مهرداد دوم اشکانی، یکی از بزرگترین شاهان اشکانی، موفق شد مرزهای ایران را گسترش دهد، دشمنان را شکست دهد، روابط دیپلماتیک برقرار کند و قدرت اشکانیان را در منطقه تثبیت کند.
اردوان اول اشکانی دومین شاه سلسلهی اشکانیان بود که در دورهی او، این حکومت با تهاجم سلوکیان بهویژه آنتیوخوس سوم مواجه شد. اگرچه او در نبردهای خود شکست خورد، اما مقاومت اشکانیان در برابر سلطهی یونانیان همچنان ادامه یافت و بعدها به قدرت گرفتن بیشتر این سلسله انجامید.
محمّدرضا پهلوی (۴ آبان ۱۲۹۸ – ۵ مرداد ۱۳۵۹) از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ شاه ایران بود. او پس از پدرش رضاشاه دومین و آخرین کسی بود که در دودمان پهلوی به پادشاهی رسید و با وقوع انقلابِ ۱۳۵۷، از ایران رفت و نظام شاهنشاهی پایان یافت
فریاپت (یا فریپارت) اشکانی که بهعنوان سومین شاه اشکانی شناخته میشود، یکی از فرمانروایان اولیه این سلسله بود. فریاپت در مناطق شرقی ایران، یعنی خراسان یا فرارود (ماوراءالنهر)، متولد شد، زیرا اشکانیان در ابتدا در این مناطق قدرت گرفتند.
فرهاد یکم چهارمین شاه اشکانی پسر و جانشین فریاپت اشکانی بود. او با فتح منطقه تپورستان، آماردیها را مطیع خود کرده و به پاسداری از دربند، در ساحل دریای کاسپین و مسیر خراسان به ماد، گماشت.
تیرداد اول بعد از برادرش به تخت نشست و از عقب نشینی سلوکیها به سمت غرب استفاده کرده و گرگان را به پارت ضمیمه کرد، سپس با یکی از حاکمان سلوکی به نام دیودور (diodor) متحد شد و به سمت غرب فلات ایران لشکر کشید و سولوکوس دوم را شکست داد و خود را شاه بزرگ خواند و شهر صد دروازه که یونانیان آن را هکاتوم پیلوس مینامیدهاند را پایتخت خود اعلام کرد.
ارشک اول، که با نامهای ارخش یا ارشک یکم نیز شناخته میشود، بنیانگذار سلسله اشکانیان و نخستین پادشاه این دودمان بود. او از قبیله پارتاپارن، یکی از قبایل ایرانیتبار ساکن در منطقه پارت، برخاست. این قبیله در ناحیهای زندگی میکرد که امروزه شامل خراسان شمالی و بخشهایی از ترکمنستان میشود.
محمد بن طاهر فرزند طاهر بن عبدالله و نوهی عبدالله بن طاهر بود. او پس از مرگ پدرش در ۸۷۲ میلادی به حکومت خراسان رسید، اما برخلاف نیاکانش، حاکمی ضعیف و ناتوان بود که نتوانست قدرت طاهریان را حفظ کند.
فرزند طاهر بن حسین بن مصعب بن زریق ازموالی طلحه الطلحات بود. عبدالله در سال ۷۹۶ میلادی بدنیا آمد، قبلاً عبدالله حکومت نواحی جزیره «بین النهرین» شام، مصر و افریقیه را بهعهده داشت و بهدنبال وفات طلحه بن طاهر، مأمون خلیفه عباسی در سال ۸۲۷ میلادی سرزمینهای شرقی خلافت را به عبدالله سپرد.
هنگامی که خبر درگذشت عبدالله بن طاهر به دارالخلافه بغداد رسید (۸۴۴ میلادی) واثق به توصیه و صلاحدید وزیرش محمد بن عبدالملک زیات، قصد انتخاب اسحاق بن ابراهیم مصعبی پسر عموی طاهر ذوالیمینین را به فرمانداری و ولایت خراسان داشت و حتی در همین زمینه دستور کتابت حکم وی را نیز صادر کرد، ولی اندکی بعد به خاطر رقابتی که بین این وزیر و شخص احمد بن ابی داوود وزیر کاردان سابق وجود داشت و با راهنمائی وی از این کار منصرف شده و حکم به ولایت طاهر بن عبدالله داد.
در باب لقب ذوالیمینین، که طاهر در تاریخ بدان ملقب است، سخنان متفاوتی بیان شده است. ذوالیمینین در لغت به معنای (آنکه دو دست راست دارد یا شخصی که دو دستش بهطور یکسان از او پیروی کنند) است. بهطور خلاصه در اکثر موارد، مهارت طاهر در فنون نظامی و توانایی او در اداره امور حکومت و دارا بودن جایگاه والا در نزد مأمون را از دلایل این نامگذاری میدانند.
پس از درگذشت طاهر بن حسین در سال ۲۰۷ هجری قمری، مأمون عباسی، خلیفه وقت، طلحه را بهعنوان والی خراسان منصوب کرد. برخلاف پدرش، که استقلالطلبی بیشتری نشان داده بود، طلحه وفاداری کامل خود را به خلافت عباسی حفظ کرد.
پس از درگذشت نوح بن نصر سامانی (امیر حمید) در سال ۹۵۴ میلادی، فرزندش عبدالملک بن نوح در سن حدود ۱۳ سالگی بهعنوان پنجمین امیر سامانی به تخت نشست. حکومت او در ابتدا تحت نفوذ وزیران و فرماندهان نظامی، بهویژه غلامان ترک قرار داشت که نقش مهمی در امور دربار ایفا میکردند.
منصور یکم سامانی (ابوصالح منصور بن نوح) معروف به امیر سدید از پادشاهان سامانی بود. بعد از مرگ «امیرعبدالملک سامانی» در سال ۳۵۰ وزیر سامانی «ابوعلی بلعمی» که با الپتگین سپهسالار خراسان دست در دست هم داشتند، نامهای نوشت و درگذشت امیر را اطلاع داد.
پس از قتل احمد بن اسماعیل در سال ۹۱۳ میلادی، بزرگان دربار سامانی، نصر بن احمد را که تنها هشت سال داشت، بهعنوان امیر جدید برگزیدند. به دلیل سن کم وی، حکومت در ابتدا توسط وزیر او ابوعبدالله جیهانی که از دبیران و دانشمندان آزاداندیش آن روزگار بود انجام میشد. نصربن احمد از آغاز قرن چهارم هجری بهمدت سیسال در شکوفاترین و پربارترین و شادترین دوران تاریخ ایران پس از اسلام فرمانروایی کرد.
نوح بن منصور پس از مرگ پدرش منصور بن نوح در سال ۹۷۶ میلادی بهعنوان امیر جدید به قدرت رسید. در زمان به تخت نشستن او، سامانیان در وضعیت پیچیدهای قرار داشتند که از یک سو درگیر خطرات خارجی از سوی غزنویان و از سوی دیگر با مشکلات داخلی ناشی از نفوذ غلامان ترک و شورشهای درباری مواجه بودند.