
اقتصاد۲۴- جمعه، آغاز فصلی تازه در روابط ایران نهفقط با آمریکا بلکه با دنیا خواهد بود. توافقی که در سوئیس امضا خواهد شد، شاید پایان نیمقرن تنش و تخاصم نباشد، اما نشانهای برای مدیریت بحران و کنترل تنش است.
برای فهم اهمیت این لحظه، باید چند دهه به عقب بازگشت. داستان ایران و آمریکا، دستکم در حوزه دیپلماسی، داستان فرصتهای ازدسترفته، توافقهای نیمهتمام و مذاکراتی است که هر بار تا آستانه تغییر مسیر تاریخ پیش رفتند، اما هیچگاه نتوانستند به یک مصالحه پایدار تبدیل شوند.
از دولت موقت اوایل انقلاب که به سفیر جدید آمریکا در ایران «نه» گفت تا ماجرای گروگانگیری و تداوم آن، از اختلافات درباره بیانیه الجزایر تا پرونده مکفارلین و از شکلگیری زمینههای عادیسازی روابط در ابتدای دهه ۷۰ شمسی تا همکاری ایران و آمریکا در مبارزه با تروریسم و صدام. هشت رئیسجمهور در آمریکا و ۹ رئیسجمهور در ایران طی ۴۷ سال گذشته درگیر تنشهایی بودهاند که فراز و فرودهای بسیاری را تجربه کرده است.
در این نیمقرن، تیمهای مذاکرهکننده تغییر کردهاند، راهبردها دگرگون شدهاند و چهرههای مختلفی مانند علیاکبر ولایتی، شهید کمال خرازی، علیاکبر صالحی، محمدجواد ظریف و دیگران مأمور پیشبرد مذاکراتی بودهاند که جز در برجام، نتیجه روشنی در پی نداشتهاند. همین موضوع شاید مهمترین نکتهای باشد که در تحلیل توافق احتمالی جمعه باید به آن توجه کرد.
در فضای سیاسی ایران، معمولا ناکامی مذاکرات به اشخاص نسبت داده میشود؛ گاهی دولتها متهم میشوند، گاهی مذاکرهکنندگان و گاهی نیز تغییر دولتها در آمریکا دلیل ناکامی عنوان میشود. اما مرور تاریخ مذاکرات نشان میدهد مسئله بهمراتب پیچیدهتر از عملکرد افراد است.
اگر مشکل صرفا ضعف تیمهای مذاکرهکننده بود، مذاکرات دولت اصلاحات باید به نتیجه میرسید. اگر مسئله تنها به اراده سیاسی وابسته بود، برجام میتوانست نقطه پایان منازعه باشد. اگر تغییر دولتها تعیینکننده بود، آمدن دولتهای جدید باید مسیر را تغییر میداد. اما هیچیک از این اتفاقات رخ نداد. واقعیت این است که در بیش از دو دهه گذشته، افراد تغییر کردهاند، اما مسئله اصلی تغییر نکرده است. نقطه عطف این مسیر، بدون تردید توافق هستهای سال ۲۰۱۵ بود؛ توافقی که حاصل سالها مذاکره فشرده میان دولت باراک اوباما و تیم دیپلماسی ایران به ریاست محمدجواد ظریف بود.
برجام در زمان خود بزرگترین دستاورد دیپلماتیک روابط تهران و واشینگتن پس از انقلاب به شمار میرفت و بسیاری تصور میکردند این توافق میتواند آغازگر روندی باشد که در نهایت به کاهش پایدار تنشها منجر شود. اما برجام هرگز به ترک مخاصمه تبدیل نشد. این توافق اگرچه بخشی از بحران را مدیریت کرد، ولی نتوانست اختلافات راهبردی دو کشور را حل کند. از همین رو، با تغییر قدرت در واشینگتن و ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید، یکی از مهمترین توافقهای تاریخ روابط ایران و آمریکا نیز وارد مرحله فروپاشی شد.
خروج آمریکا از برجام، بیش از هر چیز یک پیام روشن داشت؛ اینکه توافقهای مقطعی، مادامی که به تفاهمی عمیقتر درباره اختلافات بنیادی تبدیل نشوند، در برابر تغییرات سیاسی آسیبپذیر خواهند بود. همین تجربه موجب شد بسیاری از تحلیلگران در سالهای بعد به این جمعبندی برسند که بحران ایران و آمریکا نه یک بحران فنی، بلکه یک بحران راهبردی است؛ بحرانی که صرفا با تغییر مذاکرهکننده یا جابهجایی دولتها حل نمیشود.
در نهایت، جنگ ۴۰روزه معادله را وارد مرحلهای تازه کرد. اگر تمام مذاکرات دو دهه گذشته در سایه تقابل غیرمستقیم انجام شده بود، جنگ اخیر برای نخستین بار دو طرف را وارد فضایی کرد که هزینههای رویارویی مستقیم را نیز تجربه کنند. از بازارهای انرژی تا امنیت مسیرهای دریایی و تجارت جهانی، همه تحت تأثیر این تقابل قرار گرفتند. شاید به همین دلیل باشد که تفاهمنامه جمعه از بسیاری جهات با توافقهای گذشته متفاوت است. این بار مذاکره نه در دوران آرامش، بلکه در سایه تجربه جنگ شکل گرفته است؛ توافقی که هدف نخست آن نه حل همه اختلافات، بلکه متوقفکردن روندی است که میتوانست منطقه را وارد چرخهای پرهزینهتر از تنش و درگیری کند. بااینحال، بزرگترین پرسش همچنان بیپاسخ مانده است: آیا این تفاهمنامه میتواند مقدمهای برای توافقی گستردهتر باشد؟
برخی گزارشها از یک دوره ۶۰روزه پس از امضای تفاهمنامه سخن میگویند؛ دورهای که طی آن دو طرف تلاش خواهند کرد امکان رسیدن به توافقی فراگیرتر را بررسی کنند؛ توافقی که در صورت تحقق، میتواند یکی از مهمترین تحولات ژئوپلیتیکی خاورمیانه در دهههای اخیر باشد. این توافق، اگر به نتیجه برسد، پایان اختلافات تهران و واشینگتن نخواهد بود؛ همانگونه که برجام نیز پایان اختلافات نبود. اما میتواند نخستین گام برای خروج از خطرناکترین مرحله این منازعه باشد؛ مرحلهای که برای نخستین بار دو کشور را از پشت میزهای مذاکره به میدان رویارویی مستقیم کشاند. جمعه، بیش از آنکه روز امضای یک سند تفاهم باشد، روز آغاز یک مسیر سرنوشتساز است؛ مسیری که پاسخ آن مشخص خواهد کرد آیا تهران و واشینگتن سرانجام راهی برای عبور از چرخه چهار دههای بحران پیدا کردهاند یا بار دیگر تاریخ خود را تکرار خواهد کرد.
با توجه به حجم تحلیلها و گمانهزنیهای مطرحشده، باید تا روز جمعه و انتشار متن تفاهم منتظر ماند. در این فضای پر از شایعات و برداشتهای مختلف، روزنامه «شرق» در همین زمینه تصمیم گرفته است با احمد بخشایشاردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی، سفیر سابق ایران در جمهوری آذربایجان و استاد روابط بینالملل دانشگاه علامه طباطبایی گفتوگویی انجام دهد که در ادامه میخوانید.
درباره روند مذاکرات ایران و آمریکا، احمد بخشایشاردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، با اشاره به تغییر تدریجی محاسبات دو طرف و کاهش نسبی بیاعتمادی ۴۸ساله، تأکید میکند فضای کنونی بیش از آنکه محصول توافقی نهایی باشد، نتیجه حرکت آرام به سمت واقعگرایی در روابط دو کشور است. مسیری که به گفته او با وجود همه بنبستها و اختلافها، اکنون نشانههایی از امکان تفاهم را در خود ارد.
بیشتر بخوانید:روایتهای متضاد از یک تفاهم؛ تهران و واشینگتن دقیقاً بر سر چه توافق کردهاند؟
این نماینده مجلس در پاسخ به چرایی شکلگیری فضای فعلی، در آغاز سخنان خود با بیان اینکه نگاهش به این تفاهم خوشبینانه است، در گفتوگو با «شرق» گفت: در نهایت در نزاع میان جنگ و صلح که دو روی یک سکه هستند، اصالت با صلح است و جنگ استثناست. او افزود: تجربه تاریخی نشان میدهد در جنگ جهانی اول (۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸) حدود ۲۰ میلیون نفر و در جنگ جهانی دوم (۱۹۴۰) حدود ۶۰ میلیون نفر کشته شدند، اما پس از آن جهان حدود ۷۰ سال تجربه صلح داشته؛ بنابراین صلح اصل است.
او ادامه داد: در ۴۸ سال گذشته یک رابطه بیاعتمادی عمیق میان ایران و آمریکا شکل گرفته و این دیوار بیاعتمادی به تدریج باید سست شود. به گفته او، در یک سال اخیر آمریکا و اسرائیل محاسبات اشتباهی درباره جمهوری اسلامی ایران داشتند و تصور کردند ارکان قدرت تضعیف شده است، اما ایران در عمل قدرت خود را نشان داد. ایران نقاط ضعف خود را نیز دارد و باید هم در حوزه نیروی هوایی و هم در توان موشکی تقویت شود.
او در ادامه درباره روند مذاکرات گفت: این رفتوآمدها و گفتوگوها حدود چهار ماه است ادامه دارد و طرفین به این نتیجه رسیدهاند که بهتر است به سمت تفاهم حرکت کنند. به گفته او، در صورت بروز جنگ، نه ایران شکست میخورد و نه طرف مقابل پیروز میشود، بلکه ایران تابآوری بیشتری دارد.
او افزود: آمریکا متوجه شده است که ناخواسته ابزار مهمی به نام تنگه هرمز در اختیار ایران قرار گرفته و با وجود تلاشهای متعدد، نتوانسته آن را از دست ایران خارج کند؛ بنابراین به این جمعبندی رسیده که مسیر تفاهم را در پیش بگیرد.
این نماینده مجلس ادامه داد: در مسیر مذاکرات برخی بنبستها وجود داشت؛ ازجمله اینکه ایران بر رفع محاصره دریایی تأکید داشت و طرف مقابل نیز شروطی مطرح میکرد. او گفت این بنبستها حتی در مقاطعی تحت تأثیر تحولات منطقهای ازجمله درگیریهای جبهه مقاومت تغییر کرد. به گفته او، در روند مذاکرات، موضوعاتی مانند امتیازات اقتصادی، سازوکارهای مالی و حتی تبادلات محدود نیز مطرح شده است. همچنین پس از امضای تفاهم، برخی چارچوبهای همکاری مالی و اقتصادی نیز در حال بررسی است.
این نماینده مجلس در ادامه به موضوع هستهای اشاره کرد و گفت: در این چارچوب، آمریکا پذیرفته است که در صورت توافق، ایران بتواند بخشی از فرایندهای مرتبط با غنیسازی ازجمله کاهش سطح ۶۰ درصد به ۲۰ درصد را در داخل مدیریت کند؛ موضوعی که به گفته او یک امتیاز محسوب میشود.
در ادامه مصاحبه، این پرسش مطرح شد که چرا در دولت مرحوم رئیسی به نتیجه نرسیدیم و آیا این موضوع ناشی از فرصتسوزی بوده است یا خیر که پاسخ داد: ما مذاکرات را به شکلی پیش بردیم که در نهایت به بروز جنگ منجر شد. در دولت قبل نگاه غالب، ایدئولوژیک بود و تصور میشد همه امتیازات باید یکجا به دست آید، درحالیکه امتیاز در سیاست خارجی بر مبنای قدرت شکل میگیرد. او توضیح داد: در همه مکاتب روابط بینالملل، مسئله قدرت محور اصلی است؛ از رئالیسم که میگوید صلح در پناه قدرت است تا دیدگاههای دیگر که هرکدام تعریفی از نسبت قدرت و صلح دارند. به گفته او، نگاه ایدئولوژیک باعث میشود طرف مذاکرهکننده واقعیت قدرت طرف مقابل را نبیند.
اردستانی افزود: وقتی آمریکا بهعنوان یک قدرت جهانی با سابقه پیروزی در جنگ جهانی دوم و تسلط بر نهادهایی مانند سازمان ملل در نظر گرفته نشود، مذاکره از واقعیت فاصله میگیرد و توافق شکل نمیگیرد. در دورههای مختلف ازجمله دولتهای هاشمیرفسنجانی، محمود احمدینژاد و حسن روحانی نیز تلاشهایی برای حل مسئله ایران و آمریکا انجام شد، اما به دلایل مختلف به نتیجه نرسید. او با اشاره به دولت قبل گفت: در آن دوره نگاهی بسیار ایدئولوژیک حاکم بود و تلاش میشد حداقل امتیاز با حداکثر دستاورد به دست آید، اما این رویکرد با واقعیتهای سیاست بینالملل همخوانی نداشت. در عمل، شرایطی شکل گرفت که قیمت دلار افزایش یافت، فروش نفت با دشواری انجام شد و در برخی موارد حتی فروشها بهصورت غیرشفاف انجام میشد و پرداختها نیز نامنظم بود. اردستانی ادامه داد: امروز فضا تا حدی تغییر کرده و میتوان گفت نشانههایی از عبور از نگاه صرفا ایدئولوژیک و حرکت به سمت واقعگرایی دیده میشود. او تأکید کرد که میدان و دیپلماسی اکنون به هماهنگی بیشتری رسیدهاند.
در بخش پایانی گفتوگو، این نماینده برای توضیح نگاه خود به یک داستان اشاره کرد: فرد کشاورزی در اردستان در حال کار با بیل بود که روحانیای به او گفت هنگام هر ضربه ذکر بگوید. کشاورز مدتی این کار را انجام داد، اما خسته شد و از روحانی خواست کمک کند. روحانی بیل را گرفت، اما پس از مدتی او نیز خسته شد. مذاکره نیز مانند کار با بیل است؛ اگر صرفا ایدئولوژیک به آن نگاه شود و واقعیت سختی کار و ضرورت امتیازدهی در نظر گرفته نشود، نتیجه حاصل نمیشود.
عضو کمیسیون امنیت ملی در پایان گفت هرچند امید قطعی به صلح ندارد، اما به تفاهم امیدوار است. او تأکید کرد: مردم ایران شایسته زندگی آرام هستند و ادامه وضعیت تنشزا در چهار دهه گذشته به نفع کشور نبوده است. امیدوارم این روند به سمت زندگی آرامتر، کاهش تنشها و بهبود شرایط اقتصادی و سیاسی کشور حرکت کند.
درحالیکه بحث از «تفاهم احتمالی ایران و آمریکا» بار دیگر به صدر تحلیلهای سیاسی بازگشته، محسن پاکآیین، سفیر سابق ایران در آذربایجان، در گفتوگو با «شرق» با تفکیک دو مرحله توقف جنگ و آغاز مذاکرات ۶۰روزه تأکید میکند آنچه امروز در جریان است، بیش از آنکه یک توافق نهایی باشد، تلاشی مرحلهبندیشده برای عبور از وضعیت جنگی و ورود به یک مسیر کنترلشده دیپلماتیک است؛ مسیری که به گفته او، با وجود بیاعتمادی عمیق و اختلافات راهبردی، همچنان در هالهای از ابهام و دشواری قرار دارد.
پاکآیین گفت: این تفاهم اساسا دو مرحله دارد؛ در مرحله نخست، موضوع اصلی توقف جنگ است، بهگونهای که نهتنها درگیریها متوقف شود، بلکه محاصرههای دریایی و برخی اقدامات نظامی از جمله حملات مرتبط با رژیم صهیونیستی به حزبالله نیز پایان یابد و وضعیت جنگی بهطورکامل برچیده شود. او تأکید کرد آتشبس نباید صرفا شکلی باشد، بلکه باید به معنای واقعی پایان وضعیت جنگی باشد. به گفته او، پس از تحقق این مرحله، وارد مرحله دوم یعنی یک بازه زمانی۶۰روزه برای مذاکره بر سر مسائل اصلی میشوند. ایران و آمریکا همچنان در وضعیت بیاعتمادی عمیق قرار دارند. او تأکید کرد آمریکا به عنوان یک دشمن راهبردی برای ایران تعریف میشود و اختلافات دو طرف سابقهای طولانی دارد.
او افزود: در بالاترین سطح این تنشها، حتی اقداماتی مانند ترور رهبر انقلاب نیز در حافظه تاریخی روابط وجود دارد و همین موضوع باعث شده ایران بهطور طبیعی اعتماد راهبردی به آمریکا نداشته باشد و در شرایط بیاعتمادی وارد مذاکره شود. با وجود این بیاعتمادی، تجربه تاریخی از پایبندی آمریکا به تعهدات نیز در محاسبات ایران لحاظ میشود. مرحله دوم مذاکرات بهمراتب دشوارتر خواهد بود و در حال حاضر نمیتوان پیشبینی دقیقی از نتیجه آن داشت. این دیپلمات باسابقه در ادامه گفت: در مرحله دوم، هدف اصلی لغو تحریمهای ظالمانه علیه ایران و تثبیت حقوق کشور در زمینه استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای است. اگر این مسیر بهدرستی پیش برود، میتوان درباره آینده با دقت بیشتری صحبت کرد، اما در حال حاضر این مرحله بسیار حساس و دشوار است.
در ادامه این گفتوگو این پرسش مطرح شد که آیا پس از ۴۸ سال میتوان به «ترک تخاصم» میان ایران و آمریکا رسید یا خیر که او در پاسخ گفت بسیار بعید میداند دو کشور به مرحله ترک تخاصم برسند. او توضیح داد: تخاصم میان دو کشور میتواند در قالب مذاکره مدیریت و در برخی حوزهها به تفاهم منجر شود، اما پایان کامل خصومت از نظر او بعید است. سفیر سابق ایران در آذربایجان با اشاره به نقش لابیهای سیاسی در آمریکا و همچنین نگاه مشترک دو حزب جمهوریخواه و دموکرات گفت: هر دو جریان سیاسی در آمریکا در تلاش هستند از تبدیل ایران به یک الگو و ممانعت از پیشرفت آن جلوگیری کنند و همین موضوع احتمال ترک کامل خصومت را کاهش میدهد. با این حال ممکن است در برخی حوزهها بتوان گامهایی به جلو برداشت، اما رسیدن به سطحی از پایان کامل تخاصم بسیار بعید است.
بیشتر بخوانید:معادله پیچیده تفاهم ایران و آمریکا؛ پرونده هستهای گره اصلی مذاکرات ۶۰ روزه؟
این سفیر سابق در ادامه تأکید کرد: مرحله کنونی بسیار حساس است و ایران نیازمند وحدت و انسجام ملی، هماهنگی میان مسئولان ارشد نظام در حوزههای نظامی و سیاسی و یکپارچگی داخلی است. فقط در چنین شرایطی است که کشور میتواند با قدرت چانهزنی بیشتری وارد مذاکرات شود و امتیازات بیشتری کسب کند. در ادامه این گفتوگو این پرسش مطرح شد که نقش افراد در روند مذاکرات تا چه اندازه تعیینکننده است و آیا حضور چهرههایی مانند محمدباقر قالیباف در این دوره باعث جدیترشدن روند مذاکرات شده است یا خیر که پاکآیین در پاسخ گفت: قطعا تبحر و مهارت مذاکرهکننده در روند مذاکرات تأثیرگذار است، اما مذاکرهکننده موظف است در چارچوب تعیینشده از سوی امنیت ملی حرکت و حقوق ملت را پیگیری کند. او افزود: نقش فردی مذاکرهکنندگان مهم است، اما این نقش در چارچوب ساختار تعریف میشود و نمیتوان آن را مستقل از سیاست کلان کشور دید. در ادامه، درباره مقایسه نقش افراد از جمله قالیباف و عراقچی نیز پرسیده شد آیا میتوان میان آنها تمایز قائل شد یا خیر. او در پاسخ تأکید کرد: ایجاد دوگانگی میان این افراد کار درستی نیست. به گفته او، هر دو در یک چارچوب و یک تیم فعالیت میکنند؛ مشابه یک تیم فوتبال که همه اعضای آن برای یک هدف مشترک تلاش میکنند. هر دو عضو یک گروه هستند، منتخب شورای عالی امنیت ملیاند و در چارچوب واحدی برای منافع کشور مذاکره میکنند؛ بنابراین نباید میان آنها تقابل یا دوگانگی ایجاد کرد.
در شرایطی که فضای سیاسی منطقه در آستانه یکی از پیچیدهترین دورههای تنشزدایی و در عین حال بیاعتمادی متقابل میان ایران و آمریکا قرار گرفته، غلامرضا حداد، استاد روابط بینالملل دانشگاه علامه طباطبایی، در گفتوگو با «شرق»، با تفکیک مراحل شکلگیری «تفاهم موقت» از مسیر یک توافق پایدار، تأکید میکند آنچه در حال شکلگیری است، بیش از آنکه یک تحول راهبردی نهایی باشد، نتیجه اجبارهای امنیتی، محاسبات هزینه فایده و تلاش دو طرف برای مدیریت یک وضعیت جنگی فرسایشی است؛ مسیری که به باور او اگرچه میتواند به کاهش تنش منجر شود، اما هنوز فاصله معناداری تا یک توافق پایدار و تغییر ساختاری در روابط دو طرف دارد.
حداد گفت: با این حال، رسیدن به یک متن نهایی در چارچوب منازعه موجود میان دو طرف میتواند به عنوان گامی مثبت برای تثبیت آتشبس تلقی شود. در آغاز روند مذاکرات، نهتنها سطح بالایی از بیاعتمادی میان طرفین وجود داشت، بلکه در طول این دوره نیز علیرغم تمایل به جلوگیری از شکست آتشبس، دو طرف بارها اقدام به حملات نظامی محدود علیه یکدیگر کردند.
این تحلیلگر سیاسی افزود: در ابتدای مذاکرات، دو طرف با «منوهای کاملا متفاوت» وارد گفتوگو شدند؛ به این معنا که حتی درباره موضوعات قابل مذاکره و خطوط قرمز، اختلافات جدی و بنیادین وجود داشت. پرسش اساسی این است که چه عواملی دو طرف را به سمت شکلگیری یک تفاهم اولیه سوق داده است.
او تصریح کرد: برای پاسخ به این پرسش، باید ارزیابی واقعبینانهای از پیامدها و دستاوردهای جنگ میان طرفین ارائه داد. مرور دیدگاه کارشناسان آمریکایی نشان میدهد نوعی اجماع نسبی وجود دارد مبنی بر اینکه اگرچه در سطح تاکتیکی برخی اهداف نظامی محقق شده، اما ایالات متحده در تبدیل این موفقیتها به دستاورد راهبردی ناکام مانده است. این استاد دانشگاه ادامه داد: در واقع معیار سنجش موفقیت در جنگ، تحقق اهداف استراتژیک است نه میزان تخریب یا خسارت. اهداف اعلامی و غیررسمی آمریکا از نابودی ظرفیت هستهای تا تغییر نظام سیاسی را شامل میشد، اما در سطح راهبردی، این اهداف بهطور کامل محقق نشدهاند.
او تصریح کرد: در چارچوب تحولات ساختاری نظام بینالملل، منطق رفتاری ایالات متحده طی سالهای اخیر نشاندهنده حرکت از نقش یک هژمون مداخلهگر به سمت تمرکز بر رقابتهای کلان، بهویژه در شرق آسیا و مهار چین است. بر همین اساس، آمریکا تمایل ندارد در مناطقی که منافع مستقیم و حیاتی ندارد، هزینههای امنیتی سنگین متحمل شود. با این حال، محدودیتهای سیاسی داخلی از جمله نقش لابیهای تأثیرگذار، مانع از خروج کامل و بدون حل مسئله امنیت اسرائیل از منطقه شده است. مجموعهای از عوامل از جمله تحولات پس از ۷ اکتبر و ارزیابی فرصتها و تهدیدهای ژئوپلیتیکی، زمینه ورود به یک منازعه با هدف مدیریت تهدیدات امنیتی اسرائیل را فراهم کرد.
از نگاه طرف غربی، مؤلفههای تهدید شامل ظرفیت هستهای، توان موشکی و پهپادی و همچنین نیروهای نیابتی در منطقه بوده است. بر این اساس، هدف اصلی یا تغییر رفتار راهبردی جمهوری اسلامی یا مهار این ظرفیتهای تهدیدزا از طریق ابزار نظامی بوده است.
حداد درباره اینکه با وجود برتری تاکتیکی در برخی مقاطع، آمریکا و اسرائیل موفق به تحقق اهداف استراتژیک خود نشدند، گفت: در مقابل، دامنه تهدیدها از سطح منطقهای به حوزههای حساستری مانند تنگه هرمز و امنیت انرژی نیز گسترش یافت. در نتیجه، موضوع از یک تقابل نظامی صرف به مسئله امنیتی گستردهتری در سطح بینالمللی تبدیل شد. در چنین شرایطی، یادداشت تفاهم موجود تلاشی برای تبدیل دستاوردهای میدانی به دستاوردهای سیاسی و راهبردی ارزیابی میشود. هدف آمریکا از این روند، بهرهبرداری سیاسی از نتایج جنگ و تثبیت آن در قالب یک دستاورد قابل ارائه است.
این استاد دانشگاه در پاسخ به این پرسش که چرا مذاکرات پیشین به نتیجه نرسید، اما این دور از گفتوگوها به تفاهم منجر شده است، اظهار داشت: از جزئیات دقیق مذاکرات اطلاع مستقیمی در دست نیست، اما میتوان تصویر کلی ارائه داد. هر دو طرف آتشبس را پذیرفتند، زیرا ادامه درگیری نظامی صرفا به افزایش هزینهها و تخریب بیشتر منجر میشد، بدون آنکه دستاورد مشخصی ایجاد کند. او تصریح کرد: در عین حال، ادامه وضعیت آتشبس شکننده و بنبست موجود نیز هزینهها و آسیبپذیریها را بهصورت تصاعدی افزایش میداد. محدودیتهای تجاری و تنش در حوزه تنگه هرمز، فشار قابل توجه بر اقتصاد منطقه وارد کرده و همزمان ریسک افزایش قیمت جهانی نفت را تشدید میکرد. در نتیجه، طرفین بهتدریج تحت فشار واقعیتهای میدانی ناگزیر شدند مواضع خود را به یکدیگر نزدیک کرده و در مطالبات و شروط خود بازنگریهایی اعمال کنند.
این تحلیلگر در پاسخ به پرسشی درباره تغییر رویکرد ایران در این دور از مذاکرات گفت: این موضوع به تعریف ما از «تغییر رویکرد» بستگی دارد. اگر منظور تغییر در ابزارها، تاکتیکها یا پذیرش اصل مذاکره باشد، میتوان از نوعی تجدیدنظر سخن گفت، اما اگر منظور تغییر در جهتگیریهای بنیادین باشد، چنین تغییری قابل مشاهده نیست. این تفاهم نه به دلیل مطلوببودن شرایط، بلکه به دلیل عدم امکان ادامه وضعیت پیشین شکل گرفته است. او ادامه داد: به بیان دیگر، این توافق نه یک انتخاب مطلوب، بلکه تنها گزینه ممکن در برابر شرایطی بوده که بهطور فزایندهای غیرقابل تحمل شده بود.
حداد در مورد تأثیر این تفاهم بر رفع تحریمها، بهویژه در حوزه نفت و انرژی، اظهار داشت: تحقق هر توافق پایدار مستلزم کاهش بیاعتمادی و تعریف سازوکارهای پاداش متقابل است. او افزود: در این چارچوب، مدل «اقدام متقابل گامبهگام» میتواند مبنای همکاری قرار گیرد.
او ادامه داد: در چنین مدلی، هر اقدام مثبت از سوی یک طرف با پاسخ متقابل طرف دیگر همراه میشود تا بهتدریج اعتمادسازی و همکاری پایدار شکل بگیرد. در غیر این صورت، هرگونه امتیاز اولیه صرفا نقش مشوق کوتاهمدت خواهد داشت و اثرگذاری بلندمدت نخواهد داشت. شواهد موجود نشان میدهد نه ارادهای جدی برای تغییر رویکرد کلان وجود دارد و نه سطح اعتماد متقابل به اندازهای است که همکاری پایدار را تضمین کند. از همین رو، هریک از طرفین تلاش میکنند بیشترین امتیاز ممکن را در مرحله آغازین کسب کنند.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: برای طرف ایرانی، این یادداشت تفاهم در بهترین حالت نوعی عقبنشینی تاکتیکی محسوب میشود، در حالی که طرف مقابل به دنبال دستیابی به یک توافق راهبردی است. حداد در پایان، درباره چشمانداز این توافق، اظهار داشت: این تفاهم بیش از آنکه یک تحول ساختاری باشد، فرصتی برای مدیریت تنش و بازسازی ظرفیتهاست. هرچند ممکن است به کاهش فشار بر اقتصاد جهانی و ارائه یک دستاورد سیاسی برای طرفها منجر شود، اما در سطح ساختاری تغییر بنیادینی ایجاد نخواهد کرد. دلایل اصلی منازعه همچنان پابرجاست و ادراک تهدید نسبت به ایران در سطح منطقهای و بینالمللی ادامه دارد. او ادامه داد: همچنین بازیگران کلیدی از جمله اسرائیل نیز ظرفیت و اراده لازم برای برهمزدن وضعیت موجود را حفظ کردهاند. او در نهایت گفت: این تفاهم میتواند نقطه آغاز کاهش تنشهای عملیاتی باشد، اما بهسختی میتوان آن را آغاز یک تحول بنیادین در نقش و جایگاه جمهوری اسلامی در نظام بینالملل دانست.
جمعه اگر تفاهم امضا شود، نه پایان همه اختلافات و تنشهای میان ایران و آمریکاست و نه آغاز یک عصر طلایی؛ اما شاید آغاز پایان یک دوره باشد؛ دورهای که برآمده از ناکارآمدی جنگ و تحریم و تنش، برای تسلیم کشوری، چون ایران است. جنگ ۱۲روزه و سپس جنگ ۴۰روزه، معادلات را تغییر دادند. پیش از آن، هر دو طرف محاسبات خود را داشتند. ایران گمان میکرد میتواند با تابآوری و بازدارندگی، طرف مقابل را به عقبنشینی از مواضع تهاجمی وادارد. آمریکا نیز تصور میکرد حملات نظامی، ابزاری کارآمد برای تغییر رفتار یا حتی ساختار قدرت در ایران است. اما میدان، روایتی دیگر را رقم زد. ایران شکست نخورد و آمریکا هم پیروز نشد. این نتیجه پرهزینه، خود بهانهای شد برای بازگشت به دیپلماسی و دادن فرصت به میز مذاکره. هرچند پاکآیین تأکید کرد بیاعتمادی عمیق، هنوز بزرگترین مانع است و حداد، این تفاهم را نه انتخابی مطلوب، که تنها گزینه ممکن در برابر شرایطی غیرقابل تحمل توصیف کرد. اردستانی هم معتقد است: «در ۴۸ سال گذشته یک رابطه بیاعتمادی عمیق میان ایران و آمریکا شکل گرفته و این دیوار بیاعتمادی بهتدریج باید سست شود». هر سه با وجود اختلافنظرها، بر یک نکته اتفاق نظر دارند: این بار، تفاوت در نگاه است؛ نگاهی که میگوید: «صلح، اصالت دارد و جنگ، استثنا». اما نباید فراموش کرد این تفاهم، همچون برجام، در برابر تغییرات سیاسی آسیبپذیر است. آمریکا با روی کار آمدن هر دولتی، میتواند مسیر را عوض کند و ایران نیز با تغییر رویکردهای داخلی، ممکن است پشیمان شود. ازهمینرو، بزرگترین چالش، نه امضای روز جمعه، که روزهای پس از آن است؛ روزهایی که دو طرف باید نشان دهند آیا ظرفیت عبور از یک توافق موقتی به سمت یک تفاهم پایدار را دارند یا خیر.
در این میان نباید از نقش بازیگران سوم غافل شد. اسرائیل، به عنوان مهمترین متحد آمریکا در منطقه، تمامقد در برابر هرگونه نزدیکی تهران و واشینگتن خواهد ایستاد. لابیهاب قدرتمند در کنگره، بخشی از ساختار قدرت در آمریکا هستند که هر توافقی را با چالشهای جدی مواجه خواهند کرد. از سوی دیگر، رقبای منطقهای ایران، هر تغییر در موازنه قدرت را به نفع خود مصادره خواهند کرد. این پیچیدگیها، مسیر پیشرو را نهتنها آسان، که بسیار دشوارتر از آنچه در ظاهر به نظر میرسد، ساخته است. روز جمعه، بیش از امضای یک سند، آزمونی است برای عقلانیت؛ هم در ایران و هم در آمریکا. آیا میتوان از این آزمون سربلند بیرون آمد یا بار دیگر، تاریخ خود را تکرار خواهد کرد؟ پاسخ نه در متن تفاهم، که در اراده دو طرف برای پشت سرگذاشتن سالها کینه و سوءظن نهفته است. باشد که اینبار خرد بر احساسات و آینده بر گذشته پیروز شود.