اقتصاد۲۴- تغییر سبک زندگی و پیشرفت تکنولوژی، سالهاست که ویترین دکههای مطبوعاتی را از روزنامه و مجله خالی کرده و جای آن را به سیگار، تنقلات و اقلام غیرفرهنگی داده است. دکههایی که روزگاری پیشانی فرهنگی شهر و پاتوق روشنفکران، مطلعان و قشر «خبرخوان» بودند، امروز در هیاهو و شتاب عصر دیجیتال، هویت خود را گم کردهاند.
ورق زدن روزنامههای صبحگاهی که زمانی بخشی از مناسک روزمره شهروندان بود، حالا به نوستالژی دوری بدل شده که تنها در خاطرات نسلهای گذشته زنده است. واقعیت عریان اقتصاد رسانه نشان میدهد که عصر کاغذی اخبار به پایان خود نزدیک شده و این تغییر، معیشت کسانی را که واسطه رساندن خبر به مردم بودند، به شکلی بنیادین دگرگون کرده است. این بحران صرفاً یک جابهجایی ساده در ابزار رسانه نیست، بلکه نمادی از تغییر ساختار تفکر عمومی و فروپاشی نظام اقتصادی سنتی فرهنگ در فضای شهری است.
آمارها تکاندهندهتر از آن هستند که بتوان بحران را پنهان کرد. فضایل آقازاده، رئیس اتحادیه دکهداران تهران، در گفتوگویی پرده از واقعیتی تلخ برمیدارد؛ واقعیتی که نشان میدهد دکههای مطبوعاتی دیگر «مطبوعاتی» نیستند. به گفته او، میزان فروش جراید به شدت به موقعیت جغرافیایی و البته پایگاه اقتصادی مناطق بستگی دارد. حتی در خوشبینانهترین حالت و در مناطق شمالی تهران، حدود ۵۰ درصد روزنامهها دستنخورده به موسسات مطبوعاتی برگشت میخورند. این فاجعه در مناطق جنوبی شهر جدیتر است؛ جایی که رقم مرجوعی روزنامهها به ۹۰ درصد میرسد. به زبان سادهتر، از هر ۱۰ روزنامه، ۹ نسخه هرگز خوانده نمیشود و دکهها تنها ویترینی برای خاک خوردن کاغذها هستند.
این شکاف جغرافیایی نشان میدهد که روزنامه، نهتنها جایگاه خبری خود را از دست داده، بلکه به دلیل تنگناهای معیشتی، از سبد خرید خانوادههای کمدرآمد به طور کامل حذف شده است. وقتی اولویتهای نخست زندگی، معیشت و بقای روزمره باشد، پرداخت هزینه برای کاغذی که اخبارش مال «دیروز» است، منطق اقتصادی خود را از دست میدهد. در مناطق جنوبی، فاصله طبقاتی خود را در قالب آمار فروش مطبوعات بازتولید میکند؛ جایی که دکهدار حتی رغبتی برای باز کردن بستههای روزنامه صبح ندارد، چرا که میداند سرنوشت این محموله، چیزی جز انبار شدن و بازگشت به خمیر مایه کارخانههای بازیافت نیست. این آمار دهشتناک، گویای آن است که پیوند میان عامه مردم و رسانههای مکتوب در لایههای وسیعی از جامعه به طور کامل گسسته شده است.
اما مقصر این سقوط آزاد چیست؟ آیا تنها گرانی کاغذ و قیمت پشت جلد، مردم را با مطبوعات بیگانه کرده است؟ پاسخ منفی است. ریشه این بحران را باید در چرخش بزرگ نظام ارتباطات جستوجو کرد. ما در عصر رسانههای آنلاین و انتشار خبرهای ثانیهای زندگی میکنیم. شبکههای اجتماعی و رسانههای مجازی، مرزهای زمان و مکان را برداشتهاند. خبری که همین لحظه رخ میدهد، چند ثانیه بعد روی صفحه تلفنهای همراه میلیونها نفر است. در چنین فضایی، اصرار بر خواندن اخباری که مراحل تحریریه، لیتوگرافی، چاپ و توزیع شبانه را گذراندهاند، شبیه به استفاده از درشکه در عصر قطارهای سریعالسیر است. شهروند امروز تمایلی ندارد برای باخبر شدن از رویدادی که دیشب در شبکههای اجتماعی عکسها و فیلمهایش را دیده، پول پرداخت کند و منتظر طلوع آفتاب بماند.
واقعیت این است که در سراسر جهان، اقتصاد مطبوعات سنتی دچار ناسامانی و فروپاشی شده است. غولهای مطبوعاتی دنیا نیز برای بقا، به اشتراکهای دیجیتال و اتاقهای خبر آنلاین روی آوردهاند. در ایران، اما این گذار ساختاری با بحرانهای اقتصادی مضاعف همراه شده و پیش از آنکه رسانهها بتوانند مدل زیست دیجیتال خود را پیدا کنند، دکهها به عنوان آخرین زنجیره توزیع، قربانی این تحول شدهاند. سرعت سرسامآور جریان اطلاعات در فضای مجازی، نهتنها فرصت تامل را از مخاطب گرفته، بلکه ساختار توزیع سنتی را بیمعنا کرده است. روزنامهها که روزگاری هادیان افکار عمومی بودند، حالا در انتهای صف طویل بازتابدهندگان خبر ایستادهاند و این عقبماندگی زمانی، ضربه نهایی را بر پیکر نیمهجان اقتصاد آنها وارد آورده است.
امروز اگر به یک دکه مطبوعاتی در سطح شهر نگاه کنید، برای دیدن روزنامهها باید چشم بچرخانید؛ چرا که ویترینهای اصلی و چشمگیرترین بخش دکهها به انواع سیگار، فندک، تنباکو و تنقلات اختصاص یافته است. دکهداران دیگر مروجان فرهنگ نیستند، آنها کاسبانی هستند که برای بقای خود چارهای جز تن دادن به اقتصاد دخانیات ندارند. فروش محصولات فرهنگی، مجلات و روزنامهها حتی سود حداقلی برای اجاره دکه و گذران زندگی یک خانوار را تامین نمیکند. سود حاصل از فروش چند نخ سیگار یا یک پاکت به مراتب بیشتر از فروش ده نسخه روزنامه است، آن هم بدون دردسرهای مرجوعی و پیگیریهای مالی با توزیعکنندگان.
بیشتر بخوانید: از جنگ و جهش نرخ دلار تا اعصاب خسته و جیب خالی مخاطب؛ صنعت نشر ایران به آخر خط رسیده؟
این پارادوکس تلخ شهرنشینی معاصر است؛ واحدهایی که با مجوز فرهنگی و برای توسعه آگاهی عمومی در خیابانها مستقر شدند، امروز چرخ اقتصادیشان با فروش سیگار و آدامس میچرخد. اگر سیگار را از دکهها بگیریم، چراغ بیشتر آنها در کمتر از یک ماه خاموش میشود. وابستگی متقابل دکهدار و صنعت دخانیات به قدری تنیده شده که کارکرد اصلی این سازههای شهری عملاً دگرگون شده است. دکهها از یک پایگاه کوچک روشنفکری و خبری، به سوپرمارکتهای فشردهای تبدیل شدهاند که تنها نامی از مطبوعات را یدک میکشند تا هویت قانونی خود را برای حفظ صنف حفظ کنند.
در کنار هجوم ابزارهای دیجیتال، نباید از افت کیفی و بحران مخاطب در خود رسانهها نیز غافل شد. بخشی از ریزش شدید خریداران روزنامه به کیفیت محتوای ارائهشده بازمیگردد. زمانی روزنامهها تحلیلهای دستاول، یادداشتهای عمیق و گزارشهای تحقیقی بیبدیلی منتشر میکردند که نمونه آن در هیچ کجای دیگر یافت نمیشد. مخاطب برای فهم پیشزمینه خطوط خبری، به سراغ دکهها میرفت. اما امروز، بسیاری از جراید به دلایل متعدد از جمله محدودیتها به بازنشر اخبار رسمی و مواضع کلیشهای روی آوردهاند؛ امری که مخاطب هوشمند را بیش از پیش ناامید میکند. وقتی تفاوت چندانی میان متن یک روزنامه با خروجی خبرگزاریهای رایگان دولتی نباشد، انگیزهای برای خرید آن باقی نمیماند.
این چرخه معیوب، خود به خود به کاهش درآمد تحریریهها، تعدیل نیروهای متخصص و در نهایت افت بیشتر کیفیت منجر میشود. دکهداران در این میان، ناظران بیطرف، اما آسیبدیده این زنجیره سقوط هستند. دکهدار جنوبی شهر که با برگشت ۹۰ درصدی مواجه است، با گوشت و پوست خود درک کرده که محتوای داخل صفحات این روزنامهها دیگر با دغدغهها، مشکلات و واقعیتهای زندگی روزمره مردم همخوانی ندارد. این گسست محتوایی، تیر خلاصی بود بر عادات دیرینه مطالعه کاغذی که نسل جدید اصلاً ارتباطی با آن برقرار نکرده است.
با ادامه این روند، آینده دکههای مطبوعاتی چه خواهد شد؟ پافشاری بر هویت قدیمی این واحدها در حالی که پایه اقتصادی آن فروریخته، امری ناممکن است. دکهها برای بقا ناگزیر از تغییر کاربری پنهان و آشکار هستند. شهرداریها و نهادهای ناظر شهری نیز سالهاست که با این پدیده دست به گریبانند؛ از یک سو فشار برای حذف یا ساماندهی این سازهها به دلیل سد معبر و دگرگونی وظیفه قانونی، و از سوی دیگر مقاومت صنفی دکهدارانی که این فضا تنها ممر درآمدشان در این شرایط سخت اقتصادی است. دکهها اکنون در مرز میان یک بنگاه کوچک فروش دخانیات و یک یادمان متروکه فرهنگی معلق ماندهاند.
دوران روزنامهنگاری کاغذی به معنای سنتی آن، اگر هم به طور کامل تمام نشده باشد، نفسهای آخر را میکشد. دکهها برای زنده ماندن تغییر هویت دادهاند و شاید وقت آن رسیده باشد که مدیران رسانهای و سیاستگذاران فرهنگی نیز بپذیرند که برای ماندن در دنیای امروز، باید مسیرهای جدیدی فراتر از بستر کاغذ و ویترینهای خاکگرفته دکهها جستوجو کرد. نمیتوان از دکهداری که زیر بار تورم و هزینههای جاری کمر خم کرده، انتظار داشت که جور عدم اقبال عمومی به رسانههای مکتوب را بکشد. سهم فرهنگ از این سازههای آهنی پیادهروها، روز به روز کوچکتر میشود و جای خود را به قفسههای رنگارنگ تنباکو میدهد؛ فرجامی تلخ برای پدیدهای که روزگاری نماد مدرنیته و آگاهیبخشی در فضای شهری ایران بود.