزدیک است و طرف آمریکایی دیگر مانند گذشته روی غنیسازی صفر یا انتقال کامل اورانیوم غنیشده تأکید قبلی را ندارد. او معتقد است از آنجا که دولت ترامپ مایل به دستیابی به یک توافق سریع و خروج از بحران است، از همان ابتدا نیز به شکل مستقیم و مطلق در تمام برنامههای تهاجمی اسرائیل مشارکت نکرد.
روزنامهها و خبرگزاریهای متمایل به جریانهای اصلاحطلب و اعتدالگرا نیز تاکید دارند که کشور باید از پنجره دیپلماتیک ایجاد شده توسط ترامپ برای رفع تحریمها و بازسازی اقتصادی استفاده کند، زیرا استمرار وضعیت جنگی به معنای فرسایش بیشتر طبقه متوسط است. در مقابل، رسانههای اصولگرا و نهادهای نظامی معتقدند که تکیه بر وعدههای واشنگتن خطاست و تنها راه تضمین صلح، نشان دادن چنگ و دندان نظامی در میدان است. آنها استدلال میکنند که اگر اسرائیل در بیروت یا دمشق متوقف نشود، گام بعدی را محکمتر برخواهد داشت و دیپلماسی بدون پشتوانه نظامی محکوم به شکست است.
بررسیها نشان میدهد یکی از مهمترین پیشرانهایی که ترمز جنگ فراگیر را کشیده، تبعات هولناک اقتصادی آن برای سیستم مالی جهانی است. بحران انسداد تنگه هرمز و سرگردانی میلیونها بشکه نفت، نمایی کوچک از یک فاجعه بزرگتر را به نمایش گذاشت که جهان تمایلی به تکرار آن ندارد. مؤسسه بینالمللی چشمانداز بشریت در گزارش شاخص صلح جهانی برای سال ۲۰۲۶، برآورد تکاندهندهای از استمرار این جنگ ارائه داده و تاکید کرده است که در صورت تداوم یک جنگ فرسایشی، اقتصاد جهانی با کاهش خیرهکننده تولید ناخالص داخلی مواجه خواهد شد، در حالی که موفقیت دیپلماسی میتواند تریلیونها دلار سرمایه را در گردش جهانی حفظ کند. این بحران نه تنها بازارهای انرژی، بلکه زنجیره تامین مواد غذایی و کودهای شیمیایی را در آفریقا و آسیا به شدت تهدید میکند.
برای اقتصاد داخلی ایران نیز هزینهها به مرز اشباع رسیده است؛ توقف ناگهانی یا کاهش شدید صادرات نفت در ماههای گذشته هزینههای سنگین روزانهای به همراه داشته و تداوم این وضعیت میتواند افت شدیدی در رشد ناخالص داخلی ایجاد کند. در طرف مقابل، احیای درآمدهای ارزی زیرساختی از طریق یک آتشبس پایدار تنها راه بازسازی خرابیهاست. این ارقام و واقعیتهای عینی به خوبی نشان میدهند چرا بازیگران بینالمللی و منطقهای با تمام توان سعی دارند تا مانع فروپاشی ثبات اقتصادی منطقه شوند.
با کنار هم قرار دادن تکههای این پازل پیچیده، میتوان نتیجه گرفت که آینده رابطه ایران، آمریکا و اسرائیل به جای سقوط به ورطه یک جنگ ویرانگر همهجانبه، به سمت یک تفاهم کنترلشده و شکننده حرکت میکند. یک تغییر موازنه قوای اساسی در منطقه رخ داده است؛ ایران بخشی از توان زیرساختی و شبکهای خود را تحت فشارهای سنگین اسفندماه گذشته از دست داده، اما با حفظ توان موشکی استراتژیک و نشان دادن اراده شلیک مستقیم به اسرائیل، ثابت کرده که نابودی کامل بازدارندگیاش غیرممکن است و هزینهای فراتر از تحمل غرب دارد. از سوی دیگر، فرسودگی ارتش اسرائیل و خستگی مفرط جامعه بینالمللی از هزینههای سرسامآور نبرد، فضای مانور بنیامین نتانیاهو را به شدت محدود کرده است.
در این شرایط ترامپ نیز احتمالاً تلاش خواهد کرد تا ساختار تحریمها و فشارهای نظامی گذشته را به یک اهرم چانهزنی تهاجمی روی میز مذاکره تبدیل کند و با یک بازی بزرگ، دستاوردی شخصی ثبت کند. ایران نیز با درک این واقعیت که تداوم وضعیت فعلی میتواند فرسایش اقتصادی کشور را به مرزهای بحرانی برساند، مسیر نرمش قهرمانانه را در پیش گرفته است. ما در ماههای آینده احتمالاً شاهد امضای یک توافقنامه موقت یا تفاهمنامه عدم تصعید خواهیم بود؛ توافقی که به جنگ مستقیم پایان میدهد، اما رقابتهای ژئوپلیتیک و سایهای این مثلث قدرت را در لایههای امنیتی، اطلاعاتی و سایبری همچنان زنده نگه خواهد داشت.