
اقتصاد۲۴- در سالهای اخیر، کمتر نسلی به اندازه نسل Z موضوع گفتوگو، تحلیل و حتی قضاوت بوده است. برخی آنها را نسلی میدانند که قواعد گذشته را برهم زده و حاضر نیست زیر بار الگوهای رایج خانواده، مدرسه و حتی محیط کار و کسب و درآمد برود. در مقابل، گروهی دیگر معتقدند این نسل قربانی تغییرات پرشتاب جهان دیجیتال است؛ جهانی که فرصتهای بیشماری دراختیارشان گذاشته، اما همزمان اضطراب، مقایسه دایمی، فشار روانی و ناامنیهای تازهای نیز برایشان به همراه آورده است.
واقعیت، اما شاید جایی میان این دو نگاه باشد. نسل Z نه از سیارهای دیگر آمده و نه قرار است قواعد زیست انسانی را از نو بنویسد. آنها نیز مانند نسلهای پیش از خود، فرزندان زمانه خویشاند؛ همانگونه که نسلهای قبل با جنگهای فیزیکی، انقلابها، کمبود امکانات، ظهور تلویزیون، اینترنت یا تلفن همراه تعریف شدند، این نسل نیز با هوش مصنوعی، شبکههای اجتماعی، اقتصاد دیجیتال و زندگی آنلاین و جهانی که هر روز سریعتر از دیروز تغییر میکند، شناخته میشود.
تفاوت اصلی شاید نه در ماهیت این نسل، بلکه در سرعت تغییراتی باشد که تجربه میکند. نوجوان امروز، پیش از آنکه وارد دانشگاه شود، به حجم عظیمی از اطلاعات دسترسی دارد؛ میتواند در چند دقیقه با فردی در آن سوی دنیا ارتباط برقرار کند، مهارتی را از طریق یک ویدیوی آموزشی بیاموزد یا کسبوکاری اینترنتی راهاندازی کند. همین فرصتها، در کنار مزایای فراوان، چالشهای تازهای نیز به وجود آورده است؛ چالشهایی که گاه خانواده، مدرسه و حتی سیاستگذاران هنوز برای مواجهه با آنها آمادگی کافی ندارند. گاهی نسخه محدودیت پیچیده میشود، گاه رهایی تجویز میشود که این هر دو به اندازه خود و در جای خود باید تحلیل و بررسی شود. کارشناسان علوم اجتماعی معتقدند بخش مهمی از سوءتفاهمها درباره نسل Z، از مقایسه مداوم آنها با نسلهای پیشین ناشی میشود. هر نسلی جهان را با ابزارهای زمان خود تجربه میکند و طبیعی است که شیوه یادگیری، ارتباط، اشتغال و حتی تفریح او با نسلهای قبل متفاوت باشد. با این حال، تفاوت لزوما به معنای برتری یا ضعف نیست؛ بلکه نشانه تغییر شرایط زندگی است.
در مقابل، نمیتوان از برخی دغدغههای واقعی این نسل نیز چشم پوشید؛ دغدغههایی مانند وابستگی روزافزون و اعتیادگونه به فضای مجازی، کاهش ارتباطات چهرهبهچهره، فشار ناشی از مقایسه دایمی در شبکههای اجتماعی، اضطراب آینده شغلی به جهت علاقه به مشاغلی که هنوز بهخوبی شناخته یا رسمیت داده نمیشوند، تغییر الگوهای مصرف رسانه، درخواست تجربه زودهنگام استقلال، تغییر نگرش نسبت به آموزش و همچنین افزایش برخی آسیبهای اجتماعی که بخشی از آنها با زیست دیجیتال گره خورده است.
این گزارش تلاش میکند بدون آنکه نسل Z را متهم یا اسطورهسازی کند، بخشی از مهمترین چالشهای پیش روی نوجوانان و جوانان امروز را بررسی کند؛ نسلی که آینده جامعه را خواهد ساخت، اما پیش از آن، نیاز دارد بیش از هر زمان دیگری فهمیده شود.
نخستین نقطهای که بسیاری از کارشناسان بر آن تاکید میکنند، خانواده است؛ جایی که بسیاری از فرصتها و آسیبهای نسلی، پیش از مدرسه و جامعه شکل میگیرد. تجربه نشان میدهد گاه نه سختگیری افراطی، بلکه حمایتهای بیمرز و برآورده کردن همه خواستههای فرزند، میتواند او را در مواجهه با واقعیتهای زندگی ناتوان کند؛ واقعیتی که در زندگی «سپهر» نیز به شکلی متفاوت خود را نشان داده است...
سپهر ۲۱ سال دارد. از همان کودکی چیزی نبوده که بخواهد و خانواده برایش فراهم نکنند. از کلاسهای مختلف آموزشی گرفته تا تلفن همراه، لپتاپ، خودرو، سفر و هر آنچه تصور میکردند میتواند او را چند قدم جلوتر از همسالانش قرار دهد. پدر و مادرش همیشه یک جمله را تکرار میکردند؛ «ما نمیخواهیم سختیهایی را که خودمان کشیدیم، او تجربه کند.».
اما امروز، همین خانواده از ناتوانی فرزندشان در تصمیمگیری، پذیرش مسوولیت و تحمل شکست گلایه دارند. سپهر هر بار که با نخستین مانع روبهرو میشود، یا از ادامه مسیر منصرف میشود یا انتظار دارد کسی مشکل را برایش حل کند. او استعداد دارد، امکانات هم داشته، اما تجربهای برای مواجهه با ناکامی نیاموخته است.
روایت سپهر، داستانی آشنا برای بسیاری از خانوادههاست؛ خانوادههایی که از سر علاقه، میان حمایت و جایگزین شدن به جای فرزند، مرزها را گم میکنند. بسیاری از روانشناسان معتقدند تجربه شکست، بخشی از فرآیند رشد است و حذف همه موانع از مسیر نوجوان، لزوما به موفقیت او منجر نمیشود؛ گاهی نتیجه، کاهش تابآوری و وابستگی بیشتر و درنهایت شکست و سرخوردگی است.
ازسوی دیگر، همه خانوادهها نیز در یک نقطه قرار ندارند. اگر گروهی با حمایت افراطی، فرصت تجربه را از فرزندشان میگیرند، گروهی دیگر به دلیل مشکلات اقتصادی، اشتغال همزمان پدر و مادر یا فرسودگی ناشی از فشارهای معیشتی، فرصت گفتوگو و همراهی مستمر با نوجوانان را از دست میدهند. در هر دو حالت، فاصله میان والدین و فرزندان بیشتر میشود؛ فاصلهای که اغلب نخستین نشانههای آن در سکوت خانه یا پناه بردن بیش از اندازه نوجوان به فضای مجازی دیده میشود.
شاید هیچ واژهای به اندازه «آزادی» میان نسلهای مختلف محل اختلاف نباشد. آنچه برای والدین، بینظمی یا عبور از قواعد تلقی میشود، ممکن است از نگاه نوجوان امروز، بخشی از حق انتخاب فردی باشد. در مقابل، آنچه نسل جوان آزادی مینامد، گاهی از نگاه خانواده یا جامعه، فاصله گرفتن از هنجارها یا عرف اجتماعی پذیرفتهشده، است.
همین تفاوت در برداشتها، بسیاری از تنشهای خانوادگی را شکل میدهد؛ از ساعت بازگشت به خانه گرفته تا نوع پوشش، شیوه معاشرت، انتخاب رشته تحصیلی، شغل یا حتی سبک زندگی و...
بیشتر بخوانید: از کاهش رفاه تا بحران منزلت اجتماعی؛ فروپاشی طبقه متوسط ایران چه پیامدی برای جامعه دارد؟
جامعهشناسان میگویند مساله اصلی، خودِ آزادی نیست؛ بلکه گفتوگو درباره مرزهای آن است. هرچه امکان گفتوگو در خانواده کمتر باشد، شکاف میان نسلها عمیقتر میشود و سوءبرداشتها افزایش مییابد. نوجوانی که احساس میکند شنیده نمیشود، ممکن است برای اثبات استقلال خود، رفتارهایی را انتخاب کند که بیش از آنکه از روی باور باشد، واکنشی به محدودیتهاست.
دوران نوجوانی و اوایل جوانی همواره با هیجان، تجربهگرایی و میل به آزمودن ناشناختهها همراه بوده است. این ویژگی، محدود به نسل Z نیست؛ اما ابزارهایی که امروز دراختیار این نسل قرار دارد، دامنه و سرعت تجربهها را بسیار گستردهتر کرده است.
ثبت و انتشار لحظهای رفتارها در شبکههای اجتماعی، رقابت برای دیده شدن، انجام چالشهای پرخطر یا تولید محتوایی که بتواند توجه بیشتری را میان دوستان و همسالان جلب کند، بخشی از واقعیت زیست دیجیتال امروز است. در چنین فضایی، مرز میان جسارت و بیاحتیاطی، گاهی بسیار باریک میشود.
کارشناسان ارتباطات معتقدند بسیاری از این رفتارها، بیش از آنکه ناشی از قانونگریزی باشد، ریشه در سازوکار شبکههای اجتماعی دارد؛ فضایی که دیده شدن، تشویق و دریافت بازخورد فوری را به یک ارزش تبدیل کرده است. همین مساله سبب میشود برخی نوجوانان برای کسب تایید همسالان، دست به رفتارهایی بزنند که پیشتر کمتر دیده میشد.
یکی از ویژگیهایی که معمولا درباره نسل Z مطرح میشود، صراحت در بیان احساسات، انتقادها و مطالبات است. نوجوانان و جوانان امروز، برخلاف بسیاری از نسلهای قبل، کمتر تمایل دارند نارضایتیهای خود را پنهان کنند و بیشتر درباره مسائل شخصی، خانوادگی یا اجتماعی سخن میگویند.
این ویژگی، اگر با احترام متقابل و مهارت گفتوگو همراه باشد، میتواند به افزایش مشارکت اجتماعی و مسوولیتپذیری منجر شود؛ اما اگر جای خود را به پرخاشگری، تحقیر یا نادیده گرفتن حقوق دیگران بدهد، نه تنها مسالهای را حل نمیکند، بلکه بر دامنه تعارضها میافزاید.
معلمان نیز از تغییر الگوی ارتباطی دانشآموزان سخن میگویند. برخی معتقدند دانشآموزان امروز، پرسشگرتر از گذشتهاند و در برابر بسیاری از قواعد، توضیح میخواهند. گروهی دیگر، اما از کاهش تحمل نقد، واکنشهای احساسی و دشواری مدیریت کلاس در برخی مدارس سخن میگویند. این دو روایت، اگرچه متفاوت به نظر میرسند، اما هر دو از تغییر شیوه ارتباط نسل جدید با نهادهای سنتی حکایت دارند.
اگر قرار باشد تنها یک دغدغه مشترک در میان بسیاری از خانوادهها، مدارس و دانشگاهها نام برده شود، شاید سلامت روان در صدر فهرست قرار بگیرد.
افزایش اضطراب، احساس تنهایی، فشار ناشی از رقابت تحصیلی، مقایسه دایمی در شبکههای اجتماعی و نگرانی نسبت به آینده، موضوعاتی هستند که بارها در پژوهشهای داخلی و خارجی درباره نسل جوان مطرح شدهاند.
در ایران نیز طی سالهای اخیر، انتشار خبرهایی درباره اقدام به خودکشی برخی دانشآموزان و دانشجویان، زنگ خطری جدی برای خانوادهها و سیاستگذاران بوده است. هر چند متخصصان تاکید میکنند که خودکشی پدیدهای چندعاملی است و نمیتوان آن را تنها به یک علت، مانند فشار تحصیلی یا اختلافات خانوادگی نسبت داد، اما همین رخدادها نشان میدهد توجه به سلامت روان نوجوانان دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی اجتماعی است.
کارشناسان بر این باورند که آموزش مهارتهای زندگی، افزایش دسترسی به خدمات مشاوره، کاهش انگ مراجعه به روانشناس و تقویت گفتوگو در خانواده، از مهمترین راهکارهایی است که میتواند از بروز بسیاری از آسیبها پیشگیری کند.
اگر روزگاری کتابخانه، کلاس درس و دفتر مشق مهمترین ابزار یادگیری نوجوانان بود، امروز تلفن همراه، موتورهای جستوجو، پادکستها، دورههای آنلاین و حتی هوش مصنوعی بخشی از همان نقش را برعهده گرفتهاند. این تغییر، بیش از هر نسل دیگری در زندگی نسل Z دیده میشود؛ نسلی که از کودکی با اینترنت و فناوری بزرگ شده و بسیاری از پاسخهای خود را نه در کتاب، بلکه در صفحه نمایش جستوجو میکند و رگههای اینگونه رفتارها در نسل آلفا بسیار بیشتر دیده میشود. همین تغییر، یکی از جدیترین محلهای اختلاف میان نسلهاست. بسیاری از والدین و معلمان، کاهش تمایل نوجوانان به مطالعه کتابهای قطور را نشانه فاصله گرفتن از فرهنگ مطالعه میدانند، اما برخی پژوهشگران معتقدند آنچه تغییر کرده، بیش از آنکه «میزان یادگیری» باشد، «شیوه دریافت اطلاعات» است و طولانیخوانی دیگر محبوب نیست.
امروز نوجوانی که شاید یک رمان پانصد صفحهای را به سختی تا پایان بخواند، ممکن است در طول یک روز دهها مقاله، خبر، ویدیو، فایل صوتی و محتوای آموزشی را مرور کند. این حجم از اطلاعات، اگرچه دسترسی به دانش را آسانتر کرده، اما ازسوی دیگر تمرکز، حوصله خواندن متون بلند و توان تحلیل عمیق را نیز با چالش روبهرو کرده است.
کارشناسان علومشناختی از پدیدهای سخن میگویند که آن را «اقتصاد توجه» مینامند؛ جهانی که در آن، هر پلتفرم برای ربودن چند ثانیه بیشتر از زمان کاربر با دیگری رقابت میکند. در چنین فضایی، طبیعی است که مغز به دریافت اطلاعات کوتاه، سریع و متنوع عادت کند و مطالعه طولانی برای بسیاری از نوجوانان دشوارتر از گذشته باشد.
این تغییر البته فقط به مطالعه محدود نمیشود. شیوه آموزش نیز دگرگون شده است. بسیاری از جوانان امروز ترجیح میدهند مهارتی را از طریق یک ویدیوی آموزشی بیاموزند، در دورههای آنلاین شرکت کنند یا پاسخ پرسشهای خود را از ابزارهای هوش مصنوعی بگیرند. مدرسه و دانشگاه همچنان جایگاه خود را دارند، اما دیگر تنها مرجع یادگیری نیستند.
نسل Z را نمیتوان بدون شبکههای اجتماعی تعریف کرد. این فضا برای بسیاری از نوجوانان، تنها محل سرگرمی نیست؛ جایی برای دوستی، یادگیری، کسب درآمد، معرفی تواناییها، دنبال کردن اخبار و حتی ساختن هویت اجتماعی است.
اما همان بستری که فرصت میآفریند، میتواند زمینهساز آسیب نیز باشد.
مقایسه مداوم خود با دیگران، دنبال کردن سبک زندگیهای گاه غیرواقعی، نگرانی از دیده نشدن، وابستگی به تایید دیگران از طریق لایک و بازنشر و حضور طولانیمدت در فضای مجازی، ازجمله موضوعاتی است که روانشناسان بارها درباره آن هشدار دادهاند.
نوجوانی که هر روز با تصاویر موفقیت، زیبایی، ثروت و زندگیهای پررنگ و لعاب افرادی ازجمله بازیگران، ورزشکاران، سلبریتیها و... روبهرو میشود، ممکن است به مرور احساس کند از دیگران عقب مانده است؛ احساسی که اگر با اعتماد به نفس پایین یا نبود حمایت خانوادگی همراه شود، میتواند زمینه اضطراب، افسردگی یا انزوای اجتماعی را فراهم کند.
در مقابل، بسیاری از جوانان نیز توانستهاند همین فضا را به سکوی پیشرفت تبدیل کنند؛ از تولید محتوای آموزشی و هنری گرفته تا راهاندازی کسبوکارهای کوچک اینترنتی. همین دوگانه نشان میدهد که مساله، خودِ فناوری نیست؛ بلکه نحوه استفاده از آن است.
اگر از کارفرمایان درباره نسل Z سوال شود، پاسخها معمولا متفاوت است. برخی از خلاقیت، سرعت یادگیری و تسلط این نسل بر فناوری سخن میگویند و برخی دیگر از جابهجاییهای مکرر شغلی، تمایل کم به ماندن در یک سازمان و تفاوت انتظاراتشان نسبت به نسلهای قبل.
واقعیت آن است که بازار کار نیز همزمان با تغییر نسلها دگرگون شده است. جوان امروز وارد اقتصادی میشود که با اقتصاد دو دهه قبل تفاوتهای جدی دارد؛ اقتصادی که در آن دورکاری، پروژههای کوتاهمدت، فعالیت آزاد، تولید محتوا، برنامهنویسی، طراحی، بازاریابی دیجیتال و مشاغل مبتنی بر پلتفرمها سهم بیشتری پیدا کردهاند.
برای بسیاری از جوانان، دیگر داشتن یک شغل ثابت تا زمان بازنشستگی، تنها مسیر موفقیت نیست. آنها بیشتر به دنبال انعطافپذیری، امکان یادگیری، تعادل میان کار و زندگی و محیطی هستند که بتوانند در آن رشد کنند.
البته این نگاه همیشه با ساختار سنتی بازار کار همخوان نیست. هنوز بسیاری از سازمانها بر حضور فیزیکی، ساعات کاری مشخص و سلسلهمراتب اداری تاکید دارند؛ درحالی که نسل جدید انتظار دارد بخشی از کار را به صورت آنلاین انجام دهد، ارتباطات را سریعتر پیش ببرد و در تصمیمگیریها نقش بیشتری داشته باشد.
همین تفاوت در انتظارات، گاهی به سوءبرداشت میان کارفرما و نیروی کار جوان منجر میشود؛ سوءبرداشتی که بیش از آنکه ناشی از کمکاری یک طرف باشد، نتیجه تغییر الگوهای اشتغال در جهان امروز است.
با گسترش فناوری، الگوی بسیاری از جرایم نیز تغییر کرده است. اگر در گذشته بخش مهمی از جرایم در فضای فیزیکی رخ میداد، امروز بخش قابلتوجهی از تخلفات به فضای مجازی منتقل شده است.
کلاهبرداریهای اینترنتی، صفحات جعلی، فیشینگ، سرقت اطلاعات بانکی، نفوذ غیرمجاز به حسابهای کاربری، سوءاستفاده از تصاویر شخصی، جعل هویت با استفاده از فناوریهای نوین و انتشار محتوای گمراهکننده، ازجمله مصادیقی هستند که پلیس فتا در سالهای اخیر بارها درباره آنها هشدار داده است.
کارشناسان جرمشناسی معتقدند نباید هرگونه آشنایی نسل جوان با فناوری را معادل گرایش به جرم دانست. اتفاقا بخش بزرگی از همین مهارتهای دیجیتال، ظرفیت ارزشمندی برای توسعه اقتصاد دانشبنیان و نوآوری محسوب میشود. با این حال، دسترسی آسان به ابزارهای فناورانه، اگر با آموزش حقوقی، اخلاقی و سواد رسانهای همراه نباشد، میتواند برخی نوجوانان را ناخواسته در معرض رفتارهای مجرمانه قرار دهد.
در برخی موارد، نوجوان یا جوان حتی از مجرمانه بودن رفتار خود آگاهی ندارد؛ تصور میکند نفوذ به یک حساب کاربری، انتشار تصویر خصوصی دیگری یا ساخت یک هویت جعلی صرفا نوعی شوخی یا نمایش توانایی فنی است، درحالی که قانون برای چنین رفتارهایی مجازات درنظر گرفته است.
بیشتر بخوانید:تفاوت معنادار گذران وقت بین زنان و مردان در زمستان ۹۸ و ۱۴۰۳ / آیا اقتصاد عامل افزایش زمانِ کار کردن است؟ + نمودار
ازسوی دیگر، وعدههای اغواکننده برای کسب درآمد سریع در بازارهای غیرشفاف، از ارزهای دیجیتال گرفته تا سرمایهگذاریهای اینترنتی یا فروشگاههای جعلی، برخی جوانان را به دام شبکههای کلاهبرداری میکشاند؛ موضوعی که پلیس بارها نسبت به آن هشدار داده است.
به باور متخصصان، پاسخ به این چالشها تنها برخورد قضایی نیست؛ بلکه آموزش سواد دیجیتال، تقویت تفکر انتقادی و آشنایی نوجوانان با حقوق و مسوولیتهای خود در فضای مجازی، نقشی تعیینکننده در کاهش این آسیبها دارد.
یکی دیگر از دغدغههایی که کارشناسان حوزه سلامت درباره آن هشدار میدهند، کاهش سن تجربه مصرف دخانیات و برخی مواد روانگردان است؛ موضوعی که البته محدود به ایران نیست و در بسیاری از کشورها نیز به یکی از نگرانیهای نظام سلامت تبدیل شده است.
در ایران نیز آمارهای رسمی طی سالهای اخیر از افزایش گرایش نوجوانان به مصرف دخانیات حکایت دارد. دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات پیشتر با اشاره به نتایج برخی مطالعات اعلام کرده بود که روند مصرف دخانیات در میان نوجوانان، بهویژه دختران، نگرانکننده است و کاهش سن آغاز مصرف، زنگ خطری جدی برای خانوادهها و نظام آموزشی به شمار میرود.
کارشناسان تاکید میکنند که تجربه مصرف دخانیات یا مواد روانگردان، معمولا حاصل یک عامل نیست. کنجکاوی، فشار گروه همسالان، بحران هویت، مشکلات خانوادگی، احساس تنهایی، اضطراب، دسترسی آسان و حتی تلاش برای تجربه هیجان، هر کدام میتوانند سهمی در این مسیر داشته باشند.
در این میان، نقش شبکههای اجتماعی نیز قابل انکار نیست. تبلیغ غیرمستقیم برخی سبکهای زندگی، عادیسازی مصرف بعضی مواد یا نمایش تصویری جذاب از رفتارهای پرخطر، گاه نوجوان را با واقعیتی غیرواقعی روبهرو میکند؛ تصویری که هزینههای جسمی، روانی و اجتماعی این رفتارها را پنهان نگه میدارد.
شاید یکی از بزرگترین سوءتفاهمها درباره نسل Z این باشد که بسیاری از بزرگترها، پیش از شنیدن، قضاوت میکنند. هر رفتار متفاوتی به «بیمسوولیتی» تعبیر میشود و هر تغییر در سبک زندگی، نشانه فاصله گرفتن از ارزشها تلقی میشود.
در مقابل، بسیاری از نوجوانان نیز احساس میکنند کمتر دیده و شنیده میشوند. آنها معتقدند نسلهای پیشین، جهان امروز را با معیارهای چند دهه قبل میسنجند؛ جهانی که سرعت تغییرات، پیچیدگی روابط و حجم اطلاعات آن، با گذشته قابل مقایسه نیست.
جامعهشناسان معتقدند شکاف میان نسلها، پدیدهای تازه نیست. تقریبا هر نسل، نسل بعد از خود را متفاوت، کمحوصله یا حتی نگرانکننده توصیف کرده است. تفاوت امروز، اما در سرعت تحولاتی است که این فاصله را عمیقتر نشان میدهد.
اگر خانواده، مدرسه و رسانه نتوانند زبان مشترکی با نسل جدید پیدا کنند، این فاصله هر روز بیشتر خواهد شد؛ فاصلهای که نه به سود والدین است و نه به سود فرزندان.
در سالهای اخیر، تصویر نسل Z در بسیاری از رسانهها، میان دو قطب متضاد در نوسان بوده است؛ یا نسلی نابغه، خلاق و نجاتبخش معرفی شده یا نسلی بیحوصله، قانونگریز و وابسته به فضای مجازی.
واقعیت، اما پیچیدهتر از این دو تصویر است. رسانهها میتوانند به جای بازتولید کلیشهها، روایت دقیقتری از زندگی نسل جدید ارایه دهند؛ روایتهایی که هم موفقیتهای جوانان را نشان دهد و هم از مشکلات آنان سخن بگوید؛ هم از ظرفیتهای فناوری بنویسد و هم از آسیبهای آن؛ هم دغدغههای خانوادهها را بازتاب دهد و هم صدای نوجوانانی را که کمتر فرصت سخن گفتن پیدا میکنند.
نسل Z بیش از هر چیز، نیازمند فهمیده شدن است؛ نه ستایش بیقید و شرط و نه محکوم شدن بدون شنیدن.
نسل Z نخستین نسلی است که از کودکی در جهانی کاملا دیجیتال رشد کرده است. هوش مصنوعی، شبکههای اجتماعی، اقتصاد پلتفرمی و ارتباطات لحظهای، بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره آنهاست. همین ویژگیها، فرصتهایی بیسابقه برای یادگیری، خلاقیت، کارآفرینی و ارتباطات جهانی فراهم کرده و در عین حال، چالشهایی تازه پیش روی آنان گذاشته است.
نمیتوان همه ویژگیهای این نسل را به نقاط قوت یا ضعف تقلیل داد، بلکه باید آن را زندگی عادی دید. همانگونه که در میان نسلهای گذشته افراد موفق، خلاق، مسوولیتپذیر و در مقابل افراد آسیبدیده یا کمانگیزه وجود داشت، نسل Z نیز مجموعهای متنوع از تجربهها، تواناییها و آسیبها را در خود جای داده است که همین خودش نامش زندگی است.
آنچه آینده این نسل را رقم میزند، نه صرفا فناوری است و نه ویژگیهای شخصیتی آنان؛ بلکه کیفیت رابطهای است که خانواده، نظام آموزشی، سیاستگذاران و رسانهها با آنان برقرار میکنند.
سرمایهگذاری برای نسل جوان، تنها به ساخت مدرسه، دانشگاه یا توسعه زیرساختهای فناوری محدود نمیشود. آموزش مهارتهای زندگی، ارتقای سواد رسانهای، دسترسی به خدمات سلامت روان، تقویت گفتوگو در خانواده، آموزش مسوولیتپذیری، افزایش فرصتهای شغلی و ایجاد امکان مشارکت اجتماعی، بخش مهمی از این سرمایهگذاری است.
درنهایت، شاید بهتر باشد به جای آنکه نسل Z را نسلی «عجیب» یا «غیرقابلدرک» بدانیم، بپذیریم که آنها در جهانی بزرگ شدهاند که با جهان نسلهای پیشین تفاوتهای بنیادین دارد. دقیقا همانطور که نسلهای پیشین همدیگر را پذیرفتهاند.
تفاوتی که نه الزاما نشانه گسست است و نه تهدید؛ بلکه واقعیتی است که اگر درست شناخته شود، میتواند به فرصتی برای گفتوگوی بیشتر میان نسلها تبدیل شود. شاید مهمترین پرسش امروز این نباشد که «نسل Z چه مشکلی دارد؟» بلکه این باشد که جامعه تا چه اندازه خود را برای زیستن در کنار نسلی آماده کرده که جهان را متفاوت از گذشته میبیند و میخواهد آینده را متفاوت بسازد.